فرزانه فرزند جهاد مقدس شهید مامور عبد الغیور یکی از سنگرداران نامی جهاد کشور در شمال!!!
هر که حق باشد چو جان اندر تنش
خـم نگــردد پیش باطل گــردنش
خوانندگان گرامی، نـوشـتـه حاضر قسمتی از خاطره های جالب دوران جهاد بر حق مجاهدین کشور در برابر متجاوزین و رژیم دست نشانده، ازمیان معرکه های خونین جهاد است؛ که برای یاد آوری و آگاهی به جوانان مبارز و سلحشور از مبارزات، کارنامه ها و افتخارات ملت مجاهد و مجاهدین قهرمان کشور و ارج گزاری به مقام والا و بلند مجاهدان راستین و حماسه آفرین قوماندان مامور غیور و یاران با صفایش پیشکش حضور شما عزیزان می داریم.
تا رفتار و ویژگی های برجسته آنان درس و سر مشقی برای ما و نسل های آینده باشد، شخصیت و کارنامه های آنان الگوی نیکوی است که در مسیر پرفراز و نشیب زندگی خویش استفاده کنیم.
تاریخ درخشان وپرافتخار افغانستان شاهد حضور این مجاهدان و رزمندگان سلحشور و سخت کوش است که زیرلواء وبیرق اسلام عزیز، در راه پاسداری ازارزش های اسلامی،تمامیت ارضی ونوامیس ملی کشور مردانه ایستادند و تا رسیدن به هدف متعالی خود لحظه ای از پای ننشسته باشجاعت ودلیری که جزءهویت فرهنگی ساکنان این خطه میباشد، لشکر متجاوز را درکشور ما زمین گیر ساخته وامیال شوم وآزمندانه شوروی مستکبر را به یأس مبدل کرده و دشت ها وکوه های میهن مان را برای مهاجمین روس قبرستان ساختند که قیام وجهاد مردم افغانستان دراین برهه اززمان از نامدارترین دوره های ، تاریخ کشور عزیز ما میباشد .
روحیه قیام وبه مبارزه حاضرشدن جوانان متدین این خطه درمیادین مبارزه بعدازکودتای ننگین ونا میمون هفت ثور سیزده پنجاوهفت (7/1357ه ش )وبه قدرت رسیدن گروه خلق وپرچم وتهاجم ارتش تابه دندان مسلح ابر قدرت شوروی از زمین وهوا انسان با درک وباهوش وذکاوت عالی را درس می دهد که چگونه عقیده وایمان به خدا روز آخرت وحس آزاده گی وآزاد منشی درتارپود مردم این مرزبوم ریشه تنیده که خودرا در برابر یک قدرت بزرگ جهانی طرف قرار بدهند وجهاد نمایند که یاد آوری خاطرات وکارنامه های این راد مردان وصحنه های مبارزه وجهاد شان درواقع هر انسان خطه را چنان به وجد می آورد وتکانش می دهد واز خواب غفلت بیدارش می سازد تا به ارزش وبزرگی شکوه تاریخ وفرهنگ خودش را متوجه شود .
شوروی ها با تجاوزشان به حریم افغانستان وارزش های اسلامی ما برای محواسلام و تسخیر افغانستان به هر روشی دست زدند؛ هرچه توانستند انجام دادند.کشتند، بستند، حریق کردند و ویران نمودند و هم از استفاده هیچگونه سلاح سنگین وکوچک و تانک های زرهی پیشرفته که شوروی برای جنگ با ابر قدرت های دنیا آنرا آماده کرده بود؛ درسرکوب مجاهدین دلیر و با شهامت دریغ نکردند.
ولی زمانیکه شوروی های جنایت کار از پیروزی خود در برابر ملت بزرگ ومسلمان افغانستان مایوس شدند به گماشته گان شان وظیفه سپردند تا برای فریب وبه دام کشانیدن مردم بخصوص مجاهدین ازنیرنگ دیگری کاربگیرند وزیرنام مشی مصالحه ملی توزیع پول بی کله وبه دست گرفتن قرآن و تسبیح و گاهی پوشیدن چپن ودستاربستن واستاد شدن درصف نمازگزاران مانع عزم واراده ملت مجاهد افغانستان شوند بحمدالله که این نیرنگ وچال شان نه تنها در عزم فرزندان صدیق ومجاهدین نستوه ومقاوم افغانستان که به دفاع ازحریم سرزمین اسلامی شان برخاسته بودند ضعف ورخنه وارد نکرد بلکه بیشتر ازقبل به استاده گی و جراٌت رزمی مجاهدین افزود تا اینکه قشون سرخ شوروی را خار وزبون ازخاک شان خارج نمودند ورژیم دست نشانده و مزدور روس نیز درکوتاه مدت سقوط کرد که ازمیان مبارزین راستین یکی هم قوماندان عبدالغیور فرزند حاجی علی خان خلا زیی نواده عبدالله خان خلازئی مشهور به مامور غیور یکتن ازفرزندان راستین میهن، فرمانده پرقدرت و نامدار کشور بود که در ولایت بغلان از خود کار نامه ها و خاطراتی به جا گذاشته است.
قوماندان مامورغیور و همرزمانش از مواصفات وویژگی هایی که لازمه افرادمؤمن ومجاهدین واقعی است برخوردار بودند، چنانچه دربخش اعتقادی ازخصوصیاتی مانند ایمان، توکل و اخلاص ودربخش اخلاقی ازویژگی هایی چون شهادت طلبی، یادخدا، صبر، تقوا شجاعت و دلاوری، ایثار و فداکاری، عزت و کرامت، بی رغبتی به دنیا دعا و نیایش همچو دژ مستحکم سنگر دفاع معنوی شان بود.
حکایت از جهاد و شخصیت قوماندان مامور غیور از زبان یکی خادمین جهاد و فرماندهان مطرح آن زمان جناب سیدنور آغا حسین یار یکی ازده ها وصدها جبهات وسنگرهای جهادی است که ملت بزرگ و مجاهدافغانستان بخاطر دفاع از مرزهای اعتقادی و کشوری شان در برابر تهاجم سرخ کمونیزم شوروی سوسیالیستی به مصاف دشمن رفته جهاد می نمودند.
به گفته آقای حسین یار و دیگر هموطنان ماکه به عنوان تاریخ زنده حکایتگرمبارزات وجهادبرحق فرزندان این مرزوبوم استند، قوماندان مامورغیورازمعدودفرماندهانی بودکه خودهمچوشیرژیان سلاح بدستش دروسط معرکه هاقرارمیگرفت ودرحالیکه فرماندهی جهادرابه عهده داشت خودنیزمستقیم درکنارهمسنگرانش درصف اول مبارزه با سردادن نعره های کفرشکن الله اکبر وباایستادگی، پایمردی و شهامتش به اندام دشمن ترس ولرزه وروحیه شکست را بوجود می اورد و دشمنان اسلام باحرکت این فرمانده بزرگ و شنیدن نامش در آغاز جنگ شکست را در وجود خود احساس می کردند.
در یکی از جنگ ها در سال 1364 سیدنورآغابه سرکردگی یکصدتن ازمجاهدین از طرف سید منصور حسین یار با مقادیر سلاح و مهمات بخاطرکمک به مامورغیور در یکی از صحنه های جهاددربرابرهجوم قوای شوروی و کمونستان داخلی عازم بغلان شده میگوید: "ماکه ماموریت داشتیم به کمک برویم شب در غند امام قطیبه (رح) واقع لرخاب نزد انجنیر محمد سلیم بودیم. بعدا حرکت خود را به صوب بغلان شروع کردیم. وقتی به منطقه اره کش نهرین رسیدیم ،خبر فتح جنگ برای ما رسید. ازکوتل شیخ جلال عبورکرده نزد آمر رسول خان رسیدیم. ایشان خطاب به من گفت حالا که قوای دشمن شکست خورده است، همراهانت را در قرارگاه گزوشیخ جلال نزدمن بگذارو یک گروپ خورد را با خود ببرید." باچندتن معدود از همراهانم نزد مامور غیور رفتیم بعد از خیر مقدم وخوش آمدید و احوال پرسی از همه مجاهدین نامه سیدمنصورحسین یار را برایش دادم، نامه را باز کرده به مطالعه پرداخت و به چشمانش مالید، رو به طرف من کرده و گفت "آغاصاحب را ازچند حیث احترام دارم. نخست، اینکه او از سلاله حضرت محمد مصطفی (ص) پیشوای عالم بشریت است. دوم، یک عالم دین است. سوم، یک مجاهد است. چهارم، همسنگر برادرم نازکمیر شهید است که تا هنگام شهادتش هر لحظه آغاصاحب را یاد می کرد و نظر به اهلیت، صداقت و شخصیت والایش با افتخار موصوف را به حیث امیرخود انتخاب کرده ایم."
سیدنورآغاحسین یاردرادامه خاطره ها ویاد داشت هایش چنین بیان می کند :مامورصاحب مجاهدین و همسنگرانش را زیاد دوست داشت وهروقت تشویق شان میکرد.
زمریالی یکتن ازمجاهدین مامورغیور که وظیفه انداخت راکت راداشت، بگفته مامورغیور بیشترازشصت چین تانک روسی راهدف قرارداده ومنهدم ، حریق وتخریب ساخته بود،به گواهی همسنگرانش زمریالی شهید تانک های متجاوز روسی را درسرعت زیاد چنان هدف قرارمی داد وراکتش را به هدف می نشاند که شکاری ماهرصیدش رابا مهارت خاص شکارمی کند.
مامورغیور رویدادهایی راازصحنه های جهادبرایش حکایت میکندکه درهرگوشه آن را به حقانیت جهاد مردم کشور عظمت و سلحشوری فرزندان مؤمن این سرزمین در دفاع از دین خدا رابه تصویر می کشد.
مامور غیور گفته بود؛ تامدت سه سال بعد ازشهادت برادرم نازکمیر و پیرجان شهید که هردو هم سنگر بودند ودریک روز به شهادت رسیدند درمقابله هاییکه بادشمنان اسلام داشتیم حین اوج درگیری متوجه میشدم که برادرم ودیگر شهدا درکنارم قرار دارند ومارا به جهاد تشویق میکردند بعد از این که به همرزمانم یاد آور شدم دیگر اورا ندیدم.
حکایت جالب از صحنه پیکار و کمک الهی!
دریکی از صحنه های جهاد که قوای شوروی بالای جبهه مجاهدین هجوم آورده بود و مجاهدین بعد از درگیری های خونین چند روزه مرمی و مهمات جنگی شان تمام شده بود در محاصره دشمن قرار گرفته بودند، قوماندان مامور غیور پس از اینکه متوجه میشود که تمام اسباب مادی نا کار آمد شده است و جز التجا به درگاه پروردگار راه دیگر برای نجات از محاصره باقی نمانده است , وضو میگیرد و به مجاهدین نیز وظیفه میدهد تا وضو بسازند و دو رکعت نماز ادا نمایند، پس از ادا نماز و دعا و التجا به خداوند حالتی به وجود میاید که همه مجاهدین را سوز و گریه و زاری به درگاه پروردگار دست میدهد، درچنین حالتی کمک خداوندی به صفت یک شخص موی سفید نورانی که به گفته مامور غیور هرگز او را ندیده بود، نزد مامور غیور پیدا شده خطاب به اومیگوید : "با من بیا، موی سفید پیش حرکت میکند و مامور غیور وهمه مجاهدین از دنبال او رفته از بین محاصره دشمن بدون اینکه دشمن آگاه شود؛ پروردگار دشمنان را کور می سازد و مجاهدین بیرون می شوند و پس از سه ساعت که در نقطه امن می رسند؛ در اینجا نا گهان شخص موی سفید ناپدید میشود.
هم چنان در یک حمله دیگر به تاریخ 16 ثور 1366 قوماندان حا جی محمد معاون قوماندان مامور غیور پس از یک عقب نشینی در منطقه کوکچنار که گذشته از دریا در غرب بغلان مرکزی موقیت دارد ، از مامور غیور اجازه ضد حمله را بر قلب دشمن در منطقه فابریکه قند میخواهد، علی الرغم اسرار مامور غیور معاونش حاجی محمد با ده تن از همرزمانشان بالای دشمن حمله ور میشوند و بابجا گذاشتن یک تن شهید ویک تن زخمی نه تن دیگرشان چنان فاتحانه و تکبیر گویان وارد فابریکه قند میشوند که از ترس و اضطراب روس ها و عساکر حکومتی دچارسراسیمگی شده بیشتر تانک ها و موتر های شان در حال فرار یک به دیگر اصابت کرده بجا می مانند و دسته مجاهدین فاتح به مامور غیور اطلاع میدهند که منطقه فابریکه قند از وجود روس ها و کمونیست ها پاک شده است.
مامورغیور همیشه قطار های اکمالاتی شوروی ها را که ازمسیر جبهه اش میگذشت هدف قرار میداد به حمایت شوروی ها نوکران داخلی امنیت شان رامیگرفتند وپوسته بندی کرده بودند فرقه بیست پوزۀ ایشان درجوار جبهه مامور صاحب قرار داشت که هیچ روزی فارغ از درگیری نبودند و در قلع و قمع پوسته ها سعی وتلاش می کردند.
مردم غیور و مجاهد بغلان شاهد هستند که درسال های اخیر تقریبا پنجاه عراده تانک های غول پیکر(تی 62 )ماشین های محاربوی وچند پایه چهل میله موترهای کاماز وغیره که جمعا صدع راده میشد. یکجا غنیمت گرفتند که این همه تانک ها تا آخر در قرارگاه مرکزی مرحوم قوماندان صاحب بشیرخان واقع کهنه قلعه موجود بود.
جریان شهادت قوماندان مامور غیور:
قوماندان محمد کبیرسالنگی یکتن ازقوماندانان مشهوردند غوری می گوید در سفری که به فابریکه قند داشتم مامور صاحب برایم گفت باوجودیکه چندین بار ازطرف شورای هماهنگی که بقایای رژیم کمونستی هم درشورا شامل اند دعوت شده ام اما هیچ گاه حاضر به نشست نگردیده ام وقتی قصد رفتن به ولایت بلخ را گرفت یک راس گاو را به قیمت 130 هزار افغانی خریداری کرد و هدایت داد ذبح کنند در حالیکه خودش گوشت را یک یک کیلو پاکت نمود بدست خود خانه به خانه مستحقین توزیع نمود و بعد از دعا سفر خود را به صوب مزار آغاز کرد و قبل ازسفر برایم گفت قوماندان صاحب محمد کبیر خوب می دانم که خطر بزرگ پیشرو دارم اگر حیات باقی بود و به خیر برگشتم و خدا بخواهد انشاالله سرنوشت مردم مجاهد بغلان را تعیین می کنم. مامورغیور کتابچه یاد داشت اش رابه برادرش سیدرحمن داد. ازهمه موضوعات از ذخایر سلاح و مهمات گرفته تا دیون مردم، مواد خوراکه و سایر ضروریات جبهه که هرجا موجود بود؛ معلومات داد و با همراهی قوماندان سید رحمن و من محمد کبیر سالنگی به قبرستان رفته جای قبرش را خود انتخاب نمود.
فرمانده شهید مامور غیور درباز گشت از استان بلخ به تاریخ 6 عقرب سال 1374 با وجودیکه به حیث والی بغلان تعین شده بود در کمینی از طرف بقایای رژیم کمونستی در جوار سرک عمومی در نواحی فرمانداری حضرت سلطان افراز شده بود با (18) تن ازیارانش که غازی و فاتح ده ها معرکه های خونین بودند به لقاءحق پیوسته جام شهادت نوشیدند.
زیاد زیاد تلاش کردیم تصویر ها و اسماء شهدایی را که همرای مامورصاحب بودند، غرض یاد بود و چاپ خواستیم. با کمال تاسف نتوانستیم بدست بیاوریم.
نتیجه گیری!
به هر حال در نتیجه چنین ایمان قوی و ریختن خون شهدای عزیزما بود که از اثر قیام و خیزش ملت مسلمان صفوف منظم جهاد شکل گرفت، سپاه اسلام ارتش ابر قدرت سرخ شوروی را به زانو درآورد، شهکار بزرگ قرن بنام ملت آزاده ما رقم خورد و طلسم افسانوی کمونیزم با پیروزی مجاهدین در کشور ما درهم شکست.
مجاهدین مسلمان افغانستان با وجودهمۀ دشواریها و دستهایی کثیف پنهان و آشکار داخلی و خارجی و با همه حیله گریهای منطقه ای و جهانی، با برادری و اخوت، با شوری و مشوره، با اتحاد و وحدت ، و صفوف فشرده و متحد؛ به دشمن و دشمنان اسلام وافغانستان درس عبرت داد. باحماسه آفرینی های مکرر شان دنیا را به حیرت انداخته و درس ایثار و فداکاری و جانبازی، در راه آزادی و استقلال را، به همه کشور هایی تحت سلطه دادند و تفاوق عقیده و ایمان را بر تخنیک و تکنولوژی و سلاح مدرن به اثبات رساندند.
و در نتیجه جهاد برحق مردم افغانستان ملت ها وکشور های در بند و تحت سلطه اتحاد جماهیر شوروی همچو قرغزستان، قزاقستان، تاجکستان، ازبکستان، ترکمنستان آزربایجان وغیره اعلان اسقلال نموده، دیواربرلین که جرمنی رابه دوحصه شرقی وغربی تقسیم نموده بود فروپاشید و کشورهای بزرگ دیگری مانند آمریکا، چین و جاپان لعین که امروز ادعای قلدری جهان را دارند، در آن زمان از قدرت و ارتش پکت وارسا به ترس و واهمه بسرمی بردند. که به سبب قربانی و شهامت ملت بزرگ ما از ترس و خطر رهایی پیدا کردند.
دنیا باید مدیون و ممنون ملت مجاهد و سلحشور کشور ما باشند؛ زیرا هرگز نمی توانند این احسان را ادا نمایند.
با احترام کمیسیون خدمت گزاران_جهاد!
