در بابِ سنتِ نبوی
فائده :
چندی پیش در یک برنامهء تلویزیونی شرکت کردم، گرچند در چنین برنامه ها که قبلاً ضبط میشود سخنها از سوی هئیت مدیره نظر به آنچه اقتضای برنامه مینامند تقدیم وتأخیر میشود، با آنهم نمیشود از مزایای آن چشم پوشید.
شنیدم تعدادی در جایی "ترضِّی" من ـ رضی الله عنه ـ بر بزرگان صحابه را خلاف "آدابِ بحث بیطرفانه" شمرده اند.
اول که من فکر نمیکنم چیزی بنام بحث بیطرفانه ی وجود داشته باشد، وقتی متباحث به تحلیل وتجزیهء یک موضوع میپردازد و فکر میکند که انصاف را رعایت کرده است یعنی که در طرفی از تایید ورد موضوع واقع شده است. اینکه گفته شود بدون هیچ نوع تمایلی بحث بیطرفانه میکند خلاف حقیقت است، بلکه از جملهء لغویات وعبثیات است، دقیقا مثل همان کسیکه بگوید من اهل درون دین هستم ولی بحث برونِ دین ـ برون دینی ـ میکنم. چنین شخص با چنین سخن ابجدیات تعریف حد و رسم را نخوانده یا ندانسته است.
دوم اینکه من در بعضی مواقع عمدا چنین میکنم تا وانمود کنم که من متأدب به ادبیات یک منهجی هستم که به آن منسوب هستم و برای سخن از همان منهج از من دعوت به عمل آمده است،ورنه میتوانم با ترک تأدب خود را طوری دیگری معرفی کنم و در بازارکِ روشنفکری دکانکی باز کنم که اگر آنطور کنم "اجناس آن چنان دکان را بیشتر از چنین دکانداران دارم.
ولی إن شاء الله هرگز.
همان طور صخره در این مسیر باقی خواهم بود.
اما تأدب به ادبیاتِ یک منهج به معنای کتمان حقائق نیست، درک چنان حقائق است که حقیقتِ متباحث را جلوه میدهد.
این موضوع را برای این ذکر کردم که فهم وارونه ی از سنت نبوی با "مراتب ثلاثهء آن" در میان بسیاری از ما متداول شده است،تا سرحدی که نظر به مشاهداتی به سرحد ابتذال هم رسیده است.
یک طیفی زیر نام دفاع از سنت نبوی آمادهء هیچ نوع تعمق نیستند، حتی در باب تأویل احادیث بخل میورزند،و جمع میان احادیثِ متضاد را فقط در چوکات اقوالِ همان متقدمینی می پذیرند که همانها را تقلید میکنند گرچند دعوی کنند که مقلد نیستد زیرا شدیدا مقلد هستند.
این طیف اگر از دعوای اتصال اسلام وسیاست دست بکشند درک دیدگاهشان سهل میشود،ولی برعکس با چنین چشم بسته برای ملل جهان ره مینمایند.
جالب اينكه بعضي منتسبين اين طيف از افراط بعضي فرقه هاي ديگر،شکوه هم میبرند.
ویک طیف دیگری نیز در تساهل با سنت نبوی به مرحلهء افراط رسیده اند.
تعدادی از منسوبین این طیف به هدفِ نیک و مراعاتِ مصلحتِ امت به چنین تساهل بطور غیر عمدی متصف شده اند، تعدادی نیز در واکنش به غلو وافراط طیف روایتگرای منجمد متساهل شده اند.
و تعداد زیادی دیگری نیز به هدف مکر و نیرنگ خود را در ضمن این طیف جا زده اند، همین است که وقتی بحث سنت نبوی در میان بیاید انسانهای زیادی که در تقابل صریح با اسلام قرار دارند یا از تعریض وکنایاتشان عداوت انان به اسلام برای لبیبان پوشیده نمی ماند، نیز در زیر همین لواء دیده میشوند.
حتی اگر یادِ بعضی عزیزان باشد یک آدم بی تحصیل وبسیار جاهل که حالا به رمز اهانت به پیامبر اسلام وهتاکی به قرآن تبدیل شده است در روزهای آغاز مأموریتش از بی بنیاد سازی احادیث نبوی شروع کرده بود.
همچنان تعدادی، وقتی بحث سنت نبوی شود دعوای توسل به عقل را مطرح می کنند،بلی عقل همانطور که امام حجة الاسلام ابوحامدغزالی در قانون التاویل میگوید در نزد مذهب حق، محکم در مجال خود است همانطور که نقل، محکم در مجال خود است.
اما ضابطه برای این قاعده را که میگذارد؟
مگر میشود دینی به این عظمت و تراثی به این امتداد را که اصل قطعیی دوم ان سنت رسول الله است هر شخصی به عقل خود واگذار کند؟
نتیجهء این تعارض عقول،عقول مؤمنین،بلکه عقول شاگردان یک نهاد علمی،چه خواهد شد؟ این کودکانه است.
لهذا برای فهم درستِ سنت نبوی رجوع به اهل اختصاص نیاز مبرم است،
اهل اختصاص چه کسانی میتوانند باشند؟
آنانی که در قدم اول به "علوم آله" دست رسی دارند.یعنی از علوم صرف ونحو و معانی وبیان وبدیع و منطق بهرهء وافر داشته باشند و متون مروجه در این فنون را استادی خوانده باشند.
بعدا،به سائر علوم شرعی از فقه،اصول،تفسیر،حدیث قرائت وافی وشافی داشته باشند.
لهذا کسیکه فقط مطلع بر فقه یک مذهب باشد اهل اختصاص نباید نامیده شود،بلکه کسیکه مثلاً بر کتاب مغنی ابن قدامه،بر کتاب الفروق،بر کتاب شرح بدایة المجتهد وسائر کتبی که میشود از آن فقه مقارن را حاصل کرد مطلع نباشد نباید اهل اختصاص نامیده شود.
همچنان بضاعت وی در حدیث نه فقط استوار بر روایت بلکه بر روایت و درایت باشد.
در علم سلوک بی بضاعت نباشد.
همچنان بر فن مقاصد شرعی نه فقط در سرحد آنچه متقدمین بیان داشتند بلکه در سرحد اضافات معاصر،مطلع باشد.
در کنار این، بلکه در صلب این، بر مبانی فلسفه آشنا باشد،و فلسفهء مکاتب ماتریالیستی را،مبانی اقتصاد معاصر را مبانی حقوق معاصر را ،بداند. موضوعات کیهان شناسی را واین اکتشافات علمی را به نحوی بداند، از اخبار آن واقف باشد.
در کنار این همه اهل تقوی باشد، بخدا قسم اگر همهء این معلومات را داشته باشد و در نماز و زکات وروزه وحجش متکاسل باشد، و انسان تائب از معاصی نباشد نظرش در ارایهء رأی در چنین مسائل اصلاً معتبر نیست و برای مسلمان نمیسزد که آن را قبول کند،زیرا بحثِ اعتقادات است بحث اخلاص به مقام نبوت است.
چنین اشخاص در جهان اسلام در نهادهای تحقیقاتی وعلمی وتدریسی، معروف بودند وهستند اهل اختصاص همینها اند، واین طائفه مکلفیت دارند تا تفسیر معقول از سنت نبوی در باب معاملات،وسیاسات،و مقاصد،ارایه دارند و همه وقت خود را در بر رسی وتحقیق مباحثِ عبادات نگذرانند.
نمونه ی از این بحث هم اکنون موضوع وضعیت طلاق میان شفاهی بودن وکتبی بودن است که در بعضی ممالک مطرح است.
البته در باب حجیت سنت نبوی مقالهء "ردِّ قاصم بر منکرین حدیث ابوالقاسم" مفصل تر سخن رانده ایم.وهمینجا نشر کرده بودیم.
خداوند مارا از گزند تعصب واهمال منافع امت دور دارد.
