شیخ ابوالحسن الندوی
شخصیتی که میان کتاب وکتابت ومکاتبة به وجه احسن جمع کرد.
(تقوای مطلوب آن سبحهء درویش، ویا آن عمامهء شیخ نما، ویا کنج خلوتگاهِ عابد نیست،بلکه تقوای مطلوب علم است وعمل است، دین است ودنیا است، روح است وماده است،طرح است وتنظیم است، رشد است و تولید است،مهارت است واحسان است).
این نمونهء از سخنان شخصیتیست که یکی از اثر گذارترین علمای جامعهء مسلمان در یک قرن اخیر بوده است.
علی بن عبدالحی بن فخرالدین معروف به شیخ ابوالحسن الندوی سال ۱۹۱۴ میلادی در ایالت اتاربرادیچ هندوستان متولد گردیده ودر ۲۳ رمضان سال ۱۹۹۹ وفات یافته است.
وی در خانوادهء علم وادب چشم به جهان گشوده است، پدر وی مولانا عبدالحی صاحب یکی از تألیفات معروف بنام (الإعلام بمن فی تاریخ الهند من أعلام)، در هشت جلد میباشد، اورا بسبب همین تألیف ابن خلکانِ هند مینامند.
به همین مناسبتِ تشبیه،کسیکه به تاریخ علوم وشخصیات اسلام اعتنا داشته باشد حیف است ابن خلکان را نشناسد، قاضی شمس الدین ابن خلکان سلیل خانوادهء برامکه یا برمکی های بلخ از علماء وفضلاء وأدباء ومؤرخین قرن هفت هجری است که کتاب وی بنامِ (وفیات الاعیان وانباءِ أبناء الزمان) یعنی تذکرهء احوال اعیان واخبار فرزندان زمان، از کتابهای معروف در معرفتِ تاریخِ شخصیت های اسلام است.
مادر ابوالحسن زن فاضله وشاعره بوده است که فرزندش علی را بعد از وفات شوهرش مولانا عبدالحی پرورش میدهد، واین کودک خردسال در معیتِ چنان مادرِ فاضله وبرادرِ فاضلِ خود نردبانهای تعلیم را تا سرحد کمال میپیماید.
چو نادانان نه در پندِ پدر باش
پدر بگذارو فرزندِ هنر باش
هنر تاجیست از فضل الهی
بزن بر سر برو هرجا که خواهی
ابوالحسن ندوی درهمان صباوت برعلاوهء زبان اردو، زبان فارسی را که هنوز آثار جنایتِ انگلیس مبنی بر زائل سازی آن از خطهء پهناور هندوستان کامل نگردیده بود آموخت، واز گنجینه های ادبِ آن نهال بارور شد، سپس به مدرسهء لکهنو شامل گشت وآنجا قواعد زبان عربی را آموخت،همچنان که به زبان انگلیسی نیز پرداخت وخودرا ازان طریق به مطالعهء کتب اروپائیان مهیا ساخت، سپس به کانون علمی معروف بنام ندوة العلماء پیوست که به همان منسوب گردید.
در هندوستان در اواخر قرن نوزده در میان جامعهء مسلمان ان دیار سه کانون علمی بزرگ فعالیت داشت، یکی کانون علمی علیکره بود که مؤسس آن سیر سید احمد خان بود که در سال ۱۸۷۵ تأسیس یافته بود، سیر سیداحمدخان ازخانواده های ارستکراتِ هند وبقایای دربار امپراطوری مغولی هندوستان بود که تعلیم خودرا در انگلستان انجام داده وبرگشته بود، او یکی از شخصیت های اصلاحی هند معرفی شده است ولی اشکالات خود را در بعضی قضایای اعتقادی اسلامی داشته است، عموما وی دانشِ تجربوی را از اولویات جامعهء مسلمان در هند میشمرد تا مجدِ از دست رفته را در قالب نظم نوین استعماریی انگلیس در هند دریابند ودانشگاه علیکره را به همان طرز آراست.
کانون علمی دیگر دارالعلوم دیوبند بود که فقط اکتفا به تعلیم فنون قواعدی اسلامی وبعضی متون متأخرین فقه حنفی وبعضی فنون عقلیهء قدیم میکرد.
و کانون علمی دیگر ندوة العلماء بود که در سال ۱۸۹۴ در شهر لکهنو تأسیس گردید وخطِ وسط میان دانشگاه علیکره ودارالعلوم دیوبند را انتخاب کرد، تمرکز بر زبان گفتاری ونوشتاری عربی وادبیات از اولویات ندوة العلماء بود.
ندوی در نزد علماء ومشایخ آن زمان در آن دیار علم فرا گرفت، ونزد کسانی چون جیراچپوری و خلیل انصاری وعبدالحی فاروقی وحیدر حسن خان وعالم وعالم معروف احمدعلی لاهوری ومهتمم دیوبند مولاناحسین احمد مدنی، وبه قول بعضی نزد علامهء معروف شاه انورشاه کشمیری دروس تفسیر وحدیث وفقه آموخت، با مولانا الیاس کاندهلوی از موسسسین جماعت تبلیغ دیدار کرد واز وی متأثر گشت، در لاهور با مفکر اسلام محمداقبال لاهوری دیدار کرد واز افکار وی متأثرشد.
اقبال لاهوری آن زمان کشاکش های با برخی علمای سنتی هندوستان داشت، واز سویی با بعضی مفکرین متبع انگلیس که نیز طرحی برای جامعهء مسلمان هند میریختند گلاویز بود، این تخالف در اشعار اقبال هویدا است که از غربتِ افکار دوراندیشانهء خود درمیان مشتِ محدودالنظر مینالد وبه رحمة للعالمین ازآنان شکوه میبرد:
گفت بر ما بندد افسون فرنگ
هست غوغایش ز قانون فرنگ
و یا:
عجم هنوز رموزِ دین نداند ورنه
ز دیوبند از حسین احمد این چه بوالعجبیست
سرود بر سرِ منبر که دین از وطن است
چه بیخبر زمقامِ محمدِ عربیست
به مصطفی برسان خویش را که دین همه اوست
اگر به او نرسیدی تمام بو لهبیست .
ابوالحسن ندوی بعدها از جنبش اصلاحی حسن البناء که در اندک زمانی رشد کرده بود وهمه سو ریشه دوانده بود نیز تاجایی متأثر میشود اما او باوصف این تأثرها اصالت محیط هندیی خویش را نگهمیدارد. چنانکه او بیشتر یک عالم مذهبیی هندی است تا یک شخصیت فراهندی مستقل الفکر،منظورم این است که ما اشخاصی در تاریخ فکر اسلامی معاصر داریم که در آثار وکردارِ آنان نقش محیط تقریبا منعدم گردیده است، او روابط خود را در چنان جامعهء که برای یک عالم مفکر اجتهاد فکری به قیمت نام ونشان تمام میشود با اطیاف علمائی ومدارسی انجا حفظ کرد.
از منظور علمی وی میان مطالعه وکتابت ومکاتبة جمع کرد، یعنی وی بیشتر از تقید به منهج محدود مدارسی در آن دیار که اهل مدارس انشغال به مطالعهء آفاقی را ضیاع وقت میشمردند به مطالعه روی آورد ونظر به قریحهء ادبی وتسلط بر زبان عربی که داشت مکاتبة ومراسلة با مجله ها ونشریه های معروف عربی را در آن زمان که اهل دانش رسیدن یک مجله را از طریق پوست به اشتیاق انتظار میکشیدند وبه همدیگر امانت میدادند وزبدهء مطالب علمی در ان مجله هانشر میشد، آغاز کرد.
خودش مجلهء ضیاء را اساس نهاد، با مجلهء المسلمون در دمشق، با مجلهء الفتح، با مجلهء ندای ملت، با مجلهء البعث الاسلامی، با مجلهء کاروان، با مجلهء رائد مینوشت، وی مقالهء معروفی در مجلهء المسلمون زیر عنوانِ ،ردة ولا ابابکر لها، نوشت، از طریق این مقالات علماء ومسلمانان جهان با وی آشنا شدند و ضجهء هند را از زبان وی میشنیدند،وی بعد از شهرت به نهادها وکانونهای علمی بعضی ممالک اسلامی دعوت شد، در دانشگاه اسلامی مدینهء منوره دعوت شد وبا مرحوم شیخ ابن باز عالم بزرگ عربستان دیدار کرد، ودر نشست تأسیس نهاد رابطة العالم الاسلامی شرکت جست، ومقالهء زیر عنوان الاسلام فوق القومیات والعصبیات را ایراد کرد،بحیث مشاورعلمی در دانشگاه کویت معرفی شد، جائزهء شخصیت علمی را از امارات متحد عرب دریافت کرد، جائزه سلطان حسن بلقیه را دریافت کرد
ولی بیشترین شهرت وی در اوساط جهان اسلام از طریق کتاب معروف وی بود: انسانی دنیا پر مسلمانون کی عروج وزوال کا اثر، ویا حدود خسارت جهان وانحطاط مسلمین، که به عربی زیر عنوان ماذا خسر العالم بانحطاط المسلمین معروف است،وی در این کتاب در چندین باب وفصل تاریخ بشر وتوحش اخلاقی بشر وعجز ادیان وضعی وتحریفی بشر، وتفاوت طبقاتیی زادهء کاهنان بودایی و هندویی را مفصل بیان میدارد، وسپس به توحش دورهء جاهلی عرب میرسد وسپس نسخهء بشارت بخشِ دین مقدس اسلام را مفصل بیان میدارد.
وی کتابهای عدیدی دیگری نیز دارد:از قبیل ارزیابی تمدن غرب، تفسیر سیاسی اسلام، داستان های پیامبران، نفش انبیاء در سعادت بشر،نگرشی نوین بر تزکیه واحسان یا تصوف وعرفان،مذهب قادیانی، وغیره که به کثرت یافت میشوند.
بیجا نیست وقتی علامه شیخ یوسف قرضاوی ابو الحسن ندوی را یکی از جمله ائمه ربانی توصیف میکند چون از قذیم گفته اند قدر زر زرگر بداند قدر جوهر جوهری.
رحمت خدا بر وی باد.
