شیخ محمد الغزالی
(الاسلام قضیة عادلة وقعت بین ایدی محامین فاشلین) اسلام قضیهء عادلانهء است که در دست وکیل مدافعان ناکام افتیده است.
(ان بعض المسلمین یعرضون دینهم مزورا دمیم الوجه ثم یذمون الناس لانهم رفضوه).
بعضی مسلمانان دین خودرا زشت وکریه المنظر تقدیم میکنند بعد بد گویی هم میکنند که چرا مردم نپذیرفتند.
این دوعبارت در لفظ کوتاه اند و لی در معنی بسیار دراز اند، از سخنان مردیست که عمر خودرا وقف دعوت واصلاح ودفع شبهه وکشف خلل در جوامع مسلمان نمود.
سخنانی از جنس سخنان یک پدر دانستهء متأثر از یک فرزندِ کسول، از جنسِ سخنان یک معلمِ مشفقِ متأثر از یک شاگردِ جهول.
شیخ محمد الغزالی در سال ۱۹۱۷ میلادی در ولایت البحیره در مصر تولد شده است وسال ۱۹۹۶ وفات نموده است.
وي از فاكولته اصول الدين جامعة الازهر در اواخر نيمه اول قرن بيست فارغ شده وسمت دعوت وتدريس را ايفا نموده است.
میگویند غزالی نام خانوادگی وی نیست، بلکه نام خانوادگی وی سقا است چون نام پدرش احمد السقا بوده یعنی که وی سقا زاده است، ولی انتساب وی به غزالی ناشی از نیک فالیی بوده است که پدرش داشته است، چون پدرش امام ابو حامد غزالی را در خواب میبیند و بشارتی از وی در خواب دریافت میدارد و به همان اساس در پهلوی نام محمد لقب غزالی را نیز ضمیمهء نام فرزندش میکند. والله اعلم .
به هرحال بی مناسبت نیست که رابطهء این دو نام درک شود، بلی وقتی به تلاش امام حجة الاسلام ابوحامد غزالی نگریسته میشود که چسان برای بیداری امت از طریق دفع شبهات و تزکیهء نفس، و نوشتن کتب ورسائل، ودلسردیی وی از حکام زمان وتأثر وی از ظهور فرقه های منحرف، وکشف علل ضعفِ اعتقادِ مسلمین، چنانکه در رساله المنقذ من الضلال تفصیل کرده است،عمر خود صرف نموده وقلم خود وقف نموده، و در عین زمان به شیخ محمدغزالی نگریسته میشود، دریافته میشود که این غزالی قرن چهاردهء هجری با آن غزالیی قرن پنج هجری، چقدر در کشف دردها ودرمانها با هم شباهت دارند.
غرض ما از این تشبیه نوعی از نسبی گرایی است یعنی بیان درد ورنج زمانه وعصر خودمان است که طبیب ندارد، واگر دارد کم دارد، کسانی چون محمد غزالی در این عصر به دفع شبهات پرداختند، به کشف خلل پرداختند، به تنقیح اعتقاد پرداختند، یعنی کوشیدند تا مجادلات کلامی ومخالفان علم کلام را که با وصف انکار خود نیز کلامی اند به قضایای این زمان به کلام این زمان معطوف دارند، وآنان را از مجادلات عقیم منصرف سازند.
محمد غزالی در این میان متمیز بود،میتوان گفت او در این توفیق میان نقل وعقل هم از ابوحامدِغزالی گرفت هم از ابوالولیدابن رشد گرفت، واین تعجب نیست زیرا آن دو شخصیتی که به تعبیر منطقی ها طرفی نقیض، معرفی میشوند چنین نبودند، اصول مشترکی بالآخره آن دو را جمع میکرد،شیخ محمد غزالی نیز تأکید بر همین اصول مشترک دارد.
او فریاد میکشد که اگر میخواهید دعوت اسلام را مردم بشنوند و درعقل سلیم وطبع مستقیم اثر کند، اضافاتی را بردارید واضافاتی را داخل سازید.
چه معنی؟
یعنی: بعضی چیزهای را که شما خود اضافه کرده اید و قرآن وسنت به آن تصریح نکرده اند وحتی ائمهء دین به آن اجتهاد نکرده اند، ویا هم شاید بعضی سلف به آن متصف بوده اند ولی شما انرا از صفات اصلی ولازمی وبنیادی سلف شمرده اید، ویا حتی آنرا جوهرِ سنتِ نبوی پنداشته اید ولی چنین نبوده است، شکلی بیش نبوده است، از امور توقیفی نبوده است،این شما بوده اید که با گذشت زمان چنین پنداشته اید، و این پندار شما باعث جمودِ شما گردیده است، باعث توقف شما در همان نقطه که هستید گردیده است، چنانکه ملل دیگر مانند باز وباشه وکرگس شمارا تمثالی فکر کرده اند که حرکت ندارید ودر میدانی نصب شده اید از این جهت بی ملال بر سرو شانهء شما مینشینند، بر سر شما فضله سر میدهند، و تا زمانیکه شما چنین باشید نه أمۤتِ قتال هستید نه أمت دعوت، امت قتال برای این نیستید که قتال فن میطلبد وشما از ساختن یک پوچک عاجز هستید، امت دعوت برای این نیستید که دعوت را در کهنه ترین جامه در ضعیف ترین دلیل میخواهید تقدیم کنید، پس دیگران چگونه دعوت شما را بپذیرند؟.
انگاه که پیامبر ویارانش دعوت را عرضه میداشتند خود متصف به همه صفاتی بودند که دعوت ایجاب میکرد، انان نظیف بودند ونظافت را جزو ایمان میپنداشتند وشما گرچند میگویید نظافت جزو ایمان است ولی کثافت را جزو ایمان میشمارید، مگر شهرهای شما کوچه های شما گواه بر این نیست؟
انان دروغ نمیگفتند،غیبت نمیکردند شما در این دو عجین شده اید، بعضی شما چنان در عادات وعلائق وسلائق خود غرق است که اگر گفته شود چنین مکن که موجب تنفر از اسلام میشود میگوید شود من آنچه بر ان عادت کرده ام را ترک نخواهم کرد.
پس این اضافات شما اضافات فاسدی میباشد، ولی از اینکه زمان در گذر است و قانون خدا در طبیعت چنین است مردمان داد وستد دارند، این دادو ستد ها نحوه وطریق عمل به مسائل ایمانی را نیز عارض میشوند، پس برای اینکه اصل ایمان وقطعیات شرع ثابت بماند وهم سفینهء شما در بحر زندگی بشکل شرافتمندانه راه افتد وغرق نشود، نیاز به اضافاتی دارید،اضافاتِ جدیدِ متجدد که عبارت از حکمت است، وحکمت گمشدهء مسلمان است، پس هرچه که در آن نفع است، در آن ازادی است، در ان امنیت است، در ان رضایت اکثریت است، در ان قطع دعوی وخشونت است، در ان حق داری است پاس داری است، در ان (تمتع به زهرة الحیاة الدنیا) است، در ان ترقی وپیشرفت است، و گرفتنِ ان اصول قطعی شرع را زائل نمیسازد، آن را بگیرید وهر مانعی را که بر سر راه گرفتن آن قرار میگیرد ترک گویید، زیرا چنین موانع گرچند مستند بر بعضی دلائلی باشند که متمسح به شرع اند ولی در چنان قوتی نیستند که منافع عام جامعه را باطل کنند، بلکه منافع عام جامعه وتحقق محبت درونی در درونِ جامعهء مسلمان جوهر ومحتوای دلائل قطعیی شرع است که بر هر ظنیی دیگر مقدم است.
این فشرده وخلاصهء رأی شیخ محمد غزالی را در تمامی کتابهایش میباشد که من تعبیر کردم.
این به معنای این نیست که وی تفریطگرا بود،بلکه وی برعلیه تفریط بسیار گفت وبسیار نوشت، کتاب مصر بین الدولة الاسلامیة والدولة العلمانیة را نوشت ومفاسد نظام سکولاری را بیان داشت، در واقعهء شخصی بنام دکتر فرج فوده موضع گیری صریح داشت،در سال ۱۹۹۲ بعضی نهادهای مدنی وحقوقی وشخصیت های مستقل به یک مناظرهء عمومی فرا خواندند که هویت مصر را میان دولت اسلامی ودولت سکولاری تعریف کند،در ان مناظره دو قطب معروف سکولر دکتور فرج فوده ودکتور محمد خلف الله شرکت ورزیدند و درمقابلِ آنان نیز شیخ محمد غزالی و دکتور محمد عماره و محمد مأمون الهضیبی شرکت جستند و تخمین زده شد که نزدیک به سی هزار تن در ان مجلس حضور داشتند که ممکن تعداد به این انداز نبوده است،گرچند دشوار است مرگ یک مفکوره را در یک مناظره ختم کرد وشکست یک نفر را موقوف به یک مناظره دانست ولی عموما برداشت عام وتحلیل وتجزیهء بحث چنین بود که نمایندگان فکری سکولر شدیدا شکست خوردند وبعدها درمقاله ها علت آنرا چیزهایی از قبیل – چونتیم تنگ بود- معرفی کردند.
فرج فوده بعد از ان مناظره ترور شد، ترور وی مرموز بود، به پای اسلامگرایان یا یک فرد افراطی ختم شد ولی جهت تنظیم کنندهء ترور میدانست که فرج فوده رنگ باخته است و جامعه به یک تقابل خونی نیاز دارد و خون فرج فوده تهمت دراز مدتی برای یک طیف میشود، با این ترور میشود دهان های بسیاری را بست و آنان را از حقوقی محروم ساخت، و نتیجه را به نفع ائتلاف استبداد وسکولاریزم ختم نمود.
برای چنین ترور مقدمه چینی صورت گرفته بود،البته اینکه یک نادانی را بنام دین استفاده برند وبرای قتل وترور استفاده کنند نزد طراحان قضایا از آب نوشیدن آسان تر است واز جهال دینی هم بعید نیست، جهال دینی همیشه ابزار گردیده اند،حتی کارهای را که نکرده اند بر دوش گرفته اند،محکمه شیخ غزالی را در این باره که گویا قاتل به رأی تو در مرتد شماری فرج فوده اقدام ورزیده است فرا خواند، وپرسید که آیا وی واقعا از منظور اسلامی مرتد بود یا نبود،شیخ در پاسخ گفت وی مرتد بود،چون نه تنها منکر قطعیات دین بود که محارب با دین نیز بود،اما ترور وی نیز از نظر شرعی جرمیست که دخالت فرد در امور نظام محسوب میشود،همه انواع محاسبات باید از رستهء قانون باشند نه از طريق مبادرت افراد، لهذا برائت خود را از فکر ترور وحشت ودهشت اظهار کرد.
لهذا شیخ محمد غزالی بر خلاف زعم بعضی تفریطی نبود او به حتی به اقتباس های ادبی که از سوی وزارت تعلیم در بعضی کتابهای درسی وارد بود وهدف از ان نمونه اشعار بعضی شاعران بود توجه داشت واز ان برحذر میداشت در باره این شعر شاعر عيسوي لبناني ایلیاء ابو ماضی که :
جئت من حیث لا ادری ولکنی اتیت
ولقد ابصرت قدامی طریقا فمشیت
یعنی: از جایی امدم که نمیدانم ولی امدم
پیش رویم راهی را دیدم رفتم
گفت: ادخال چنین نمونه ها بنام ادب در نصاب تعلیمی، نسلی از حیوانات را تربیت میکند که نه خدا را میشناسند نه هدف خود از وجود را میشناسند.
لهذا او تفریطی نبود، ولی میان فضیلت شخصی ودعوت جامعه به فضائل وتحمیل جامعه بر فضائل فرق میگذاشت، تحمیل جامعه بر فضائل را سبب فساد عکسیی جامعه میشمرد که جز در خیال افلاطونی ممکن نیست، وحتی خیال مارکسی انرا تجویز موقت میکند، لهذا باید جامعه از حقوقی برخوردار باشد که شاید بعضی آن با فضائل مطابق نباشد ولی بحیث حق باید اذعان شود تا فسادِ معکوس وبدتر ببار نیاید.
غزالی واخوان المسلمون.
معروف است که وی در آوان جوانی و آوانی که جنبش اخوان المسلمین جوان است به آن نهضت میپیوندد و در مجله آن مینویسد وبه یکی از ادبای آن بدل میشود و حتی به حکایت خودش دو روز قبل از ترور حسن البنا بطور اتفاقی اورا در یکی از کوچه ها میبیند وصحبت میکنند و در بارهء زندانی های اخوان حرف میزنند،غزالی بر اساس عضویت در اخوان مدتی زندانی شد، اما بعدها در دورهء که حسن الهضیبی رهبر اخوان بود شیخ محمد غزالی از جماعت اخوان انشعاب کرد و آن جریان را ترک گفت، بلکه چیزهایی برعلیه هضیبی هم نوشت که بعدا آنرا پس گرفت ولی به حیث عضو در جماعت عودت نکرد.
او بطور عموم نقدهای بر عملکرد سیاسیی اخوان داشت، ولی با وصف انشعاب از اشتیاق خود به مرحلهء اولی اخوان نکاست، وحرمت مؤسس آن نهضت را در ذکر خیرهای خود محفوظ نگه داشت، بلکه کتاب دستور الوحدة الثقافیه بین المسلمین را نوشت که در فلک وصیت های بیست گانهء حسن البنا میچرخید.
غزالیی وحدت گرا.
غزالی دانش معتبر اسلامی را عبارت از ان دانشی میدانست که اتحاد را ببار آرد و مساحت اختلاف را تنگ سازد و فرقه های اسلامی را از تخاصم باز دارد، اینجاست که او حتی از افرادی که هرکدام منهج متفاوت داشتند بحیث مصلحین نام میبرد، میبینیم که او شیخ محمد ابن عبدالوهاب را میستاید و دعوت اورا متمرکز بر زدودن غباروخرافات ازعقیدهء توحید میشمارد، و در عین زمان جنبش سنوسی ها را که صوفی بودند نیز میستاید وآنان را مجاهدین اسلام و معلمین تزکیهء نفس میشمارد، میبینیم که از سید جمال الدین افغانی نام میبرد واورا مصلح سیاسی دیار اسلام میشمارد، و در رد معترضین بر جمال الدین میگوید: جمال الدین افغانی به شوری و عدالت در نظام حکم وبرچیدن بساط استبداد واصلاح نظام حکم ممالک اسلامی دعوت کرد واین از نیازهای مبرم امت مسلمان بود وهست.
بی مناسبت نیست اگر بگوییم که غزالی ومحمد عماره بیشترین مدافعان سید جمال الدین افغانی بودند، کسی بنام لویس عویض که نویسندهء عیسویی مصری بود شبهاتی را در مورد جمال الدین افغانی نشر کرد واورا ایرانی الاصل شیعی المذهب و ماسونی المشرب معرفی کرد، واین ادعای خودرا بر اساس انچه استنادات ووثائق مینامید معرفی نمود، بعد ازان دروازهء شبهه در مورد جمال الدین باز شد،عالم سوری دکتر رمضان البوطی نیز جمال الدین افغانی را فرد مشکوک وباطنی المذهب معرفی میکند و تاریخ دان معروف کویتی استاد حمدالمهنا نیز در ویدیوی که مخصوص این مسئله داشته اقوال در مورد افغانی را نقل میکند و رأی بوطی را ترجیح میدهد،اما متقابلاَ دکتر محمد عماره ادعای لویس عویض را رد میکند وشیخ محمد غزالی ودکتور عماره و در مجموع ادبیات رسمیی جامعة الازهر سید جمال الدین افغانی را یک افغانی الاصل ویک مصلح اجتماعی سنی معرفی میدارند ومیگویند: آنچه علی الظاهر از خلال بودو باش ومجالسات وی در مصر نقل شده است همین است.
چندسال قبل نیز تمثال سید جمال الدین در اثر مساعی دپلمات ورزیده وسفیر دانشمند افغانستان در مصر محترم فضل الرحمن فاضل و قدوم هیئت از سوی حکومت افغانستان در یکی از میادین قاهره نصب شد.
غزالی و اهل حدیث.
بعد از اینکه کتاب السنة النبویة بین اهل الفقه واهل الحدیث را نوشت واقعا تجدیدی را در عرصهء فهم احادیث نبوی ارایه کرد که خالی از منتقدین بسیاری نیز نبود، تعدادی از مدرسهء اهل حدیث بر وی معترض وتعدادی نیز متعرض شدند، اورا به انکار سنت یا قدح در سنت وتقلیل از شأن احادیث متهم کردند،شیخ ناصر الدین الالبانی که از علماء معروف اهل حدیث است غزالی را به عدم مراعات تصحیحات وی که بر کتاب فقه السیره نوشته است متهم میکند، واورا طعن میرساند، وتعداد دیگری نیز از این جنس سخنها در شأن غزالی گفتند.
اما ببینیم شیخ غزالی خود در این باره چه میگوید:
در کتاب السنة النبویة بین اهل الفقه واهل الحدیث میگوید: انا اعلن ان الله ورسوله احب الی مما سواهما وان اخلاصی للاسلام یتجدد ولا یتبدد، وانه اولی باولئک المتحدثین ان یلزموا الفقه والادب،فغایتی تنقة السنة مما یشوبها وغایتی کذالک حمایة الثقافة الاسلامیة من ناس قیل فیهم انهم یطلبون العلم یوم السبت ویدرسونه یوم الاحد ویعملون اساتذة له یوم الاثنین، اما یوم الثلثاء فیطاولون علی الائمة الکباریقولون نحن رجال وهم رجال، وهکذا بین عشیة وضحاها یقع زمام المسلمین الثقافی بین ادعیاء ینظر الیهم اولو الالباب باستنکار ودهشة،واذا کان هولاء لم یرزقوا شیوخا یربونهم او اساتذه یثقفونهم فسوف تربیهم الایام واللیالی وما احفلها بالعجائب.
یعنی: من اعلان میدارم خدا ورسولش نزد من محبوبتر از هر چیز دیگر هستند واخلاص من به اسلام هر روز تازه تر میشود وکهنه نمیشود ومن با آنهای که زبان گشوده اند میگویم کمی فقه وکمی ادب بیاموزید،همه هدف من زدودن غبار از سنت است که بسیار غبار برآن نشسته است وهدف من همچنان حمایت فرهنگ اسلامی است تا این فرهنگ را از چنگ مردمی که مصداق همان سخن گردیده اند که میگوید: روز شنبه علم میجویند روز یکشنبه انرا فرا میگیرند و روز دوشنبه استاذ میشوند اما روز سه شنبه تعرض بر ائمه بزرگ را اغاز میکنند،برهانم، وبه این ترتیب این فرهنگ در یک شب و روز در دست مردمی قرار میگیرد که صاحبان خرد واندیشه به انان با تعجب مینگرند، اگر اینان استادانی ندارند که تربیتشان دهد مرور زمان انان را شايد بياموزاند،و چه عجائبها که در زمانه نهفته است.
همچنان وی در مقدمهء همین کتاب به تقسیم معروف سنت نبوی میپردازد و لی وی میگوید معیار اصلی در ترجیح، کتاب الله است،وی بسیاری از نمونه های متعلق به بعضی روایات خبر واحد را در روشنیی همین معیار غور کرده است، وی میگوید من در چنین ارزیابی کاری را کردم که پیشینیان نیز میکردند، موارد ومثال ها از آن زمان تا این زمان فرق میکند.
در سرحد فهم من شیخ در این سخن صائب است ومصیبت همانا عدم درکی است که زین بعد بیشتر در جوامعی به ان مقابل خواهیم بود.
در یکی از مقاله های در نقد شیخ غزالی خواندم که ناقد گفته است شیخ غزالي در حدیث ضعیف است ورنه میتوانست به تأویل احادیث که کتابهای عدیدی در بارهء ان نوشته شده است مراجعه کند.
این نقد دقیق نیست، چون ممکن روایتی در زمانی اشکالی نزد مردم آن زمان ایجاد نمیکرد وبه تأویل ان مبادرت نمی ورزیدند ویا به شیوهء مروجی انرا تاویل میکردند،چنانکه در کتاب تاویل مختلف الحدیث ابن قتیبهء دینوری ملحوظ است، ولی این زمان آن زمان نیست،مثلا کیهان شناسی از قید نجوم شناسی ابن سینا واشباه وي بیرون شده است، تنها همین کیهان شناسی تأویلات بسیاری را در خصوص بعضی روایات ایجاب میکند، ووقتی به قرآن کریم مراجعه شود همه آن احادیثی که در این باب شبهه میافرینند حل میشوند،چون عمومیت قرآن ووسعتِ ساحتِ مجازیی ان زمینهء تاویل را فراهم میسازد، واین خود از اعجاز قران است،وقتی به جوانب بلاغتی قرآن در باب اسمانها و پایان عمر دنیا نگریسته شود نهفته های از نظر معنوی باز میشوند که تمنع های مادی را نرم میسازد.
فقه درایت حدیث وتقدیم فن درایت حدیث بر فن روایتِ حدیث همین را میگویند،ممکن کسی در درایت خود اشتباهی کند ولی اصل مسئله یک مسئلهء فوق العاده بنیادی در راستای غبار زدایی و در راستای استدلال است،غرض از استدلال اقناع است واقناع به آسانی میسر نمیشود،عدم التفات به همچو مسئله باعث شده است که جماعت های در طول وعرض جهان اسلام پیدا شوند که جویبارهای خون را بر همین اساس بریزند، بزرگترین معیارهای حاکمیت را بر همچو برداشت های سطحی از بعضی روایات اساس نهند وخودرا مقدمه خروج مهدي حتي بشمارند ومخالفین خودرا بر همین اساس از دائرهء عصمت جان وعصمت مال وعصمت عرض بیرون کنند ولا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم.
ربیع بن هادی مدخلی امام فرقهء مدخلی در کنار اعتراف به حسن بعضی کتابهای غزالی این سخن وی در کتاب السنة النبویة بین اهل الفقه واهل الحدیث را نقل ونقد میکند:
ان من الطفوله العقلیه ان نجعل الاقتداء بالرسول الکریم اقتداء شکلیا فلقد کان للرسول زی یلبسه ونعل یرتدیها وعمامة یضع علی راسه کما کان له عادات فی قیامه وقعوده وطعامه وشرابه هذه کلها یتقید بها البعض تقیدا شکلیا متزمتا مع انها هوامش السنة اما سنة الرسول الحقة فهی مستمدة من کتاب الله فالرسول کان خلقه القران.
یعنی: از جملهء عقلِ کودکانه خواهد بود که اقتداء به رسول کریم را یک اقتداء شکلی پنداریم،رسول صلی الله علیه وسلم لباسی داشتند که میپوشیدند، پاپوشی داشتند که به پای میکردند عمامهء داشتند که بر سر مینهادند چنانچه که عاداتی در نشست وبرخاست خود داشتند در خوردنی وآشامیدنی خود داشتند،تعدادی به این تقید شکلی سختی میکنند غافل از اینکه اینها از حاشیه های سنت اند اما سنت حقیقی رسول خدا از قرآن مستمد است که خلق ایشان قرآن بود.
اضافه کنم که ما در احادیث نبوی روایاتی نیز داریم که بعضی غذاهارا توصیف میکند وبه آن تشویق میکند،مانند سرکه،مانند ثرید که در حقیقت همان شوربای نان تر شده است،رسول کریم از اینها به لفظ نعم یاد کرده است به کسر نون،محبت ایشان به عطر و شانه کردن زیاد روایت شده است،پس باید اینها نیز الزامی باشند،ولی نیستند،همچنان که رسول خدا بعضی جامه های که از روم ومصر برایش هدیه میامد میپوشید وتصور نمیشود که ان لباس ها طوری که ما در ذهن خود لباس سنتی تصور میکنیم بوده باشد،پس گاهی سیاق الفاظ،و گاهی فرهنگ محیط ها هستند که احکام را از غیر احکام، ومراتب امور ومراتب سنت وتعریف ما از سنت را بیان میدارند.
نمیدانم که معنای این آیت مبارکه که بر امت رسول الله منت میگذارد که رسولی میاید که (ویضع عنهم اصرهم والاغلال اللتی کانت علیهم) ان اولچک وزولانهء که بر انان بود رفع میکند، چی باشد؟.وقتیکه این نوع آیات مصدر تأمل نشوند پس چه سود از علوم قرآن که دعوی داریم.
غزالی و معضل فهم افراطی در قبال زن مسلمان.
یکی از عمده ترین قضایای که ذهن شیخ محمد غزالی را معطوف داشت، برداشت بعضی اطیاف جامعهء مسلمان از زن بود،او تفریط وافراط در این مورد را رد کرد، شیخ مدت درازی یکجا با شیخ قرضاوی وشهید شیخ رمضان بوطی در یکی از کانون های علمی معتبر الجزائر تدریس میکرد، شیخ میگوید روزی به کوچهء میگذشتم که دیدم مردم جمع شده اند و سرو صدا کنان دنبال یک شتر راه افتاده اند،پرسیدم چه خبر است؟ گفتند مسجدی میخواهیم بسازیم، خواستيم همان کاری را کنیم که رسول الله کرد، وقتی مدینه آمد هر مردمی میخواست رسول الله نزد آنان فرود بیاید شترش را رها کرد گفت بگذارید هرجا که توقف کرد همانجا، تا اینکه در همان جا که شترش اناخه کرد یعنی زانو زد مسجد ساخت،ما هم چنین میکنیم.
گفتم ای عجب از شما وخرد شما، این چه قیاسی است؟ گیریم که این شتر نزد یک خانهء آبادی توقف کند آن خانهء اباد را ویران میکنید وساکنان ان را بیجا میکنید تا مسجدی بسازید؟،یا نزد شفاخانهء توقف کند ان شفاخانه را ویران میکنید؟ یا نزد مرکز پولیسی توقف کند با پولیس درگیر میشوید که مسجد میسازیم؟ چرا عقل خودرا کار ساخته جای مناسبی را به تناسب نیاز وتوان انتخاب نمیکنید که مسجد بسازید.
میگوید زمانی که الجزائر تازه استقلال گرفته بود حجاب در میان زنان رشد میافت،فرنکفونی ها یعنی طرفداران حاکمیت فرهنگیی فرانسه افسرده بودند، تا اینکه دیری نگذشت کسانی پیدا شدند به کوچه ها ریختند موضوع نقاب را مطرح کردند قفاز یعنی دستکش برای زنان را مطرح کردند لوحه ها به این مطلب بر افراشتند، حجاب معروف ومعقول را ناقص شمردند،تا اینکه تنازع میان هردو طائفهء مسلمانان ایجاد شد، فرنکفونی ها خوشنود شدند وسختگیری بر حجاب را هم شروع کردند وگفتند اگر این را اجازه دهیم نقاب هم میاید و رسمیات دولت ومعرفی هویت یک شخص نمیتواند با نقاب جور بیاید،ببینید که غلو وتشدد آغاز خوبی را نافرجام گذاشت.
یکی از نقاطی که شیخ غزالی موضوع اضافاتی منسوب به سنت را مورد بحث قرار میدهد موضوع زن است.
او در مقدمهء کتاب المرأة المسلمة بین التقالید الراکدة والوافدة:یعنی زن مسلمان میان تقلیدهای برجامانده وتقلیدهای بیگانه، میگوید:
اسلام متهم به این است که زن را توهین میکند زن را ستم میکند،ایا در کتاب خدا و در سنت رسول وی چنین چیزی هست؟
قرآن نزد ماست حرفی ازان تغییر نیافته است قران فیصله میکند که انسانیت با دو بال پرواز میکند،بال مرد وبال زن،هرگاه یکی از این دو شکست یعنی که هبوط است وانکسار.
میافزاید: پیامبر ما میگوید که زنان به مسجد بروند،تفلات:یعنی غیر متبرجات وغیر متعطرات،یعنی زنان به مسجد بدون حجاب نروند وعطر زده نروند،--- موضوع عطر اینکه، زنان از یک دروازه داخل مسجد میشدند ودر صف عقب مردان قرار میگرفتند وشاید تا مبادا خوشبویی وآراستگی در ان زمانی که عطر قرض گرفته میشد خللی را در مسجد ایجاد كند که مخالف خشوع نماز است ---، اما یکی از شراح بخاری – نام یکی از ائمهء حدیث در قرن دهم هجری را میگیرد- میاید میگوید با بوی پیاز وبوی طعام بروند تا تنفر حاصل شود،- نمیدانم آیا شارحِ مذکور چنین چیزی گفته است یا شیخ غزالی مجموع بینش ان شارح را در چنین عبارتی گنجانیده است؟
اگر ان شارح چنین نگفته باشد چنین تعبیر از شیخ غزالی نمیتواند یک تعبیر صائب باشد.
میافزاید،تعدادی دیگری میایند میگویند اصلا مسجد نرود،پس رابطهء این اضافات وسنت نبوی در چیست؟
میافزاید در بخاری روایت سلام مردان بر زنان از رسول الله نقل میشود،ولی بعدها کسی میاید میگوید مشروط بر عدم فتنه است،کسی دیگری میگوید مشروط براین است که زن چاق غیر مرغوب باشد،کسی دیگری میگوید زن کهن سال باشد یعنی به تعبیر وطنی ما کمپیر باشد.
عموما غزالی در کتاب مذکور به جز موضوع حجاب و موضوع خلوت که ان خلوت از مکان عمومی فرق داشته باشد بسیاری از قیودات را اضافاتی میشمارد که اصالتی ندارند.
وی در کتاب الاسلام والاستبداد السیاسی به موضوع شوری وعدالت میپردازد.
شیخ محمد غزالی را میتوان مصداق خوبی برای آیت مبارکهء (ادع الی سبیل ربک بالحکمة والموعظةالحسنه وجادلهم باللتی هی احسن) دعوت بکن به راه پروردگارت به حکمت وپند نیکو ومجادله کن به شیوه که بهترین است، دانست.
استاد خالدمحمدخالد از جمله چپی های معروف در مصر بود و کتابی نوشت که در ان دین وسرمایه داری را در یک ردیف مذموم قرار داد، شیخ محمد غزالی در رد ان نوشت،او کتابی نوشت به این عنوان:من هنا نبدأ یعنی از اینجا آغاز میکنیم،شیخ غزالی در رد ان نوشت: من هنا نعلم، یعنی از اینجا میدانیم.
این مباحثات باعث شد تا خالد محمد خالد متحول شود وکتاب معروف خود رجالٌ حول الرسول، مردانی در کنار پیامبر را، بنویسد و به یکی از نویسندگان مهم مسلمان عوض شود.
غزالی وزبان عربی.
شیخ محمد غزالی میگوید یکی از اهداف بنیادی استعمار ضعیف ساختن زبان عربی در میان عرب وبد ساختن ان در میان مسلمانان غیرعرب هست،اگر در چنین چیزی موفق شوند در کندن پوست دین از مسلمانان موفق خواهند شد.
شیخ غزالی میگوید هیچ چیزی برای حکامِ مستبد شرینتر از اختلاف درونیی یک ملت نیست،استعمار واستعماریون اختلافات را رشد میدهند تا ماهیی خودرا همیشه تازه بگیرند،و هیچ چیزی تلخ تر برای مستبدان از بیداریی ملت ها نیست.
تألیفات محمد غزالی بسیار است، معروف ترین ان فقه السیرة است که در حقیقت نوعی از جامعه شناسی عصر نبوی است، هذا دیننا، هموم داعیه، حقوق بشر میان تعالیم قرآن واعلامیهء جهانی حقوق بشر، دفاع از عقیده وشریعت بر علیه طعنه های خاورشناسان،رمضان وروزه،صیحة تحذیر من دعاة التنصیر، خروش تحذیر از داعیان تنصیر،که در این کتاب به تلاشهای نشر عیسویت پرداخته است،ظلام من الغرب یا تاریکی های از غرب،علل وادویه،یعنی دردها ودرمان ها،فن الذکر والدعاء عند خاتم الانبیاء، کنوز من السنة یعنی گنجینه های از سنت،کیف نفهم الاسلام،یعنی اسلام را چگونه بدانیم،قضایا المرأة بین التقالید الراکده والوافدة. وعدید کتاب ومقالات دیگر که به زبان فارسی وبعضی آن به پشتو ترجمه شده اند.
غزالی چنان که نقل میکنند آرزو میکرد که درمدینهء منوره وفات یابد،از حکمت الهی او در ماه مارچ سال ۱۹۹۶ میلادی در اثنای القاء درس در یک محفل علمی در مدینه منوره وفات یافت ودر همانجا در جنة البقیع دفن شد.
یاران نرسیدند به داد سخن من
نظمم چه فسون خواند که گوش همه کر شد
