No-IMG

څارنوال بشير تازه

څارنوال بشير تازه جوانى فارغ از هر گونه تعلق و گرايش هاى شيطانى که در آن زمان در پوهنځى حقوق پوهنتون کابل محصل بود نيز مانند ديگر قافله سالاران تحريک اسلامى ما با دل آگنده سوز به صف اين نيک مردان شهادت شعار پيوست.

سيماى مهذب و وقورش در پيشاپيش تظاهرات اين نهضت هميشه نظرها را به خود جلب مى کرد و از تلاوش اين سيماى لامع و مردانه، که نور ايمان از ناحيه فياضش ساطع بود چشم خفاشان خود فروش و بيگانه پرست خيره مى شد. و لرزه بر اندام ايادى سفاک و قسم خورده قصر نشينان کرملين مى افتاد.

او الگوئى از صلابت و ايثار و نمونه اى از سطوت و قربانى محسوب ميشد همرزمانش در برابر شکوه ايمان و عظمت اخلاص بى پايان او به دين خدا (جل جلاله) خاضع ميشدند و او را چون شخصيتى سترگ و کم نذير احترام مى گذاشتند او بحرى بود مواج و خروشان که هرگز آرامش و سکون را نمى شناخت و امواج توفنده اش براى هميش بر داعيان طاغوت و مناديان راه شيطان يورش مى برد. و طلسم نيرنگ ها و دسايس شوم شانرا در هم مى شکست. در ميادين نبرد و پيکار امثله اى بود براى ديگر همنبردانش و با کارنامه هاى دليرانه اش براى ديگر رزمجويان سپاه اسلام درس پايدارى و ثبات در راه خدا (جل جلاله) را عنايت مى کرد.

او در سال (١٣٣٠ هـ) در قصبه (غلام على) ولسوالى بگرام ولايت پروان چشم بر اين جهان پرآشوب گشود، خانوادۀ که او در دامان پر مهر و مرد پرورش، پا به عرصه اين دنيا نهاده بود کانونى از ايمان و اخلاص در راه خدا (جل جلاله) به شمار مى رفت. همان بود که او در سايه چنين دودمانى پرورش يافت تا اينکه به سن هفت سالگى گام نهاد، والدين گرامى اش که از آينده درخشان او اميدوار بودند او را شامل مکتب ابتدائيه قصبۀ شان نمودند، او بعد از اتمام دروس ابتدائى وارد ليسه بگرام شد، در دوران تحصيلش درين ليسه او هميشه شاگرد ممتاز صنفش بود. و از نظر ذکاوت و درايت در بين همه متعلمين آن ليسه مشهور و مشهود بود.

بعد از ختم تحصيلاتش در ليسه بگرام، شامل پوهنځى حقوق پوهنتون کابل گرديد وقتى او وارد پوهنتون کابل شد، هنوز زمانى کوتاهى از طلوع سپيده دم براق تحريک اسلامى افغانستان نمى گذشت. او که سالها براى يافتن همسنگرانى در راه مبارزه و نبرد با دشمنان خدا (جل جلاله) در پژوهش بود مشتاقانه به صف دلير مردان پاکباز اين نهضت ملحق شد و با تلاشى بى امان و گسترده براى آگاهى توده هاى زير ستم و ناآگاه افغانستان به فعاليت پرداخت. بابه ميان آمدن داود ستمگر و جلاد به اثر توطئه خائنانه ماسکو، او به اين جانفشانى ها و فعاليت هايش افزود، بعد از فراغت دوره لسانس و سپرى نمودن مکلفيت عسکرى در يکى از ولسوالى هاى مربوط ولايت کابل به صفت څارنوال مقرر گرديد. درين زمان نيز مانند گذشته توفنده بود و متلاطم و همچنان با عشقى سرشار در راه بسيج نمودن هر چه بيشتر نونهالان مسلمان و پر احساس اين سرزمين مى کوشيد. وقتى بانديست هاى رسواى خلق و پرچم به يارى دستگاه جاسوس (K.G.B) در سال (١٣٥٧) بر اريکه قدرت تکيه زدند، او که تحمل اين همه جنايت و خباثت را نداشت همراه با چند تن از همرزمانش هجرت گزيد، در همان سال به دستور مقامات رهبرى حزب اسلامى افغانستان به غرض پيشبرد عمليات هاى چريکى دوباره وارد شهر کابل شد. و درين عمليات ها او هميشه قوماندۀ سرسپرده گان اسلام را در نبرد با اجيران روس تجاوزگر بدوش داشت.

در اوايل سال (١٣٥٨) نظر به صلاح ديد حزب دوباره هجرت نمود. و در فتح غند کوهى اسمار بدست پرتوان سربازان اسلام رول داشت.

بعد از فتح اسمار، از طرف مقام امارت حزب موظف شد تا به غرض آغاز نبرد مسلحانه در ولايت پروان به همراهى عده اى از شير مردان حزب اسلامى افغانستان رهسپار آنولايت گردد.

و به همت بلند و شامخ اين سپه سالار بزرگ و قربانى ها بى دريغ مجاهدين سربکف ولايت پروان، ولسوالى هاى نجراب، تگاب بگرام و قسمتى از کوهستان بعد از اندک زمانى آزاد گرديد.

او که از آغاز جهاد مسلحانه در افغانستان، حماسه آفرينى هاى بى مثالش مانند ديگر طلايه داران نهضت جهاد اين کشور رهگشاى خورشيد حيات آفرين انقلاب اسلامى ما محسوب مى گشت بلآخره در اواسط سال (١٣٦٠) بعد از انجام خدمات جاويدان براى پيروزى اسلام در افغانستان، به آرزوى ديرينه اش دست يافت و همراه با عالمى از اميدها و اخلاص در برابر دين خدا صهباء نوشين شهادت را سرکشيد.

تبصره / نظر

نظرات / تبصري

د همدې برخي څخه

شریک کړئ

ټولپوښتنه

زمونږ نوي ویبسائټ څنګه دي؟

زمونږ فيسبوک