شهيد اسد الله بنوال
در يکى از شماره هاى مجلۀ سيماى شهيد تحت عنوان (قهرمانان ميدان نبرد) نام و سيماى پر صلابت اسدالله بنوال قوماندان عمومى جبهات ولايت بغلان را شاهد بوديم چندى قبل اطلاع يافتيم که اين قوماندان با ايمان و شجاع در ميدان نبرد بجرم اينکه او درست حکومت قسط و عدل اسلامى را در کشور پياده ميکرد، به شهادت رسيده است. اينک همراه با خوانندگان لحظه اى بر کارنامه هاى حماسه آفرين اين قهرمان شهيد نظرى مى افگنيم.
حوت خيل قريۀ است کوچک و متشکل از چند خانۀ محدود از شهر جديد مرکز ولايت بغلان فقط دو کيلومتر فاصله دارد زمين هموار، هواى خوشگوار، وفور آب و جويبار ها در شادابى اين محلۀ کوچک که از طرف غرب با قراى تاجک و از طرف شرق با علاقۀ شهرى محاط ميباشد افزوده است، در يکى از روزهاى سال ١٣٣٢ بود که طفلى در يک خانواده متدين اين قريه که يگانه فاميل از قوم کاکړ است، از کتم عدم پا به عرصۀ وجود نهاد.
شهيد اسدالله بنوال به اسم اصلى محمد اعظم فرزند ميرزا خليل الرحمان از نظر سن خورد ترين برادران خود محسوب مى شد. ميرزا خليل الرحمان پدر شهيد اسد الله پنج پسر داشت که سه پسر آن به اسماى، ميرزا فضل الرحمان، معلم سيد رحمان و اسدالله بنوال در ظرف کمتر از يکسال به دفعات مختلف به شهادت رسيده اند.
ميرزا خليل الرحمان پدر شهيد اسدالله در تمام دوره هاى تعليم و تربيه پسرانش توجه عميق خود را مبذول داشته است و خوشبختانه همۀ آنها از استعداد بهتر خدا داد برخوردار بودند چنانچه سه برادر، هر يک سيف الرحمان، حبيب الرحمان و محمد اعظم (اسد الله بنوال) در تمام دوره هاى ابتدائى، متوسطه و ثانوى به درجۀ اول مؤفق گرديده اند.
شهيد اسد الله بنوال در سال (١٣٣٩) هـ . ش شامل مکتب ابتدائيه (نوى بغلان) گرديد بعد از آنکه در سال ١٣٤٤ از دورۀ ابتدائيه به درجۀ اول فارغ شد در ابتداى سال ١٣٤٥ وارد مکتب متوسطه تجربوى (ليسه مرکز فعلى) بغلان گرديد در سال ١٣٤٧ با احراز درجۀ اول از آن متوسطه فارغ شد. بعد از سپرى نمودن امتحان کانکور دورۀ متوسط در شروع سال ١٣٤٨ به ليسه زراعت بغلان شامل و در اخير سال ١٣٥٠ از صنف دوازدهم ليسه زراعت بغلان به درجۀ اول فارغ التحصيل شد.
استعداد سرشار، نبوغ علمى و استقامت و پايدارى آن در نهضت اسلامى باعث شد که برادران بزرگتر نهضت اسلامى از جناب اسد الله بنوال تقاضا نمايند تا مساعى خود را در جهت دعوت و جذب افراد جديد براى نونهال تحريک اسلامى کشور عزيز موقوف داشته و در زمينۀ رشد فکرى، تربيت دينى و اخلاقى برادران تازه وارد نهضت اهتمام به خرچ دهد. شهيد اسدالله که در اولين مراحل شروع نهضت اسلامى در افغانستان به پاس حکم ايمان وعقيده به نداى مبارزه در راه اعلاى کلمه الله لبيک گفته و در سال ١٣٥٠ عملاً در صف مبارزين حق پيوسته بود هدايات برادران بزرگ خود را با جان و دل قبول نموده مبارزه و پيکار در راه خدا (جل جلاله) را بر ادامۀ تحصيلات عالى برگزيد. همان بود که در ابتداى سال ١٣٥١ بصفت مامور زراعت ولسوالى گزاب ولايت ارزگان مقرر گرديد بعد از انجام دو سال و چند ماه خدمت در آن ولسوالى، به ولايت کندز تبديل گرديده و مدت تقريباً دو سال از ماموريت خود را در ولسوالى قلعۀ زال ولايت کندز سپرى نمود.
در ميزان ١٣٥٥ شهيد اسدالله بنوال غرض انجام دورۀ مکلفيت وارد فرقه هفت ريشخور کابل گرديد قبل از اينکه دورۀ معمول عسکرى موصوف به پايان رسد، کودتاچيان هفت ثور سلطنت ظلم آباد داؤد سفاک را سرنگون ساختند بيرقهاى سرخ داس و چکش دار روس را بر کاخهاى مقبوضه بر افراشتند و خود را نوکر پاسدار روس و وارث بر حق هست و بود سرزمين افغانستان اعلام نمودند، گر چه فعاليتهاى بى شائبه و پيگير شهيد اسدالله مبنى بر دعوت صاحب منصبان و عساکر قواى (٧) ريشخور در جهت سرنگونى دولت داؤد ناتمام ماند ولى او از ادامۀ فعاليت خويش عليه رژيم تره کى که رخ تحول يافته سکۀ رژيم قبلى (داؤدى) بود دست نبرداشته و تسليم حالات دشوار مخصوصاً شرايط ناگوار و خطرناکترين دورۀ عسکرى در زمان فرمان روائى مزدوران روس نگرديد. شهيد اسدالله بنوال از مقابله ايکه روز اول، کودتاى هفت ثور ميان طرفداران داؤد و وفاداران تازه نفس روس در نواحى دارالامان و سفارت روسيه در کابل، به وقوع پيوست استفاده برده و چندين تانک و نفر بر دولتى را توسط راکت انداز تخريب نموده و چندين تن از چهره هاى شناخته شده، کمونيست را که به صفت صاحب منصب در اردو فعاليت مى کردند در گرماگرم جنگ بصورت مرموز از بين برد.
بعد از اينکه دولت تره کى بر حريف فائق آمد يک تعداد از صاحب منصبان مؤمن را که توسط اسدالله شهيد دعوت شده بودند گرفتار نموده و ايشان را به شهادت رسانيد، شخص اسد الله از يک طرف به صفت عسکر ايفاى وظيفه مينمود و از طرف ديگر در انجام فعاليت اسلامى خويش مهارت تام و احتياط کامل را رعايت مى کرد چندان مورد توجه مزدوران روس قرار نگرفته بود، با وصف آن بعد از شهادت صاحب منصبان دعوت شده از طرف وى بحکم مقامات منسوب به حزب کمونست خلق رهسپار خيمه پور تاتيف گرديد و بعد از سپرى نمودن چندين روز زندان طاقت فرسا از حبس رهائى يافت.
مدت چند ماه باقيمانده دورۀ مکلفيت را با کمال استقامت و توکل به خدا (جل جلاله) سپرى نموده به فضل و مرحمت الهى در ماه ميزان سال ١٣٥٧ ترخيص دورۀ عسکرى را حاصل و عازم خانه و وطن خود گرديد.
شهيد اسدالله آگاه بود که بعد از آن انجام وظيفه در چوکات دولت نه تنها خلاف مصلحت است بلکه به حکم ايمان و اسلام عملاً بايد در برابر دولت دست نشانده قيام کرد روى اين منظور بعد از انجام خدمت عسکرى قطعاً براى احراز ماموريت سابقه به مقامات دولتى مراجعه نکرد و تصميم خود را در زمينۀ براه انداختن جهاد عملى اعلام داشت. بعد از اينکه عرصۀ فعاليت در بغلان بروى او تنگ شد در اخير سال ١٣٥٧ از وطن عزيز هجرت کرد. ايمان کامل، روح سرشار، سر پرشور و خصلت انقلابى برادر شهيد او را در تلاطمى از امواج طوفانى مقابله مسلحانه عليه دشمن قرار داده و سکون و آرامش او را برهم زده بود.
در آن ايام مقاومت مسلحانه عليه دشمن در ولايات سرحدى کنر و پکتيا جريان داشت. شرايط براى علمى شدن آرمان اسدالله بنوال يعنى جهاد در راه اعلاى کلمه الله و کسب رضاى خدا (ج) آماده بوده بناءً سنگر را بر آرام نشستن ترجيح داده در اوايل سال ١٣٥٨ با گروپ بيست و چند نفرى از برادران خويش در حاليکه قوماندانى گروپ مذکور را شخص خود وى به عهده داشت عازم شونگرى ولايت کنرها گرديد. مدت شش ماه اول مقابله عليه دشمن را درين گوشه اى از ميهن خويش طورى بسر برد که طومار طلسم و هيبت کاذبانه دولت مزدور را درهم پيچيده و راه هاى فتح و غلبه عليه کاسه ليسان اجنبى را بروى مردم مسلمان اين سرزمين هموار ساخت، در مدت اقامت اين گروپ مجاهد در شونگرى فضاى اخوت، دوستى و همکاريهاى اسلامى بر منطقه حاکم بود، مردم مسلمان منطقه حتى به قيمت همه هستى خود در خدمت مجاهدين قرار داشتند، اخلاق، ديانت، تقوى و شجاعت آنها نمونه و الگوى دعوت اسلامى به شمار مى رفت. در نيمۀ اول سال ١٣٥٨ که جنگ هاى چريکى در سمت شمال افغانستان مخصوصاً ولايت بغلان روز تا روز اوج مى گرفت و زمينۀ وارد آوردن ضربات کوبنده بر پيکر دولت کمونيستى مساعد شده بود اسدالله بنوال قصد رفتن به بغلان کرد و به معيت گروپ خويش ولايت کنرها را به عزم بغلان ترک گفت. بعد از طى مسافت چند روز در يکى از دره هاى شاداب ولسوالى اندراب در دامن کوهساران سربفلک کشيده هندوکش رحل اقامت افگنده و مردم با ايمان منطقه را در جهت از پا در انداختن دولت کمونيستى و بنيان گذارى يک دولت اسلامى به مبارزۀ مسلحانه دعوت نمودند.
درست در هنگام تعويض مهره (قتل تره کى توسط امين) بود که مرحوم اسدالله بنوال در برابر استقبال گرم و همکارى هاى همه جانبۀ مردم مسلمان منطقه قرار گرفته بود و حملات جبهه ئى عليه دولت را تدارک مى ديد در بدو امر طى حملات چريکى گسترده تمام دهات ولسوالى اندراب را از لوث گماشتگان دولت پاکسازى نموده و محيط امن و فضاى اطمينان را براى بود و باش مجاهدين و مردم مسلمان منطقه آماده ساخت.
همزمان با پاکسازى ولسوالى اندراب جنگهاى وسيع چريکى به منظور از بين بردن مزدوران دولت در تمام نقاط ولايت بغلان ادامه داشت و زمينۀ قيام عمومى مردم منطقه روز تا روز مساعدتر مى گرديد در چنين شرائطى که مردم کشور ما قوت خود را باز يافته و خود را با همه هستى خويش در جهت مقابله با دشمن آماده مى ديدند دست تجاوز مستقيم روس به طرف کشور عزيز دراز شد.
با اشغال نظامى کشور توسط قشون سرخ در ٦ جدى ١٣٥٨ و نصب ببرک (کارمل) بالاى نعش کثيف حفيظ الله (امين) مردم مسلمان کشور به مقاومت عليه دشمن افزودند.
مرحوم اسدالله (بنوال) ازين فرصت نازک استفاده برده پلان تصرف تمام ولايت را به مشوره برادران همسنگر خويش روى دست گرفت. در نتيجۀ حملات پلانيزه ايکه در روز هاى ٩ و ١٠ جدى ١٣٥٨ در سطح ولايت بغلان انجام شد ولسوالى اندراب، فرقه و ولسوالى نهرين و مرکز ولايت بغلان کاملاً بدست مجاهدين رزمنده و مؤمن سقوط کرد. که حاصل اين مقاومتها به کشته شدن صدها تن مامورين دولتى، مليشه، و مسؤلين صندوق هاى تعاونى انجاميده و باعث تسليمى چندين نفر عسکر و پاسبان دولتى گرديد.
صاحب منصبان و عساکر مؤمن فرقه نهرين تمام امکانات آن را در اختيار مجاهدين قرار دادند و ماموريتهاى پوليس با هزارها ميل سلاح و مهمات بدست مردم مؤمن منطقه افتاد. که همۀ اين کاميابيها محصول زحمات شبا روزى اين قوماندان دلير و مدبر و همسنگران مؤمن و وفادار او بود.
شهيد اسدالله (بنوال) بعد از دست يافتن بالاى يک تعداد مراکز ولسوالي ها ولايت بغلان تا پاى جان کوشيد تا از تسلط مجدد دولت بالاى مناطق مفتوحه جلوگيرى به عمل آورده و با روى دست گرفتن تدابير امنيتى جان و مال مردم مسلمان حوزه هاى آزاد شده را از خطرات حملات آيندۀ دشمن مصئون نگهدارد. چنانچه چندين مرتبه کاروانهاى تانکها زره پوشها ... وغيره وسايط دشمن که غرض تصرف مجدد اندراب بالاى آن ولسوالى حمله ور شده بودند به شکست فاحش مواجه گرديده و اکثراً از بين رفتند.
مرحوم شهيد اسدالله (بنوال) اخيراً سررشتۀ تنظيم نهايت دقيق ولايت بغلان را روى دست گرفته و به اين منظور طى يک دورۀ مؤثر در سطح ولايت مشکلات حوزه ها و طرقى بهتر بهبود وضع منطقه ضمن مشوره با برادران حزبى خويش جستجو مينمود.
در جريان بسر رسانيدن اين مامول در حاليکه در ناحيۀ دره قلات ولسوالى اندراب مصروف مذاکره بود، طى توطئه ايکه قبلاً از طرف عمال خود فروخته و مزدور رژيم فاسد و ننگين ظاهر شاهى و بيارى منافقين وابسته طرح ريزى شده بود، در حوالى ساعت ٨ بجه صبح روز سه شنبه تاريخ ٢٠ اسد ١٣٦٠ به شهادت رسيد.
شهيد اسدالله (بنوال) در رديف قوماندانان عمومى حزب اسلامى مقام بس بلند و ارزنده اى داشت که صفات آن در کمتر قوماندانها سراغ ميگردد. پابندى به ضوابط و مقررات اسلامى، ضبط نفس، استغنا در برابر مطامع پست مادى، عطا و بخشش، دفاع از مظلوم، توکل به خدا (جل جلاله) و هراس نداشتن از غير خدا (جل جلاله)، شجاعت و دليرى، قوت اراده، دشمنى با سازشهاى غير اسلامى و عدم نرمش در برابر خود فروخته گان و بقاياى رژيمهاى فاسد گذشته از صفات نيک اين قوماندان بود علاوتاً چون در تمام مدت تحصيلات خويش حائز درجه اول مى بود بناءً از استعداد خوب علمى برخوردار بوده نطق جذاب و شيوا داشت، در صنعت نقاشى و رسامى چنان ماهر بود که کمتر کسى درين فن با وى برابرى ميتوانست.
ما در حاليکه شهادت هر سه برادر را به تمام منسوبين حزب اسلامى مخصوصاً جناب ميرزا خليل الرحمان والد بزرگوار و دو برادران باقيمانده شهداى مذکور هر يک استاد حبيب الرحمان و مدير صاحب سيف الرحمان تبريک و تسليت عرض ميکنيم ذات مقتدر و ارحم الرحمين را مستدعى ايم که قربانيهاى اين پروانگان شمع راه خدا (جل جلاله) را به آزادى کشور عزيز افغانستان اين (مهد قربانيان بخون خفته) و تسلط نظام عدل اسلامى در افغانستان و سائر کشورهاى جهان منتهى سازد.
