No-IMG

پلورالیزم یکی از خنجر های جنگ فکری - قسمت اول

بعد ازینکه تروریزم آمریکایی و همپیمانان صلیبی اش ، با اجراء نمودن یک نمایشنامه مسخره و یک نیرنگ خونبار به نام ( حادثه 11 سپتامبر 2001 م ) مانند گله های آدم خوار ، بر وطن ما یورش بردند و اشغال نمودند ، علاوه ازینکه در میدان های جنگ نظامی ، وطن و مردم  ما را تا که توان داشتند کشتند و دریدند و ویران نمودند و سوختند ،  در عرصه جنگ فکری نیز مردم ما را در زیر رگبار خمپاره و راکت فرهنگ اجنبی و بیگانه غربی قرار داده و این خنجر ها را در فکر و ذهن و روان و فرهنگ ما ، فرو بردند .

از جمله این خنجر ها ، پلورالیزم است که به سوی ما صادر نمودند و با گلوله و آتش و خنجر و چاقو و چماق ، طبق ماهیت دموکراسی ، کوشش دارند تا آن را بر ما بقبولانند .

البته پلورالیزم نیز مانند دیگر موارد جنگ فکری در اعماق تاریخ ریشه دارد .

ما در این قسمت نخست پلورالیزم را تعریف نموده و پیشینه تاریخی آن را به بررسی می گیریم .

البته از میان انواع مختلف پلورالیزم ، آنچه که مورد بحث ما می باشد ، پلورالیزم دینی است !

- تعریف پلورالیزم

درلغت:

واژه پلورال در لغت ، به معنی تعدد و کثرت وپسوند ایزم ، به معنی گرایش وطرز فکر می باشد ، و معادل دری آن کثرت گرایی است .

دراصطلاح :

پلورالیزم در اصطلاح به معنی کثرت ، نفی انحصار و گرایش به اصول و ادیان متعدد است .

یعنی در نظر پلورالیست ها ، انسان می تواند در عین وقت ، معتقد و وابسته به چند دین باشد .

زیرا در نظر پلورالیست ها ، حق و سعادت در همه ادیان است لذا باید همه ادیان را بپذیریم و هر کسی به هر دین که عمل می کند آزاد است زیرا سعادت اخروی میان همه ادیان مشترک است و همه ادیان سعادت اخروی را برای انسان ، تضمین می کند .

از همین جاست که مطبوعات مزدور در کشور ما ، اصطلاحات مانند زیست باهمی ، همدیگر پذیری ، انسان گرایی ، زندگی مسالمت آمیز بادیگران ، در کنار هم زیستن و... را زیاد نشخوار می کنند .

و اینکه هدف آنها از این اصطلاحات جویده و بیرون ریخته شان ، چیست ، در قسمت بعدی خواهیم گفت .

- پیشینه تاریخی پلورالیزم :

البته پلورالیزم یک جنگ فکری جدید علیه امت اسلامی نیست بلکه این جنگ مانند دیگر موارد جنگ فکری ، در اعماق تاریخ ریشه دارد !

در باره تاریخچه پلورالیزم ، به چهار مورد می توان اشاره نمود :

1- مشرکین قریش :

شهید سید قطب می گوید :

(مشرکین یک پلان " پلورالیستی" و  همدیگر پذیری را ، برای پیامبر صلی الله علیه وسلم پیشنهاد نمودند .

مثلاً:

پیشنهاد نمودند که محمد به بت های شان سجده کند و در مقابل آنها نیز به خدای محمد سجده می کنند و محمد مدتی بت های آن هارا عبادت کند کند و در مقابل آنها نیز مدتی خدای محمد را عبادت می کنند

و همچنین محمد از بدگویی و افشاگری خدایان شان باز ایستد و آنها نیز هر شرطی را که محمد ، می گذارد ، می پذیرند .

و مشرکین اضافه نمودند که اگر تو برحق باشی ما از دین تو بهره مند می شویم و اگر ما برحق باشیم تو از دین ما بهره مند می شوی و نزاع ما خاتمه پیدا می کند و در عبادت خدای همدیگر شریک می شویم .

عین ادعای پلورالیست های امروزی که می گویند :

حق و سعادت در همه ادیان است لذا باید همه ادیان را بپذیریم و هر کسی به هر دین که عمل می کند آزاد است ،  زیرا سعادت اخروی میان همه ادیان مشترک است .

مشرکین فکر می کردند که با تطبیق این پروژه ، به هدف ذیل نائل می گردند :

چونکه همراه با بت های خود شان ، خدای محمد را نیز به رسمیت می شناسند ، لذا این باعث می شود تا عقائد و باور های همدیگر شان ، با هم مخلوط گردد و این کار شکاف را میان شان و میان مسلمانان کم می کند و در نتیجه می توانند با همدیگر تعامل نموده و همدیگر را بپذیرند و در نیمه راه با همدیگر جور بیایند .

بخاطر خنثی سازی این اندیشه شان و بخاطر قطع نمودن راه به روی شان  وبخاطر تغییر دادن مسیر ، وبخاطر ایجاد یک نوع فاصله و جدایی که هرگز امکان جمع شدن در آن وجود ندارد و بخاطراینکه برای همیشه میان توحید و شرک جدایی بیفگند ، و چراغ های فروزانی را در مسیر امت اسلامی بگذارد که امت اسلامی دیگر گفتگو و چانه زنی را با کفر و شرک ، نمی پذیرند ، سوره کافرون با آیات کوبنده خود و با داشتن تأکید در پی تأکید ، نازل گردید و کافران را با همان صفت که دارند یعنی کافر ، مورد خطاب قرار داد و گفت:

أیها الکافرون = ای کافران...

تا برای شان گوشزد نماید که شما کافر هستید و بر حق نیستید و سعادت اخروی و دنیوی در آنچه که شما ادعا دارید وجود ندارد .)  

وباید اضافه کنیم که مشرکین قریش یک امتیاز داشتند و آن اینکه آنها از پدران و نیاکان خود تقلید می نمودند ولی پلورالیست ها و سکولار های امروزی ما از دشمنان خود تقلید می کنند !

2- یوحنای دمشقی :

بعد از آن اندیشه پلورالیزم بار دیگر توسط یوحنای دمشقی مطرح گردید و حتی گفته می شود که او رساله ای در این باره نیز نگاشته است .

یوحنای دمشقی از مسیحیان در بار خلفای عباسی مانند مأمون الرشید و دیگران بود .

یوحنا نخست موضوع قدم قرآن و عدم حدوث کلام خدا را مطرح نمود تا با پخش این عقیده یعنی قدم قرآن و قدم کلام خدا ، عقیده قدم عیسای مسیح را که در قرآن کریم از وی به (کلمة الله) نیز تعبیر شده است ، ثابت نماید .

بعد از آن ، یوحنای مسیحی ، عقیده تکثر گرایی دینی و یا بنا بر تعبیر امروزی ( پلورالیزم ) را مطرح نمود و می خواست چنین القاء نماید که پیروی از همه ای ادیان مایه رستگاری است .

هدف او از پخش این عقیده این بود که مسیحیان و یهودیان را که در سایه خلافت اسلامی زندگی می نمودند ، در سطح مسلمانان قرار دهد و اخذ جزیه از آنها ، نیز حذف گردد .

3- مولانا جلال الدین رومی :

اندیشه پلورالیستی یوحنای مسیحی ، توسط صوفیان که آلوده به مسیحیت بودند ، مورد استقبال قرار گرفت و تصوف آلوده شده به مسیحیت ، حقانیت همه ادیان را تبلیغ نمودند و اختلاف میان ادیان را جدی ، اساسی و اختلاف میان حق و باطل ندانستند .

مولانا جلال الدین رومی در این باره می گوید :

از نظر گاه است ای مغز وجود .

اختلاف مؤمن، گبر و جهود .

از نظر گه گفتشان شد مختلف.

آن یکی دالش لقب داد این الف .

مولانای روم در این اشعار می خواهد بگوید که :

اختلاف این سه یعنی مؤمن و گبر و جهود ، اختلاف حقیقی نیست بلکه فقط اختلاف دیدگاه است ، آن هم نه دیدگاه پیروان ادیان بلکه دیدگاه انبیاء ، و حقیقت یکی بوده است که سه پیامبر از سه زاویه به آن نظر کرده اند ، یا بر پیامبران سه گونه و از سه روزنه تجلی نموده است و لذا سه دین عرضه کرده اند .

مولانا داستان مشهور (فیل و تاریکخانه ) را به عنوان تمثیل اندیشه پلورالیزم یا کثرت گرایی دینی ذکر می کند .

قصه این چنین است که :

گروهی از مردم که هرگز فیل را ندیده بودند در داخل یک تاریکخانه ای با فیل مواجه می شوند ، یکی ازین مردم که پای فیل را لمس می کند ، می گوید فیل یک ستون بزرگ است ، کسی دیگر که دستش را به خرطوم فیل رسانده بود ، می گوید فیل مانند یک ریسمان و طناب ضخیم است ، و کسی دیگر که دستش را به گوش فیل رسانده بود ، می گوید که فیل مانند یک پکه است ، و کسی که دستش را به پشت فیل گذاشته بود می گوید که فیل مانند یک تخت بزرگ است ، وهر کدام این ها به یک جنبه ای از کل واقعیت اشاره می کنند و مقصود خود را در قالب و تمثیل هایی توضیح می دهند .

مولانا در پایان داستان چنین نتیجه گیری می کند و می گوید که:

چشم حس همچو کف دست است و بس.

نیست کف را بر همه آن دست رس .

یعنی دید حس و تجربه مانند گذاشتن کف دست در تاریکخانه بر فیل است و کف دست ، قدرت احاطه به همه چیز را ندارد .

مولانا می خواهد بگوید که همه ما در همچو تاریکخانه ای قرار داریم و لذا هیچگاه همه واقعیت را آنچنانکه باید در چنگ نمی گیریم و هر کس به اندازه ای و از منظری آن را می بیند و درک می کند و به همان اندازه هم تعریف می کند .

روی همین عقیده است که مولانا جنگ موسی با فرعون را حقیقی و جدی نمی داند و آن را یک نوع بازی زرگری دانسته که برای سرگرم کردن ظاهر بینان بوده است و می گوید :

چون به بیرنگی رسی کآن داشتی.

موسی و فرعون دارند آشتی .

یا نه جنگ است این برای حکمت است.

همچو جنگ خر فروشان صنعت است .

نعل های بازگون است ای سلیم .

نفرت فرعون می دان از کلیم .

نقد نظریه جان هیک در باره پلورالیزم :

جان هیک ، یکی از پلورالیست های افراطی بخاطر که خنجر او در جنگ علیه ما کار برد داشته باشد ، پلورالیزم خود را توجیه اسلامی نموده و از سخنان مولانا جلال الدین رومی خصوصاً قصه فیل تاریکخانه ، که پیشتر در باره آن صحبت نمودیم ، استدلال می کند .

واین استدلال وی غلط است ، زیرا:

1- نظر مولانا در روشنی عقائد و باور های اسلامی ، طوریکه گفتیم کاملا غلط و بی اساس می باشد .

2- دوم اینکه سخن مولانا حجت شده نمی تواند تا در موضوعات عقیده وی به آن  استدلال نمود .

و باید دانست که غربی ها بالای افکار مولانای رومی زیاد سرمایه گذاری می کنند و بنابر گزارش BBC در 23 ثور سال 1386 سازمان ملل ، سال 2007 م را به سال مولانا جلال الدین رومی ، نام گذاری نموده است .

4- جلال الدین اکبر :

بعد از آن اندیشه پلورالیستی توسط یکی از شاهان مغولی هند به نام جلال الدین اکبر ، در آغاز هزاره دوم هجری قمری ، احیاء گردیده و ترویج گردید که خوشبختانه با مرگ وی ، این دین او نیز با خودش دفن گردید .

            ادامه دارد

تبصره / نظر

نظرات / تبصري

د همدې برخي څخه

شریک کړئ

ټولپوښتنه

زمونږ نوي ویبسائټ څنګه دي؟

زمونږ فيسبوک