No-IMG

مسترى سيد احمد قهرمان شهيد

عرضه نمايد تا بر اساس آن براى وصول به رضاى خدا (جل جلاله) تلاش کند و در هم بکوبد هر آنچه را که دشمنى با خدا (جل جلاله) دارد.

مسترى شهيد پيش از سال ١٣٥٤ با برادران حزب اسلامى همنوا بود، براى شرکت در عمليات سال ١٣٥٤ پنجشير پرورش يافته بود و در آن شرکت کرد. بعد از آنکه عمليات مذکور توسط رژيم جبار داود، بصورت ناجوان مردانه سرکوب شد عده شهيد، عده مجروح و زندانى و عده هم از وطن آواره و مهاجر شدند. مسترى سيد احمد توانست تا خود را از چنگال سفاکان دستگاه داود نجات بدهد.

مسترى سيد احمد بعد ازين واقعه در شهر کندز ورکشاپ باز کرد و در تمام اين مدت در خدمت برادران مسلمان قرار داشت و در فعاليت هاى حزبى سهيم بود.

با بميان آمدن رژيم وابسته و کمونيست تره کى براى مدتى او را زندانى کردند و بعد از رهايى، عرصۀ زندگى را در وطن بر خود تنگ ديده، هجرت کرد. در اوايل سال ١٣٥٨ براى تنظيم غند مبارز زابل به آنصوب رفت و بعد از انجام وظيفه از راه باميان به علاقدارى تاله و برفک آمد و در ميان مردم به تبليغ عليه رژيم پرداخت او در شوراندن مردمان آن منطقه رول بارزى بازى کرد و آهنگ جهاد را در آن سامان سربراه کرد.

بعد از مدتى وارد زادگاهش (نهرين) شد تا مردم منطقه را از خواب گران بيدار و از آمدن اژدهاى خونخوار کمونيزم هشدار دهد هم زمان با اين، قوماندانى جبهات حزب اسلامى در سمت شمال که متشکل از برادران معدود مگر مخلص و مومن بود، در اندراب شروع بکار کردند، مسترى سيد احمد در ميان اين افراد معدود چهره درخشندۀ بود او در بسط و استحکام جبهه در پهلوى ساير، همر زمانش، اهتمام زياد بخرچ داد. شجاعت مسترى بعد از تشکيل جبهه و در گيرى مسلحانه و مستقيم با روسها، کاملاً شاذ و نادر بود، او درينوقت به الگوى شجاعت لقب يافته بود، کاروائى هاى وى در ميدان جهاد حماسه آفرين بود، از هجوم تانک، توپ و طيارۀ دشمن هراس نداشت و اکثر اوقات يک سنگر مهم را به تنهائى و موفقانه اداره و رهبرى مى کرد.

پس از فتح ولسوالى اندراب سيد احمد شهيد به دستور قوماندانى جبهه مامور تنظيم و تسليم فرقه نمبر ٢٠ نهرين شد. او از قبل در ميان سربازان و افسران فرقه نفوذ و ارتباط داشت و زمينه را براى قيام فراهم ساخته بود.

مسترى بهمراهى همسنگران خود با انداختن اندک شور و هلهله در داخل گارنيزيون، فرقه را به مجاهدين تسليم نمود و بهزار ها ميل سلاح دشمن بدست مجاهدين افتاد.

مسترى شهيد بعد از آزاد ساختن ولسوالى نهربن تصميم گرفت تا ساحه فعاليت ها را به مناطق همجوار گسترش دهد زيرا او با احساس اسلامى بسج شده بود نه با احساسات ملى و منطقوى. با توجه به اين امر او بسوى ولايت کندز عزيمت کرد. وى در کندز طى عمليات متعدد چريکى چندين تن از ملحدين را روانه جهنم کرد. با شهامت بى نظيرى بالاى محبس آنولايت حمله برد و دروازۀ آنرا برروى زندانيان مسلمان گشود که از آنجمله مى توان از برادران چون مولوى صاحب عجب گل، قارى صاحب فدائى مرحوم، انجينير عثمان وغيره را نام برد. و جبهه و منطقه خاصى نداشت، هر جبهه، جبهه او و هر منطقه وطنش بود، بدون تبعيض ور يا ميرزمد.

مسترى سيد احمد در ماه سرطان ١٣٥٩ جهت فاتحه خوانى برادران شهيدش به بغلان رفت و در آنجا شب ٢٣ سرطان ١٣٥٩ به اثر دسيسه عده عناصر از خدا بيخبر، اجير و حسود با پرتاب گرنيت شديداً زخمى و به ساعت ٤ عصر روز مذکور به نداى شهادت که والاترين آرمانش بود لبيک گفت مسترى شهيد شد، مگر با شهادت او همسنگرانش ديگر آن رزمندگى و خروشندگى سابق را نداشتند، اوصافى که در وجود مجاهد شهيد مسترى سيد احمد وجود داشت، در ديگران کمتر ديده ميشد. هنگاميکه آوازۀ شهادت مسترى در منطقه طنين انداز شد دوستان و اهالى اطراف عزا گرفند و دشمنان اسلام جشن. مسترى از ميان مجاهدين همسنگرش رحلت کرد اما بعد از ختم عزاى او قهرمانان ديگرى چون مسترى بعرصه جهاد اسلامى تبارز کردند و راه او را ادامه ميدهند.

روحش شاد، يادش گرامى

تبصره / نظر

نظرات / تبصري

د همدې برخي څخه

شریک کړئ

ټولپوښتنه

زمونږ نوي ویبسائټ څنګه دي؟

زمونږ فيسبوک