شهيد پادشاه
اينبار سخن از شهيدى ديگر است، شهيدى بخاک و خون خفته از راهروان راه حق سخن از عاشقى به معبود بر حقش و سپاهى اى از سپاهيان دلير اسلام، سخن از مرديست که دليرانه و عاشقانه براى دفاع از اسلام و قرآن جنگيد و عاقب با دو تن از همسنگرانش يکجا در بستر گرم شهادت خفت.
اين قهرمان هدفمند برادر پادشاه قوماندان نظامى جبهه سوم حوزه عمومى النعمان (ولسوالى بگرام و مرکز پروان) بود که بيست و هشت سال قبل در قريه رباط ولسوالى بگرام ولايت پروان در خانواده اى، متدين چشم بر جهان پرآشوب گشود. از همان اوايل کودکى روح سلحشور و پر عاطفه داشت مکتب را تا صنف دوازدهم در ليسه بگرام به پايان رسانيد و تحصيلات عالى را تا نيمه صنف دوم در دارالمعلمين عالى پروان ادامه داد هنوز محصل صنف دوم دارالمعلمين بود که قشون سرخ روسى به ميهن عزيز مان، هجوم آورد. موصوف تحصيل را ترک نموده با خداى خود عهد بست تا آخرين قطره خونش در راه دفاع از اسلام و وطن عزيز از هيچ گونه فداکارى و عرقريزى دريغ نورزد. وى در بهار سال (١٣٥٩) راهى پشاور شد و بعد از مدتى دوباره عازم جبهه مرکزى پروان گرديد و در اندک زمانى منطقه را تنظيم و در جريان پنج سال جهاد مسلحانه ضربات کوبنده و خرد کننده اى بر پيکر نيمه جان قواى اشغالگر وارد کرد در عمليات متعددى اشتراک ورزيد و صدها ميل اسلحه به غنيمت گرفت.
سرانجام اين قهرمان در اثناى عبور از منطقه رباذ به عزم سنجد دره در عرص راه تحت آتش نقاب پوشان دولتى که به لباس مجاهد کمين گرفته بودند قرار گرفته با دو تن از همر زمانش مجروح و بعد از دو روز به درجه رفيع شهادت نايل گشت روحش شاد و راهش پر رهرو باد.
