شهيد انجنير فضل الرحمن (انجنير زلمى)
شهيد انجنير فضل الرحمن مشهور به زلمى به اسم مستعار (جاهد) فرزند قاضى عبدالرحمن اين شخصيت عالى مرتبه در ١٥ سنبله ١٣٣٣ در فاميل متدين در قريه کاريز قره باغ چشم بدنيا گشود. موصوف از کودکى تحت تربيه و رهنمائى استادان بزرگوارش قاضى محمد عمر (صافى)، استاد محمد آصف (صافى) قرار گرفت در هشت سالگى شامل مکتب ابتدائيه قره باغ گرديد بعداً شامل ليسه نادريه شد بعداز سپرى شدن دوره متوسطه به ليسه تخنيک ثانوى شامل و از آنجا به درجه بکلوريا شهادتنامه بدست آورده و بحيث مامور فنى در رشتۀ مهندسى شامل ماموريت گرديد.
چون شهيد فضل الرحمن از ابتدا تربيه يافته و انقلابى بود وضع ناهنجار مردم مظلوم وطنش او را هميشه رنج ميداد او آرام نه نشست در پى تنظيم و دعوت مردم و برادران ولسوالى قره باغ برآمد و هم مدتى بحيث ارتباطى در مرکز ولايت کابل ايفاى وظيفه مينمود و از آنجا بنابر دستور و اخذ هدايت به مرکز رهبرى فرستاده شد و ازين جا بعد از اخذ هدايت دو باره رهسپار وطن خون آلودش يعنى افغانستان گرديد.
درآن جا بازهم مدتى را با يک ميل اسلحه دست داشته به جهاد مسلحانه پرداخت در تيرماه سال ١٣٥٨ وقتى ميخواست از برادران گلدره وارسى نمايد در ميربچه کوت از طرف جانيان وطنفروش دستگير و به محبس انتقال داده شد ولى ازينکه همت مردان مجاهد و مبارز همراهى اش ميکرد از محبس بصورت اسرار آميزى رهائى يافت دو باره په مبارزۀ بى دريغ خود عليه کفر والحاد ادامه داد چون برادر شهيد ضمن وظايف سنگين اش قوماندان يک گروپ نيز بود و فتوحات چشم گيرى را در قره باغ نصيب گرديد که از آن جمله بطور مشخص ميتوان درحريق تانک هاى ميدان هوايى بگرام و تسليم يک تعداد از مليشه ها وجنگ خونينى که در برج حوت ١٣٥٩ در دشت کاريز رخ داد تحت قومانده انجنير زلمى به ٨٠٠ تن عساکر فرقه حسين کوت تارومار و اسير گرديدند و به صد ها ميل سلاح مختلف النوع بدست آوردند. در اخير مجاهد ارجمند در شب جمعه ١٥ برج اسد ١٣٦٠ درحاليکه براى تسليمى يک گروهى زيادى از ملحدين به منطقه پروان رفته بود درحين بازگشت و عبور از شاهراه پروان - قره باغ از طرف قواى اشغالگر مکار روس پليد محصور گرديد بعد از برخورد که بين شان رخ داد به تعداد ده نفر از ملحدين را به جهنم فرستاد و انجنير زلمى با دو نفر برادران همسنگرش که او نيز باهم قرابت نسپى داشتند به اسم اسدالله صافى و عبدالعليم در حاليکه دشمن را با قوت ايمان شان به زانو در آورده بودند دشمن از رعب و ترس عليه سپاهيان خداوند (ج) از توپ ، تانک کارگرفته و شهداى قوى ايمان سلاح هاى خود را تا آن زمان هم به زمين نگذاشتند تا اينکه مرمى تانک با آنها اصابت نموده روح شان په حق پيوست.
انا لله و انا اليه راجعون
