No-IMG

شهيد استاد عبدالوکيل

مجاهد شهيد استاد عبدالوکيل ((خالد)) فرزند الحاج گلوجان يکى ديگرى از شهداى گلگون کفن انقلاب خونبار اسلامى افغانستان ميباشد، وى در سال ١٣٢٨ خورشيدى درقريه داود زائى ولسوالى  قره باغ ولايت کابل  دريک خانواده متدين چشم بجهان گشود.

برادر موصوف بعد از طى دوران کودکى به سن هفت سالگى شامل مکتب ابتدائيه  قره باغ گرديده و در پهلوى دروس مکتب (مدرسه) علوم دينى را در نزد علماى دينى  تعقيب کرده و به مسائل فقهى و اسلامى آشنائى حاصل نمود. او در سال ١٣٤١ خورشيدى از صنف ششم مکتب ابتدائيه  قره باغ بدرجه عالى فارغ و شامل متوسطه گرديد.

زمانيکه استبداد ظاهرشاهى به اوجش رسيده بود و مسلمانان آگاه و مبارز در يکتشکيل و تنظيم  اصيل اسلامى تحت عنوان (نهضت جوانان مسلمان افغانستان) عليه شرايط غير اسلامى دوران سياه ظاهرشاه و جريانهاى کمونيستى و باند هاى غربى که  فعاليتهاى شان در قانون اساسى رژيم که در سال ١٣٤٣هـ ش در شورا به اصطلاح  ملى به تصويب رسيده بود مبارزات خويش را تازه آغاز نموده بودند.

 استاد شهيد عبدالوکيل نيز از جمله کسانى بود که  درين کاروان رهائى بخش اسلامى قرارگرفت.

برادر موصوف پس از اتمام دوره متوسطه  و شمول در اکادمى تربيه معلم با برادران پيشتاز و سرقافله اين کاروان چون شهيد قاضى  محمد عمر و شهيد استاد محمد آصف تماس حاصل کرد و به اساس  رهنمائى ايشان در راه اداء مسئوليتهاى اسلامى خويش در قبال نهضت اسلامى سعى و تلاش زياد نمود.

موصوف در سال ١٣٥٢ تحصيلات خويش  را تا صنف چهارده به پايان رسانيد و وظيفه مقدس معلمى را جهت فعاليتهاى اسلامى در بين جوانان انتخاب و براى اولين بار درليسه  شهر استالف ب:ار آغازکرد.

آرى، چرخ زمان توام با  بيدادگرى ها ميگذشت، استعمار که منافعش را در برابر توسعه روز افزون نهضت جوانان مسلمان افغانستان در خطر ميديد، ناگزير به تغير مهره هايش در افغانستان مبادرت ميوزيد،  با ازبين رفتن ظاهرشاه فاسد، داود جلاد اين مهره کهنه کار ديگر استعمار سرخ که دوران تسلط او بدون شک سياه ترين دوره دربرابر جنبش اسلامى افغانستان بشمارميرود بر اريکه قدرت در افغانستان نصب گرديد.

او جنبش اسلامى را مورد ضربات کوبنده اى قرار داد، عده از پيشتازان اين نهضت را اسير پنجه استبدادى خود گردانيد.

استاد عبدالوکيل شهيد نيز از جمله آنهائى بود که نميتوانست از ادامه فعاليتهاى اسلامى خود دست بردارد و اختناق حاکم عزم و اراده اش را تضعيف و منجمد نمايد. او همچنان درجهت اداء مسئوليت هاى اسلامى اش در قبال نهضت پر افتخار اسلامى ميهن به پيش ميتاخت و بنابرهمين خيزشهايش بودکه توسط  رژيم مستبد زمان  جبراً از ليسه استالف به متوسطه منطقه کلکان تبديل گرديد. درين منطقه  هم آرام ننشست و به جذب مردم مسلمان به نهضت وکارهاى تنظيمى  خويش اين رهرو خدا (ج) پرداخت اما کوردلان و زرخريدان استعمار تحمل  پيشروى و فعاليت چنين فرزندان صديق اسلام در جامعه را نداشته و در وحشت بودند که مبادا روزى تمام اهداف شوم و چهره پليد باندهاى وابسته به دربار کرملين و پيکن در انظار جامعه برملا شود، بناءً  در برابر استاد شهيد به مخالفت وعداوت برخاستند مگر وى همچنان در برابر باندهاى ملحد وکافر خلق، پرچم و شعله (ماوئويستى) قدر است ايستادگى ميکرد و با سلاح برنده منطق اسلامى آنان را چنان ذليل و خوار  مى ساخت که ديگر توان مشاجره و استقامت را نمى يافتند.

با وقوع  فاجعه المناک هفت ثور سال ١٣٥٧ هـ ش در افغانستان و رويکار آمده مزدوران سياسى مسکو در صحنه قدرت کشورى و از سوى ديگر با آمادگى مردم مسلمان و مؤمن افغانستان بجهاد و پيکار مسلحانه عليه اين جنايت کاران بقدرت رسيده، استاد شهيد عبدالوکيل که در چنين شرايط حساس مسئوليتهاى  اسلامى اش را بيشتر از پيش احساس نمود، به اقدامات جدى و شديدترى در جهت افشاء اهداف پليد و خائنانه کودتاگران هفت ثور و اربابان  خارجي شان به مردم مسلمان منطقه اش، پرداخت و اقدام به جذب و تنظيم  مردم مسلمان دريک صف منظم  پخاطر مبارزه و جهاد مسلحانه عليه رژيم  کودتائى کمونيستها در افغانستان، نمود. اين   فعاليت هاى وى باعث شد که نوکران استعمار سرخ در پى دستگيرى او برآيند، اما استاد عبدالوکيل  به اثر هوشيارى و فراستش توانست از چنگ سپاهيان تفنگ بدوش استعمار سرخ نجات حاصل نموده و مدتى را به زندگى  مخفى بگذراند. درين وقت  استاد شهيد عبدالوکيل بدستور مقامات رهبرى حزب اسلامى افغانستان دست به ايجاد گروپ هاى چريکى و پارتيزانى در منطقه خويش زده و درجهت نابودى دستگاه حکمروائى کمونيستها يک سلسله  عمليات چريکى و پارتيزانى را آغاز نمود و قسمتى از منطقه کوهدامن را از تسلط ملحدين خارج نموده و زمينهکار و فعاليت بيشترى را براى مجاهدين مسلمان منطقه  فراهم ساخت و با بدست آوردن غنايم نظامى و مهمات جنگى از دشمن کافر به تعداد برادران مجاهد روز بروز افزود.

تقوى وپيشتکار اين مجاهد راه خدا سبب شد که حزب اسلامى افغانستان ابتدا بصفت مسئول حوزه قره باغ او را انتخاب  نمايد و بعد ها آمريت  عمومى حوزه البدر کابل را به او بسپارد.

فعاليتهاى استاد شهيد از ساحه توظيف  شده اش فراترگرديد مردم از زن و مرد، از پير و جوان همه گرويده اخلاق وکارهاى  نيک و اسلاميش  شدند، اما ملحدين و مزدوران پست فطرت استعمار و دشمنان دين و وطن که او را چون خار بزرگى در چشمان خويش مى دانستند در پى نابودى اش برآمدند، و بعد از يک سلسله فعاليت ها و تلاشهاى مذبوحانه و خائنانه  خويش بالاخره مؤفق شدند اين مرد مؤمن و انقلابى و تلاشگر راه حق و آزادى را طى يک توطئه خائنانه بتاريخ ٢٣/٥/١٣٦٢ به شهادت برسانند.

انالله وانااليه راجعون

تبصره / نظر

نظرات / تبصري

د همدې برخي څخه

شریک کړئ

ټولپوښتنه

زمونږ نوي ویبسائټ څنګه دي؟

زمونږ فيسبوک