شهيد حاجى عبدالقادر
............. در دامنه هاى مرد خيز کوهدامن در قريه دکوى سفلى ولايت کابل فرزندى در خانوادهء متدين عبدالظاهر نام چشم بدنيا گشود که اسم گراميش را عبدالقادر گذاشتند، پدر بزرگوارش در جهت رشد و تربيه فرزانه فرزندش اهتمام زياد مى نمود حاجى عبدالقادر دروس ابتدائيه دينى را در مدارس محل آموخت اما به اثر نداشتن شرايط لازم تحصيلى نتوانست به تحصيلات عالى بپردازد در حاليکه شغل و پيشهء آزاد داشت و ازمدرسه و مکتب بدور واقع بود با آنهم نور تابان اسلام بدلش راه داشت و قلبش براى ملت مسلمان و ستمکش افغانستان دردمند بود و راه نجات را در پرتو اسلام جستجو مى نمود با درنظر داشت اين مامول برادر عبدالقادر اطرافيان خود را هميشه به بزرگى و عظمت اسلام توصيه مى نمود، موصوف در بين اطرافيانش بر حسن خلق و رفتار نيک شهرت داشت و از محبوبيت خاص در بين همسايگان برخورد بود. نسبت به مسايلى که در محيط زندگى او صورت ميگرفت نهايت کنجکاو و حساس بود و هميشه در قضايا جانب حق را تائيد و از مظلوم بدفاع ميپرداخت. موصوف نسبت به افراديکه مستمند بودند مترحم بود. با در نظر دشات اصول اسلام در حد توان بدون آنکه کسى بداند ازکدام طريق کمک شده همکارى مى نمود. با تبيعت ازين شيوه وى در قلب همه جا داشت و او را به بزرگى و سخاوتمندى مى شناختند. و يکبار به زيارت خانه خدا نيز مشرف گرديد. با توجه به اينکه از طريق حلال کسب رزق نمايد پيشه تجارت ميوه را انتخاب کرد اما وقتيکه در سال ١٣٥٧ کودتاى مزدوران روسى در کشور صورت گرفت بنا بر احساس مسئوليت ايمانى، دلسوزى به ملت خويش يا حزب اسلامى افغانستان تعهد نمود و در مدت زمان محدود بنا بر شجاعت و شاهکاريهايش محبوب قلب ها شد و تعداد زياد مجاهدين را منظم و عليه دشمن بسيج نمود. حاجى عبدالقادر درايت و کاردانى ايکه از خود نشان داددر سال ١٣٦٣ به صفت قوماندان عمومى ولسوالى ميربچه کوت تعين گرديد. حاجى صاحب از شهرت طلبى و ريا اجتناب مى نمود و هميشه ميکوشيد تا در اجراى امور جهادى و عمليات از تبليغات جلوگيرى کند و حتى مخالف ارسال راپور هاى عمليات جنگى به مرکز حزب بود و ميگفت جهاد فريضه است مثل نماز و روزه که هر مسلمان مکلف به اداى آن است.
وى در مدت جهاد ده ساله اش حتى يکبار هم به پشاور نيامده ترجيح ميداد که هميشه در سنگر باشد و اين خود دال بر شخصيت عالى او ميباشد.
در آخرين عمليات هايش که پيش از شهادت وى صورت گرفت منجر به فتح چهل پوسته دشمن گرديد. و منطقه را از لوث مزدوران پاک نموده و بر ويرانه هاى آن قرارگاههاى مجاهدين را تاسيس نمود و يک بار ديگر به دشمن ثابت نمود که پوسته هاى به اصطلاح امنيتى او در برابر حملات شجاعانه مجاهدين توان مقاومت را نداشته و کارى را به پيش برده نميتواند. موفقيت هاى فوق بار ديگر آتش کينه توزى و خشم مزدوران مجاهد نما را مشتعل ساخت که ديگر توان و تحمل فتوحات اين مجاهد وارسته و با تقوى را که براى مردمش حيثيت پدر دلسوزى را داشت نداشتند لذا به حيله و مکر دست يازيدند و با تاسف طى يک توطيه ناجوانمردانه ازطرف کوردلان از خدا بى خبر با چند تن از همرزمانش به درجه رفيع شهادت نايل گرديد.
انالله و انا اليه راجعون
