شهيد انجنير محمد سليم
بار ديگر اجل از آستين دشمن سفاک و عوامل مزدوران، برون آورد و يار وفادار ديگرى را ياران نهضت را از کف ما گرفت و ارواح پاکش را از کالبد مادى وجود به مقام اعلى و لاهوتى ((عليين)) رفعت بخشيد، يارى که با شهادتش قلبهاى مسلمانان جريحه دار و چشمان شان اشکبار گرديد، يارى که با شهادتش داغ حسرت و الم بر دلهاى متعهدين نهضت رقم زد، يارى که شهادتش دوستان و همسنگران را به ماتم نشاند و دشمنان و بدخواهان را به انشاد و پايکوبى و بالاخره يارى که با شهادتش طنين ضحبه و فرياد بغلانيان بر آسمان پيچيد و سرشک ديدگان ارادتمندان زهابى از اشک بر صفحه تاريخ انقلاب ترسيم کرد.
آرى! اين يار وفادار برادر مجاهد و قوماندان مکتبى انجنير محمدسليم است که اخيراً در محراب خونين جهاد و معرکهء حيات بخش شهادت، به لقاء الله پيوست.
انجنير محمدسليم اسمى است آشنا و مسموع و چهره اى است مشهور براى همگان، مجاهدين گرانه هاى رود آمو و کوهپيايه هاى هندوکش او را بيشتر از ديگران مى شناسند. هر چند معرفت و شناخت برادران نسبت به انجنير سليم بحدى است که حاجت به معرفى ندارد، ولى بر سبيل تعامل و بخاطر تسليت خاطر آزردهء علاقمندان آن مرحوم مختصرى از زندگينامه او را از دفتر چه خاطرات دوستان و همسنگرانش بازگو مى کنيم.
در سال ١٣٣٦هـ ش در خانه عبدالحفيظ واقع قريه چهل کپه کيلگى ولسوالى دوشى ولايت بغلان کودکى پا بعرصهء وجود گذاشت که نامش را عبدالقدير گذاشتند. پدرش که از همان آوان صباوت در چهرهء پسرش آثار متانت و ذکاوت را مشاهده مينمود، او را بيش از پيش به آينده هاى درخشان اين کودک اميدوار ساخت و مصمم شد که با وجود فقر و مسکنت در تعليم و تربيه وى کوتاهى نکند، هنگاميکه عبدالقدير هفت ساله شد، پدر با تحمل کوله بارى از مشکلات و با عالمى از آرمان ها فرزندش را به مکتب ابتدائيه کيلگى شامل ساخت. عبدالقدير وقتى به مکتب شامل شد که قبل از آن مادرش داعى اجل را لبيک گفته بود. او که ديگرازمهر و عطوفت مادرى محروم گرديده بود و کسى نبود که بر سر و رويش دست صفا و محبت مى کشيد، با حالت زار و ضعيف، ايام را سپرى ميکرد. پدرش نيز جهت بدست آوردن قوت لايموتى روز ها خانه را ترک ميگفت، عبدالقدير با رنگ پريده، گونه هاى زعفرانى و لباس هاى ژوليده هر صبح به مکتب ميرفت و بعد از ختم دروس بخانه برميگشت. فقر پدر و از دست دادن مادر در دوران کودکى اولين سلىاى بود که روزگار بر روى اين نوزاد معصوم نواخت و اولين خشت بناى شخصيت او نيز با چنين حالتى گذاشته شد. او که بر خلاف سائر همسالانش از داشتن وسايل بازى و لباس هاى فاخر بى بهره بود، وى را واداشت تا با کودکان هرزه و خوش گذران کمتر آميزش کند و بجاى ولگردى و خوش پوشى اغلب اوقات خود را صرف فراگيرى دروس نمايد. بنا بر همين انگيزه عبدالقدير توجه زيادى به درس و تعليم داشت ودورهء ابتدائيه مکتب را با موفقيت به پايان رسانيد، وقتيکه پدر از لياقت و استعداد پسرش در دوران ابتدائيه مطمئن گرديد، بلافاصله بعد از فراغت او را در سال ١٣٤٩ شامل ليسه پلخمرى نمود. ليسه پلخمرى که در آن هنگام بزرگترين مرکز سازمان دهى علاقمندان نهضت اسلامى بود، نقش بزرگى در رشد شخصيت اسلامى عبدالقدير بازى کرد، او که در فاميل متدين و نجيبى بزرگ شده بود، در اولين برخورد آشنائى و مصاحبتش با فرزندان مسلمان اين ليسه که تازه وارد صحنه مبارزهء اسلامى شده بودند، برقرار گرديد. صحبت هاى دعوتگرانهء متعهدين نهضت اسلامى در پلخمرى با جديت تمام رسوبات فکرى غير اسلامى را از ذهيت ها ميزدود و شاگردان مکاتب دسته دسته در صف جوانان مسلمان تنظيم مى شدند، عبدالقدير هم جزء کسانى بود که در آن هنگام متهد به عبدالقدير هم جزء کسانى بود که متعهد به نهضت اسلامى گرديد،وى در پهلوى دروس مکتب به وظايف حزبى رسيدگى ميکرد و به عنوان يک عنصر فعال در مقابله عليه کمونست ها تبارز کرد، عبدالقدير بارى در اثر جنگ و پرخاش با کمونست ها با عدهء از همفکرانش براى يکماه از مکتب خارج گرديد. اخراج از مکتب و تهديدحکام وقت کوچکترين اثرى در روحيهء مبارزاتى او وارد نکرد. درين هنگام نيز مشکلات اقتصادى او را تهديد ميکرد ولى او مصمم و با هدف دست از تعليم و مبارزه بر نداشت. او صنف دوازده بد که پدر مهربانش از دنيا رفت، با وفات پدر باب مشکلات بيشتر بر روى اين نوجوان مسلمان گشوده شد و او را بيشتر از پيش در مضيقه قرار داد. مگر عبدالقدير اين حالت را نيز با صبر و شکيبائى تحمل کرد و از تعليم و مبارزه دست نکشيد. زمانى مشکلات اقتصادى بحدى بر او مستولى گشت که حتى مصارف اعاشه خود را نداشت و برادران حزبى اش با جمع آورى اعانه او را يارى کردند تا بدروسش ادامه دهد.
نامبرده در لابلاى ناملايمات زمانه و پيچ و خم مبارزهء بالاخره در سال ١٣٥٤ از ليسه فارغ گرديد. در سال ١٣٥٥ شامل پوهنحى پولتخنيک پوهنتون کابل گرديد. دوران پوهنتون که مرحله حساس ساختمان شخصيت جوانان است، عبدالقدير مراحل پختگى فکرى و ذهنى خود را مى پيمود و در ميان هم کلاسان بعنوان يک چهرهء بارز و در خورد احترام رسوخ يافت. عبدالقدير شهيد که بنا بر جديت و پشتکارش در مسير مبارزه بمثابه خار چشم دشمن تبارز نموده بود، ناچار تحصيل را ناتمام گذاشته در سال ١٣٥٧ براى اداى فريضه مقدس جهاد راه هجرت را برگزيد و از آن ببعد عبدالقدير به انجنير محمدسليم مسمى گرديد و تا امروز به همين نام شهرت دارد.
محيط هجرت که در قاموس اسلام تربيتگاهى است براى تزکيه روحى مسلمانان و مدرسه اى است براى دعوت و ارشاد آنها و بالاخره معرکه اى است براى آمادگى رزمى آنها، جايگاهى مناسبى بود براى نضج فکرى و تکامل اخلاق انجنير محمدسليم، چنانچه موصوف طىاقامت کوتاه در سرزمين هجرت نيروى علمى و جسمى خود را بسط و افزايش داد و غرض شرکت در جهاد مسلحانه چند ماه را بمعيت همسنگرانش در جبهات نو تشکيل ولايت کنر سپرى نمود. شجاعت و متانت، تقوى و اخلاص انجنير محمدسليم در دوران هجرت، او را بيشتر از پيش محبوب برادران گردايند و همگان در اولين برخورد با او آثار مميزات فوق الذکر را با صراحت در سيما و سلوک او در مى يافتند.
با گسترش جهاد مسلحانه در نقاط دور دست کشور و اشتعال نايرهء کفر سوز انقلاب اسلامى در اطراف و اکناف افغانستان، انجنير محمدسليم شهيد بهمراهى جمعى از برادران مخلص نهضت تحت قوماندهء اسدالله بنوال قوماندان عمومى ولايت بغلان در بهار سال ١٣٥٨ راهى ولايات شمال گرديدند، تا مردمان آن سامان را بقيام و جهاد عليه رژيم کمونست تره کى تحريک نمايند. گروپ مذکور بعد از طى مسافت طولانى وارد ولسوالى اندراب ولايت بغلان گرديد، به يمن فعاليت هاى داعيانه و ايثارگريهاى اين فرزندان صديق، سلسله فتوحات و پيروزى هاى مجاهدين به همکارى همه جانبه مردم مسلمان آن مناطق از همين نقطه آغاز گرديد. مراکز حکومتى و پايگاهاى نظامى دشمن درين ولايات و ساير نقاط افغانستان يکى پى ديگر بدست پرتوان مجاهدين تسخير گرديد که در اکثر اين عمليات ها انجنير محمدسيم حضور داشت.
انجنير محمدسليم شهيد آنگاه که مشاهده کرد زادگاهش (کيلگى) به بزرگترين پايگاه روسها مبدل گرديده عزم و ارادهء او براى تار و مار کردن دشمن محکمتر گرديد با درايت و هوشيارى کم نظيرى به تنظيم و سازماندهى قراء و قصبات ماحول مرکز روسها آغاز کرد و در اندک مدتى توانست منطقه را از لوث مليشه ها و عناصر مشبوه پاک نموده نفوذ و محبوبيت خاصى در ميان مردم آنجا کسب کند، نامبرده که دريافت روسها عزم اشغال افغانستان را کرده اند، خود را براى مقاومت طولانى و جنگ فرسايشى در مقابل نيروهاى اشغالگر آماده کرد و به اين منظور با وسايل و امکانات محدود دست داشته، قرارگاهى را در درهء خ واجه صفاى لرخواب تاسيس نمود. در اوايل وهله با وجود آنکه قرارگاه مذکور از حيث امکانات ضعيف بود، ولى از نقطه نظر انضباط و انتظام زبانزد خاص و عام بود.
قرارگاه انجنير سليم شهيد در ولايات شمال افغانستان بزرگترين پايگاه ضد روسى به شمار ميرود و نيروهاى ساکن و گشتى دشمن در لرخواب هميشه آماج حملات مجاهدين انجنير محمدسليم ميباشد. و طى اين عمليات ها به قواى دشمن خسارات و تلفات خورد کننده اى وارد گرديده است، کاروان هاى مجاهديينکه از ولايات مرزى شمال بمرکز مى آيند اغلب آنها در قرارگاه انجنير محمدسليم توقف نموده به کومک و مشورهء مجاهدين او حرکت ميکنند. برخورد نيک و همکارى مخلصانهء او با گروپهاى مجاهدين بيش از پيش به وجاهت اخلاق و اجتماعى او مى افزود، گروپيکه حتى يک مرته هم به قرارگاه انجنير سليم شهيد رفته باشد، براى هميشه نظم و انضباط و قدرت رزمى او را فراموش نخواهد کرد.
شهيد نامبرده با وجود آنکه توجه عميقى به جهاد مسلحانه عليه کفار روسى داشت، از گسترش دعوت و اهداف والاى نهضت در اشاعهء اسلام نيز بيخبر نبود. او در يک دست تفنگ و در دست ديگرش کتاب داشت، با تفنگ موانع سر راه دعوت را پاک ميکرد و با کتاب عناصر فريب خورده، نادم و متمايل به اسلام را دعوت ميکرد. چنانچه در بحبوحهء درگيرى هاى محمدسليم شهيد با دشمن چندين نفر از سربازان روسى که بطور اسارت و يا تسليمى در اختيار او قرار گرفته بودند، بوسيلهء نامبرده به اسلام دعوت شدند و آنها بعد از مسلمان شدن و فراگيرى مسايل ابتدايى دين در کنار مجاهدين سليم شهيد از سنگر هاى اسلام در مقابل دشمن و عمال آن پاسدارى نموده اند. اين مساله عادى اى نيست! سربازانيکه از روسيه به قصد سرکوبى مجاهدين مى آيند، در کنار مجاهدين قرار گرفته با تفنگشان به سينهء روسها نشانه بروند!!
آرى! اين حقانيت آئين اسلام و اخلاق دعوتگر مسلمان چون انجنير سليم شهيد که عساکر کافر و سفاک روس در معرکهء جهاد به اسلام منقاد گرديده و در دم در جنگ عليه روسها ميروند.
بدخواهان جاهل که ديگر در خود تاب جنگ و مقابله با موصوف را نميديدند، در صدد آن شدند تا به حيلهء تفاهم امضاى پيمان و يا کمين، او را غافلگير نمايند. هنگاميکه او ميخواست اختلافات ذات البينى مجاهدين را در درهء سوجان حل و فصل نمايد عدهء از عناصر گماشته شده و مزدور با نقض پيمان عدم تعرض، شب هنگآم محل اقامت او را محاصره نمودند، انجنير سليم شهيد که خود بر تعهد و پيمانش مخلصانه وفادار بود، چنان پنداشت که ديگران هم چون او بعهد شان وفادارند، مگر اين عهد شکنان ازخدا بيخبر چون خفاش در تاريکى شب در کمين قتل او نشستند، وقتيکه انجنير سليم در سپيدهء صبح دم غرض گرفتن وضو و اداى نماز از محل اقامتش برون آمد، آماج رگبار مسلسل خفيف و راکت خصم قرار گرفت و در همان حالت هولناک با سلاح دست داشته اش از جا پريد تا در نقطه اى موضع گرفته پاسخ دشمن را بدهد، ولى آنجا که او ميخواست سنگر گيرد، قبلاً يکى از مزدوران ستون پنجم دشمن کمين گرفته بود و با رگبار مسلسلش بر سينه انجنير محمدسليم، آن مجاهد نستوه و قوماندان محبوب القلوب را به شهادت رساند.
انالله و انا اليه راجعون
