د دکتور محمدالله دروازی لیکنی
یتیم
از چندی به اینسو در اطاقِ بالای منزلِ مقابلِ منزلِ من جوانی سکونت میکرد که شاید میان نزده یا بیست از بهار عمر قرار داشت، از اینکه از دریچهء اطاقی که برای کارهای دفتری تخصیص داده ام وخیلی نزدیک به دریچهء اطاقِ وی بود جوانی را می دیدم که تن لاغر وچهرهء گرفته دارد،شبها نزد چراغی نشسته یا کتابی را میخواند یا در دفتری مینویسد یا صفحاتی را ورق میزند، گمان بردم که شاید دانشجوی کدام مدرسهء عالی یا متوسطِ مصر باشد و عموماَ چندان توجهی به حال وی نمی کردم ودر خاطرم از احوال وی چیزی خاصی نیز نمی گذشت.
تا اینکه چند روز قبل بعد از نیمهء یک شبِ سردِ زمستانی به منزلم برگشتم، برای تفحصِ چیزی به اطاق دفترم بالا شدم نظرم به آن جوان افتید که کما فی السابق نزد چراغش نشسته است و رویش بالای دفتری که روی میزش ق...
نور ولوله
