آیا دروزی ها مسلمان هستند؟
گرچند پیش از این سؤال که در بارهء دیگران بپردازیم ما در جامعهء شدیدا معلول خود نیاز به جواب صدها سؤالی داریم که بی جواب مانده و یا جواب آن نا شنیده مانده است،با اینهم فکر می کنم این سؤال هم به نحوی می تواند به ما نیز تعلق گیرد.
.در این روزها یکی از مهم ترین سوالهای که "نخبه های مفکر مسلمان را که لله الحمد بعد از دست آوردهای عالی وبسیار عالی در سطوح مختلف که دنیارا متحیر ساخته است "مشغول داشته است و به جواب قاطع و جازم ان پرداخته اند همین سؤال و جواب است که آیا همین طایفهء دروز که در خبرها با دستار سفید وریش وبروت سفید وانبوه نمایان میشوند کیستند ؟ آیا مسلمان هستند یا نیستند؟
متأسفانه سؤال در مورد ریشه یابی تاریخی چندان مطرح نمیشود، واگر مطرح شود به تحلیل وتجزیهء آن پرداخته نمیشود که آیا اقلیت ها حق حیات دارند یا ندارند؟ و اگر دارند آیا این حق شامل همان سه دین معروف میشود که بعد از گسترش اسلام بحیث اقلیت دینی اهل ذمه نامیده شدند، یا شامل حال اقلیت های مذهبیی درون اسلامی که روزگاری مخصوصا از قرن ۲هجری تا قرن پنج هجری بسیار زیاد بودند هم میشود؟
و اگر حق حیات دارند این حق را بر اساس واقعیت، یعنی بر اساس زور به دست آورده اند که باید تعامل با انان موقوف به داشتن و نداشتن زور انان باشد؟یا تحفه ی است که به ایشان داده شده است؟ یا حق طبیعی ایشان است که حق در حیاة داشته باشند و حق در حیاة، حق در مستلزمات حیاة را ایجاب می کند.مانند داشتن معابد و نحوه معاملات ذات البینی شان.
در روزگار آخری که دولت عثمانی داشت و محیط دروزی و سایر فرقه های منشعب از اسماعلیه در قلمرو آنان قرار داشت دروزی ها به نوعی از اعتراف به خودمختاری، یعنی فدرالی ولو به مفهوم نه چندان مدرن آن نائل شده بودند، واین خودمختاری را نیز در اثر زور و اصرار خود در همان مناطقی که می زیستند به دست آورده بودند، اما بعضی فقهای معروف آن دوره که در شام می زیستند پاسخی جز این نداشتند که اگر سلطان فرصت یابد باید آنان را ریشه کن سازد.
چرا؟ زیرا که عقیدهء انان کفری هست ،لا اقل در بعضی فتاوای آن زمان چنین سراغ میشود و صاحبان همچو فتوی خاتمة المحققين هم ناميده ميشوند.
زمانی که مسلمانان در اثر تخلف فکری و انحطاط فقهی که زادهٔ عدم تجدید فقهی بود شکست خوردند و دیار پشت دیار را از دست دادند تا اندازیکه در قرن نوزده هیچ سرزمین مسلمانی نبود که شهرهای بزرگ آن یا تحت اشغال مستقیم یا اشغال غیر مستقیم قرارنداشته باشد،فرانسی ها وانگلیس ها ساحات خاور میانهء امروزی را تقسیم کردند و سوریه از نصیب فرانسه شد و فرانسی ها پروندهء مدیریت فرقه های شیعه را در دست گرفتند،همانطور که انگلیسها پروندهء مدیریت فرقه های سنی را در دست گرفتند،وقائع نه چندان دور مدیریت مذهبی انگلیس در هندوستان بزرگ و شبه جزیره عربستان را به خوبی بازگو می کند.
فرانسی ها بر اساس همچو مدیریت در سوریهء پسا "استقلال "کوشیدند علوی هارا متولی امور سازند.
دروزی ها نیز با وصف تکفیرگرایی داخلی خود در قبال علوی ها از وضع بهره برده و نظر به ملحوظات تاریخی تقابل بر علیه اسرائیل را روی دست نگرفتند بلکه جمعی از آنان با اسرائیل همنوایی نیز کردند.
دروزی ها بیشتر از اینکه تباین عقیدوی خود را تبارز دهند آن را پنهان گذاشته بیشتر بر تباین و تفاوت هویتیی فرهنگی و تباری خود تمرکز کردند.
اینجاست که بگومگوهای زیادی از سوی سائر مسلمانان در خصوص مسلمان بودن ونبودن آنان مطرح شد.
در خصوص اصل سؤال، شخص خودم نیز نمی دانم که آنان مسلمان اند یا نیستند؟.
زیرا از اینکه بر خود لقب موحدین اطلاق می کنند و بعضی کاهنان دینی آنان می گویند مسلمان هستند و قرآن را کتاب خدا می دانند و نماز هم ادا می کنند و حمد وثنا می گویند و بعضی چیزهای از قبیل تناسخ ارواح را انکار می کنند و موضوع حلال بودن روابط نا مشروع جنسی را که به آنان نسبت داده میشود تهمت می دانند چنانکه بعضی کتابهای تازه کشف شدهء ایشان هم نشان می دهد که آنان تناسخ ارواح را منکر و روابط نا مشروع جنسی را شهوت بهیمی می شمارند،میشود گفت که فهواین ترتیب ظاهر اصطلاح اهل قبله بر آنان صدق می کند.
اما از اینکه چیزهای زیادی دیگری نیز وجود دارد مثلا اینکه در ساحات خودشان گفته میشود مسجد ندارند اذان ندارند و تناسخ ارواح نیز از آنان نقل میشود و نیز التزام به احکام شرعی در میان آنان تقریبا نا پدید معلوم میشود و به شراب نوشی نیز گفته میشود که علاقهء وافر دارند ونظریهء حلول نیز در مذهب انان نقل می شود،بنا براین، اگر این عدم التزام آنان به همچو قطعیات زادهء عدم اعتقاد حرمت باشد نمی شود آنان را مسلمان نامید، شاید هم بر همین اساس یا هم بر اساس چراغ سبز فرانسه به هدف باقی گذاری قوغ اختلاف و سپس دخالت برای حمایت اقلیت ها، در قوانین دولت های متعاقب سوریه بشمول دورهء پنجاه سالهء خانوادهء حافظ الاسد تدوین طوری بوده که ازدواج با دروزی ها منوط به اظهار اسلام شمرده می شد.
لهذا از نظر شرعی شخص من، مانند جمعی دیگری،در اینکه دروزی ها مسلمان هستند یا نیستند متوقف هستم، گرچند در موضوع مناکحات و ذبائح جانب احوط را که عدم جواز است لازم العمل می شمارم.
خلاصه فکر میکنم موضوع به تأکد و حصول اطمینان و تحقق تشخیص درست و نیز اتفاق بر تعریف وسیع از اسلام تعلق دارد.
اما در اینکه بر فرض مسلمان بودن انان، از نظر عقیدتی فرقه ی منحرف می باشند شک وجود ندارد.
حالا موضوع دانستن حکم آنان نزد من چندان مطرح نیست که موضوعات حقوق اقلیت ها،و نیز حاکمیت دولت ها بر خاکشان، و نیز همنوایی دروزی ها با کیان متجاوز اسرائیل مطرح است که باید راه حلی داشته باشند،اما همنوایی همچو دین متفاوت یا همچو فرقهء منحرف با کیان متجاوز اسرائیل چندان جای تعجب نیست بلکه همنوایی عدیدی از دولت ها و فرقه های خود سنی ما جای تعجب است که می بینیم.
بعضی نهادهای معتبر سنی ما که در بیخ و گوش مردم غزه قرار دارند و می بینند آنان از گرسنگی دسته دسته می میرند ولی جرأت این را ندارند که یک فتوای که ولو علی الظاهر حکوماتشان را ملزم به باز کردن مرز برای رسیدن نان و غذا سازد،صادر کنند،می بینیم شخصی بنام منصف المرزوقی که مدتی رئیس جمهور تونس بود وخودرا باورمند به نظریه سکولاریزم می شمارد اعتصاب غذا می کند تا پیامی برای جهان در خصوص گرسنگی غزه رسانیده باشد، ولی رئیس یک نهاد و یا یک مرجع بزرگ و معتبر اسلامی همینقدر نمی کند که برای رسانیدن یک پیام نمادین اعتصاب غذا کند،پس از دروز چه گلایه؟ آنهم دروزی که می گویند اگر امروز ما سلاح خودرا بدهیم فردا مارا وادار به ترک دین و مذهب خواهید ساخت.
لهذا آنچه جوامع مسلمان نیاز دارند ایجاد قوانین اساسیی است که در آن همه انواع ضمانت ها برای اقلیت ها همزمان با مراعات حق اکثریت ها وجود داشته باشد.
تا زمانی که مسلمانان مخالفت و موافقت خود با مخالفین مذهبی خودرا بر اساس حقوق بنا ننهند و بر اختلاف اعتقادی بنا نهند عادل نخواهند بود و مرز اختلاف اعتقادی واختلاف نژادی و اختلاف زبانی هم متحد خواهد شد،چنانکه ما میبینیم چه بسا جاهای که اختلاف مذهبی ابزاری برای تحکیم حکومت تک قومی و تک زبانی و حتی تک سمتی می شود.
