ولیی خدا
در این عکس شخصی که در وسط پیلوت ها قرار دارد عامر منصور قذافی نام دارد،این شخص از لیبی بوده و به قصد حج در میدان هوایی سبها حاضر میشود ولی افراد امنیتی داخل طیاره بخاطر نام وی که مبادا از خانوادهء مرحوم معمرالقذافی باشد شک می کنند و اورا اجازهء پرواز نمی دهند در حالیکه او کدام تعلقی به خانوادهء قذافی نداشته و پسوند نامش بخاطر قبیله اش که قذاذفه است،بوده است.
اما طیاره در هوا دچار عارضهء تخنیکی میشود و دوباره بر می گردد،بعد از اینکه خلل تخنیکی رفع میشود طیاره دوباره پرواز میکند ولی دوباره مواجه خلل میشود وبر می گردد.
اینبار پیلوت وافراد امنیتی از حاجی که اورا از طیاره طرد کرده بودند سراغ می گیرند،اورا خسته وافسرده در قسمتی از میدان میابند. پیلوت میگوید فکر میکنم خلل اصلی در نبودن توست.اورا معزز مکرم میبرند وسلامت می رسند.
حالا این خبر در شبکه های اجتماعی بسیار رد وبدل میشود،طیف بزرگی این را کرامت یک ولیّ خدا، یک بندهء نیک و استجابت دعا شمرده اند.
از نظر من این گمان نیک منتفی نیست، گرچند محض تصادف بودن چنین خلل در طیاره و سپس دخالت عواطف پیلوت وافراد امنیتی،نیز منتفی نیست.
منتها خداوند بعضی حالات مادی را سبب برای بعضی احوال معنوی می گرداند..و در حدیث شریف است که خداوند بندگانی دارد که اگر سر خدا قسم بخورند خدا قسم آنان را برآورده میسازد.
اما نکتهء اصلی در این عکس از نظر من چیزی دیگریست.
یعنی چنین واقعه در بعضی کشورهای که آنجا فهم مذهبی شکل و شمایل حاکم است،و مردم انجا العیاذ بالله نزدیک است خدا را هم خداجان بابه بگویند،این شخص از نظر قیافه دستار وریش می داشت فکر کنم اورا ولی الله معرفی می کردند،پیر و مرشد و قطب زمان و شیخ الاسلام دوران محسوب میشد و اگر می خواست برای فرزندانش دست بوس های زیادی را میراث میگذاشت.
اما با چنین قیافه در نظر همچو مفسرین مذهبیی متأثر از تدین هندو،این شخص با چنین چهره یک فاسقی بیش نمی باشد. یعنی ولی الله فاسق.
در حدیث است: ان الله لا ینظر الی صورکم ولکن ینظر الی قلوبکم واعمالکم.
خداوند به چهره های شما نمی بیند بلکه به دلهای شما وردار شما می بیند.
