زیارت قبور، میان عاطفهء بشری و عبادت مقبور
عرض شود که اگر جنبهء انسان دوستی مسئله نبود رغبتی به نوشتن ولو كوتاه در این مورد هم نبود. ولی متاسفانه همین مسئله یک بخش عمدهء از مداولات ومجادلاتِ علماء مسلمان در درازنای تاریخ اسلام بوده است.
یادم میاید یک زمانی در اسلام اباد با چند دوستی که مهمان ایشان بودم به یک کوه سرسبز اطراف شهر چکر برامدیم، در یک قسمتِ آن کوه جنگل دار یک زیارت بود، مردم زیادی در ضمن تفریح از باب فضول سری به آن زیارت می زدند و چند مجاور هم روزگار خود را از ان طریق می چلانیدند و جیبک های خود را کلدار پر می کردند، چند روز بعد در اخبار شنیدم که بمبی در آن زیارت منفجر گردیده و بیش از هفتاد تن کشته وزخمی شده بودند،در فکر فرو رفتم که اگر خدای نخواسته همان روز که من یک محصل غریب که بطور عرضی آنجا گذرم افتید در همان روز مشئوم گذرم می افتید شاید مانند ده ها بی غرض و بی هدفی دیگری میبودم که خونسار رفتند.
چه بسا که از این واقعات ده ها و صدها اتفاق افتاده است و امتی که چنین واقعات را ریشه یابی انسانی نکند چه سرنوشتی بیشتر از انچه که دارد، خواهد داشت؟
عرض دارم که انسان باید بسیار بیکار بوده باشد که قبرگردی کند و این عمل را پیشهء خود سازد و حتی حلِّ مشکلات خود را از خاک شدگان در زیر خاک سراغ جوید، همین است که اکثریت طبقهء مجاور قبور و زائران قبور از فقراء هستند، سختی روزگار، بی کاری، کم کاری، آرزو های تحقق نیافته، از عوامل عمده در رفتن آنان به زیارتگاه ها حساب میشود،بلکه همین عوامل باعث نشأت زیارتگاه ها شده است و خواب ها و قصه ها از همین عوامل نشأت یافته است، همین است که حضور انسان های سرمایه دار در زیارتگاه ها و حتی زیارت قبرهای اقاربشان بسیار کمرنگ است، چونکه "خواجه صاحب سید دولار آغا" وقت صاحبان خود را تنظیم بخشی می کند و آرمان های آنان را از ساحهء توهم به ساحهء تحقق می کشاند. وطبقات فقیر بجای اینکه با سرمایه داران از طریق مکتبّ توزیع سرمایه برخورد کنند، از طریق پناه بردن به آرامگاه ها برخورد می کنند، و این خود بخود یک طبقهء منتفع را از درون غم واندوه و افسردگی می رویاند.
البته رابطهء فقر و زیارت از نظر من یک عامل عمده است ولی عامل همه جانبه نیست، تا مبادا تعمیم کامل نموده باشم.
اما از سوی دیگر انسان هم باید بسیار یک انسان دل آزار بوده باشد که زیارت قبرها را منع کند و میان انسان دیگر وعواطف وی بدون ارایهء حکمتی و بدون ارزیابیی حجتی، حائل واقع شود.
این نوع اشخاص در چنین دل آزاری و بلکه انسان آزاری محبوسِ آنچه آموزهء دینی در این باب می دانند نیستند، بلکه محبوس عقده های درونیی خود اند که به نوبهء خود عوامل متعدد دارد.
لهذا من کاملا بر این باور هستم که ما در تاریخ جدال ها خواه علمی و اعتقادی و فقهی و فکری باشد کمتر انسانی را می یابیم که بدون انگیزه های اقتصادی و جاه طلبی و عقده منشی بر اساس مقتضیات محض علم واعتقاد و اندیشهء راسخ مجادله نموده باشد ومنهجی را انتخاب نموده باشد، بلکه این انگیزه ها وعقده ها در سینهء وی جمع میشوند و سپس اورا به سوی برخی از آموزه های که سازگاری با عقده وغرائز وی دارند سوق می دهند، مثلاً:
مثال واضح ان در تاریخ قدیم خوارج بود، شبهات خوارج برخلاف تصور بعضی اشخاص ساده،ناشی از فهم ناقص آنان از دین نبود بلکه آنان در اصل اعراب خالصیی بودند که بر علیه امتیاز قبیلوی قریش برخاستند، یعنی منشأِ داعیهء آنان صراع اقتصادی بود و از آموزه های دینی در این باب مدد جستند.
باز هم تأکید دارم که این یک تعمیم کلی نیست، چون در موارد کمتری ما اشخاصی داریم که فقط برای حاکمیت اندیشه عالی برخاستند و خود در صف آخر قرار گرفتند.
آنچه گفتم برخلاف تصوری که ممکن برای بعضی رخ دهد حاشیه از موضوع نیست بلکه از صمیم موضوع است.
ما وقتی به بعضی روایات متعلق به زیارت قبور ونهی از آن و یا منع سفر به هدف زیارت قبور و حتی منع سفر برای زیارت بعضی مساجد به جز سه مسجد،می بینیم، و می بینیم که این روایات چقدر طوفانی از قیل وقال را ایجاد کرده اند، ناگزیریم به سراغ حکمت در آن برویم ورنه اگر به صورت ظاهریی این روایات اکتفا نماییم و بعضی ان روایات را با روایات دیگری جمع نکنیم و در این جمع حکمت را سراغ نجوییم وعاطفهء انسانی را حرمت نگذاریم بدون ادنی ترین شک منظر قبیحی از دین ارایه داشته ایم.
یقینا همان طور که دینی که اتباع خود را به مرده پرستی فرا می خواند دین ناقصی هست همینطور دینی که میان عاطفهء اتباع خود با رفتگان چنان حائل واقع شود که آنان را از رفتن بر سر قبر منع کند ناقص تر از اوَّلی خواهد بود زیرا اوَّلی لا اقل مساحتی از آزادی خرافی گونه را برای اتباع خود می دهد اما دومی با چنین وضعی بر سینه وقلب اتباع خود خنجر می زند وبر چشم اتباع خود سوزن می زند.
حدیث معروفی است که می گوید « کنت نهیتکم عن زیارة القبور الا فزوروها فإنها ترق القلب و تدمع العین و تذکر الآخرة و لا تقولوا هجراً » . یعنی: من شمارا از زیارت قبرها منع می کردم اما اکنون قبرها را زیارت کنید چون زیارت قبرها دل را نازک میسازد و چشم را اشکبار میسازد و آخرت را در یاد می آرد اما حرفهای خلاف بر سر قبر نگویید.
در این حدیث رسول گرامی به صراحت به جنبهء عاطفی زیارت قبور که نازکی دل است اشارت می کند.
اما این سؤال مهم است که چرا در ابتدا منع می کرده است؟ چنانکه از لفظ «کنت نهیتکم» معلوم میشود. آیا رسول الله در ابتدا نمی دانست که زیارت قبرها آخرت را در یاد می آرد و بعد این را دانست؟
نه چنین نیست، ورنه به رسول خدا نفهمیدن امر بسیط در باب آخرت تهمت میشود.
بلکه سبب منع این بوده که مردم در ابتدا به دوران جاهلیت نزدیک بودند و تعظیم قبور از رسوم اعتقادی دوران جاهلیت بود، اما زمانی که عقیده راسخ شد و ملامح خطر دور شد به زیارت قبور اجازه داد و بلکه فوائد ان را بیان کرد.
اما آیا قضیه به همین حدیث ختم شده است؟
نه نشده است، اینجا مردمانی وجود دارند که زنان را از این جواز مستثنی می دانند.
یعنی میگویند این امتیاز فقط مخصوص مردان است اما زنان حق ندارند به زیارت قبر بروند.
یعنی شما تصور کنید یک زنی پدرش فوت کرده باشد، مادرش فوت کرده باشد، فرزند دلبندش فوت کرده باشد و در آتش فراق بسوزد
مصداق اینکه:
از بسکه آه می "کشد" و داد می زند
آتش "زند" چو گل به تن لخت لخت خویش
بعد بیایی و برای چنین زن بگویی که به روی تربت آن عزیزت نرو که تو از رفتن بر آن منع شده یی.
این جز انسان ندانستن زن چیزی بیش هست؟ ظلمی بزرگتر از این هست؟
سلب آدمیتی بزرگتر از این هست؟
مگر زن منبع عواطف نیست؟
مگر او بیشتر به اشک ریزی بر توده های خاک یادگار مانده سزاوارتر نیست؟
بعد انسان نادانی میاید با چنین داوریی میگوید اسلام زن را مانند یک گوهر قیمتی نگه داشته است.
اما بحث فقهاء در این مورد چه میشود؟
بلی فقهاء بحث کردند، و خانهء آن علماء مذهب حنفی آباد که در این مسئله مانند اهل ظواهر سخت نگرفتند وبعضی آنان در همان زمان قدیم زن ومرد را در جواز زیارت قبور مساوی شمردند. زیرا عین فوائد نابع از زیارت قبور برای مرد را، برای زن هم نافع دیدند،مگر تذکیر آخرت فقط برای مرد است و برای زن نیست؟.
با اینهم ما نباید از فقهای آن زمان توقع فراتر از آنچه آن زمان حاکم بود داشته باشیم، و نباید تحلیل وتجزیهء عمیق عواطف بشری را که امروز از فنون مختلف درک می گردد از انان توقع کنیم، همینکه بعضی آنان سخت گیری نکردند و حتی کلمهء "لعنت" وارد در روایتی را که میگوید «لعن زوارات القبور» لعنت شده اند زنان زوّار قبور، تخفیف می دهند واز حمل آن بر معنای حقیقی اش می کاهند و لعنت را بر کراهت یعنی مکروه بودن حمل کردند،خانه شان آباد، کار بزرگی کرده اند.
خوب:
پس این روایتی که میگویند از حضرت ابوهریره روایت است که پیامبر خدا گفته است زنان بسیار زیارت کنندهء قبرها لعنت شده اند چیست؟« لعن زوارات القبور من النساء»
جواب این است که در این روایت کلمهء زوّار آمده است یعنی بسیار زیارت کننده،زوّار صیغهء مبالغه است، و معلوم میشود زنانی در ان زمان به غرض ناله کردن و شیون کردن بر سر قبرها اجاره وکرایه میشدند، نائحات در میان عربها همین حالا هم وجود دارد، من در پیش یک شفاخانه در مسیر راه دانشگاه الازهر در مصر بارها زنانی سیاه پوش را می دیدم که وظیفهء آنان گریستن بر مرده های که از شفاخانه انتقال میافتند بود، انان پول می گرفتند. چنین زنانی میتوانند مصداق تحذیر باشند.
گرچند بعضی از منتسبین حدیث بجای کلمهء"زوارات" کلمهء "زائرات" را تکرار می کنند که نظر به این کلمه مطلق رفتن زن بر هر قبر که حتی قبر فرزندش باشد منع میشود، و چنین چیزی معقول نیست از یک پیامبر صادر شود. وتهمتی بر رحمت وعطوفت یک پیامبر بیش نمیباشد.
در حدیث است پیامبر صلی الله علیه وسلّم با یارانش در مسیری می رفتند پیامبر از یارانش فاصله گرفت و دور رفت و بر سر قبری دیر نشست و گریه کرد و برگشت و ماجرا را یارانش دیدند و متأثر شدند . بلی آن قبر مادرش آمنه بود. مادری را که در شش سالگی و در مسیر مدینه و مکه از دست داده بود.
یعنی پنجاه سال بعد از وفات مادرش پیامبر بر سر قبر وی می نشیند و در یاد می آرد و می گرید، بعد معقول است چنین پیامبری بیاید نیم امّتش را از رفتن بر سر قبر عزیزانشان منع کند، فقط برای اینکه زن هستند؟
تعجب نکنید، فتاوای مفتیانی که رفتن زن بر زیارت قبر را مطلقاً منع میکنند معروف است.
اما می رسیم به آخر:
این همه همهمه های را که در این نوشتهء کوتاه آوردم یک روایت دیگر جواب داده است.
در میان روایات متعلق به زیارت قبور روایتی است که میگوید یکی از تابعین که بیشتر از حضرت عائشه میآموخته است بنام ابی ملیکه می گوید:
حضرت عائشه را دیدم که از راهی می آمد.
پرسیدم: از کجا میایی ای مادر مؤمنان؟
گفت : از سر قبر برادرم عبدالرحمن بن ابی بکر، میایم.
گفتم : ایا رسول الله از زیارت قبرها منع نکرده است؟
گفت: بلی،کرده بود، اما بعدًا اجازه داد.
این روایت در کتب حدیث مشهور است.
پس حضرت عائشه خود را مشمول اجازه می دانست،این همان عائشه ایست که وقتی شنید برخی چنین روایت می کنند که عبور سگ سیاه و زن از پیش روی نماز گزار نماز را باطل میسازد،گفت مارا به سگ و خر برابر کردید؟ من که از پیش روی نماز پیامبر می گذشتم نمازش قطع نمیشد.
از این کرده سخن واضح و مقتضای حال وجود دارد که حضرت عائشه رضی الله عنها گفته است؟
ولی یک مفتیی معروف سعودی که خدا مغرفتش کند و بلواهای وی امروز دامنگیر مذهبش در کشورش شده است فهم حضرت عائشه را در این باره تنقیص می کند و همان مساوی ساختن زن با سگ وخر را تأیید می دارد.
بعضی از مفتی های معروف دیگر برای منصرف سازی سخن عائشه رضی الله عنها در حق زیارت قبور برای هر انسان منحیث یک حق ثابت انسانی،عبارت غیر منسجم دیگری را دلیل آوردند که گویا حضرت عائشه گفته باشد اگر مرگ تورا ای برادرم شاهد میبودم به زیارت قبرت نمی آمدم.
این خود ایجاد یک حکم مستقل دیگریست که چندین مسئله ی دیگر را بر می خیزاند، و بعدًا آن حضرتِ عائشه ی که از رفتن در جنگ جمل باک نداشت از رفتن بر قبر برادرش باک می ورزد؟
خلاصه آنچه نوشتم برای انسان دانا پوشیده نیست که هدف همانا حرمت گزاری عواطف انسان است، انسانی مظلومی که در مصیبتش نیز محکوم به غریزهء طیف معینی از مردم قرار می گیرد.
خلاصه،آنچه در باب زیارت قبور است عبادت مقبور نیست بلکه محبت مقبور است.
اللهم علمنا ما ینفعنا وانفعنا بما علّمتنا انک انت علاّم الغیوب
