نان بی نمک ایران و بسکویت شیرین ترکیه

ترکیهء عثمانی و ایران صفوی و قاجاری در امتداد عمر امپراطوری های خود با هم در خصومت وشماتت قرار داشتند ولی با بستن بعضی پیمانهای بزرگ از قبیل پیمان اماسیه وارض روم تا حد زیادی از جنگ گرم میان خود کاستند، این روند میان هردو کشور ادامه داشت تا اینکه دولت ترکیهء مدرن به رهبری افسران اتحاد وترقی جانشین خلافت عثمانی شد و تاریخ جدیدی را آغاز کرد.

در ایران هم  وضع جامعه از نظر فرهنگ واجتماع شبیه ترکیه بود تا اینکه آیت الله خمینی از فرانسه برگشت و جمهوری اسلامی مذهبی خود را اساس نهاد و تاریخ جدیدی را آغاز کرد.

لهذا از منظور دینی ایجاب میکند که ایران نسبت به ترکیه در میان مسلمانان محبوبیت بیشتر داشته باشد،زیرا انقلاب اسلامی ایران برای اولین بار در تاریخ معاصر منطقه تجسد دین در قالب دولت را برای مسلمانان منطقه عرضه داشت، و برای این تجسید از اصطلاح مدرن "جمهوری" نیز استفاده کرد که در ادبیات سنتی فقه سیاسی اسلام یک اصطلاح نا شناخته بود،ایران شعار عدالت را برافراشت و در این راستا از آزادی مستضعفین سخن گفت، قضیهء فلسطین را بشکل رادیکال در تناسب با اعراب روی دست گرفت و در این راستا ملیاردهادالر را صرف کرد،  خمینی نامه های دعوت به اسلام را برای بعضی سران جهان فرستاد، حکومت به نشر کتابهای ذی ربط به فکر اسلامی و فعالیت فرهنگی گسترده از نوشتن تا تولید افلام پرداخت، جمهوری اسلامی مفکورهء مشارکت زن در سیاست ونظام را عملا مطرح کرد واین یک ابتکار بی سابقه در فکر اسلامیی معاصر بود، در عرصهء تطبیق احکام داخلی اسلام به منع کاباره ها و کازینوها ومشروب فروشی ها پرداخت وبه تحمیل حجاب اجباری بر زنان مبادرت ورزید،کانفرانس های بزرگ علمائی را میان شیعه وسنی راه اندازی کرد، یعنی خلاصه قسمتی از آنچه احکام تکلیفی اسلام نامیده میشود را به اجرا در آورد.

اما ترکیه با همه این موارد  وداع گفته بود، زیرا راه خود را که همانا سکولاریزم ،آنهم در افراطی ترین درجهء آن انتخاب کرده بود،افراطیت اتا تورک در سکولاریزم باعث شد که در جامعهء ترکیه به یک ایدولوژی تبدیل گردد و یک جامعهء لائیک اتا تورک پرستی را بسیار متفاوت از جامعهء سلطنت عبدالحمید ایجاد کند، واین سکولاریزم ترکیه تا هنوز که رجب طیب اردوغان در قدرت است ادامه دارد،اردوغان تاکید می کند که دولت وی یک دولت سکولار هست و تعدیلاتی که وی وارد کرد فقط جنبهء افراطیی آن را زدود.اما شکی در نیت نیک اسلامیی اردوگان وجود ندارد وبحث رابطهء وی با سکولاریزم در چوکات ضرورات مطرح میشود.

خوب،با این همه اوصاف سکولاری که ترکیه دارد بازهم ترکیه در میان سطوح عام مسلمانان محبوب است و ایران با آنهمه اوصاف دینی که دارد،بازهم محبوب نیست.

اینکه ایران در میان اعراب محبوبیت ندارد یک چیز آشکار است و چنین دشمنیی عربی در سایهء سیاست های پان عربیسم جای تعجب ندارد  اما جای تعجب این است که یک طبقهء متدین عربها که همان جریان سلفی میباشد  در پسوند ایران یک نام دیگر را هم اضافه می کنند و میگویند: ایران المجوس،حتی در گفتمان های خود اصطلاح "الفرس المجوس" یعنی فارسهای آتش پرست را و یا "ابناء المجوس" را به رسم اهانت وتحقیر بکار می برند،بدون اینکه لیست دور ودرازی از اسامی همین فرس المجوس را  در کتابخانه های ممالک مسلمان متوجه شده باشند و یا از کتابهای موزیم لوفر و لندن خبری داشته باشند و یا حتی متوجه شوند که خودشان از اول کتب فقه تا مرحلهء تخصص در حدیث وتفسیر تألیفاتِ همین فرس المجوس را می خوانند.

در حالیکه همین ایرانی که آنها آن را به اعتبار دورهء قبل از اسلام مجوس مینامند در تاریخ مذاهب مسلمان بیشترین عربگرایی را انجام داده است.

یعنی ایران مذهبی دوازده شخص عربیی قریشیی هاشمی را چنان مقدس ساخته است که گویا زمین وزمان و کائنات وکهکشانها تابع امر همین دوازده نفر اند.

یعنی این موضوع را بیشتر از اینکه از زاویهء اعتقاد ببینیم ـــــــ چون هر کسی در باب اعتقاد، مذهب خود را دارد و هر مذهب منحیث واقعیت برای ما مورد احترام است ـــــــ از زاویهء فرهنگ ببینیم.

از زاویهء فرهنگ، این نوع مذهبگرایی که ایران میکند عربگرایی مفت حساب میشود، که باید لا اقل یک عرب متعصب از چنین تمذهبی خوش باشد اما بازهم می بینیم‌که با ایران دشمنی دارد.

در جنگهای اخیر  که ایستادگی ایران در مقابل اسرائیل از آدرس جنگ غزه کاملا اشکار وهویدا بود تعداد محدودی از اعراب که همان طبقهء عوام و بعضی علماء آنان از قبیل اکثر علماء الأزهر بودند از ایران طرفداری کردند، اما بالمقابل طیف ثروتمند و قدرتمند عرب بر علیه ایران قرار گرفتند، وطیف سلفیی عرب واتباع اعجمی انان چنان در این دشمنی فرو رفتند که سعی بلیغ به خرچ می دادند تا رهبر حزب الله شهید گفته نشود و بلکه از خدا برایش رحمت هم خواسته نشود. این هم جای تعجب ندارد زیرا یک مقولهء معروف در میان شیوخ عربستان رد وبدل میشود و آن اینکه " الشیعه اخـطر من الیهـود"یعنی: شیعه خطرناکتر از یهود هست.

این مقوله را اکنون اکثریت حکومت های عرب  عملا در حیات خود ترجمه نموده و خضوع به اسرائیل و دست بوسی امریکا را در راه این دشمنی با ایران قبول کرده اند و کشتار غزه را و اینک الحاق جولان به اسرائیل را و تخریب کامل تأسیسات نظامی سوریه توسط اسرائیل را به موضوع غیر قابل التفاتی تبدیل کرده اند.

حتی وقتی به این انزجار از آدرس افغانستان هم بنگریم بدبینی وبدگویی فراوان از مردم افغانستان در مقابل ایران میشنویم.

در حالیکه طی چهل سال جنگ ملیون ها افغانی به ایران رفت وآمد کرده اند،این چهار ملیون افغانی ایران با خود پول نبرده اند بلکه آنجا کار کرده وبا مقدار کم یا زیادی از پول برگشته و خانه ی در وطن خریدند، یا بامهای خود را از پول کار در ایران کاه گل کردند، یا از پول ایران زن گرفتند، یا زمینی را از گرو خلاص کردند، اما با اینهم در ادبیات عام افغانی احساس بدبینی بیشتر در قبال ایران حاکم است، این در حالیست که همین افغانی در عربستان سعودی در صحرای سوزان زیر دست یک کفیل با نظامی شبیه نظام برده داری که اسم ان را "نظام الکفیل" گذاشته اند کار میکند و بنام "صدیک" خطاب میشود و از جملهء محالات است که اجازهء ازدواج با کدام دختر عرب سعودی یا اماراتی و کویتی را داشته باشد ـ گرچند تعدیلاتی از نظر قانون در ازدواج اتباع بیگانه این دولتها در این اواخر انجام داده اند که فقط رنگ بر ورق است ــ در حالیکه همین انسان افغانی با دختران تحصیل کرده ی ایرانی حق ازدواج را دارد و ازدواج هم می کند.

اینکه مواردی از خشونت وقسوت در مقابل افغانیها در ایران رخ داده است تا حدودی در سائر دولتها هم در مقابل پناهندگان رخ می دهد،نمونهء روهینگا و بنگلادیش، افغانیها و پولیس ترکیه، پناهندگان و پولیس بلغارستان، و ده ها موارد دیگر را در ممالکی که انجا چهار ملیون افغانی نه بلکه ده هزار افغانی هم وجود ندارد،میتوان دید.

پس معلوم میشود نان ایران کلان است، گرم است نرم است، اما نمک ندارد.

خوب این ضرب المثل که نان فلانی بی نمک است و یا دست فلانی برکت ندارد را بحیث تعبیر آوردیم ولی در حقیقت این تنفر و یا تکدُّر از خود علت دارد،و این علت نوعی از تناقضهای پنهانیی بسیاری از ما مسلمانان را آشکار میسازد واین علل را در سه علت خلاصه می کنیم:

علت اول:

علت اول تعصب قومی است.در سابق هم چند بار گفتم سیاست معاصر جهان عرب بر اساس قوم گرایی منحصر در زعامت خانواده و شخصِ دکتاتور استوار است،بعضی مناهج مانند دعوت شیخ نجدی طوری که در سابق گفتیم صیغه وصبغهء قومی داشتند،تعبیرات قومگرایانه را به وضوح در نوشته های اعراب معاصر و قومگرا در قبال تاریخ دولت عثمانی می توان خواند.

بیشتر رد و بد گویی ایران که از ادرس بعضی مردم ما در افغانستان هم صورت می گیرد متاسفانه به همین موضوع تعصب قومی ارتباط دارد، تا سرحدی که در تاریخ سیاست افغانستان بدگویی ایران سبب تقرب ودریافت امتیاز شده و می شود.

از عجائبات اقدار اینکه علل و اسباب چنین رقابت در آدرس تعصب افغانی کاملا نا پدید است، زیرا رقابت را کسی باید کند که به مفهوم دولت و تمدن اعتنا و باور داشته باشد.

علت دوم:

علت دوم همانا تعصب مذهبی است،و در این غائله بیشترین تقصیر به خود ایران بر می گردد.

تاریخ تقابل شیعه وسنی همانطور که تعایش بسیار داشته فجائع بسیار هم داشته است ولی هیچ کدام این فجائع به انداز قتل و بربریتی که دولت شیعهء صفوی در حق سنیان ایران انجام داد نمی رسد، افزون بر اینکه از نظر مذهبی تعبیرات شدید و اقوال غلیظ و اهانات وافر به ادرس اشخاصی که سنی ها انان را بحیث بزرگان دین می شناسند از آدرس کتب شیعه صورت می گیرد در حالیکه کمترین اهانت به یک امام از ائمه شیعه در کتب سنی سراغ نیست.

این تعصب مذهبی که گرچند حکومت ایران آن را زبان رسمی خود نساخته است نقش شدید در بی نمکی نان ایران داشته و دارد.

علت سوم.

ترکیه مانند ایران به قضایای جهان اسلام نان نمی دهد اما بسکویت شیرین دارد.

چه معنی؟

ترکیه با وصفی که نیم برابر ایران در مساحت است و از بابت منابع طبیعی به انداز ایران نیست اما نسبت به ایران مدرن است، جامعهء  باز  وگشاده دارد، گرچند یک حزب اسلامگرا در ترکیه بر قدرت حاکم است اما رابطه سیاست ودین بطوری سکولاری تنظیم شده است و همه اطیاف و همه مردم و همه افکار برای خود جایگاهی می بینند.

کشورهای که چنین کنند  به مرکز تجمع سیاسیون ومنتقدین و اپوزسیون های دنیا تبدیل میشوند.

انگلستان وفرانسه زمانی پیروز شدند که مخالفین خود در مستعمرات خود را به پایتخت خود یعنی لندن وپاریس تبعید می کردند و آنجا برایشان حقوق ماهانه تعیین می کردند وحق انتقاد را هم برایشان می دادند.

چنین چیزی در ترکیه تا حدودی میسر است و در ایران نیست،فضای باز را، جامعهء بدون تحمیل را،دولت مدرن را، بسیاری شاید نظر به ملاحظاتی بد بگویند ولی هرگز نمیتوانند از چنین دولتی مستغنی باشند، ببینید عالمی در حجم شیخ محمد ولد ددو  حفظه الله که روایت گرایی اش بر درایت گرایی اش می چربد اگر میان سکونت کردن در ایران وترکیه مخیر کرده شود ترکیه را انتخاب می کند که کرده است.

اینکه آیا چنین فضای باز فقط در حکومت سکولر متصور است ودر یک حکومتی که دارای مرجعیت اسلامی بوده باشد متصور نیست؟سؤالیست که بحث می خواهد ولی جواب کوتاه من این است که چنین چیزی در حکومتی که دارای مرجعیت اسلامی باشد نیز متصور است وبسیار بهتر متصور است،مشروط بر اینکه تعدیلات فقاهتی عمده ی در ذهن متولیان چنان حکومت پدید آید.

ما نوعی از این بینش را در بعضی احزاب نهضت اسلامی در شمال افریقا مانند تونس والمغرب والجزائر میتوانیم ببینیم.

در اخیر این نوشته را به این توصیه خاتمه ببخشم که ایران باید متوجه شود که اورا در بازی مذهبی سوریه گول زدند و روسها در این بازی بر سر ایران کلاه گذاشتند و ایران با قرار گرفتن در کنار خانواده ونظام مجرمی مانند نظام اسد از شأن خود کاست و بر مصداقیت خود  لطمه وارد کرد، اما بازهم سر وقت است و همانطور که معلوم میشود ایران به واقعیت سیاسی منطقه پی برده است آرزو برده میشود که به واقعیت مذهبی منطقه نیز پی ببرد و از خود در عرصهء مذهب تغییری مثبتی بگزارد، بکوشد جنبه های تند وجنبه های خرافاتی اقوال مذهب را تعدیل کند و چنین تعدیل را به نصاب آموزشی مبدل سازد، و در این سعادت دنیا وآخرت خواهد بود. والله تعالی اعلم و هو الهادی الی سواء السبیل.

تبصره / نظر

نظرات / تبصري

د همدې برخي څخه

شریک کړئ

ټولپوښتنه

زمونږ نوي ویبسائټ څنګه دي؟

زمونږ فيسبوک