روح الرّوح
روزهای که خون آشام ترین لشکر تاریخ معاصر،یعنی اسـ رائیل نسل کشی خود را با فتوای کاخ سیاهی که سفیدش می نامند آغاز کرد و از گلوی هزاران کودک نوشیدن خون را به نمایش گذاشت، ویدیویی از مردِ میانه سالی پخش شد که جسدِ خون آلود نوه یا نواسهء کوچکش را در آغوش می فشارد و با تبسم خطاب به پیکر او می گوید: روحُّ الرُّوح.
همان عبارتی را می گفت که دخترک را آن گاه که زنده بود با همان عبارت ناز می داد.
رسانه هایی هردو صحنه را برای مردمانی که اخبار قتلِ عام مسلمانان غزه را پی گیری می کردند در معرض دید گذاشتند:
یکی صحنه ی که سعادت بر خانواده ی حکمفرماست، دخترکی معصومکی پروانه وار به آغوش پدرکلان می دود و از شنیدنِ ترنم "روح الروح" لذت می برد.
و دوم صحنه ی که کآبت حکمفرماست، و دخترکی معصومکی، پروانهء پر سوخته ی روی دستان پدرکلانی بی جان فتاده است، و پدرکلان با تبسم تلخ اورا در آغوش می فشارد و دوباره "روح الروح" را زمزمه می کند.
این هردو صحنه یکی از نمادهای معروف کشتار غزه شد.مردم در بیرون نیز نواسه وپدرکلان را به همین عبارت شناختند و چندین بار از طریق رسانه ها پدرکلان را گاهی در میان آوارها و گاهی در میان خیل آوارگان می دیدند،او بر عکسِ بسیاری مضطرب معلوم نمیشد، چون شاید دیگر سعادتی در چنین زندگانی نمی دید، زبان به ذکر وشکر و دعای صبر می گشود.
اینک خبرها گفتند: روح الروح پدر کلان نیز به کاروان شهدا پیوست، به همان قافله ی که در آغاز لیلیی اورا بر محمل شهادت نشانده بودند وبرده بودند.
سلام بر روح الروح کوچک
سلام بر روح الروح پدر بزرگ
سلام بر هزاران زن و کودک و پیره مردی که توسط بزدل ترین وسنگ دل ترین سپاه تاریخ معاصر مُثله شدند، زنده سوزانیده شدند، و حتی بعد از مرگ از قبرها بیرون کشیده شدند،و هنوز ادامه دارد.
سلام بر چهل وپنج هزار شهید غزه.
سلام بر آن لبنانیانِ غیوری که با وصفِی که شیعه بودند رادمردانه در کنار برادران سنیی خود در غزه قرار گرفتند و با سنگ وکلوخی که داشتند تا دم مرگ بر فرق جالوت کوبیدند و بهای مردانگی خود را با سه هزار شهید پرداختند.
روزها بر همهء ما می گذرد
مسیرهای همهء ما طی میشود
و در این میان هر لحظه در غزه این آوا بلند است که بر پدری، مادری، پسری، دختری، برادری، خواهری، نوحه میشود:
جانِ منست او، هی مزنیدش
آنِ منست او، هی مبریدش
آبِ منست او، نان منست او
مثل ندارد باغِ امیدش
باغ و جنانش، آبِ روانش
سرخیِ سیبش، سبزیِ بیدش
متصلست او، معتدلست او
شمع دلست او، پیش کشیدش
و در این میان روزهای ما ضعیفان نیز با قطره ی اشکی و آهِ عمیقی سپری میشود:
یا عینُ فِیضی إنّ الحیاةَ ذمیمةٌ
و یا نفسُ جدِّی إنَّ دهرکِ هازلُ
