No-IMG

یک ایران خردمند دربازی سوریه چه کاری باید بکند؟ و یا سوریه ی دردمند، و ایران هدفمند

حدود چهل سال قبل مردم شهر حماة برای حق آزادی بیان قیام کردند، افسری که با خروج از اتحاد مصر وسوریه کمر عبدالناصر قومگرا را شکست و در میدان‌های جنگ همه میدان‌ها را برای اسرائیل باخت و حتی صدام حسین بعثی عرب را تنها گذاشت بر علیه قیام کنندگان به شیر درنده تبدیل شد.

آری حافظ الاسد چهل هزار انسان را در کمتر از یکماه در شهر حماه قتل عام کرد،عساکر متعصب علویی وی بر زنان تجاوز کردند،کودکان زنده دفن شدند و هزاران تن در سیه چاه ها ناپدید شدند.

امروز کودکان و نوجوانانی که رویدادهای چهل سال قبل را شاهد بودند می بینند که چنگال خانواده اسد در حماه نیز می‌شکند وآنان شهرخودرا در دست خود می بینند.

اینکه چه میشود و آیا چه سرنوشتی در کمین مردم است بیم وهراسها بسیار است،و امیدی چندانی نیست زیرا مفکورهء افراط گرایی هرچند جامهء نو بپوشد بازهم دلق کهنهءخودرا روزی نمایان خواهد ساخت وامیدی از گروه های مسلح مذهبی نمی رود.

حالا که ایران میگوید آماده است تا در صورتی که رژیم بشار الاسد بخواهد نیرو می فرستد،در این عزم خود بر حق است؟

شکی نیست بخش عمدهء مشکلات منطقه نتیجهء ترویج مذهبگرایی جمهوری ایران است ،این ترویج انقلاب به حدی رسید که خانوادهءحاکم عربستان زودتر از زود خودرا به دامان اسرائیل افگند.

ایران شاید در موضوع دخالت در عراق نسبتا حق داشت و حق دارد اما در سوریه چنین حق را نداشت و ندارد.

اینکه تا چندی قبل ایران برای وارد کردن فشار از سوریه بحیث مسیر استفاده می کرد و در آنجا پایگاه ها ساخت اکنون میداند وباید بداند که بعد از توافق اخیر در لبنان و کشته شدن اکثریت رهبران و فرماندهان حزب الله و قبول انتشار ارتش لبنان بحیث حائل میان حزب الله و اسرائیل تمرکز کردن و دخالت نظامی در سوریه به نفع ایران نیست،

روسها و غربیها از دخالت ایران در سوریه استفاده بهین کردند وحالا ایران را با یک شاباش و دو آفرین در توافق های پس پرده ی رخصت کرده اند،با اینهم

پای کشیدن ایران از سوریه به معنای قطع کامل نفوذ ایران نیست زیرا هم روسها و هم غربیها و هم علوی ها تا حدودی کمتر از توقع ایران، به نقش ایران در سوریه نیاز دارند.وایران باید برهمین نقطه تمرکز کند و همین حد را حفظ کند.

دخالت نظامی ایران که حتما از طریق فرستادن ملیشه های مذهبی صورت می گیرد چیزی جز پف کردن آتش جنگ به نفع قدرت های استعماری بیش نمیباشد وچیزی جز خرابی بیشتر برای سوریه ارمغان نمی آرد مخصوصا که گروه های مسلح سنی سوریه کدام شهر ایران را نگرفته اند بلکه شهرهای خودرا گرفته اند.

اینجا باید بجای فعالیت نظامی برفعالیت دپلماسی تمرکز صورت گیرد که در تغییر نقشهء تقسیمی که در سوریه توقع برده می‌شود، چه درد کمتری بجای درد بیشتر انتخاب گردد.

چند بار گفتم که تقسیم سوریه در ضمن نقشهء اسرائیل بزرگ مطرح است که با صلح ابراهام صورت گرفت و عربستان به این نقشه پیوسته است و روزهای نزدیک ثابت خواهد ساخت.

در پروسهء تقسیم سوریه گمان زیاد می رود خانوادهء اسد در رأس دولت علوی و ضمیمهء عیسوی قرار گیرند که بر سواحل شام شاید تأسیس شود.و اگر چنین نشود چه خوب وبهتر.

اروپایی ها دو قرن پیهم برای تسلط سواحل شام زیر عنوان جنگهای صلیبی لشکر کشی کردند و عیسویان لبنان بقایای آن جنگها هستند،و بعد از جنگ جهانی اول دوباره بر سواحل شام تسلط یافتند ونقشهء سایس بیکو را آفریدند.

هیئت تحریر شام به رهبری ابومحمدجولانی معلوم میشود خطری برای اسرائیل نمیباشد بلکه حتی شاید بدون چشم پوشی اسرائیل چنین تحرکی را آغاز نکرده باشد ولی به هرحال این گروه حالا بخشی از واقعیت سیاسی و نظامی ودمگرافی سوریه شده است.

جولانی صرفنظر از عقائدی که دارد مرد هشیاری معلوم میشود و در بازی‌های بسیار نهانیی دست دارد و در دنیای سیاست همچو رهبران تا حدی زنده می مانند ورنه بعد از استفاده شدن مانند بن لادن وبغدادی و ظواهری و سلیمانی زود رخصت کرده میشوند.

مهم این است که بر سر دمشق این شهر زیبا و این شهر تاریخی مذاکرات صورت گیرد وبه شهر ساراییفوی دیگر تبدیل نشود و دولت فدرالی میان اطیاف سنی، علوی عیسوی،کردی،بر اساس یک قانون اساسیی تضمین کنندهء حقوق تأسیس گردد،و هر گروه حق مردم همدیگر را چه در چوکات قواعد مرکز و قواعد فدرال بپذیرند.

حتی تأسیس دولت علوی در قسمت های از سوریه بهتر از این است که اسرائیل ببهانهء وجود گروه های افراطی دمشق و حلب و حماه وحمص را به خاک یکسان کند و می بینیم که دنیای غرب در هر جنایتی که اسرائیل می کند همدست است.

از سوی دیگر احتمال تکرار سیناریوی صومال و افغانستان در میان گروه هیئت تحریر شام بعید نیست،اگر جولانی حذف گردد جماعت های موتلف زیر چتر وی به جان هم خواهند افتاد و این گروه ها متشکل از افکار مختلف و اجنداهای مختلف هستند.

اینجا سوالی که مطرح می‌شود این است که پس چرا ایران در مقابل گروه های ذی نفع به اسرائیل درگیر نشود؟

جواب ساده است.

وآن اینکه وضع امروز مانند وضع دیروز نیست و ایران اتباع مذهبی بزرگ در سوریه مانند عراق ندارد،پس چه لازم است که خودرا بیشتر تضعیف کند.

ایران دولت بزرگ است از نفوذ بزرگ در منطقه برخوردار است امکانات فراوان دارد اسلحه خوبتر دارد بهتر است بجای تمرکز مطلق بر سیاست خارجی بر رشد داخلی خود کار کند و به مهار آبها و رشد گشاورزی و ایجاد رفاه اقتصادی در داخل خود بکوشد همانطور که همه دولت های پیش رفته ومقتدر و صنعتی ده ها سال قبل از داشتن زیربناهای بزرگ اقتصادی عبور کرده اند که امروز مقتدر شده اند.

اگر ایران خودرا از داخل بزرگ وغنی بسازد شاید روزی برسد که همین هیئت تحریر شام دروازه های اورا برای دریافت کمک دق الباب کنند و یا در آشوبهای داخلیی به دامن ایران پناه آرند همانطوری که رهبران فراری القاعده وخانواده بن لادن بعد از فروپاشی چنین کردند و تسلیم ایران شدند.

لهذا خرد وتعقل ایجاب میکند که ایران مانند بازیگران بزرگ بازی کند و از ارسال سپاه و فرماندهان سپاه و شعار یا زهرا ویا حسین پرهیز کند که نتیجه ی جز زنده شدن شعار یا یزید و یا حجاج نخواهد داشت،چونکه تعصب هویتی انسانها را کور میسازد و در تعصب هویتی نام از دین میباشد وعمل از کفر.

یقینا هر توافق و آرامش و قطع جنگ شکستی برای اهداف استعماری غرب است.

در اخیر باید گفت مستبدین و متعصبین از سرنوشت خانواده اسد درس عبرت بگیرند

زیرا:

به خون بنویس بر دیوار ظالم

که آخر سیل استبداد خون است

والله غالب علی امره.

تبصره / نظر

نظرات / تبصري

د همدې برخي څخه

شریک کړئ

ټولپوښتنه

زمونږ نوي ویبسائټ څنګه دي؟

زمونږ فيسبوک