No-IMG

دور از تجدد تاریخ ابوجهل در ذهن یک واقعهء تاریخیی دیگر آمد

صحنهء ناله وضجهء دختران و زنان بدخشانی را که برای بسته شدن تعلیم طبی شان که کمترین درجهء تعلیم در بخش طبابت زنان محسوب میشود در ویدیوهای که نشر میشود دیدم،دور از تجدد تاریخ ابوجهل در ذهن یک واقعهء تاریخیی دیگر آمد:

میگویند زمانی که احمدشاه بابای ابدالی خواست خرقهء مبارکی که توسط عوام به پیامبر علیه السلام منسوب شده بود را،از بدخشان به قندهار ببرد مردم بدخشان آن زمان از اینکه یگان فلان وبسمدان و بهادر و قلاووز داشتند مانع شدند وجلو شاه را گرفتند،شاه قسم میخورد که آن خرقه را از کدام سنگ بزرگی که همانجا بوده پیش نمی برد،وقتی مردم قسم شاه را باور می کنند و میگویند معقول نیست شاهی به آن کلانی و به این ریش و فش وعده خلافی کند و بالآخره آرام میشوند و هر یکی طرف خانه خود می رود،شاه سنگ را از جایش  بر میدارد و بر شتر می بندند و خرقه را در عقب سنگ قرار می دهد و و شب حرکت می کند و میگوید ببینید وعده خلافی نکرده ام از همان سنگ پیش نبرده ام،و همینطور خرقه را به قندهار می رساند و آن خرقه از معالم آنجا میشود.

حالا والله اعلم از سقم و صحت این قصهء سنگ که تا چه حد راست است یا نیست منتها آن شاه ابدالی چیزی را برد که از نظر دین و دنیا قابل تعویض بود و اگر برد بازهم کوشش کرد برای پایتخت دولت نوپای خود یک افتخار  کمایی کند،لا اقل مرد دلاور صفت و شاه شاعر مشرب بود که میخواست نام نیک داشته باشد ومردم اورا به نیکی یاد کنند و زادگاه وی را مژده گاه حساب کنند.

اما حالا که تعلیم،صحت،بلکه آدمیت توسط منع تعلیم در همه عرصه ها حتی در عرصهء طب از ولایتی که گویا تا چند روز پیش به فضل وادب و فرهنگ معروف بود و نیز از جاهای دیگری،چنین با طمطراقی عیار و چنین با جرأت آشکار برده می‌شود،چیزی برده میشود که در دین و دنیا قابل تعویض نیست وسنگ و خاک مردم علم دوست حق دارند خون گریه کنند.

بدبختی اینکه این امیری که فعلا حق تعلیم را میبرد نفعی هم نمی برد و پادشاهی خود را بدنام میکند و در آخرت دعای بد در انتظار.

میگویند هلاکو در قصر مستعصم بالله عباسی در بغداد داخل شد اولین چیزی که شکست آینه بود زیرا خود را در آینهء قدنما دید و گفت ما برای آیینه و خانه پیدا نشده ایم  ما برای شمشیر وخیمه پیدا شده ایم.

اما خوشا به حال بغدادیان که هلاکو از بغداد عسکر نداشت، در بغداد فقط عسکر داشت.

راستی برای ذهن های کند و پوپنک زده درک بعضی مسائل بسیار سخت است مانند فورمول ریاضی سخت است، مثلا مانند سختی درک این حالت که یکنفر مادرش که خداوند به احسان وی امر کرده است و یا دخترش و یا همسر جوانش دندان درد شود وقتی همسرش را نزد داکتر مرد ببرد آن داکتر مرد در پیش چشم شوهر مجبور به روی همسر این مرد دست بزند و از اینکه چنین حالت ها در جوامع تهمت آفرین دردسر ایجاد می‌کنند داکتر مرد هم از پذیرش زنان معذرت بخواهد، در این حال این مرد باید با چکش و انبور دندان مادر و خواهر وهمسر خود را بکشد ویا هم بگوید بلا پس مادر و دختر و خواهر وهمسر.

یا هم نزد آخوندی ببرد که کوکه را بگیرد و بر کاغذی بنویسد یا مکسلمینا یا تملیخا و به سوی زن بگوید درد قرار کرد؟ و همینطور بر کوکه در ستون چکیدن گیرد.

کسی را که بخت برگردد

شب حجله عروس نر گردد

تبصره / نظر

نظرات / تبصري

د همدې برخي څخه

شریک کړئ

ټولپوښتنه

زمونږ نوي ویبسائټ څنګه دي؟

زمونږ فيسبوک