No-IMG

یازدهء سپتمبر

واقعهء معروفی که در سال 2001در چنین روز و ماه به وقوع پیوست معروف تر از این است که هربار تعریف شود،اما از اینکه مکتبِ نادانی در جوامع مسلمان نشین هر سال بیشتر از پیش فارغ التحصیل می دهد،درس یازدهء سپتامبر برای شاگردان مکتب نادانی و مکتب دانایی علی السویه تدریس میشود.

یادم میاید روزی که برجهای تجارت جهانی توسط هواپیماهای ربوده شده مورد حمله قرار گرفت چندین شخص را از مملکتی که آنوقت در آن می زیستم شنیدم که میگفتند این حمله در قرآن ذکر شده است و  این بخش از یک آیت سورهء توبه را که میگوید (علی شفا جرفٍ هار فانهار به فی نار جهنم) به فرو ریختن برجهای دو گانه یا دوقلو تعبیر می کردند،در حالیکه این آیت ممکن به همه چیز ارتباط داشته باشد اما به همچو گمان بی معنی هیچ ارتباطی ندارد.

روی هم رفته در خصوص یازدهء سپتامبر دو فرضیه وجود دارد و درک درستِ هرکدام این دو فرضیه برای انسان مسلمان میتواند درس باشد.

فرضیهء اول اینکه حادثهء مذکور عمل خود استخبارات امریکا بوده باشد.

این فرضیه که رسانه های غربی آن را تیوری توطئه نام نهادند در میان بعضی ژورنالیست ها ونویسندگان غربی نیز مطرح گردید ونامهایی مانند تیری میسون و دیلان اویری و چندین تنی دیگر در کشف نیرنگ حادثهء مذکور و بر رسی نحوهء آن حملات مطرح شد، گرچند که صداهای از این قبیل نظر به تسلطِ رسانه های مزدور ناشنیده باقی ماند،همانطوری که صداها و فریادها وضجه های مردم غزه که نسل کشی میشوند نا شنیده می ماند.

دلالت های بزرگی بر اینکه حادثهء یازدهء سپتامبر ساخته وپرداخته خود استخبارات امریکا است وجود دارد. در رأسِ آن اینکه امریکا به بهانهء رد بر ان حملات، کشورهای مسلمان نشین را یا اشغال کرد، یا موشک باران نمود، یا تحت تحریم قرار داد،و در عین زمان موجی از اسلام هراسی را در درون جوامع غربی رشد داد.همچنان که تقریبا همه نهادهای اسلامی را که در عرصهء دعوت وارایه خدمات در انحاء واکناف جهان مخصوصا در افریقا فعالیت می کردند به اتهام قوانین متعلق به دهشت افگنی از عمل سلب کرد، بلکه همه تجار مسلمان را که خیرات وصدقات تقدیم می کردند زیر نظارت قرار داد.وبدین ترتیب  میدان برای ائتلاف نهادهای تنصیری والحادی باقی ماند.

تیوری پیروزی، چیزیست که از طریق دادن هزینه های مالی واحیانا جانی به دست میاید.

امریکا با خلق ماجراها حضور خود را در اذهان ملیاردها انسان کرهء زمین زنده نگه می دارد، و در همه این حوادث خود را حق معرفی می دارد و دشمنان خود را شیطان و خودرا علمبردار صلحِ صلیب می شمارد،تا جائیکه این سخن از زبان بعضی رؤساء و وزیران آن مرّات وکراّت شنیده شده است.

بر اساس "نظریهء جلب پیروزی" بعید نیست یک قدرت بزرگ زیانهای جانی ومالی را در ساحاتی متقبل شود تا به منفعت های بزرگتری دست یابد.

در چنین فرضیه امریکا زمینهء فریب خوردن بعضی افراطیان مسلمان را از طریق میسر ساختن فضای ربایندگی مساعد میسازد، و هردو جهت به اهداف خود نائل میشوند.

فرضیهء دوم این است که این حملات کاملاً ساخته و بافتهء سازمان القاعده باشد و امریکا هیچ نقشی در این خصوص نداشته باشد.

در این صورت پر واضح است که واقعهء مذکور بر ضرر مسلمانان تمام گردید و مسلمانان از آن سخت آسیب دیدند و از نظر شرعی نیز  در تضاد با خوانش عموم مسلمانان از قضایای جنگ وصلح قرار داشت.

جهان اسلام بعد از فروپاشی دولت کمونیزم در شوروی در صدد کشیدن نفس راحتی بود ،تألیفات فکری اندیشمندان اسلام در اوج خود قرار داشت، طباعت وتحقیق کتب تراث رشد چشمگیر یافته بود، روی آوری غربیان به شنیدن منطق اسلامی افزایش یافته بود، احزاب اسلامی در انتخابات ها وارد شده و یا برنده ویا وزن صندوق های رأی حساب میشدند.

این همه بعد از حملات یازده سپتامبر معکوس گردید،تا سرحدی که امروز جهان اسلام در رقتبار ترین وضعی قرار دارد که حتی در قرن هفتم که بغداد زیر سم ستوران مغول سقوط کرد سابقه نداشته است.زیرا در آن زمان ساحاتی از سرزمین اسلام اقتدار خود را حفظ کرده بود چنانکه اندک زمانی نگذشت و انتقام سقوط بغداد را گرفتند و هجوم هلاکو را متوقف کردند، اما حالا هیچ اقتداری وجود ندارد، و در عین زمان اکثریت جریانهای مسلمان در افلاس فکری بزرگ بسر می برند.بعضی این جریانهای مسلمان به مرحلهء جنون مطلق رسیده اند.

لهذا در صورت فرضیهء اخیر نیز حاذثهء یازدهء سپتامبر جز یک تاریخی برای آغاز ذلت و حادثهء سیاهِ عاری از منطق وحجت،و عملی دور از حکمت بیش نمیباشد،درسِ مکرر از آن حادثه ی که یادبود آن همیشه مکرر میشود، نیز همین است.

والله تعالی اعلم.

تبصره / نظر

نظرات / تبصري

د همدې برخي څخه

شریک کړئ

ټولپوښتنه

زمونږ نوي ویبسائټ څنګه دي؟

زمونږ فيسبوک