حكم تأييد مطالب خروج از دين
حق تعالی در سورهء محمد می فرماید (ذالک بأنّهم اتّبعوا ما أسخط الله وکرهوا رضوانه فأحبطَ أعمالَهم).
یعنی:
این بسبب اینکه آنان پیروی کردند آنچه را که خدا را قهر میسازد ـ وبسبب آنچه که ـ رضای اورا پسند نکردند پس ـ بنا بر این سبب ـ اعمال آنان را بی اعتبار ساخت.
یعنی،برای اینکه چنان عمل را که تذکر رفت انجام دادند اعمال خوبی که انجام داده بودند نیز در آخرت در میزان حسنات آنان حساب نشد ودست خالی ماندند.
این آیت مبارکه نص صریح در این است که هر شخصی که هرچند ادعای ایمان بکند وخودرا مسلمان بنامد ولی از ترکِ ایمان وترکِ اسلامِ شخصِ دیگری در دلِ خود خوش شود او نیز مانند همان شخص مرتد گردیده است.
البته انطباق مسئله آنجاست که ترک ایمان وخروج از ملت و ترکِ دائرهء امت توسطِ شخص مذکور قابل تأویل نباشد، مانند انکار از وجودِ ذاتیی الله متعال که عبارت از ذات منفصل از عالَم و لی متصل بالتأثیر است،و مانند انکار از نزول حقیقیی وحی بر پیامبران توسط فرشتگان، و انکار وجود فرشتگان، و یا این سخن که پیامبران آنچه گفتند در اثر اختلالات عصبی و تخیلات روانی بوده است، و انکار این عقیده که رسالت ها از جنس اوهام وخیالات نیست،و خدا انبیاء ومرسلین را به قصد بیان وتبیین و قطع شک در مالا یحتمل الشک که اتصال مادیی پیامبران به عالم علوی و سپس لزوم پیروی آنان است فرستاده است، و انکار اینکه رسول الله صلی الله علیه وسلّم خاتم انبیاء است و قطعیات شریعت وی نسخ را نمی پذیرد،و این خاتمیت نتیجه وحی است و یا انکار اینکه ترک اوامر قطعی درست نیست،که انکار این هیچ نوع تأویل را نمی پذیرد مگر اینکه کسی مجبور باشد ومجبور بودن وی نیز زوال جان وی باشد نه زوال منافع وی. به این ترتیب بسیاری از موارد ارتداد انگاریی گروه های تکفیری و جماعت های افراطی به قضایای قابل تأویل تعلق می گیرد وموردی که بر شمردیم جدا از آن است ومرتبط به اصول وقطعیات است.
لهذا اگر شخص دیگری بیاید و منکر چنین بیّنات را با سخنی حتی با لایکی تأیید کند و قصد تملّق را نداشته باشد و مجبور هم نباشد بلکه چنین خروج را تشویق کند و به دهلِ خارج شونده بکوبد یقینا او نیز به دین همان خارج شونده پیوسته است،او نیز از دائره امّت خارج میشود و در مقابر مسلمین دفن نمیشود و نماز بر وی ادا نمیشود و میراث نمی برد واز وی میراث برده نمیشود، و این از موارد اجماع قطعی میان مسلمین است بلکه از موارد اجماع میان اهل ادیان وملل ونحلِ دیگر نیز هست، بلکه از جملهء اجماع میان احزاب در اعمال حزبی نیز هست.
وقتی ترک پاسپورت یک مملکت ترک تابعیت حساب شود ترک اصول قطعیی یک دین بدون شک ترک آن دین حساب میشود.
لهذا لایک ها در باب اعتقادیات مسئولیت دارد وقوانین کنونی نیز در عرصهء التزام به قانون بلکه در راستای اندماج شهروندی و اخلاق، مسئولیت های کیفری را بر لایک ها وضع کرده است.چنانکه عملکرد کمپنی های رسانه ی غولپیکر برای ما وشما نیز معلوم است.
چونکه جادو میتواند این چنین
چون بُوَد دستان جادو آفرین
البته آنجا که مسئله عبارت از تأیید سخن یک کافری باشد که کافر اصلی است و آن سخن گرچند در تضاد با عقیدهء مسلمان باشد اما طعن و اهانت به عقیدهء اسلام نباشد ومسلمانی که با آن کافر در یک محیط زندگی میکند سخن وی را لایک کند این میتواند حکم متفاوت داشته باشد وبه معنای قبول کثرت گرایی دنیوی در درون یک جامعه باشد، یا بیانگر التزام آن مسلمان به قانون همان کشور بوده باشد چنانکه در مواردی مسلمانان و اتباع سائر ادیان در قبال بعضی حوادث سیاسی دعای مشترک در یکی از عبادتگاه ها انجام داده اند و می دهند.
لهذا این نوع تأیید به معنای قبول اعتقادی نیست بلکه از جنس مسایرت دنیوی است،اینکه حدود این مسایرت تا چه انداز است بحث خود را دارد.
پس باید باریکیی فرق میان کثرت گرایی دنیوی وحدود آن و هم ارتداد را در نظر گرفت.
منتها نکته این است که در این اواخر آن مورد اول که بر شمردم یا جهلاً یا سهوًا یا عناداً در میان بعضی مسلمانان رواج یافته است،آنکه عناداً چنین میکند انتخاب خودش هست و نیازی به گفت ندارد وراه خود را انتخاب کرده است،و روز آخرت برایش به رسم کنایه گفته میشود (ذق انک انت العزیز الکریم) اما متصف به جهل و مبتلا به سهو را باید با آیتِ مبارکهء که در صدر مطلب نوشته شد تذکر داد.
(فذکِّر فإن الذکری تنفع المؤمنین)
عزیزان،با ایمان رفتن ومسلمان مردن در این دنیا واین شرایط هم بسیار سخت شده است،یکسو زهر افراط یکسو شراب تفریط.
خدا نجات دهد.
اللهم نجّنا من سوء المنقلب.
