گذری وخبری
المنة لله باز سفری،سفری نه،بلکه رجوع به اصلی میسر شد و شرفیاب زیارت افغانستان و خاکبوس اعتاب تخارستان و طربناک سماع طالقان گردیدم،جامه جدید کردم وخویشتن تجدید.
گرچند اندکی ضیق وقت واندکی گرمیی هوا و اندکی تصورات این اعتزال پیشه باعث شد تا در إخبار آشنایان کسالت ورزم و یا برای عدم سیر وسیاحت سوی آنان عذر آرم چنانکه در مقام کابل جز یک شبی بیش اقامت نشد،با اینهمه بی اثر نماندم و بی خبر برنگشتم،
تسائل عن حصینٍ کل رکبٍ
وعند جهینه الخبر الیقینِ
من سیزده سال است در بیخ گوش فرانسه زندگی میکنم وهنوز یک بار که یکبار است حتی دیدن همان برج ایفیل در پاریس نرفتم و هیچ حسرتی از این هم عائد حال این قلندر نگردیده است ولی اگر سالی تخار را نبینم مولویی دنبال شمس میشوم.
اینکه دنیای سیاست چه انفصالی از آرزو دارد و دنیای اقتصاد چه اتصالی به سیاست دارد بحث دیگریست که گاه وناگاه در باب ان بسیار گفته ام واز تلخیی ان بسیار گریسته ام.
اما این مقولهء ان شاعر عراقی را که گفت "الاوطان باهلها" معیار ارزش وطنها مردمان آنند سپس رحل اقامت به لندن افگند میشود اندکی توسعه داد وگفت "الاوطان بذکریاتها" معیار ارزش وطنها به خاطرات آن اند.
تاج الخواطر همینکه به زیارت مرقد والد رحمه الله مشرف شدم و در آن خلوتگه سکوت نظری عبرت انگیزی بر رفتگانی که زمانی زانو نشین بعضی آنان زمانی گوشه نشین مجالس آنان بودم افگندم، وبر صلاح زمان آنان و فساد زمان مایان اشک حسرت ریختم و سبزه های روئیده وخشکیدهءآن خلوتگه را سوگند دادم که:
بشکر آنکه شگفتی بکام بخت ای گل
نسیم وصل ز مرغ سحر دریغ مدار
جهان وهر چه درو هست سهل ومختصر است
زاهل معرفت این مختصر دریغ مدار
.
طالقان شهر زیباست، شهر با نقشه، وآب فراوان و چنارهای تنومند دارد، شمه ی از "جنات تجری تحتها الانهار"هست.اما بیم آن میرود که ساختن بلندمنزل ها و بی مهری مردم نسبت به چنارها و بی احترامی به محیط زیست،افزایش بی حد موترها وچوچه رکشاها این شهر دارای مساحت تنگ را از نظر هر اعتبار ساقط سازد.
نکتهء قابل ملاحظه دیگر در همین خصوص شهر طالقان اینکه طوری که شنیدم محتسبان این شهر که عمدتا از اطراف مشخصا از للم زارهای خود تخار آمده اند و در ادارهء که امربالمعروف ونهی عن المنکر نامیده میشود توظیف شده اند در تناسب با محتسبان بسیار ولایات دیگر غلیظ تر برخورد میکنند و عمدهء این غلظت بر سر دختران محروم و ستمدیده و محروم از تحصیل وزنان بیکار شدهء فقیر می ریزد. در حالیکه در ولایات دیگری میگویند چنین غلظت نیست واگر هست این چنین که در تخار است نیست، واین نیاز دارد تا علماء تخار بیشتر به این مهمه بپردازند واز این سوء برحذر سازند، به هرحال شهرهای بزرگ مانند کابل و هرات وبلخ با وصف تضییق ها فرهنگ عالیی خود را تا حدی نگه می دارند،شاید باشه ی بخت بر شانهء مردم نشیند و این فاتحین مانند آن فاتحین در راستای تعلیم و فرهنگ وادبیات حظی بربایند و تاریخ بهتری را رقم زنند. ولله الامر من قبل ومن بعد. (وتلک الایام نداولها بین الناس)
سری به پوهنتون تخار نیز زدم وبا اساتید گرانقدر آن دانشگاه که یقینا علم داران تدریس ومشاعل امید وبقایای تعلیم هستند دیدیم وبعضی اساتید دیگری مخصوصا از دانشگاه سلام قندز لطف کردند قدم رنجه فرمودند ودر ان گرمیی هوا تشریف آوردند دیدیم و گفتیم وشنودیم.
حسب معمول به زیارت مدرسهء شیخ صاحب محمدحسین رحمه الله رفتم و خاطرهء آن ذی القربی و آن مرد متقی را که به ندرت شخصی مثل وی در حفظ لسان و اجتناب از لغو و اکتفا به عبادت وتلاوت وتدریس دیده ام سراغ جستم ودمی با فرزند ایشان مولانا زکریا فائز حفظه الله نشستیم و ضیافت دیدیم و خوش برگشتیم.
و گفتنی های دیگری از قبیل توسعهء سرک ها که مخصوصا در شهر کابل شدیدا جریان دارد واگر تکمیل گردد نقشهء پایتخت را لا اقل در همین عرصهء سرک و راه وتنظیم عبور و مرور، بهتر خواهد ساخت، باشد به وقت دیگری.
و در اخیر سخن شاعر معروف متنبی به نقل عمک ذکرالدین که " لله درّک یا خربزة التخّار.
