No-IMG

مواضع حکومت ها وسران ممالک مسلمان نشین در قبال ترور رهبر ارشد آزادی خواه فلسطین

«و ذالک أضعف الإیمان».

در حالیکه روسیه وچین ترور اسماعیل هنیه را محکوم کردند و امریکا از معلومات قبلی در مورد آن اظهار بی اطلاعی کرد، موضع گیری سران ممالک مسلمان نشین حکایت از ظهور تاریخ جدیدی در راستای تعامل با بنیادی ترین قضیه جهان اسلام وبلکه بزرگترین قضیهء انسان در عصر حاضر می نمود. واینک به تحلیل وتجزیهء بعضی این موضع گیری ها در اینجا وآنجای امشب می پردازیم:

کشور مالیزی در حالیکه ترور هنیه را محکوم کرد صدر اعظم اسبق آن  مهاتیر محمد که از شخصیت های اثرگزار در مالیزی و جهان اسلام است حذف پیام خود توسط فیسبوک در خصوص ترور هنیه را بباد انتقاد گرفت و آنرا نمونهء آزادی بیان غربی، شمرد.

همچنان وزارت خارجه پاکستان ترور هنیه را محکوم کرد و از عملکردهای لا مسئولانه اسرائیل در منطقه ابراز نگرانی نمود.

رئیس جمهور ترکیه رجب اردوگان هنیه را برادر خود خواند و هدف از ترور وی را تلاش تصفیه قضیه فلسطین توصیف کرد.

حکومت امارت در افغانستان به نوبهء خود ترور اسماعیل هنیه را محکوم نمود و از ممالک مسلمان و عرب خواهان اتحاد واتخاذ موضع جدی در قبال اسرائیل و پایان کشتار دسته جمعی آن در غزه گردید،رسانه های اجتماعی عرب زبان اعلامیهء امارت اا را بیشتر تبارز دادند.

اما در سطح ممالک عربی به استثنای حکومت عراق و یمن که در صف ائتلاف با ایران به سر می برند و ترور هنیه را محکوم کردند سائر حکومت های عربی مواضع  متفاوتی داشتند.

حکومت الجزائر با لحن شدیدتر و نیز سائر ممالک عربیی شمال افریقا ترور هنیه را محکوم کردند.

حکومت اردن با لحن ضعیفی ترور هنیه را باعث اختلال بیشتر وضع شمرد، اما حکومت مصر لحن ضعیف تر از اردن داشت و با عبارتی که در مجموع ترورها ونقض حریم دولت ها را مایهء نگرانی شمرد، اکتفا کرد.

اما موضع گیری حکومت های عربی حوزهء خلیج فارس متفاوت بود، قطر و کویت و سلطنت عمان در حالیکه شدیدا این عمل را محکوم کردند بعضی ممالک دیگر این حوزه محکوم نکردند،بالخصوص بزرگترین حکومتی که بحکم جایگاه حرمین شریفین از ان سخنی در این خصوص توقع می رفت مهر سکوت بر لب نهاد و موضعی ابراز نکرد و این سکوت در حقیقت ابراز موضع جدید این کشور بود که زین بعد با قضایای بنیادی جهان اسلام وبا ارزشهای اسلامی "طوری دیگری"برخورد می کند.

اما در سطوح غیر رسمی مسلمانان در انحاء واکناف جهان اسلام شهادت هنیه را به ماتم نشستند: صدها هزار مسلمان در جاهای مختلف نماز جنازه غائبانه ادا کردند.

نهادهای اسلامی مختلف رژیم تروریست اسرائیل را منبع ترور و وحشت توصیف کردند،جامعة الازهر در اعلامیهء صادر از خود ترور هنیه را محکوم نموده و اسرائیل را منبع خشونت و ایجاد وحشت و نماد دشمنی با عدالت توصیف کرد.

اتحاد علماء المغرب و اتحادیه جهانی علماء مسلمین و نهادهای علمائی شیعه،وهمچنین عالم بزررگوار مفتی سلطنت عمان این جنایت را محکوم کردند و بر وجوب اتحاد مسلمانان تاکید کردند.

عدیدی از جریانهای سکولار چپگرا و حتی بعضی منتسبین افغانی آن نیز ترور اسماعیل هنیه را محکوم کردند و آن را امتداد دشمنی امپریالیزم بر علیه خواست های توده های زحمتکش توصیف کردند.

اما از سوی دیگر در کنار گاهی سکوت وگاهی طرفداری طیفِ لبرال در جوامع مسلمان از ترور اسماعیل هنیه، بعضی شاخه های جریان وهابی و با تبعیت از حکومتی که به آن ایمان آورده اند ترور هنیه را نتیجه اعتماد وی به ایران شمردند.

شیوخ این طیف که در حقیقت میشود آنان را "نواصبِ جدید" نامید،در رسانه ها سخنی جز تکرار کلمهء روافض و نتیجهءاعتماد بر روافض نداشتند، بدون اینکه به این سؤال پاسخ دهند که آیا در صورت وجود ویا وقوع جنگ میان روافض ــ با فرض تسلیم به صحتِ اطلاق این تسمیه بر ایران ــ  و کفار حربی، مسئولیت آنان بحیث یکی از فرقه های مسلمان چیست؟ آیا بی طرفی است ویا قرار گرفتن در صف روافض بر علیه کفار حربی است؟ و یا قرار گرفتن در صف کفار حربی است؟.

شما در صحت اطلاق اسم نواصب بر این طائفهء نامرد و ظلم دوست و استبدادجو  شک نکنید. مثلاً اینها کشته شدن هنیه در ایران را به نقش کوفیها در کشته شدن حسین در کربلاء تشبیه می کنند و طعنه میزنند که همانطور که شیعیان حسین را در کربلاء تنها گذاشتند هنیه را در ایران نیز چنین کردند. بلی، از سستی و کسالت و دروغگویی اهل کوفه در دفاع از حسین سخن میگویند ولی از امیرِ قتل و سپاهِ قتل یعنی یزید و خانوادهء یزید و اسلاف واخلاف یزید در إفسادِ امور مسلمین سخن نمی زنند، و همین مذهب نواصب است، نواصب و روافض پشت و روی یک سکه هستند.

اما اینجا و در این سیاق با این نکته مهم ختم میکنیم که حکومت ایران حکومت رافضی نیست، زیرا مقامات رسمیی آن طعن بر ابوبکر وعمر رضی الله عنهما را اعلان نمی دارند،بلکه از آنان و از امهات المؤمنین در لفافه ی از احترام یاد می کنند. اما حکومت ایران یک حکومت شیعهء متعصب است ولی زیرک است،منتها در قضیه فلسطین به هر نحوی که هست موضع گیری بهتر از اعراب داشته و دارد و پولهای فراوان برای فلسطینیان داده است و همه میدانند که چریک های آنان را تمرین نظامی هم داده است.

اما این حکومت شیعهء ایران در قبال اهل سنت بریئ نیست،بلکه حقوق اهل سنت در ایران را تلف کرده است،اهل سنت در ایران قبل از اقتدار صفوی مذهب سائد در ایران بود، حکومت ایران بر مبنای تعصب مذهبی در عدیدی از جوامع سنی دخالت نموده است و در انقلاب مردم سوریه بر علیه حاکم ظالم سوریه در کنار خانوادهء سفاک اسد قرار گرفته است.ولی از سوی دیگر فراموش نکنیم عین اطماع را دولت های عربیی حریف آن نیز داشتند که موفق نشدند،وقوف ممالک عربی در کنار دکتاتور احمق عراق که صدام حسین نام داشت معروف است.قرار گرفتن بعضی دولت های عربی در عقب بعضی جریانهای سنیی افراطی معروف است. وفراموش هم نکنیم که اگر بعضی جریانهای افراطیی سنی بر سوریه مسلط میشدند مزارات شیعه را منهدم می کردند،و این مزارات برای شیعه حائز اهمیت است،و از سویی خود ایران در رشد چنین جریانهای افراطیی سنی در عراق وسوریه نیز سهیم بود تا بهتر بتواند منافع خود را تامین کند.

لهذا درک این مسائل بر ما ایجاب میکند که در شناخت قضایای خود منصفانه عمل کنیم و اردوگاه کنونیی جهان اسلام که بر علیه اسرائیل ولو از طریق زبان و شعار تشکل یافته است تأیید شود.

تبصره / نظر

نظرات / تبصري

د همدې برخي څخه

شریک کړئ

ټولپوښتنه

زمونږ نوي ویبسائټ څنګه دي؟

زمونږ فيسبوک