ترور هنیه بی آبرویی بزرگی برای ایران است
مکث.
این سخن که از سوی بعضی طیف های خاصی مطرح میشود که گویا ترور رهبر آزادی خواهان فلسطین در تهران به اشارهء سبز حکومت ایران صورت گرفته است در عرصهء تحلیل خارج از ارزش است و معنایی ندارد.
بی ارزشی این نوع برداشت برای این نیست که حکومت "جمهوری اسلامی ایران" در سیاست های خود انطوری که ادعا می کند صادق است و یا بخاطر منافع خود آمادهء زدو بند ها نیست، نه بلکه حکومت ایران مانند سائر حکومت های جهان دنبال منافع خود است و در ایجاد حوادث دردناکی در ساحات مسلمان نشین دست داشته است، اما یک نکته هر روز بیشتر نمایان میشود و آن اینکه حکومت ایران در بی وجدانی هنوز به سطح کشورهای عربی نرسیده است.
ترور هنیه بی آبرویی بزرگی برای ایران است و هیچ حکومتی حاضر نیست تا این سرحد بر بی آبرو سازی خود معامله کند.
همچنان که ما بخواهیم یا نخواهیم باید بدانیم که ترور هنیه در خارج ایران نا ممکن نبود که گویا تیم ترور اسرائیل این فرصت را فقط در ایران یافته باشد. باید بدانیم که رژیم تروریست اسرائیل و امریکا برای ترورهای خود درجه بندی دارند وزمان بندی دارند،همه میداند که این جنگ مانند جنگهای قبلی جنگ اسرائیل نیست بلکه جنگ غرب و در رأس امریکا وانگلیس و فرانس است و استخبارات این کشورها بر از بین بردن آن عده از مخالفین خود که در سنگر ها نیستند و تحرکات اعلان شده دارند قادر هستند.
لهذا اسـرائیل همانطور که پریروز رئیس جمهور ترکیه اردوگان را به سرنوشت صدام تهدید کرد امروز نیز به رهبر ایران گفت ترا آسان تر میتوانم هدف قرار دهم،و در عین زمان برای آنانی که در تقابل با رژیم ترورییست اسرائیل به حمایت ایران چشم دوخته اند پیام رسانید که میزبان شما مهمان خود را حمایت نمی تواند شما چه میتوانید؟
و در عین زمان رژیم تروریست لبخند آمیخته با تهدید را برای بعضی دولتهای عربی مخصوصا قطر به این معنی گسیل کرد که در خاک شما نکشتم و در خاک رقیب شما کشتم و اگر به اردوگاه من نپیوندید سرنوشت تلخی خواهید داشت وشما چارهء جز به رسمیت شناختن من در آیندهء نزدیک ندارید.
حالا همهء اینها یکسو، ولی حسرت این است که نادان هیچ گاه نمی داند،مثلا انگیزهء انانی که ایران را متهم میکنند چیزی جز انگیزهء تعصب مذهبی بیش نیست.درحالیکه این طائفه تا امروز در قبال دردها ودُردهای رادمردان فلسطین یا بخاطر تعصب محض یا بخاطر تقلید اعمی از شیوخ اعمی و یا بخاطر رضایت مزاج ابوچلتارها زبان بسته بودند و در سکوت عمیق فرو رفته بودند.
ظاهرگرایی نه تنها درک باطنی را بلکه همه رشته های حواس را تعطیل میکند و ظاهرگرا را عاجز از درک ساده ترین موضوعات سیاسی میسازد.
