No-IMG

آیا سکولرها و افراطیان راست میگویند، و اسلام همین است؟

در یک کلمه

هر نقد وطعن وردّ واعتراض وإشکالی را که سکولارها بر اسلام وارد کرده اند و میکنند، گروه ها وطیفهای از مسلمانان که خود را اهل علم میشمارند آنرا تصدیق کرده و میکنند.

بلی در ظاهر آنرا رد میکنند، امّا در حقیقت ادعای سکولاریان را تأیید میکنند. و هر عاقلی متوجه میشود که اگر اسلام همین باشد که این گروه ها معرفی میکنند واگر علماء دین همین هایی باشند که چنین سخنهارا که میشنویم میگویند وچنین مقررات را صادر میکنند، پس راستگو تر از سکولاریان وجود ندارد و حقیقت اسلام همان خواهد بود که سکولرها میگویند و چنین اسلامی جز به نفع چند متکیف بدوی،نخواهد بود.

مثلا بعضی نمونه های بارز را برایتان تذکر دهم:

سکولارها میگویند زن در اسلام جایگاه ندارد،زن محکوم است،زن اسیر است زن محبوس است، حتی لفظ زن توهین است.

بالمقابل این بعضی گروه ها وفرقه های مسلمان وعلماء منحصر به آنان که از دادن اعلی ترین القاب علمی در پسوند وپیشوند خود دریغ نمی کنند وبه موجودات مقدسی در میان اتباع خود بدل شده اند میگویند: سکولرها دروغ میگویند،زن در اسلام جایگاهی بزرگ دارد، اما حق تعلیم ندارد،زن محبوس نیست اما (خذه یا په کور یا په گور). جای زن یا خانه یا قبر.

بعضی اینها میخواهند به ادبیات پناه ببرند،میگویند (زن در اسلام مانند گوهری است که باید از چشمها پنهان نگهداری شود) ولی از درک این بدیهیه عاجز اند که گوهر چیست؟

گوهر جسم نامی یعنی نمو کننده نیست،و زن انسان است وانسان بحیث زنده جان(جسمِ نامیِ حساس متحرک بالإراده است) وچنین موجود با اراده را از تعلیم منع کردن، از رفتن به تفریح آنهم با رعایت حجاب منع کردن،هیچ معنایی برای الفاظ تجاملی نمی گذارد و گوهر وپوهر واینگونه الفاظ میان تهی برای اتلاف حق دردی را دوا نمیکند، بلکه چنین سخن از مدعیان علم جز به ریش و بروت خود خندیدن بیش نمیباشد.

سکولارها میگویند زن در اسلام اراده ندارد و ذلیل است.

بالمقابل این گروهها وعلماء آنان میگویند: غلط گفتید چنین نیست، اما تزویج صغیره درست است،یعنی دخترک را با کلاه زدی ونیافتاد ازدواجش حلال است،اینها سائر علماء امت را که در این عرصه تحلیل وتعلیل کرده اند گمراه میشمارند.

سکولرها میگویند کفار حق دارند که مسلمانان را سرکوب کنند، زیرا مسلمانان اگر به قدرت برسند حق کفار در وجود را نمی پذیرند، بر کشورهای آنان حمله میکنند، زنان آنان را کنیز می گیرند و مردان آنان را غلام می گیرند.

بالمقابل این گروه ها وعلماء حصریی آنان در مقابل این سخن دو دسته میشوند:

یک دسته ی آنان مانند داعش صراحتا میگویند بلی چنین است، ما چنین خواهیم کرد چنانکه با ایزیدیان عراق کردیم، اما برای رسیدن به آن روز باید اول مسلمانانی را بکشیم که مرتد شده اند زیرا با ما یکجا نشده اند.

 اما یک دستهء دیگر آنان میگویند: سکولارها دروغ میگویند ما ظلم را نمی پذیریم اما مقررات جهانی واجماع مجامع علمی اسلامی در حرمت برده گیری را قبول نداریم، بلکه انرا گمراهی می‌شماریم،و بعضی از این طیف صراحتا گویا فتوحات و جزیه ستانی و غلام وکنیز گیری را به قدرت یافتن مسلمانان موکول میکنند.

خوب یعنی کفار جلغوزهء تلخ خورده اند که منتظر ایستند که شما قوت بگیرید و آنان را تقسیم کنید.

سکولرها میگویند اسلام حکومت مردم سالار را نمی شناسد وارجی به رای اکثریت قائل نیست

بالمقابل،این گروه ها وعلماء حصری انان میگویند که سکولرها دروغ میگویند ولی مردم دو دسته اند، یکی عوام اند که ولو طبیب ومهندس واقتصاد دان و ساینس دان باشند، و یکی علماءدین اند که خواص اند، و تعریف آنان از این علماء هم این است که عمامه ی بر سر نهاده اند ریش دراز کرده اند و سه چهار کتابی را بطور انتزاعی در باره نحو وصرف و یا فقه عبادات انهم مختص به فلان مذهب خوانده اند، میگویند:مردم اصلی همین خواص هستند، وظیفهء عوام این است که تمام درک و تمام احساس وتمام گریه وخنده خود را مطابق ذوق وسلیقهء این خواص تعیین کنند، و در امور حکومت داری قاعده این است که یکی از این خواص از سوی خداوند برای اجبار مردم بر اطاعت تعیین میشود. لذا مردم اگر راضی بودند خوب، اگر نبودند مرتکب کفر یا معصیت شده اند وباید تعذیب شوند.

سکولرها میگویند وجود تکنولوژی در میان مسلمانان بر اساس این نیست که مسلمانان انرا می پذیرند بلکه بر اساس این است که واقعیت زندگی انرا تحمیل نموده است و مسلمانان واقعی از ان متنفر هستند.

بالمقابل بزرگترین مراجع علمی این گروه ها میگویند حتی عکس و حتی ظهور در پردهء تلویزیون برای مرد حرام است،همانطوری که زمانی اسلاف همچو مراجع فتوای صادر کرده بودند که اذان دادن در لاسپیکر حرام است، این مراجع مشکلی در این نمی بینند که مردم به قرون حجر وکمون اولیه برگردند،اما خودشان در زندگی روزمره با خانواده و اهل وعیال خود چنین نیستند وبرای علاج بواسیر هم به هندوستان یا پاکستان میروند، واگر پاکستانی باشند به انگلستان میروند. چه بسا کلانهای ازاین طیف را میشناسیم که یک عمر در حرمت آفرینی زیستند و جز تعطیل عقل تدریس نکردند وآخر العمر بر تخت بیمارستانهای امریکا یا انگلیس در میان پرستاران زرد وفات کردند یا هم شفا یافتند وبرگشتند وچند سال دیگر حرمت افرینی تدریس کردند در حالی که دین حقیقی مبتنی بر حجت و عبرت است.

سکولرها میگویند اسلام موضوع تعصب قومی را علاج نکرده است بلکه قوم پرستی را ترویج و تشویق کرده است.و به شرط قریشیت خلیفه و به قوم پرستی بنی امیه وبنی عباس و بنی علی استناد میکنند.

بالمقابل این گروه ها وعلماءِ حصری این سخن سکولاریان را دروغ میشمارند: اما برای دفاع از ابایزید گردن می زنند و برای یزید توجیه میکنند وهر ظالم بنی امیه وبنی عباس ودرباریان آنان را با تفخیم سلف امت مینامند ورحمه الله میگویند و جهان را به پیروی اعمال آنان فرا میخوانند.

واگر شیعه باشند ائمه خود را معصوم میشمارند و برای اظهار کمال احترام به ائمهء خود صدای بعضی حیوانات را در میارند،قصهء (انا کلب الحسین) هم که معروف است وفیلمها هم فراوان.

بلکه وقتی بعضی این طیف نوشتن را یاد بگیرد وکتاب بنویسد بر تفاضل وبرتری جویی قومی خود در تصدی قدرت استناد میکند.

مگر تعصب زبانی وحذف هویت زبانی و حذف تدریجی زبان بومی آنهم‌چه زبانی، از آدرس چنین طیف ها ترویج نمیشود؟ آنجا که عیان است چه حاجت به بیان است.

سکولرها میگویند اسلام منطق را نمی پذیرد و دلیلش هم اعتماد مطلق بر نقل فلانی از ابن فلانی در موضوع فلانی بدون مدنظر گرفتن عوامل مادیی دیگر در متن شناسی وروایت شناسی میباشد.

بالمقابل علماءِ حصری این گروه ها میگویند سکولاریان دروغ میگویند ما مخالف عقل ومنطق نیستیم اما معتزله کفار هستند که به عقل ارزش قائل بودند، ابن سینا کافر بود فارابی کافر بود ابن رشد ابن طفیل ابن باجه کافر بودند ابن مقفع وعبدالحمید کاتب وامثالهما زندیق بودند،حتی ابوحامدغزالی گمراه بود،ابن عربی کافر بود،جلال الدین رومی یا کافر بود یا کمتر از کافر نبود.

و ده ها نمونه دیگر از این قبیل.

خوب حالا کسی عقل داشته باشد  میداند که اگر این گروه ها و علماء حصری آنان واقعیت اسلام را بیان داشته اند ومیدارند، پس شکی نمی کند که سکولاریان راست میگویند و مفاهیم عدالت،انسانیت،علم ومدنیت، در چنین اسلامی (لامحل له من الاعراب) خواهد بود ومفقود خواهد بود.

اما:

 امّا امّا.

آیا سکولرها و افراطیان راست میگویند، و اسلام همین است؟

برای درک این نقطه به دو مقایسه مراجعه کنیم:

بیایيم فکر واندیشهء نهضت اسلامی را ببینیم و کتابها ونوشته های علماء آن را بخوانیم،نهضت اسلامی در عرصهء حزبی تمثیل از یک گروه خاص مسلمانان میکند ولی در عرصهء اعتقاد وفقه تمثیل از جماعت عام مسلمانان و تمثیل از فطرت سلیم میکند، و نودفیصد مسلمانانِ متدین جهان در عبادات ومعاملات خود همین بینش نهضت اسلامی را عملی میکنند،گرچند که در عرصهء حزبی از جمله نهضت اسلامی نباشند.

این طیف را اهل اعتدال اسلامی میشود نامید.

اهل اعتدال میگویند زن جایگاه بزرگ دارد و نیم جامعه است، و جز منعِ تبرُّج و جز منع خلوت مُحرَّم هیچ قیدی بر حضور زن در جامعه از اقتصاد تا سیاست وجود ندارد،آنان برای اثبات صدق خود مادران وخواهران ودختران تعلیم یافته وتحصیل کردهء خود را مثال میدهند، کاندیدهای زن در انتخابات های خود را مثال میدهند.نوشته ها وفعالیت های زنان مسلمان را مثال میدهند.

اهل اعتدال میگویند: صلح اصل است وجنگ فرع است، و اسلام برای تأمین صلح امده است و از هر نوع تصامیم حقوقی مبتنی بر صلح ومدنیت استقبال می ورزند و میگویند در عین زمان، اسلام برای دفاع از خاک خود ومجتمعات خود مبارزه میکند.و هیچ نوع اشغال را نمی پذیرد.

اهل اعتدال میگویند اقامت عدل،امر الهی است و لباب عقل است، و حاکم عبارت از شخص تعیین شدهء مردم است و فقط خادم مردم است، و بر اساس منافع عمومی نصب وعزل میشود.

اهل اعتدال از انتخابی که در سقیفهء بنی ساعده رخ داد، از شورای ششگانهء عمر رضی الله عنه، از طریقهء انتخاب عثمان رضی الله عنه، از اکثریتی که برای علی رضی الله عنه رأی دادند، از سائر موارد برای تعریف اهل حل وعقد مثال می آورند و نظریات فقه سیاسی اسلام را در تناسب بر نظریات تخیلی جان جاک روسو  و توماس هوبز بر مسند عالی می نشانند.

اهل اعتدال هیچ مسلمانی را تکفیر نمیکنند و تا آخرین سرحد الفاظ موهِمِ کفر را تأویل میکنند جز انجا که امکانی باقی نماند و (ما علم من الدین بالضروره)انکار گردد، و ماعلم من الدين بالضروره نيز يك امر اجماعي است كه توسط اجماع امت ثابت باشد.

اهل اعتدال وجود مجتمع عادل را بر سائر تواجدهای اجتماعی مقدم میشمارند، واز این جهت با هر نوع تنوع مذهبی وفکری در چوکات حجم آن مذهب وفکر،کنار می آیند.

اما مقایسهء دوم در این باب درکِ دروغ واضح سکولرها است.

آنان در ادعای دمکراسی دروغ گفته اند ومیگویند،قواعد دمکراسی خود را کرّات ومرّات نقض کرده اند.

آنان حکومت های خودکامه تأسیس کرده اند، آنان زندان ها را پر از زندانیان سیاسی کرده اند، آنان اعدامها وکشتارها را راه انداخته اند، آنان احزاب را غیر مستقیم منع کرده اند،آنان انتخابات هارا ملغی اعلان کرده اند،آنان کودتاها کرده اند،آنان زن را به متاع بخس فروخته اند،انان وطنهارا فروخته اند، آنان احزاب مبتنی بر هویت های قومی و زبانی ساخته اند، آنان جنگهای رسمی را با همسایگان خود بر اساس قوم وزبان وحزب راه انداخته اند، آنان اموال عام را به غارت برده اند،آنان با مظالم استعمار خونخوار جهانی همنوا بوده اند، پس آنان فقط میتوانند خواهر وبرادر گروهای افراطی باشند، وهمین هم است که در بعضی جوامع بر اساس همچو محبت قدرت را به هم پاس داده و می دهند.

والله غالب علی امره.

متی استعبدتم الناس وقد ولدتهم امهاتهم احرارا.

تبصره / نظر

نظرات / تبصري

د همدې برخي څخه

شریک کړئ

ټولپوښتنه

زمونږ نوي ویبسائټ څنګه دي؟

زمونږ فيسبوک