ایرلند، ناروی و اسپانیا به 142 دولتی پیوستند که دولت فلـسطینی را به رسمیت می شناسند
اعتراف سه دولت اروپائی به فلسطین.
بعضی کشورهای اروپایی به دولت فلـسطین اعتراف کردند.
ایرلند، ناروی و اسپانیا به 142 دولتی پیوستند که دولت فلـسطینی را به رسمیت می شناسند.
برای وضاحت بیشتر در این موضوع بهتر است به چند نقاطی عطف توجه کنیم:
اول اینکه این اعتراف یک اعتراف تقابل گرایانه با اسـرائیل نیست، بلکه در ضمن یک سلسله ادبیات سیاسی و فرهنگی درج میشود.
در 15 نوامبر سال 1988 ویکسال بعد از انتفـاضهء اول فلـسطینیان برعلیه اشغال اسـرائیل، مرحوم یاسرعرفات رهبر سازمان آزادیبخش فلسطین تأسیس دولت مستقل فلـسطینی را که پایتخت آن بیت المـقدس باشد از الجزائر اعلان کرد، وهمان روز الجزائر آنرا به رسمیت شناخت، و درظرف یک هفته چهل دولت آن را به رسمیت شناختند،تا اینکه حالا تعداد دولتهای که دولت فلـسطینی را به رسمیت شناخته اند اینک به 145 دولت رسیده است.
باید تذکر داد که هدف از اعلان یاسر عرفات چه بود؟
وی میخواست چنین وانمود کند که دعوای فلـسطینیان با اسـرائیل برای احیای فلـسطین تاریخی که ربطی به قضایای تاریخ اسلام وجنگهای صلیبی وسیادت عثمانی واشغال انگلیسی دارد،زینبعد ندارد، بلکه خواست وانمود كند كه این اعلان تأسیس در ضمن همان اعلانهای صورت می گیرد که استعمار انگلیسی وفرانسی بعد از خروج از مستعمرات خود زمینهء آن را برای دولتهای خورد وکوچک که وارث فکری آنان وتابع اقتصادی آنان باشند میسر نمودند.واینک فلسطین نیز حق دارد از این خوان کرم عقب نماند،و وي در إزای همچو تأسیس، آمادگی خود را برای امکان مذاکره با اسـرائیل و اعتراف به به آن را گوشزد کرد ونهایتا چنین کاری را نیز انجام داد واسـرائیل را در بخشی از خاک فلـسطین به رسمیت شناخت.چیزی که حـماس نیز میگوید به برخی فقره های معاهدهء یاسر عرفات با اسـرائیل خودرا پا بند میداند.
از این منظور اسرائیل نیز نگرانیی شدیدی از چنین اعلان تأسیس که عرفات کرد نداشت،مخصوصا که جبههء آزادی بخش نه فقط کامل اراضی را در فلسطین از دست داده بود بلکه مقرات خود در کشورهای مجاور را نیز از دست داده بود، وبطور موهنانه از اردن ولبنان اخراج گردیده بود.
دیوانگی غرب و اسرائیل در جنگ اخیر غزه را نیز از همین منظور میشود درک کرد، اینها مشکلی با مذاکرات سیاسی ندارند،اما با داشتن نیرو و زور در دست مخالف، شدیدا دشمنی دارند.
جنبش حـماس اولین جریان مسلح در تاریخ فلـسطین است که بعد از جنگ 1967 که اسرائیل طی آن کامل فلسطین بشمول غزه را و شبه جزیره سینا در مصر را وبلندی های جولان در سوریه را و قسمتهای از کرانهء غربی و اردن را گرفت وارتشهای پان قومیست عرب را تارومار کرد، دوباره در خاک فلسطین ظهور میکند و در عمق خاک خود تمرین میکند،و همانجا سلاح میسازد،و ازعمق خاک خود بر دشمنِ خود حمله میکند.
لهذا ائتلاف غربي صهيونستي به هیچ وجه این "گستاخی" را نمی پذیرد، و این نکتهء دومی است که به آن اشارت میکنیم:
غربیها طوری که گفتم مشکلی با مذاکرات ندارند، بلکه تاریخ فعالی در مذاکرات دارند، نظریهء عقد وقرارداد در فقهِ غربی شدیداً حائز اهمیت است،غربی دشمن خود را شکست میدهد و اورا خوار وذلیل میسازد ومال اورا می گیرد وزمین اورا تصاحب میکند، سپس در آخرین لحظات یک کاغذ را در دست دشمنش میدهد و اورا لباس خوب میپوشاند و دریک میز مقابل خود مینشاند و برایش میگوید: برایم بنویس که به اختیارِخود و بدون هیچ نوع اکراه واجبار از این حق برای من در مقابل اینقدر مبلغی یا فلان منصبی، گذشتی.
شما تمام تاریخ معدهدات دولت عثمانی وغربی ها را و یا معاهدات ذات البینی اروپائیها در جنگ های خودشان را و یا درجنگهای ذات البینشیان در امریکای لاتین را ببینید،همین نکته را متوجه میشوید.
در رابطه با اعتراف به دولت فلسطین نیز غربیها چنین میکنند،آنان درچوکات همین صلح ابراهام یک دولت فلسطینی را که عبارت از چند شهرک بدون ارتش و پراگنده که ازمیان اسرئیل سرکِ آن عبور کند ومیدان هوایی آن نیز در اسرائیل باشد،میخواهند وجود داشته باشد، تا حق تلف معرفی نگردند.
نکتهء دیگر ، تقسیم ادوار یا توزیع نقشها میان اروپائیان است:
اروپائیان بعد از تأسیس اتحادیهء اروپا یک موضوع دیگر نیز دارند وآن اینکه همانطور که مقرات سیاسی خود را در شهرهای مختلف خود توزیع کرده اند، نقش ها را نیز توزیع کرده اند، مثلاً ناوری را پایتخت صلح وانمود کرده اند،ایجاد راه حل برای جنگها وحق تلفی های که در ممالک مسلمان صورت میگیرد باید در ناروی حل گردد، تاریخ مذاکره های ناروی را ببینید به این نکته پی می برید.
یادتان باشد مبادا روزی موضوع آزادی مکاتب برای دختران مسلمان در وطن ما نیز بنام ناروی ختم شود.
لهذا اعتراف ناروی به فلسطین در همین خط صورت می گیرد.
اما سپانیا،کشوریست که گرچند آخرین مرز مقدس اروپا در مقابل شمال افریقا محسوب میشود وقهرمان تاریخی اروپا بر علیه تاریخ مسلمین محسوب میشود،با آنهم این کشور دارای نوعی از تفاوت فرهنگی و تاریخی است، این کشور خودرا وارث اخلاق مذهبِ کاثولیکی میشمارد، ومیخواهد در سیاست اروپا اندکی در رول یک اروپای اخلاق مدار نقش بازی کند.
ایرلند از همه ممالک اروپایی کرده موضع منصفانه تر داشت و گویا به این طریق اخلاق آزادی خواهی خود را در مقابل انگلیس حق تلف ميخواهد تبارز دهد.
عموما در راستای موضع گیری های دولتهای اروپایی چیزی که بسیار آشکار شد این بود که کشوری که خیلی مسکین بوده وازجنگ جهانی دوم ببعد استقلال خود را دریافت نداشته وکاملا در دست امریکا مانند موم قرار داشته است و به اوامر امریکا شایگریس وکینگرس میکرده است،همین سید آلمان آغا بوده است.
به مناسبت این لقب المان،یادم آمد که در دوران عثمانی ها غلامی را که امور حرمسرا را برای وی محول می کردند اورا اول خصی میکردند يعني اخته می نمودند ونامش را آغا میگذاشتند،چنانکه جمع آن را آغاوات میگفتند.و در زمان خود لقب رسمی بود.
