No-IMG

حملهء ایران بر اسرائیل در پرتو فقه سیاست شرعی

مناسب دیدم تا نکات کوتاهی را در این باره برشمرم.

1: مقدمه:

ربطِ فهم من از رویداد دیشب به فقه سیاست شرعی، یک برداشت شخصیی من است، و عبارت از درکِ راجح نزد من است، و به معنای یک حکم وجزم ویقین نیست، زیرا این احتمال بسیار وجود دارد که درکِ من در این باره خلاف مقتضیاتِ فقه سیاست شرعی بوده باشد.

این را برای این تذکر دادم که دروازهء بحث وتفکر در همچو موضوعات باز است و جزم گرایی در این باره معقول نیست.

2: موضوع :

برای هیچ مسلمان عاقلِ سنّی پوشیده نیست که حکومت ایران لا اقل در یک دههء اخیر شدیدا در تخریب چند دولت مسلمان سنی نشین نقش داشت،پایتخت های همچون بغداد،دمشق، طرابلس، و صنعاء دستخوش دخالت های غیرمستقیم ومستقیم حکومت ایران گردید،افزون بر اینکه حکومت ایران تلاشهای دخالت مذهبی وسیاسی را بطور نرم در الجزائر پایتخت،در لاگوس،در خارطوم، در المنامه،وحتی در قاهره و دوشنبه روی دست گرفت و منجر به تنشهای وافری گردید.

همه میدانند در سقوط نظام شاهی ایران جریانهای مختلفی سهم داشتند وجریان مذهبیی آخوندی دورترین احتمال در تصدیی زعامت ایرانِ پسا شاه بود، اما کشورهای غربی مخصوصا فرانسه که پروندهء تشیع را مدیریت می کند -همانطوری که انگلیس پروندهء تسنن را مدیریت می کند -خواستند همان دورترین احتمال را محقق سازند ونظام مذهبیی آخوندی را به سوی اریکهء قدرت سوق دهند، زیرا امتداد جادهء قم بسوی نجف را می دانستند.

اما از سوی دیگر آیا کشورهای عربیی سنّی نشین در سوءِ نیت کمتر از ایران بودند؟

جنگ هشت سالهء ایران وعراق نشان داد که آنان نیز اسیر تعصب قومی بودند تعصب فارس وعرب را مطرح ساختند،فیلمها در این مورد ساختند، ودر کنار شخص سفاکی همچون صدام حسین قرار گرفتند، و آن مجرم را با افراد وسلاح واموال کمک کردند،همان صدامی که یک نمونه ی از قساوت های وی همینکه در حالیکه سیگار در دست داشت و پف میکرد دستور اعدام رفقای خود را در محضر انان میداد و انان بیرون از تالار به رگبار بسته می شدند. همان صدامی که هزاران کردی عراق را با گاز سمی نابود کرد وهمان صدامی که زبده ترین علماء شیعه را کشت ومفکری درحجم محمدباقر الصدر  یکی از مثالهای آن است،همان صدامی که بر علیه کشور همسایهء خود یعنی کویت حمله کرد، و در فرجام در مقابل امریکا زار وزبون فرار نمود و دستگیر شد ولی ملل ساده وظلم دوست فقط برای اینکه چنان ظالمی در هنگام مرگ کلمهء شهادت بر زبان راند همه جنایات اورا بباد فراموشی میسپارند و اورا شهید وقهرمان خطاب میکنند.

با این همه وبعد از سقوط صدام در دخالت های ذات البینی ایران وهمسایگانش ایران نصیب بیشتری را متحمل میشود. چون بعد از زوال خطر حزب بعث نباید ایران برای ایجادحکومت دست نشاندهء خود در عراق کوشش میکرد، اما امریکائیی ها وبرای رشد جنگ مذهبی چنین امتیاز را برای ایران سپردند یعنی خواستند بر خلاف اکثریت سنی متشکل از عرب وکرد اقلیت شیعی را حاکم سازند و زمام ان را در مواردی نیز به دست ایران بسپارند .

بعد از وقوع بهار عربی که درنتیجهء شورش مردم بر علیه استبداد سیاسی و مطالبه اصلاح اقتصادی به وقوع پیوست و جریان اخوان المسلمین در همرکابی با آن شورش ونسنجیدن پیامدهای آن شدیدا اشتباه کرد، فصلی دیگری از دخالت ایران آغاز شد و کشور سوریه مسلخ بارز این دخالت قرار گرفت، ایران به تشکیل ملیشه های فاطمیون و زینبیون درسوریه و ملیشه های حشدشعبی در عراق دست یازید و از طریق جنگ مستقیم بر علیه شورش مردمی قرار گرفت واز نظام خودکامهء اسدِ علوی حمایت کرد .

اما از سوی دیگر نباید رابطهء این دخالتِ ایران با دخالت عربستان وترکیه در سوریه، از ذهن غائب بماند.

جریانهای همچون القاعده وسپس النصرة و داعش که از بطن القاعده زائده شدند و از سوی بعضی ممالک عربی وترکیه ولو بدون اعلان صریح، در عراق وسوریه حمایت میشدند، طبیعی بود که پای ایران را به دخالت بکشانند.

این گروه های نامبرده گروه های کفن کشی بودند که در رأس اولویات خود تخریب مزارات شیعه را قرار میدادند، انان به کمتر از قتل عام شیعه ویا اخراج شیعه وتخریب قبور ائمه انان و حتی تخریب قبور ائمه اهل سنت و تکفیر اهل سنت قانع نبودند ونیستند،این گروه ها واقعیت های فرهنگی وسیاسی را قبول نداشتند وندارند.

اما یمن،موضوع یمن را باید جدا از موضوع سوریه وعراق ارزیابی کرد حوثیها در یمن از دیر زمان با حکومت قبائلی خود مشکل داشتند، وایران بعدها خودرا به آن ملحق ساخت.

اما در کنار همهء این تقابلِ ظاهراً سنی وشیعی و یا تقابلِ اقلیمی، یک نقطهء مشترکی وجود داشت ودارد وآن قضیهء فلسطین است.

آن عده کسانی که طرفدار مبارزه ملت فلسطین نیستند واسرائیل را صاحب فلسطین میشمارند یا هم میگویند جنگ ومقابله با اسرائیل فائده ندارد و از این منظور گروه های مقاومت فلسطین را محکوم میکنند آنان حق دارند حمایت ایران از مقاومت فلسطین را بد ورد بگویند.

اما إشکال اینجاست که هم بر حق فلسطینیان در مقاومت تأکید شود وهم رابطهء آنان با ایران محکوم شود و هم هیچ حمایتی از آنان صورت نگیرد، چنانکه که اکثریت قاطع دولت های عربی به جز تونس والجزائر و عراق ویمن همین حالا چنین میکنند.

عجیب تر این است که برخی جریانهای مذهبی مخصوصا جریان وهابی مدخلی مددجویی ودریافت حمایت مالی مقاومتگران فلسطین از ایران را بد و رد بگوید، اما وقتی به مهارت استعمار در ساخت وساز جریانهای مذهبی مؤقتی که منافع استعمار را تأمین کنند دیده شود این تعجب رفع میشود.

 

بعد از رویداد هفت اکتوبر که شدیدترین حملهء فلسطینیان در تاریخ جنگ هفتاد سالهء آنان با اسرائیل توصیف شده است اسرائیل و با حمایت عام وتام ائتلاف غربیی که انرا بدون کم وکاست میشود ائتلاف بین المللی صلیبی وجنگ دهم صلیبی در فلسطین نامید به کشتار عام وتام پرداختند وتمامی موازین بین المللی را زیر پا کردند و همه داعیه های حقوق زن وحقوق کودک را که شعار میدادند دروغ ثابت کردند، چند چیز تبارز کرد:

یکی اینکه برای کسی پوشیده نماند که مقاومتگران فلسطینی تمرین خود را وساخت وساز اسلحهء خودکار خود را از ایران آموخته اند.

دوم اینکه اسرائیل وحامیانش بعد از بهار عربی وفروپاشی نظامهای شبه مقتدر عرب فصلی دیگری را با ایران رقم زدند و دیگر نیازی به ایران مقتدر ندیدند، آنان ایرانی میخواستند که بتواند کشورهای عربی را تهدید کند تا مبادا ان کشورها وابستگی خود به غرب را حفظ نکنند، اما بعد از بهار عربی و فروپاشی چند نظام مقتدر عرب و خضوع مطلق بعضی نظامهای عربیی خلیج فارس به امریکا واسرائیل تا سرحدِ اعتراف به اسراییل و قطع حمایت از فلسطین و تطبیقِ سکولاریزم اجتماعیی غیرِسیاسی، ایران مذهبی اهمیت خود را برای اسرائیل از دست داد، چونکه اسرائیل فقط حاضر به پذیرفتن وجود فرهنگی ومذهبی ایران در مرزهای مغصوبهء خود بود وهست ولی حاضر به پذیرفتن مرز نظامی با ایران نبود و نیست، اینجاست که اسرائیل برای مهار کردن حضور نظامی ایران در سوریه ده ها حملهء نظامی را بر علیه پایگاه های وابسته به ایران انجام داد و حادثهء بمباردمان کنسلی ایران بزرگترین آن بود،از نظر حقوقی این حمله به مراتب بالاتر از حمله بر قاسم سلیمانی بود.

هدف قرار دادن یک مقر دپلماسی در تاریخ روابط بین المللی جرم بزرگ محسوب میشود، اما هیچ یک از ممالک غربی که خود را مؤسس روابط بین الدول میشمارند این حمله را محکوم نکردند.

تمامی اعراف دپلماتیک را زیر پا کردند و سبب این را نقد از سیاست حمایت ایران از فلسطین عنوان کردند که البته چنین سبب بدون هیچ شک وتردیدی حمله بر یک مقر دپلماسی را توجیه نمیکند،اما چاره چیست که کذّاب تر وشرور تر و بی تعهدتر و بیناموس تر در عرصهء ادعاهای دروغین، بیشتر از غرب در جهان سراغ نیست.

در حالیکه همین ممالک غربی با شدید ترین الفاظ حملهء ایران در واکنش به حملهء اسرائیل بر کنسلی اش را محکوم کردند.

امروز وضع ازادي بيان در برخي ممالك غربي به سرحدي رسيده است كه پولیس به هرنوع تجمع مسالمت امیز و کانفرانس ومجلس که در حمایت از فلسطین صورت گیرد حمله میکند،و خدا داند فردا چه ازادیهای دیگری سلب خواهد شد.

لهذا ایران در قبال این حمله دو سه گزینه بیش نداشت: یا سکوت میکرد که در همچو حال باید از خجالتی آب میشد.

یا هم به یکی از مقرهات دپلماتیک اسرائیل در یکی از کشورهای نزدیک حمله میکرد که در همچو حالت هم دچار نقض مواثیق بین المللی میشد و هم از نظر دین مشروعیت ندارد.

و یا به گروگان گیری یگان کشتی وابسته به اسرایل ادامه میداد که این نیز میسر نبود، زیرا کشتی ها تابع پرچمی محسوب میشوند که انرا حمل میکنند.و اکثر تجارت ها بالواسطه صورت می گیرد.

ویا هم گزینهء حملهء محدود را روی دست میگرفت،وبالآخره چنین گزینه را روی دست گرفت و میشود نتایج این حمله را در ذیل برشمرد وارزیابی کرد:

اول نتایج منفی:

الف: از نتایج منفی این حمله اینکه ضعف تسلیحات ایران در مقابل اسرایل را نمایان کرد،چون اکثریت پهبادها سقوط داده شد وتلفاتی جانیی هم به جز چند مجروح در پی نداشت.

ب: از نتایج منفیی دیگر آن اینکه اگر اسرائیل به اقدام متقابل دست یازد و عمق ایران را هدف قرار دهد قرائن نشان میدهد که ایران وملت ایران زیان بیشتری را متحمل خواهند شد و ستون پنجم اسرائیل در درون ایران از طریق جریانهای جدایی طلب و جریان های اسلام ستیز و غیره وغیره با استفاده از وضع وارد معرکه خواهند شد.

ج: این حمله میتواند باعث تقویت نتانیاهو وحزب لیکود گردد که دوباره به بسیج عمومی در برابر یک خطر خارجی میپردازد.

د: این حمله میتواند اسرائیل را از تنگنای اخلاقی که در اثر کشتار غزه در انظار جهانیان واقع شده است نجات دهد و انظار عمومی را از جنایات غزه منصرف سازد.

لهذا با استناد بر این تائیج منفی،حکمت چنین چیزی را ایجاب نمیکند گرچند مشروع باشد.

دوم،نتائج مثبت:

الف: از نتائج مثبت این حمله اینکه یکی از قدیمی ترین اصل پذیرفته شدهء انسانی در باب عدالت طبیعی را محقق ساخت.و آن اینکه پاسخ تجاوز باید داده شود. واین اصل در آیات متعددی از قرآن نیز تأکید شده است.

ب: این حمله در حقیقت اولین حمایت نظامی از یک مقر دپلماسی در تاریخ ممالک شرق محسوب میشود. چونکه دفاع از مقرات دپلماتیک را تاهنوز فقط غربیها انجام داده اند،چنانکه امریکا بخاطر گمانه زنی اینکه سفارتش در نیروبی وتنزانی از سوی القاعده مورد حمله قرار گرفته است مستقیم بر دولت سودان حمله کرد.

وشاید یکی از عوامل انچه از تبادل پیامهای قبل از حمله میان ایران وامریکا وترکیه گذارش شده است همین باشد که حتی امریکا برای درک معضله حقوقی بمباردمان قنسلی ایران به یک حمله محدود و نمایشی موافقت کند.

ج: بعد از سال 1973 که اخرین جنگ میان مصر واسرائیل بود تا هنوز از ادرس هیچ دولت مسلمانی حملهء مستقیم بر اسرائیل صورت نگرفته است،گرچند در اثنای جنگ خلیج صدام چند موشکی را بر اسرائیل پرتاب کرد اما ان وقتی بود که عراق در دفاع از تجاوز خود بر خاک کویت چنین کرد. در حالیکه حالا وضع فرق میکند.

د: داشتن سلاح موشکی و پهبادهای حملاتی به این کثرت از سوی یک کشور مسلمان گرچند در سرحد قوت تولید غرب نباشد اما بازهم قابل تحسین است و در این حمله نمایان شد.

ه:مگر در میانهء این همه خذلان وبی عزتی ممالک عربی حملهء ایران اندکی بوی عزت وشرف نمیدهد؟.

و: این حمله بیشتر ثابت ساخت که اگر حمایت امریکا وانگلیس وفرانس نمی بود اسرائیل به تنهایی قادر بر مقابله با این پهبادها نبود. زیرا نیروهای نظامی سه ابرقدرت بزرگ جهان تمامی امکانات خود را در خنثی سازی پهبادها به خرچ دادند.

ز: این حمله باعث شد تا اقارب ونزدیکان هزاران فلسطینی که شهید شدند اندکی شادمانی کنند.

ح: طرفداری دولت زیلنسکی در اوکراین از اسرایل ومحکوم کردن این حملهء ایران، و لحن نسبتا طرفدارانهء روسیه از ایران،در برابر لحن شدید دولت های غربی،ایجاب میکند که فرد مسلمان در راستای تقابلات دو قطبی متمثل در اردوگاه روسیه وغرب،اردوگاه روسیه را بطور محدود ومشروط تایید کند.

3: نتیجه:

با مقایسهء این نتائج مثبت ومنفی نکات ذیل ظاهر میشود:

الف: تشویق به صلح بهتر از تشویق به جنگ است،جلوگیری از هر نوع جنگ در همچو شرایط برای مسلمانان ضرور است،چون مسلمانان واقعا در شدیدترین حالات ضعف قرار دارند ودشمنان مسلمین در شدیدترین حالات توحش وبربریت خود قرار دارند.و ملت های مسلمان نباید بیش ازاین آواره ودربدر وخاک بسر شوند.لهذا دعوت به صلح عام باید نصب العین یک مسلمان باشد.

ب: ایران در تناسب با سائر ممالک مسلمان نشین از قدرت وجرأت برخوردار است وهر کشور مسلمانی که چنین داشته باشد از نظر شرعی بهتر از ان کشوریست که چنین چیزی را ندارد.مثلا کشوری مانند اردن به حمایت از اسرایل موشک های ایران را سقوط میدهد در حالیکه آیا وقتی اسرائیل به سوی ایران موشک پرتاب کند موشک های اسرایل را هم به بهانهء حریم فضائی خود، خنثی میکند؟ طبعا نمیکند،پس چنین دولت های ذلیل ومزدور بهتر اند یا دولت های که حد اقل مانوری انجام میدهند؟.

ج: در صورت وقوع یک جنگ میان ایران و اسرایل که غاصبِ بالفعل ومتجاوزِ بالفعل است از نظر شرعی حمایت ایران واجب میشود واین یک قاعده است لهذا این حملهء ایران نیز در پرتو همین قاعده درک میشود.

د:زمان جنگهای لشکری گذشته است،وجنگهای گروهی و پارتیزاتی فقط ان زمانی مفید واقع میشود که دشمن متجاوز از نظر نظامی در وسطِ مملکت و در پایگاه های مختلف حضور داشته باشد، اما حالا وضع طوری شده است که دشمنانان مسلمین بدون حضور سربازان نظامی از فاصله های دور و از آسمان میتوانند شهرهای  مسلمانان را هرطوری که بخواهند بمبارد کنند وبه دود وخاکستر مبدل کنند. پس چاره چیست؟

چاره در صنعت است و صنعت بدون تعلیم ممکن نیست وتعلیم بدون ایجاد میکانیزم ممکن نیست وایجاد میکانیزم بدون رشد عقلگرایی ممکن نیست،فقط این عقلگرایی است که میتواند اتحاد واتفاق میان ممالک مسلمان نشین را ببار آورد.

والله تعالی اعلم بالأمور.

تبصره / نظر

نظرات / تبصري

د همدې برخي څخه

شریک کړئ

ټولپوښتنه

زمونږ نوي ویبسائټ څنګه دي؟

زمونږ فيسبوک