No-IMG

بحثی در امتداد موضوع تقابل ایران واسـرائیل

عقیدهء اهل سنت والجماعت و عقیدهء مرجفة

بحثی در امتداد موضوع تقابل ایران واسـرائیل

مرجف شخصی را میگویند که  اخبار فتنه واخباری را که ضعف مسلمین را در عرصهء پیکار نشان بدهد نشر میکند واخبار وی موجب پراگندگی صف مسلمین میشود، وموجباتِ ضعف مسلمین وموجباتِ قوت کفّار محارب را فراهم میسازد.

مُرجف در آیت 60 سورهء احزاب در ردیف منافقین ذکر شده است و در آیت 61 همان سوره، ملعون توصیف شده است.(لئن لّم ینتهِ المنافقون واللذین فی قلوبهم مرضٌ والمُرجفونَ فی المدینة لنغرینک بهم ثم لایجاورنک إلاّ قلیلا)(ملعونین)الآیة 61سورهء الاحزاب.

از نظرِ عرف بین المللی، دولتهای جهان در برابر مرجف قوانین سختی دارند.و مرجف را حتی از تصدی مناصب دولتی خود محروم می سازند.

درست است که دولت های دکتاتوری در توصیف مرجف برای تثبیتِ ظلمِ خود توسع ورزیده اند ونقد ونصیحت را نیز در ضمن إرجاف حساب کرده اند، اما یک معیار متفق علیهی برای إرجاف وجود دارد که در مرجف بودن مرتکبِ آن شک وشبهه ی باقی نمی گذارد،وآن معیار همانا عرصهء پیکار است، خواه این پیکار یک پیکار جانی باشد یا زبانی باشد یا مالی باشد.

مثلاً وقتی کفارِ محارب بر سرزمینی از سرزمین مسلمانان حمله میکنند وخاک آنان را اشغال میکنند وآنان را از دیارشان اخراج میکنند وآنان برای مقابله با این کفار بپا بر میخیزند، جماعتی دیگری از مسلمانان در عوض اینکه به کمک ومدد آن مظلومین بشتابند بر ضرر آنان لب میگشایند، برای آنان مال وسلاحی نمیدهند و در عین وقت آنان را از دریافت مال وسلاح از جماعت دیگری که خواه مسلمان باشد خواه غیر مسلمان باشد، از طریق تبلیغات منع میکنند،این نوع انسانها مرجف گفته میشوند.

بیاییم این قاعده را در رویداد معاصری که هفت ماه است شاهد آن هستیم تطبیق کنیم:

ایران در تقابل با اسـرائیل قرارگرفته است و یکی از عناصر مهم این تقابل را قضیهء فلسـطین ومخصوصا رویدادهای اخیر غـزه تشکیل می دهد، ایران در کنار این، برای گسترش نفوذ خود میکوشد، ایران سابقهء تخریب درعدیدی از جوامع مسلمان سنی را دارد،  طوری که در مقالهء" حملهء ایران بر اسـرائیل در پرتو فقه سیاست شرعی" نوشتیم،اما فعلاً ایران وارد تقابلی شده است که  در عرصهء نظامی و عرصهء رسانه یی شدیداً مطرح است و انتظار حملهء متقابلِ اسـرائیل بر ایران نیز هر روز بیشتر میشود.

عقیدهء اهل سنت والجماعت بالإجماع و بالإتفاق وبدون هیچ شک وشبهه ی حکم میکند که مسلمانان بر اساس نصوص نقلی وحکم عقلی در عوض اینکه در پیشتیبانی از کفار محارب  قرار گیرند در پشتیبانی ازمسلمانانی قرار گیرند که برای دفع تجاوز برخاسته اند وبرای پاسخ متقابل کمر بسته اند،خواه این مسلمانان مبتدع باشند خواه نباشند،مخصوصا که این پشتیبانی در کمترین صورتِ آن که زبان است "اوجب الواجبات" میشود، حداقل تکلیف آن شخصی که از ابراز رأی هم  می ترسد این است که سکوت کند و در قلب خود طرفدار اهل قبله باشد،و این ضعیف ترین حالت ایمان است«وذالک اضعف الأیمان».

اما دیده میشود که بعضی فرقه ها وبعضی افرادی که خود را منتسب به اهل سنت می دانند وحتی وابسته به نهضت اسلامی میدانند درقضیهء ایران واسـرائیل جانب اسرائیل را گرفته اند، و بدبختانه در این موضعِ ننگینِ خود ،پای عقیده را نیز می کشانند.

این فرقه ها واین افراد مانند یک عده اسلام ستیزانی که علناً از کشتاری که اسـرایل در غزه مرتکب میشود حمایت میکنند، درست است که علناً اعلان حمایت نمیکنند، اما بدتر از اسلام ستیزان عمل میکنند، مثلاً مکرراً این سخن بعضی شیوخ خود را نقل میکنند که "شیعه بدتر از یهود ونصاری بر امت است".

یا در این موقع حساس  و درهمچو قضیهء حساس به یاد واقعاتِ تاریخیی می افتند که دولت های شیعه در طول تاریخ با کفار محارب همکاری داشتند.

یا سراغ کتابهای شیعه میروند واقوال بعضی علمای آنان در طعن و لعن جمهور صحابهء کرام رضوان الله عنهم اجمعین را نقل میکنند وآنرا دلیلی برای عدم حمایت از ایران در تقابل با تجاوز اسـرائیل میشمارند.

یا هم صنعت ایران در اسلحه را به تمسخر میگیرند که  گویا نتوانسته است آن کاری را کند که اسلحهء امریکا وانگلیس وفرانسه  وروس وچین میکند، و در عین زمان از سکوت مرگبار حکام عرب چیزی بر زبان نمی آرند.

این فرقه و این نوع اشخاص در عقیدهء اهل سنت والجماعت مرجفون نامیده میشوند و طائفهء اینان را مرجفه نامیده میشود، و این طیف به تصریح قرآن مستحق لعنت محسوب میشوند.

از اینکه مبنای سخن باید استوار بر استدلال باشد در اینجا به چند نکتهء مهم در پاسخ شبههء این مرجفین اشارت میکنیم تا از لابلای این اشارات به فوائدی دست یابیم:

نکتهء اول: اگرمیگویند شیعه کافرهست،در جواب دو چیز گفته میشود:

جواب:

الف: تکفیر شیعه بر سبیل اطلاق، عقیدهء مسلمین نمی باشد وعقیدهء مختص به خود شما می باشد و عقیدهء شما ویا زعم شما هیچ مسلمانی را ملزم نمی سازد.

اما اگر تکفیر بر سبیل تقیید باشد،یعنی که فلان شیعه ی که چنین وچنان گفت متصف به کفر است،چنین تکفیر دراشخاصی وجماعاتی از شیعه ونیز اشخاصی وجماعاتی از سنی هم متصور است، و اعتبار بر قواعد عام است نه خاص، و تا جائیکه از شما مشهود است جماعات زیادی از اهل سنت را نیز شما تکفیر کرده اید.

ب: بر فرض که شیعه کافر باشد، استعانت مسلمانان از کفار در رد تجاوز کفار به اتفاق جمهور علماءجائز است ومخالف آن منکر دلیل نقل وعقلمحسوب میشود،حتی استعانت از کفار برعلیه مسلمانی که  باغی باشد مشروط بر اینکه کفاری که از آنان استعانت جسته شده است متغلب بر مسلمانانی که استعانت جسته اند نشوند، هم در نزد احناف درست است.چنانکه این موضوع را امام سرخسی در المبسوط ذکر کرده است،همانطور که شما در دفع تجاوز صدام حسین بر کویت بر خلاف رأی مذهب خود از کفار استعانت خواستید،  و به رأی احناف روی آوردید اما شرط احناف در اینکه "کفارِمُستعانٌ بِهم" غالب ومتسلط نباشند عمل نکردید ونتیجه آن شد که امریکا وانگلیس برشما وساحات شما متغلب شدند وباقی ماندند وپایگاه ها ساختند وشاه حقیقی شدند.

ج: خداوند در آیت 72 سورهء انفال میگوید(وإن استنصروکم فی الدین فعلیکم النصر الاّعلی قومٍ بینکم و بینهم میثاق).این آیت در سباق قبلی خود چنین ترجمه میشود که: انانی که از دار الکفر هجرت نکردند و دین خود را هم در انجا حفظ کرده نمی توانستند و مورد ظلم واذیت در دار الکفر قرار می گرفتند آنان از شما اگر کمک خواستند آنان را کمک کنید، یعنی بر علیه آن دارالکفر به کمک آن مظلومین بشتابید، اما اگر میان شما و میان آن دارالکفر که بر اقلیت مسلمان خود ظلم میکند پیمان صلح باشد آن وقت به کمک ان مسلمانان مظلوم نشتابید،یعنی پیمان را مراعات کنید ونجنگید وبهترین گزینه برای این برادران مظلوم شما این است که هجرت کنند وعضو جماعت شما شوند وشما باید برای آنان تابعیت کشور خود را بدهید .

این آیت برای درک وضع اقلیت های مسلمان و اعتراف بین المللی در جهان معاصر یک اصل و یک بنیاد معقول میگذارد،حالا اگر شما طوائفِ مرجفه  پیمان صلحی با اسرائیل امضا کرده اید منتهای حقی که دارید این است که خودتان برای مسلمانان غزه کمک نکنید، اما حق ندارید که در تقابل دیگران سنگ اندازی کنید ولو که هرچند کوچک وناچیز باشد.

افزون بر اینکه از نظر قواعد بین المللی فلسطینیان اقلیتی در دارالحرب نیستند که باید آنجارا ترک کنند چنانکه اسرائیل میخواهد وهمین را میگوید، بلکه صاحبان زمین اند واسترداد زمینشان حق شان است تا زمانی که خودشان یک صلح انجام دهند و اسرائیل را به رسمیت بشناسند وآن وقت موضوع فرق میکند.

نکتهء دوم: طوائفِ مرجفه میگویند: شیعه در طول تاریخ خود جز ائتلاف با کفار برعلیه مسلمین چیزی نکرده است وهمه جنگ دولت ها وامارت های شیعه برعلیه جماعت عام مسلمین بوده است،لهذا می سزد که واقعات کنونی نیز بر واقعات قبلی بنا شود.پس همانطور که شیعه در سابق همراه کفار بود امروز نیز همراه کفار است.

جواب:

قسمت اول این نکته مورد تأیید است، در تاریخ دو دولت شیعی در تقابل با کفار محارب قرار گرفتند و هردو شکست خوردند، یکی دولت فاطمی در مصر که صلیبیون در اولین حملهء خود فلسطین را از آنان گرفتند و دوم دولت بویهی درعراق وشام که نیز درمقابل رومی ها شکست خوردند، متباقی اکثر جنگهای حکومت های شیعه جنگ با مرکزیت سنی بوده است، امّا آن مرکزیت های سنی نیز اشکالات خود را داشتند، مثلاً قدس را برای بار دوم برادر زادهء صلاح الدین ایوبی به صلیبی ها مخصوصا برای المانی ها تسلیم کرد تا حمایت آنان را در مقابل مخالفین خود کمایی کند، همینطور بعضی امیران سلجوقی چنین کردند وحالا هم متخازلِ بیشتر در قضیه فلسطین سنی ها هستند،مقامات رسمی شیعه حد اقل یک چیغ وفریاد می زنند اما مقامات رسمی سنی کجایند؟.

و از سوی دیگر دنیای سیاست متقلب است متغیر است پس نمیشود هر لاحق را بر سابق قیاس کرد. سابق دولت شیعه در ائتلاف با صلیبیون قرار داشت حالا دولت های سنی درائتلاف با صلیبیون قرار دارند،البته این را در تعریف مجتمعی از دولت می گوییم ورنه حکام اکثریت دولت های سنی سکولار هستند وعقیده ندارند.

افزون بر اینکه در همان تاریخ قدیم نیز جنگهای میان شیعه وکفار تا حدودی به وقوع پیوسته است،جنگهای دولت رافضی صفوی ایران با روسها معروف است.

نکتهء سوم: مرجفه میگوید: شیعیان اهانت به صحابه میکنند و اقوالی را از کتب آنان نقل میکنند.و این را دلیلی بر عدم حمایت از ایران در چنین تقابل میشمارند.

جواب:

الف: اول اینکه اهانت صحابهء کرام زبان رسمیی دولت ایران نیست،تا جائییکه شنیده شده است این دولت در ادبیات رسانه یی خود چنین چیزی نمی گوید در حالیکه بزرگان مذهبی انان در راس همین نظام قرار دارند،بلکه این دولت کانفرانسهای  را با مشارکت علماء اهل سنت برگزار میکند، که حالا تازه کشور سعودی از آن آموخته  وچنانچه که در این اواخر دیده شد در اولین نشست علمائی خود یک عالم شیعهء سعودی را نیز دعوت کرد.

البته مرجفه میگویند پای تقیه در میان است،این درست است اما تقیه به معنای ترس است،وقتی یک مذهب دارای یک دولت مقتدر باشد معقول نیست در اخفای اصول مذهب خود پنهان کاری کند،از سوی دیگر تقیه به نوعی از سوی بسیاری اهل سنت نیز اعمال میشود،اخوانیها در اموری تقیه میکنند،سلفی ها در اموری تقیه میکنند،صوفی ها در اموری که ابراز ان را با عوام مناسب نمی دانند تقیه میکنند،اما اگر مراد از تقیه نکردن عدم وجود تنفر در قبال "متقی منه" باشد باز هم معقول نیست،زیرا طبیعیست یک عقیدهء مخالف ومتخاصم با عقیدهء مخالف وخصم خود تنفر قلبی داشته باشد،اما آنچه مهم است مراعات زبان در گفتار ونوشتار است،یعنی در زبان اگر کسی به بزرگان مذهبی اهانت کرد انجاست که مرز ادب را شکسته است. در حدیثی که ترمذی از حضرت عائشه روایت کرده است امده است« استأذن رجل علی رسول الله و انا عنده فقال بئس ابن العشیرة او اخو العشیرة،ثم اذن له فآلان له القول فلمّا خرج قلت یا رسول الله قلت ما قلت ثم النتَ له القول،فقال یا عائشة أن من شر الناس من ترکه الناس او ودعه الناس اتقاء فُحشه» . و در این حدیث برای انسان عاقل دلالت هاست.لهذا در معنای تقیه باید غور کرد.

ب: بلی بدبختانه اهانت و طعن در شیخین وطعن در امهات المومنین در ضمن اعتقادیات شیعه موجود است ودر نزد برخی آنان تکفیر وسبّ ولعن موجود  است و این منتهای خساست ودنائت است، اما این مانع پشتیبانی از چنین طائفه در برابر کافر حربی نمیشود،زیرا اگر این به تنهایی خود مانع باشد، بر چنین مانع، ایراد وارد میشود،وآن ایراد اینکه آیا جمع کثیری از صحابهء کرام بعد از شهادت عثمان رضی الله عنه در میان خود جنگ کردند یا نکردند؟

اگر میگویید نکردند این یک عناد است،اگرمیگویید کردند پس آیا انان در جنگ همدیگر را قتل کردند یا نکردند؟ همدیگر را سب ولعن کردند یا نکردند؟ واضح است کردند ونقل متواتراست که کردند.اما همه میگوییم که بر اساس تأویل چنین کردند، برخی انان در این باره اجتهاد کردند ودر اجتهاد خود مصیب نگردیدند و برخی مصیب گردیدند،سؤال این است که  پس اگر بعد ازآنان کسانی آمدند و "رفض ونصب" را میراث بردند  و بر اساس همان واقعات قدیم به دشمنی با هم پرداختند طوریکه  روافض ونواصب بر اساس همان  عداوت قدیم اسلاف خود به دشمنی با هم پرداختند، در چنین صورت حکم این طعن واهاناتِ روافض را و نواصب را ـ گرچند حالا نواصب وجود ندارد ـ جدا از طعن ولعنی که آن صحابهء که بین خود قتال کردند بشماریم؟ یا حکم اختلاف روافض ونواصب را داخل در حکم اختلاف صحابه بشماریم وامتداد قتال وعداوت آنان بشماریم؟

اگر میگویید که جدا از آنان بشماریم،پس اینطور معنی میدهد که فقط این روافض  ونواصب در سب ولعن صحابه مرتکب کفر شدند یا هم مرتکب بدعت شدند اما خود صحابه در قتل وسب ولعن همدیگر مرتکب کفر وبدعت نشدند، پس این تفکیک در یک حکم واحد را که عبارت از حرمت قتال وحرمت سباب وحرمت لعن است از کجا دانستید؟ آیا نصی وجود دارد که بگوید اشتراک در تکلیف شرعی را میان صحابی و میان سائر امت جدا سازد؟طبعا وجود ندارد.

منتها اینجا یک چیز وجود دارد وآن اینکه شخصی که مستقیم در دشمنی وخصومت با کسی دیگر قرار می گیرد نسبت به آن شخصی که این خصومت را میراث میبرد وجزو اعتقاد خود میسازد معذور تر است.

لهذا صحابهء که تخاصم کردند یکسان نبودند، علی رضی الله عنه بر حق بود مخالفین وی اهل بغاوت بودند ولی گفته میشود که تأویل کردند خدا مغفرتشان کند، امّا روافض که حالا آن خلاف را به اعتقاد بدل کرده اند و صحابه را لعن ونفرین میکنند مرتکب بدعت بزرگ شده اند ودر تقابل واضح با اخلاق قرار گرفته اند، و برتری مذهب تسنن بر تشیع در این باب نیز بر همین استوار است که اهل سنت ائمهء شیعه را حرمت میگذارد.

اگر شیعه بر اساس سبّ صحابه تکفیر شود دامنهء تکفیر بر جمعی عظیمی از سلف که خصومت کردند و با هم مقاتله کردندهم سرایت میکند اما وقتی که آن منتفی باشد ایجاب میکند که این نیز باید منتفی باشد. در حدیث صحیح است که پیامبر فرموده است «الا لاترجعوا بعدی کفارا یضرب بعضکم رقاب بعض» یعنی :لاتکونوا کالکفار فی قتال بعضِهم بعضَهم.،وما حالا چنین شده ایم.اما کافر نشده ایم.

ج: بعضی از اهل ضلال و فجور شیعه در سیرت امّ المؤمنین عائشه رضی الله عنها طعن وارد کرده اند واین طائفه از سوی خود علماء شیعه مردود واقع شده اند،زیرا خداوند برائت وی را در قرآن ذکر کرده است گرچند تصریح بالاسم نشده باشد مگرهمه فهمیدند که مراد برائت ام المؤمنین است.

اما حکم مرتکب چنین سخن فجور از زاویهء پشتیبانی از وی بر علیه محارب چیست؟

اگر مراد چنین طاعن قاذف تنقیص نبوت واهانت بر پیامبرصلی الله علیه وسلم باشد شکی نیست چنین شخص مسلمان نمیباشد زیرا وی باعث اذیت عمدی رسول خدا شده است،اما اگر بر اساس جهل وعدم علم وتعصب باشد به کفر می انجامد یا در سرحد جهل و لزوم توبه باقی میماند؟

در آیت سیزدهم سورهء نور میفرماید (ولا یأتل اولو الفضل منکم والسعة آن یؤتوا اولی القربی و المساکین والمهاجرین فی سبیل الله ولیعفوا ولیصفحوا الا تحبون ان یغفرالله لکم و الله غفور رحیم) در عدیدی از کتب تفسیر ذکر است که این آیت زمانی نازل شد که حضرت ابوبکر صدیق رضی الله عنه از شخصی بنام مسطح ابن اثاثه که در قضیهء افک وتهمت بر امّ المؤمنین عائشه شاید جهالتاً شرکت کرده بود رنجید وسوگند خورد که دیگر برای وی کمک نمیکند، چون این مسطح ابن اثاثه شخص فقیری بود و ابوبکر رضی الله عنه اورا دستگیری میکرد، وقتی از وی بحکم سادگی وی سخنان لامسئولانه ی صادر شد ابوبکررضی الله عنه رنجید وگفت این جزای من است که برای وی مدد میکنم و او در شأن دختر من زبان میگشاید سوگند بخدا زین بعد برای او چیزی نمی دهم.

آیت نازل شد: " وسوگند نخورد صاحبان فضل وکرم شمایان اینکه برای فقیران و مساکین  ومهاجرین در راه خدا چیزی ندهند باید بخشش کند و گذشت کنند آیا دوست ندارید که خداوند شمارا مغفرت کند؟ وخدا آمرزنده مهربان است".

نقل نیست که هیچ یک از مرتکبین افک در خصوص امّ المؤمنین تکفیر شده باشند،اما بعد از اینکه آیات برائت نازل گردید قصهء افک ختم شد و توبهء مرتکبین باطناً وظاهراً یا ظاهراً نه باطنا،پذیرفته شد،و معیار بزرگ برای حق زن در آبرو توسط آیات سورهء نور وضع شد، و کسی که بعد از نزول آیات سورهء نور مخصوصاً آیات 11 تا آیت 26 ام المؤمنین عائشه را قذف کند و بر سیرت منافقین وجهلاء در افک ادامه دهد بسیاری از علماء امت اجماع در کفر وی را نقل کرده اند،چون چنین شخص منکر آیات واضح الدلالت قرآن کریم در برائت همسر رسول الله گردیده است، امروز در همه تفاسیری که از شیعه طبع ونشر میشود آیات برائت ام المومنین مطابق همان تفسیری که مفسرین اهل سنت در رد افک بیان داشته اند ومیدارند بیان میشود منتها لحن جمهورشیعهء امامیه در تذکر سیرت ام المؤمنین عائشه رضی الله عنها لحن مؤدبانه نیست.

لهذا نقل کردن چنین مباحث قدیم و مربوط به اشخاص خاصی که در مذهب خود نیز مردود اند در چنین ظرفی وبرای منصرف ساختن مردم از تقابل با کفار محارب چه سودی به قضیهء فلسطین میرساند؟ جز اینکه هدف از ان إرجاف نباشد؟.

مشهور است که امام ابن تیمیه رحمه الله در جنگ برعلیه مغول در کنار همان سلاطین وامرائی قرار گرفت که آنان را اهل بدعت می شمارید و در لشکرآنان به جـ هاد رفت و برعلیه تجاوز غازان خان نواسهء هلاکو ایستاده شد.

پس آنچه بعضی مرجفه در این باره به ابن تیمیه رحمه الله استناد میکنند متابعت از منهج وی نیست بلکه متابعت از سیاست شخصی ونفعی یک خانوادهء حاکم است.

د: ایران برای نفوذ خود این تقابل را دامن می زند.

جواب:

بسیار خوب شما هم برای نفوذ خود چنین کنید،این نادانی شما بود که ایران توانست پایتخت تاریخی اهل سنت در بغداد ودمشق را آماج نفوذ خود قرار دهد، ولی حکام سنیی دمشق وبغداد در نابسامانی آن نقش داشتند، معلوم دار است که طائفهء علوی را فرانسه بر سوریه مسلط ساخت،لهذا برچیدن نفوذ ایران از ساحات تاریخیی اهل سنت چیزیست که باید توسط عقل وتدبر انجام پذیرد نه اینکه در چنین ظرفی  بر حساب مسلمانان فلسطین تمام شود.

ه: اسلحهء ایران در مقابل اسلحه غرب چیزی نیست وقابل تمسخر است.

جواب:

الف: روایت اینکه در اثر حملات موشکی ایران زیانی به اسرائیل نرسیده است روایت خود اسرائیل است،حتی حالا تصاویر وقوع حفره های بزرگ در درون تاسیسات نظامی اسرائیل را نشان دادند.

ب: در تصدی این موشکها نیروهای سه ابرقدرت جهان امریکا انگلیس فرانسه و چند کشور عربیی تابع،نقش ایفا کردند با آنهم نقاطی مورد اصابت گرفت.

ج: همینکه یک کشوری در سایهء تحریمات پیهم بتواند همین انداز صنعت تسلیحاتی خود را بسازد قابل قدر است،شما هم مرد شوید چنین کنید،نیم آنرا انجام دهید، حد اقل مرد شوید یک نمایش لا اقل نشان بدهید.

شما که بر موشک ایران میخندید لا اقل همینقدر کنید که از همان جایتان ایستاده شده و با همان شکم های بزرگ و چلتارهای آویخته و شانه های پهن پشت خود را به سوی اسرائیل بگردانید و از قسمت پشت صفی نه همچون "بنیان مرصوص" بلکه بنیان مکسوف تشکیل دهید و یک باد قوی رها کنید نامش را توپ بگذارید،تامش را صاروخ بگذارید، تا مردم باور کنند که لا اقل شما حضرات اصحاب الفخامة و الجلالة جرئتِ اطلاق "صاروخ الضراط" را هم دارید.

 نکته اخیر ومهم:

هدف از  این نوشته چیست؟

هدف از این نوشته دعوت به جنگ وتایید نظریهء جنگ نیست،هر قدر صلح حکمفرما باشد همان انداز به خیر بشر وبشریت است،هدف از این نوشته تاکید بر صدق نوایای ایران هم نیست،هدف از این نوشته استسلام وخضوع ممالک سنی به ایران هم نیست، بلکه هدف از این نوشته دعوت به تدبر است،دعوت به ترک خلاف است،دعوت به رصّ صفوف است، دعوت به بنیان مرصوص است، دعوت به این است که اهل قبله در برابر کفر محارب همدست اند همانطور که اهل حرب با هم همدست اند،هدف از این نوشته بیان صواب عقیدهء اهل سنت و فساد عقیدهء منتسبین دروغین به آن است هدف از این نوشته فرار از مناهج مفلس است، مرجفه البته منحصر در یک فرقهء خاص هم نیستند بلکه بعضی آنان در میان فرقه های مختلف حتی در میان بعضی اخوانیها سراغ میشوند.

والله المستعان.

تبصره / نظر

نظرات / تبصري

د همدې برخي څخه

شریک کړئ

ټولپوښتنه

زمونږ نوي ویبسائټ څنګه دي؟

زمونږ فيسبوک