No-IMG

آیندهء فکرِ إسلامی

شاید این موضوع با طرح این سؤال بیشتر روشن گردد و آن اینکه:

آیا در آینده سکولاریزم برجهان اسلام حکومت خواهد کرد؟

ــــ به امید خواندن متعمقانهء این نوشته ــــ .

تصویر کلیی که سکولاریزم از خود ارایه می دارد این است که عرصهء دولت را از دین جدا می داند، اما قرائن وشواهد نشان می دهد که سکولاریزم حتی در زادگاهِ خود که غرب است با دینِ خود مراوده داشته وچه بسا اوقات که دین خود را بر ادیانِ دیگر ترجیح داده و میدهد وبه طرق مختلف قسمتی از آموزه های دین خود را برای سائر ادیان ترویج هم کرده و میکند،قانون حمایت اقلیات که از سوی کانگرس امریکا تصویب گردید مصداق بارز خودرا در حمایت از تغییر دمگرافی دینی در ساحات عدید مسلمان نشین یافته است و بعضی ممالک عربی حوزهء خلیج فارس هم اکنون به مرحلهء بی برگشت در این موضوع رسیده اند .

اما درجهان اسلام اینک بسیار به وضاحت می بینیم که سکولاریزم برای تحقیق حاکمیتِ خود یک مذهب را انتخاب کرده است.

جزیرة العرب در تراث اسلامی بطورِعام حیثیتِ اراضی مقدسه را دارد، احکام آن در فقه اسلامی از سائر بقاعِ اسلام فرق می کند، وچنین خصوصیتِ خود را از وجودِ حرمینِ شریفین گرفته است (ایِها الناس إن الشیطان قد یئس أن یعبده المُصلُّون فی جزیرة العرب ولکن فی التحریش بینهم./رواه مسلم).

اما حالا سکولاریزم در همان جزیرة العرب مذهبی را بحیث روپوشِ حاکمیتِ تدریجیِ خود انتخاب کرده است وآن مذهب، مذهب مدخلی نام دارد که از بطنِ منهج سلفیی وهابی روئیده است ودر حقیقت مرحلهء چهارمِ پیوند خانوادهء حاکمِ "آن دیار" با مذهب محسوب میشود.

جریان مدخلی مکلف است تا بر برخی معتقداتِ اسلاف مذهبی خود خط بطلان بکشد وحاکم را مالکِ مطلق در تعریف حقوق الله وحقوق العباد معرفی کند، وقصدوغرضِ آن  از حاکم نیز همان حاکمی است که همانجا حکومت میکند، به این ترتیب این جریان داعیهء سکولاری مبنی بر محصوریت دین اسلام بر جزیرة العرب را نیز بطور ضمني تأیید می کند، نمونه های از استخدام این نوع بینش در عدیدی از ممالک عربی دیده میشود.

نا گفته نماند که گرچند منهج شیخ محمدعبدالوهاب نجدي نیز تفسیر زائدی در درون آنچه سلفیت تيمي - منسوب به امام ابن تيميه رح- نامیده میشود بوده است،اما سه مرحلهء که این منهج سلفی وهابی در تاریخ جزیرة العرب داشته است عبارت از ائتلاف وتقسیم زعامت میان سلطهء دولتی وسلطهء مذهبی بوده است.حالا در مرحلهء چهارم چیزی بنام تقسیم زعامت وجود ندارد و این مذهب سلفی وهابی به جز یک سلسله امور عبادی که سائر مسلمانان نیز در آن شریک اند به تحلیل رفته است.

اینجا این موضوع نیز قابل سؤال است که آیا رابطهء دین اسلام با دولت رابطهء حلول است یعنی به این معنی که رعایت شعائر اسلام در هر تصرف حاکم وحکومت ساری باشد، یا رابطهء تقسیم است که میان سلطهء مذهبی وسلطهء دولتی مرز کشی صورت گیرد.

آنچه معمول است ومعقول است این است که رابطهء اسلام و دولت رابطهء حلولی باشد، اما این لازمهء این حلول تصدی امور توسط علماء نیست،بلکه دولت عبارت از مفهومی است كه تصدی آن مبتنی بر تخصص ها است و این تخصص ها زمانی از عالم دین متصور است که عالم دین در مقام یک دانشمند نیز قرار گیرد، عالمی که محصور در قرائت خاص بوده باشد نمیتواند فقیه باشد چه رسد که فقیه دانشمند باشد.

با اینهمه وقتی تاریخ شیخ محمدعبدالوهاب نجدی خوانده میشود این عبارت معروف وی در هنگام تاسیس آنچه میثاق درعیه نامیده میشود نقل می گردد، وی در ان تعهد،برای محمدابن سعود که رأس قدرت بود وعده می دهد که اگر تفسیر وی از توحید را عملی کند به غنائم دست خواهد یافت وخزینهء دولت وی پر خواهد شد.

اما غنائم از چه کسانی؟ با کدام طریقی؟

سوالی که جواب ان را ریختن خون هزاران مسلمان ان دیار و سلب اموال انان در همان زمان داد.

با اینهمه طی این سه مرحله نوعی از تسلط اعتقادی منهج سلفی وهابی بر دولت هویدا بود تا اینکه اینک مرحلهء چهارم رسیده است.

وقتی از فرقهء مدخلی سخن می گوییم تعدادی چنین نپندارند که این فرقه مانند بعضی فرقه های دیگر در تاریخ اسلام از قبیل فرقه های باطنیه یا بعضی فرقه های مسلمان از قبیل بعضی شاخه های معتزله یک فرقهء کم دلیل است.

نه،بلکه این فرقه دلائل وافری از کتاب الله وسنت رسول الله  دارد.

دلائل این فرقه در عرصهء انتساب به کتاب الله وسنت رسول الله فقط زمانی دحض میشود وزمانی نقض میشود که روش ظاهرگرایی از اسلام کنار گذاشته شود، قواعد اصولی مراعات گردد،وعقل حظِّ خود را در تفسیر کتاب الله وسنت رسول الله بگیرد ورنه هر نوع رد ورودوی که بعضی فرقه های مسلمان برعلیه این فرقه ارایه می دارند، استدلال متفاوتی نخواهد بود، بلکه روی دیگر سکهء مدخلی خواهد بود.

اینجاست که دعوای کتاب الله وسنت رسول الله میتواند در مواردی از جنس "کلمة حق اريد بها الباطل"بوده باشد.

امروز فرقه های مختلفی از قبیل سلفی های علمی،سلفی های جهادی،بخشی از منتسبین دیوبندی،بخشی از منتسبین اشعری، برخی از منتسبین صوفی بر علیه این فرقهء مدخلی رد می کنند واستدلال انان از کتاب الله وسنت رسول الله را باطل میشمارند، اما این رد در یک زاویه مفید است وآن اینکه مسائلی وجود دارد که فهم جمهور امت در آن واحد است واین رد بر همان نظر سکولاریان است که میگویند تفسیر شاخص از نص وجود ندارد.

اما از یک زاویهء دیگر عقیم است وان اینکه در بسیاری از مسائل دیگر، این فرقه ها نیز از فرقهء مدخلی در جمود و ترک تعقل فرقی ندارند.

به هر حال،طبیعیست سکولاریزم با چنین جریان مدخلی مخالفتی نداشته باشد و آنرا نقابی برای خود بسازد تا مدتی فرارسد که باقیمانده آموزه های آن را نیز وداع گوید، بلکه سکولاریزم هم اکنون موفق شده است بعضی شیوخ این جریان را عملاً در انچه تغییر فرهنگی مینامد استخدام کند.

از عجائبات دهر است که مردم شیخی را که دیروز در حرم مکی می دیدند در اثنای تلاوت قرآن به گریه می افتاد و ملیونها تن غائب وحاضر از گریهء وی به گریه می افتادند اکنون ببینند که همان شیخ بارخانه ها را و سالونهای قمار را افتتاح می کند ودر ترویج افلام هولیود نقش بازی می کند،بلکه بر بازیخانه های مزین با رنگ کمان رستم یا رنگین کمان که پرچم همجنسگرایی است لشمانک میزند.

این به معنای این نیست که شخصی به عمل شخصیی مبادرت ورزیده است ،اگر چنین باشد سخنی نیست زیرا هر یکی از ما ممکن در عرصهء شخصی دجار انحراف شویم،بلکه نکته این است که شخصی واشخاصی از آدرس محراب ومنبر بیت الله الحرام به مأموریتی گماشته میشوند.

در این بابت از زندانی کردن ده ها عالم آن دیار، زنده سازی مجددِ تاریخ قبل از اسلامِ جزیرة العرب از طریق کمیتهء آثار،ساخت بناهای شبیه کعبه بنام مکعب، ترویج جهانگردان غربی، افزایش بهای سفر حج تاسرحدی که مردم بسیاری از ادای آن عاجز بمانند، ومتقابلاً تعویض آن به عمره وارزان سازی سفرِعمره از طریق ویزای سیاحت، تجویز فروش شراب زیرعنوان حقوق دپلماتیک، وبالآخره پروژهء بزرگ نوتبوم،میشود مثال آورد.

تعدادی فکر میکنند که این همه تغییرات در نتیجهء بینش یک شخص که همانا شهزادهء آن کشور است به وجود آمده است، اما این یک برداشت نادرست است، مسئله این است که خانوادهء حاکم در آنجا از دیر زمان باور به سیاستِ فوقِ مذهب، دارد، خانوادهء که بیش از یک قرن است زیر نظر مردمک دیدهء کاخ باکینگهام قرار دارد وفکر نکنم عاقلی در ذهن وهوش کاخ نشینان باکینگهام شک کند.

آنچه در شبه جزیرة العرب میگذرد فکرنمیشود که دوباره تغییر کند و دوباره دوران مذهبیی قدیمی که آنجا حاکم بود برگردد، زیرا دورانی که یک خلیفهء عابد میآمد وفرهنگ خلیفهء ماجن را تغییر میداد گذشته است.

از اینکه اکثریت متولیان امور مذهبی در جهان اسلام به اصلاح مذهبی ونظریهء اجتهاد چندان باور ندارند جامعهء مسلمان خود بخود با هرتغییر فرهنگی که سکولاریزم ترویج میکند آهسته آهسته کنار می آید، این کنار آمدن تدریجی با سکولاریزم  تا سرحدی است که روزی همان متولیان امور دینی نیز آنرا بحیث ضرورت در دیارخود می پذیرند.

درحالیکه این اصل که شریعت برای هر زمان ومکان صالح است ایجاب میکند تا متولیان امورِمذهبی به اصلاح جامعه از دروازهء حقِ انسان، محوریت انسان توأم با حكمت در آفرینش انسان، نظریهءحسن وقبح، نظریهءصالح واصلح وارد شوند، تا به این ترتیب جوهرِ نورانیی دین کامل را که اسلام است نمایان سازند.

مثلا بطور نمونه در افغانستان در میان منتسبین علمی چقدر اهتمام به رضایت مردم،به جلب محبت مردم،به نشر چهرهء ایجابیی دین را ملاحظه کرده اید؟.

اینجا یک سؤال مطرح میشود، و آن اینکه:

آیا مسائلی را که بحیث نمادِ ترویج سکولاری در سرزمین وحی مطرح کردید بخشی از فقاهتِ سیاستِ اسلامی نیست که شما اسلامگرایان برای آن تشویق می کنید؟

مثلاً حق کافر ذمی در داشتن شراب در فقه ذکر نیست؟ منع بلند کردن اذان ونمازهای تراویح که در سرزمین وحی اعلان شده است درحکم منع اذیت شامل نمی باشد؟

مگر حق زنان در گشودن دکانها وممارست تجارت حق مشروع آنان نیست؟

آیا شما اسلامگرایان خودتان به حق مشارکت زنان در میدانهای ورزشی باور ندارید؟ پس فرق در چیست؟

جواب این است که یقیناً قسمتی از این تغییرات از صمیم فقه سیاسی اسلام می باشد، مثلاً منع کردن زنان از رانندگی هیچ وجه شرعی نداشت بلکه زادهء فکر همان ائتلاف مذهبیی بود که زمانی با دیدن موترجیپ مؤسس خانوادهء حاکم پیشانی ترش کرده بود.

همینطوردخالت کردن درخصوصیات مردم توسط نیروی پلیس جز ضرر نفعی نداشت، لهذا بخشی از این تغییرات سازگار با فقه سیاسی اسلام می باشد، اما نکته این است که این تغییر زادهء احتکام به فقه سیاسی اسلام نیست، بلکه زادهء احتکام به فرهنگ دیگر است واین تغییر بدون حدومرز ادامه خواهد داشت وبیم از روزی می رود که در حرم کتاره ی برای جهانگردان غربی نصب کنند تا آنان منظر طواف حجاج را تماشا کنند.

نکتهء دیگر اینکه همزمان با کاهش روحانیت ومعنویت از سرزمین وحی بدائلِ مذهبی افزایش می یابد، مزارهای شیعه مخصوصاً کربلاء جای مناسبی برای خالی کردن عقده های مسلمانانی میشود که آنجا بتوانند از اعمال یهود در فلسطین نام ببرند،آنجا را عفیفتر بیابند، آنجا بر فراز قبورساحتی برای اشک ریزی بیابند، واگر یک قرن دو قرن را مدنظرگیریم این خود درحقیقت متحول شدن کربلاء به کعبهء دیگری خواهد بود.

من شخص متعصبِ مذهبی نیستم و برای برادران اهل تشیع در چوکات حفظ اختلاف رأی احترام کامل دارم اما بی پرده می گویم که نصرانیت  در بعضی نظریاتِ تشیع از قبیل تقدیس حسین رضی الله عنه شباهتِ بزرگی با نظریهء صلبِ عیسای مسیح می بیند،واینجاست که از نظر اعتقادی به تفضیل چنین بینش شیعی میکوشد،عقلای شیعه این را باید دریابند.

آیندهء فکر اسلامی در شمال افریقا مثال دیگری در این زمینه است، زمانی که به کشورهای شمال افریقا می بینیم درمیابیم که سکولاریزم درهرکدام به تناسبی آهسته آهسته نه فقط سیاست دولت را بلکه حتی جوانب متعلق به قانون احوال شخصیه را که همیشه به شریعت اسلامی واگذار میشد به تصرف خود در آورده است، می بینیم در کشوری مانند المغرب یا مراکش که جایگاه بزرگی در تاریخ تراث اسلامی دارد بلکه اولین دروازهء ورود اسلام به اروپا بود سکولاریزم از سرحد به رسمیت شناسی بدون قید وشرط اسرائیل عبور کرده وتا سرحدی قدرت یافته است که حالا نبرد تجویز زنا را روی دست دارد.

در کشور تونس حزب نهضت با وصف تنازل های بسیاری که تا سرحد قبول "سکولاریزم جزئی" رسید پیش رفت، اما همان تنازل هم پذیرفته نشد وطیف سکولرِ حاکم با پشتیبانی فرانسه تصمیم گرفتند تا یک دکتاتوری شبهِ سکولری را بر دمکراسی که در آن یک حزب اسلام گرا رخنه کند ترجیح دهند.

بینش سیاسی حاکم در کشورمصر نیز پوشیده نیست وجایگاه سکولری را در انجا که مجتمع آن عشق ومحبت وافر به اسلام دارند از موضعِ آن کشور در قبال وضعیت مردم غزه میتوان به خوانش گرفت،آنان برای نشنیدن فریاد دلخراش عقب دیوار گوشهارا پنبه زده اند.

و آنسو درسودان جنوب آن کشور زیر داعیهء تشکیل دولت سکولر با حمایت غرب و بعد از جنگ دراز مدت توانست جداگردیده ودولت عیسوی خودرا تشکیل دهد سپس بعد از سقوط حکومت عمرالبشیر سکولاریزه سازی سودان بخشی از مواد قانون اساسی در آن کشور گردید.

وضع مسلمانان هند نیز در عرصهء حقوق چنان رقتبار است که هر روز به قواعد سکولاریزم در دریافت حقوق خود متوسل میشوند وجوابی نمی یابند.

اگر از پاکستان سبیل مانده بگوییم وضعیت پاکستان  از بابتِ تقابل داعیهء اسلام وداعیهء سکولاریزم برای آنانی که پاکستان را دیده اند هویداست.

در این میان دو جایی که بحیث نماد حکومت مذهبی قلمداد میشوند ایران و افغانستان هست.

ایران گرچند جمهوری اسلامی است اما وضع منحصر به فرد خود را دارد،ایران با وصف همه تقابل با غرب ازجهت دیگری به نفع بعضی سیاست های غرب در منطقه است،قسمت اعظم این تقابل کنونی میان ایران وغرب در این است که ایران فراتر از حجمی که غرب برای حوزهء نفوذ ایران ترسیم کرده است چشم دوخته است،ازاین جهت وجود مشترکات میان ایران وغرب در عرصه های منتفی نبوده ونیست، اما با اینهمه مرجعیت مذهبی ایران که زمام امور را در دست دارد از استعداد عالی در راستای وفق دادن مذهب خود با مسائل روز برخوردار است،و این چیزیست که طیف سنی هنوز ندارند.

اما افغانستان  با شورو شغفی که ملت آن برای اسلام داشت ودارد فرصت بزرگ برای برقراری یک حکومت معتدل اسلامی داشت،اما از اینکه شورو شغف به اسلام به علم ودانش آراسته نبود نتیجه چنان شد که همان مردم بعد از بیرون راندن روس به جنگ داخلی پرداختند، اکنون که بعد از خروج یا اخراج امریکا فرصت دیگری دست داد و زمینهء یک ایجاد دیگر، بزوغ فجرجدید میسر گردید متاسفانه  تاهنوز جمود مذهبی عصبیت قبیلوی دو زخم ناسور بر پیکر آرزوی مقدس گردیده است و اکر این زخم علاج نگردد مصداق سخن همان شاعر میشود که:

ما کل ما یتمنی المرءُ یدرکه

تجری الریاح بما لا تشتهی السفنُ.

در وصف جمود مذهبی که هویت علمی جامعهء افغانی را احاطه کرده است  بهتر از تعبیر چند روز قبل استاد محمدزمان مزمل نیافتم که گفت: اگر مرزها باز شود برای اذان دادن هم نفر نمی ماند.

حقیقت این است که وضعیت جهان اسلام درکل طوریست که اگر غرب مرز خود را بازبگذارد در اکثریتِ ممالک جهان اسلام نفوس باقی نمی ماند، مگرهیچ میدانیم که طی چند سال اخیر بیش از صدهزار تن تنها در آبهای سفر به اروپا غرق شده اند؟.

ازسوی دیگر در مثال افغانستان این نکته نیز بسیار مشهود است که با وصف تبارز شدید هویت مذهبی در سیاست افغانستان اما نفوذ سکولاری هنوز افول نکرده است،مثلاً رئیس جمهوری قبلی افغانستان و بعضی از تیوریسن های تکنوکرات که در چند دههء اخیر نظریه پردازان حزب افغان ملت بودند هنوز قسمتی از پلان فرهنگی را در افغانستان از راه دور مدیریت می کنند ونسخه های تبعیض زبانی وقومی را گسیل می دارند.

البته بخش عمدهء کادرهای تنظیمهای مجاهدین که در دورهء جمهوریت شریک قدرت بودند نیز به سکولاریزم باورمند هستند، با این تفاوت که اینها برعکس حزب افغان ملت از کدام نفوذی درافغانستان برخوردار نیستند،و هیچ استراتیژیی جز استراتیژی جمع ثروت وغصب قدرت هم ندارند.

درجنوب شرق آسیا سرنوشتِ کشورِمالیزی بحیث یک نسخهء موفق،دیده میشود که بعد از دورهء مهاتیرمحمد رو به افول است،وجود عنصر چینایی در آن کشور که قسمت عمدهء اقتصاد را در دست دارند تهدید جدیی برای ترسیخ سکولاری در آن کشور محسوب میشود.

اما کشورترکیه تفاوتی که انجام داده است همین است که فقط از سکولاری دکتاتوری به سکولاری دمکرات تنزل کرده است

لهذا چنین نمایان میشود که در زندگی مادّی ما چانس حکومت داری سکولری روز افزون است.

اما این آیا به معنای بهبودی روزگارِجهان اسلام خواهد بود؟

قطعاً نه، نه از این جهت که سکولاریزم در منافات با اساسی ترین آموزهء اسلام قرار دارد،نه نیز از این جهت که سکولاریزم حقیقت خود را در نسل کشیی مسلمانان فلسطین در غزه نمایان کرده است، بلکه از این جهت که غرب در مدیریت استعماری خود نسخهء سکولاری خود را برای اتباع شرقی خود اجازه نمی دهد.

همچنان که ترویج کنندگان ونافذکنندگان سکولاری در جهان اسلام معجونی از مروجین فساد اخلاقی، مستبدین سیاسی،ملاحدهء ایمان ستیز،زنادقهء اسلام گریز بیش نیستند وهیچ گاهی در جوامع مسلمان موفقیت قرین اینان نیز نبوده است وارمغانی جز شومی به بار نیاورده اند.

اما یقیناً چیزی که میتواند این سکولارزم شوم را در انظار مردم محبوب بسازد، برداشت افراطی از اسلام می باشد.

ملیون ها تن روزانه از طریق شبکه های اجتماعی مباحث منتسبین ومدعیان علوم اسلامی را مشاهده می کنند ودر میابند که اگر قرار باشد این طیف به قدرت دست یابند بر مبنای چنین مباحث مردم حتی حق انتخاب مظهر ومنظر وروی و سر خودرا نخواهند داشت.

پس چه باید کرد؟ اهل فکر اسلامی چه مسئولیتی دارند؟

سؤال بزرگیست که پاسخ به بخشی آن فرصت دیگری ومقال دیگری میطلبد.

(ثُمَّ الیهِ مرجعُکم ثُمَّ ینبِّئکُم بِما کنتُم تعمَلون) صدق الله العظیم.

تبصره / نظر

نظرات / تبصري

د همدې برخي څخه

شریک کړئ

ټولپوښتنه

زمونږ نوي ویبسائټ څنګه دي؟

زمونږ فيسبوک