همسر و دختر خلیفه
در چند روزِ اخیر کانالِ العربیه سه مصاحبه را با دو همسر ابوبکرالبغدادی رهبر داعش و دخترِ وی انجام داد.تعداد زیاد مردم آن را دیدند و در پای هر مصاحبه تبصره های بسیار نگاشتند.
تعدادِ بسیاری پرسیدند: آیا کانال مذکور یا حتی سی ان ان و بی بی سی میتواند با سارا همسر نتانیاهو مصاحبه کند و آنطوری که از احساسِ اسماء همسر بغدادی در مورد کشته شدن فرزندنش پرسید از سارا نیز بپرسد که در قبال هزاران کودکی که شوهرش نتانیاهو میکشد چه احساسی دارد؟
اما صلبِ تبصره ها را این عبارت تشکیل می داد که کانال العربیه در چنین توقیتی که غزه به خاک یکسان گردیده و به مسلخ تبدیل شده و غربِی که دعوایی قانونمندی ومدنیت دارد با سلاح ومال وجان در کنار اسرائیل قرار گرفته است، چرا چنین مصاحبه را نشر می کند؟
آیا برای اینکه انظار مردم را از نسل کشی غزه منصرف بسازد؟
برای اینکه از طریقِ متبارزساختنِ اعمال داعش در اذهان عمومی چنین تلقین کند که مسلمانانِ فلسطین نیز از همان جنس داعش هستند، و به این ترتیب برای کشتار اسرائیل توجیه بیافریند؟
اما از سوی دیگر صرفنظر از وجاهت ودرستیی همچو سؤال ها، و صرفنظر از اینکه کانال العربیه مربوطِ عربستان سعودی است و پیام خود را از آدرس خانوادهء حاکم آن مملکت پخش می کند، این سؤال پابرجاست که آیا نتیجهء هرخلافت خواهی چنین است؟
یا که این سرنوشت تلخ فقط نصیب خلافت داعش است؟
بلکه در یک عبارت جامع تر این مصاحبه برای ما پیام می دهد که : از خلافت ابوبکر صدیق رضی الله عنه تا خلافت ابوبکر بغدادی عامله الله بما یستحق. چه افتراق واشتراکی وجود دارد؟
قطعا برای هر شخصی که خود را به علوم شرعی منتسب می داند لازم است تا در ذهن خود به چنین سؤالها جوابی داشته باشد.
جوابی که مبتنی بر منطق باشد ورنه جواب غیر مبتنی بر منطق را هر کسی می تواند داشته باشد.
به هر حال، نویسندهء این سطور اینجا در پی پاسخ به این سؤالها نمی باشد، زیرا این سوالها از سوی جمهورِ امّت در امتدادِ عصور تا عصرما بی جواب نمانده است،هر نوع تفسیرِ اقلیت مخصوصا اقلیت های شورشگر و آشوبگر و تکفیر گرا که خواه تکفیرگرانِ بالقوه باشند خواه تکفیر گرانِ بالفعل باشند در مقابل فهم جمهور امت چیزی حساب نمی شود،عیناً همانطوری که وقتی سخن از عالمیت اسلام مطرح گردد و اینکه شریعتِ اسلام صالح برای هر زمان ومکان باشد تفسیرِ قوم گرایی و قبیله گرایی و محله گرایی چیزی حساب نمیشود.
برگردیم به جوهر مصاحبه وپیام های آن:
عمده ترین بحث ونیز عمده ترین پیام در این مصاحبه موضوع کنیز است،هم دختر وهم همسر خلیفهء داعش اعتراف می کنند که وی در کنار سه همسر چند کنیز هم داشته است، این کنیزها دختران ایزیدی عراق بودند که هنگام حملهء ارتش خلافت بغدادی اسیر گردیده بودند و بحیث کنیز در میان فرماندهان تنظیم مذکور توزیع گردیده بودند.
اسماء محمد همسر کلان ابوبکر بغدادی است،در این مصاحبه معلوم میشود که وی خانم با سواد است ومعلومات دینی دارد و در عین زمان در چنان ظرف ووضعی که مصاحبه را انجام داده است بر انتخاب کلمات خود قادر می باشد.
در لحن اسماء تنفر نسبت به شوهرش احساس نمیشود بلکه بر خلاف برخی کلماتِ عتاب آمیزش در حق شوهرش که میتواند نتیجهء رویدادها باشد علائم محبت احساس میشود.
اسماء می گوید: شوهرش در ابتدا گرایش خاصی نسبت به سازمان القاعده نداشت اما بعد از اینکه از سوی امریکایی ها زندانی شد و زندان ابوغریب و آن جنایات امریکا در حق زندانیان را دید به القاعده پیوست و سپس تنظیم خاص خود را تاسیس کرد.
اسماء می گوید اوج پیروزی خلافت بغدادی با اوج غرور توأم بود تا جائیکه فتح روما پایتخت ایتالیا محور صحبت بغدادی ویارانش گردیده بود.
سپس با تبسم تلخ به شوق ورغبت خلیفه ویارانش برای کنیزگیری اشارت می کند وعبارتی با معنایی را بکار میبرد، اسماء میگوید:
تا سرحدی در این شوق ورغبت جنسی پیش رفتند که گویا نامِ دولتِ آنان دولة الاسلام نیست بلکه دولة النساء است، یعنی دولت کنیزگیری زنان.
اسماء می گوید: آنچه وی از دین میداند اعمال کنیزگیری بغدادی ویارانش را توجیه نمیکند.
سپس میگوید دختری را که بغدادی کنیز گرفته بود وبنام کنیز در خانهء خود آورده بود طفل بود تا جائیکه من او را گاهی در تخت پهلوی خود خواب می دادم و گاهی او مرا مادر می گفت، اسماء در اثنای یادکردن این جملات متأثر میشود و از همه زنان ودختران طائفهء یزیدی عراق معذرت میخواهد.
او این عمل را خلاف طبع وتنفر آمیز و مخالف جوهر دینی که میداند توصیف میکند.
اما اسماء در جواب بعضی سوالهای که نشان میدهد وی در پیشبرد امور تنظیم وحتی ملاقات ها با فرماندهان آن نقش داشته است از ارایهء جواب معذرت میخواهد و طوری که معلوم میشود وی به نشر این قسمت از جوابش موافق نبوده باشد اما کانال برای هدفی نشر کرده است.
اسماء در جواب این سؤال که آیا بغدادی در جنگها شرکت می کرد یا نمی کرد میگوید: از سیمایش و بودو باش بسیارش با خانواده معلوم میشد که در جنگها اشتراک نمی کرد، بلکه فقط مشغول کمپیوترخود در اطاق خود بود وهمه حواسش تامین امنیت خود و خانواده اش بود.
با معنی ترین صحنه در این مصاحبه آخر آن است، مشخصا آنجا که خبرنگار می پرسد چطور "خلیفة المسلمین "بغدادی در آخرین لحظات زندگیش برای یمان فرزند کودک خود کمربند می پوشاند تا یکجا با وی کشته شود؟
اسماء بعد از اندکی مکث و آنهمه ثبات به گریه میشود،او میکوشد گریهء خود را کنترل کند اما نمی تواند.
اینجاست که می توان میان گریهء تمثیل و گریهء ترس وگریهء عاطفه واحساس فرق را دید.
اما در مصاحبهء امیمه دختر بغدادی میتوان سادگی و معصومیت را مشاهده کرد، او نیز از وجودِ کنیزان در خانه شان می گوید، از ازدواجش در سن دوازده سالگی با یکی از نگهبانان پدرش می گوید که بعدتر کشته میشود.
او در جواب این سؤال که هنگام اعلان خلافت از سوی پدرش بر منبر مسجد نوری چه احساسی داشت همینقدر میگوید که شگفت زده شده بود و شب برای پدرش قصه کرد که اورا در تلویزیون دیده است.
از طرز صحبت ونگاه امیمه فرق وی با مادرش در این نقطه معلوم میشود که تأثرِ نسل جوان از دین نسبت به تأثر نسل قدیم حتی در درون خانواده های رهبران افراطی، فرق دارد .
اما انصافاً طرز صحبت و فرهنگِ همسران ودختر بغدادی بر یک زخمی که مختص به ما مردم افغانستان است نمک می پاشد، و آن اینکه فرهنگ خلافت داعش در تعامل با زن و حضورِ زن در جامعه از فرهنگِ افغانیان بالاتر وبرتر بوده است.زیرا حتی داعش برای تعلیم زنان خود میکوشیده است و آنان را در نوعیتِ پوشش به پوشانیدنِ روی ملزم نمی ساخته است.
به هرحال این احتمال که این زن ودختر حقیقی نباشند و یا اینکه چیزی بنام کنیزگرفتن در میان داعش نبوده وابوبکربغدادی کنیز نداشته است منتفی نیست، اما چنین انتفاء خیلی احتمال ضعیف است،زیرا عناصر چنین فکر را ما به چشم سر دیدیم ومی بینیم وبه گوش شنیدیم ومیشنویم، بلکه در همین فضای مجازی هر صبح وشام دعوت به کنیز وکنیزگیری را میبینیم ومیخوانیم.
آنچه بغدادی و امثالش انجام دادند ویا می دهند تا زمانی که فهم ظاهرگرایانه از روایات دین وجود داشته باشد پایان ندارد، بلکه ادامه خواهد داشت.
یادم میاید روزهای که ارتش خلافت بغدادی به مناطق ایزیدی نشین عراق تاخت و در حق آنان آنچه که اکنون همسر ودختر خلیفه اعتراف می کنند، انجام میداد، کسانی از منتسبین علوم شرعی اینجا وآنجا در همین فضای مجازی به تحسین می پرداختند.
آنانی که برده گیری را یک پدیدهء تاریخی نمی شمارند و دست آوردِ بشر در ایجاد قانونِ منع بردگی را تحسین نمی کنند در وجدان خود نباید شرم داشته باشند که روزی امّت دیگری، ملل دیگری ادیان دیگری خواهران ومادرانِ و دختران خودِ آنان را کنیز بگیرند.
کسی در چنین عصری بر چنین زعم باشد نباید چنین چیزی را اگر دیگران در حق وی کنند ظلم تلقی کند.
نا گفته نماند این قلم مقالهء مفصلی زیر عنوان "تفصیل ارزنده در موضوع اسلام وبرده" نوشته است که از همین دریچه وچند سایت نشر گردیده است.
جا دارد تذکر دهیم که یکی از اصلاحات نصاب درسی در تدریسِ فقه در جامعة الازهر عدم تمرکز بر تفریعات متعلق به برده داری می باشد.
با نظر در نصوص اسلام دریافته میشود که اسلام برای رهایی بردگان تشویق کرده است و تصرف در این را کاملا منوط به تصمیم دولت گردانیده است مخصوصا اینکه هیچ مسلمانی بعد از امضای همه ممالک مسلمان بر معاهدهء منع برده داری حق تأیید و ترویج به برده داری ندارد.
جالب است وقتی دریافته میشود که منافع اقتصادی باعث اهمالِ نصوصی که متعلق به آزادی بردگان است می گردد و آن احادیثی که امر بر مشارکت بردگان در عین نان وآب و پوشاک بادارها می کند و یا جزای یک سیلی کوفتن بر روی برده را آزاد سازی وی می شمارد،مغفول می مانَد.
ظاهرگرایی در دین، تقدیسِ هر روایت به محض روایت بودن،تقدیم روایت بر درایت،شوق به روایت گرایی تا سرحد جنون ومعصوم شماری هر محدث،دست آوردی جز إبطالِ آیات "افلا تعقلون" و "افلا تتفکرون" ندارد.
مگر براساس همین ظاهرگرایی ها نیست که خوارج پیدا شدند؟
خوارج پیدا شدند وخونها ریزاندند تاکه با گذشت زمان فرقه های از خوارج آدم شدند ومذهبی بنام مذهب اباضی ایجاد کردند که هم اکنون دولت خوبی بنام سلطنت عمان مذهب انان را دارد ، ولی در پهلوی گوشِ آنان باز خوارج دیگری تولد شدند که آنان را همین حالا به حکم اباضی بودن کافر می گویند.
روزهای را در پاکستان بیاد دارم که در تجمعات بزرگی هزاران تن به یک صدا شعار می دادند: کافر کافر، شیعه کافر.
شک کردن در کتابِ نادانی بنام احسان الهی ظهیر مانند شک کردن در کتاب الله تلقی میشد و میشود.
عیناً این آفت ظاهرگرایی در شیعه نیز بود و هست،مگر این همه طعن ولعن صحابه مبتنی بر اخبار بعضی کتب شیعه نیست؟ در حالیکه اگر اندک تعقل شود کذب و دروغ وجعل ووضع آن معلوم میشود.
همین ظاهرگرایی است که هر روزی در گوشه ی یک مهدی یا راه صاف کن مهدی پیدا میشود و از "روایات آخر الزمان" به نفع خود وبه تبلیغ مکتب خود استفاده میکند و گویا دلالتی در معنای آیت "هل ینظرون الساعة الاّ أن تأتیهم بغتةً وهم لا یشعرون" نهفته نیست.
من نمیدانم که میان خلافت داعشی وخلافت تحریری چه فرقی باشد،جز اینکه آنانی از این طیف که جرأت وامکانات ندارند ظهور خلیفهء خود را به تعویق می اندازند وآنانی که دارند هر دمی خلیفهء خود را ظاهر می سازند.
بعضی منسوبین همین حزب تحریر تاهمین چندروز پیش مینوشتند که باید از آدرس افغانستان بر کشورهای همسایه حملات صورت گیرد و این فتوحات ادامه یابد و اینکه در این وسط ملیونها انسان بمیرند و بسوزند و کنیز وغلام شوند برای آنان تحقق یک رسالت است، خلاصه از این قبیل سخنهای شبیه اینکه گنجشکی با باد خود بخواهد درخت هارا بلرزاند یک نواخت از چنین آدرس ها هر صبح وشام تکرار میشود.
چند مدت پیش بعضی کشورهای اروپایی برای کوبیدن تظاهرات طرفدار فلسطینیان از همچو جریان خلافت خواه در بعضی شهرها استفاده بردند،همانطوری که چندسال قبل صدها جوان مسلمان را از اروپا بسوی دولت داعش سوق دادند و از پیامدهای جرمی وعاطفی آن غرب استفاده بهین برد.
آری،مصاحبهء هردو همسر ودختر ابوبکر بغدادی در کنار اینکه بر برده گیری مدرن و بازارهای تن فروشی در ممالک پیش رفته پرده می افگند و لشکر گشایی مستمرِ غرب در ممالک مسلمان را نا دیده می گذارد، اما سرنوشتِ تلخِ خلافت در عصر رشدِ مفهومِ دولت را برای مسلمانانِ ظاهرگرا، نیز بازگو می کند.
خليفه ي كه با ظهور بر منبر مسجد نورالدين زنكي واعلان خود بحيث خليفه مسلمين و اميرمؤمنين آن مسجد تاریخی را که از فراز همان منبرش نورالدین زنکی اعلان جهاد برای طرد صلیبیون از شام داده بود بهانه ی بمباردمان قرار داد وبا یک بمب طیاره تاریخ هفتصدسالهء آن منبر ومحراب در هفت دقیقه سوخت.
(إنّ فی ذالک لَذِکری لِمن له قلبٌ او القی الّسمعَ وهوَ شهید.)
