مولانا فضل الرحمن نظر به شواهد بسیار در سفرهای بیرونی "غم خود را" هم میخورد
شاید دنیای سیاست در هر قاره و هر کشور طالع مندهای بسیاری داشته باشد که نمی شناسیم، منتها در دنیای سیاستِ افغانستان و پاکستان در سرحدِ شناخت این بندهء خدا دو نفر بسیار طالع مند بودند.
در قسمت آن طالع مند افغانی حوصله نیست نامش را بگیرم جز همینقدر که در بیست سال دورهء جمهوریت از اول تا آخر خوب درخشید خوش خورد و خوش پوشید وخوش خندید، و باز اگر همچو جمهوریتی بیاید شک ندارم که باز بر اسپ طالعِ خداداد خود سوار خواهد شد و سواری دهندگان را هرطرف قمچینک خواهد زدو چو خواهد گفت.
اما طالع مند پاکستانیِ آن، همین مولانا فضل الرحمن است.
از وقتی که بیاد دارم این شخص در ناز و نعمت غرق است، از پدر نام برده و تعلیمِ لامعلوم نموده و در رأس حزبی قرار گرفته که در ادبیاتِ آن حزب چیزی بنام حساب دهی رهبر وجود ندارد. نامش بشرِ غیرِمعصوم اما از سوی پیروانش بحیث یک موجود آسمانی غیر معصوم حرمت میشود.
ملاّ بودنش نیز مانع ائتلاف های گرم ونرم وی با مرحومه بی بی نظیر بوتو هم نشد،خدمتش به منافع کشورش نیز تا حدی است که هر نظامی که میاید از نقش وی در کنترول صوبه سرحد وصوبه بلوچستانِ پاکستان، مستغنی نمی باشد، چونکه وی از آدرس مذهب مانعِ رشدِ جنبشهای قومی در هردو صوبه میشود.
همچنان هر حکومت پاکستان از نقش وی در افغانستان نیز مستغنی نمی ماند.
جناب مولانا نظر به شواهد بسیار در سفرهای بیرونی "غم خود را" هم میخورد، به غزل هم علاقه دارد، خلاصه انج ومنج است.
اما با اینهمه جنابِ مولانا حلال های خود را برای افغانستان حرام می شمارد،گرچند شخصاً نشنیدم که حلالهای خود را برای ما حرام گفته باشد اما از مُنگ مُنگش وماحول ماحول گفتنش همینطور فهمیده میشود.
حالا که این جناب بدون شک نفوذ بسیار واتباع بسیار در حوزهء مدارسی افغانستان دارد آیا لازم نیست که دوست داران ومخلصان وی اندکی "اجتهاد" کنند و قیاس کنند و از "ضَرَبَ زیدٌ به أکلَ زیدٌ " عبور کنند، و همان بینشی را که مولانای مذکور برای دخترانِ تحصیل کردهء پاکستان دارد و سکول وکالیج آنان را تشویق می کند، بینشی که برای جامعهء متکثر پاکستانی دارد،برداشتی که از حلال وحرام برای معیشت خود دارد، این همه را برای خود، برای وطن عاریت بگیرند؟
پاچاخان کاکا رفیق عمک ذکرالدین می گوید: خو اگر ما مردم افغانستان عاریت گرفتن چیزهای خوب را بلد می بودیم خو مصداق همان ضرب المثل نمیشدیم که می گوید: دودَی ز ما خوری تَو تَو دی سعدالله کوی.
من که می گویم جناب مولانا طالع مندترین است خاطره دارم چون بارها اتفاق افتاده است که در پاکستان در ضمن صدها طالبِ افغانیی مدرسه در مظاهره های با موجب وبی موجب به استقبال موترِگلپوش مولانا یا حتی به استقبال یگان نمایندهء وی گپ بینِ ما وشما باشد وکسی دیگر خبر نشود بلند شعار می دادیم:
مرد حق مرد میدان
فضل رحمان فضل رحمان.
همین است که از برکت همان شعارهای من و امثال من سالهای طولانیست فضل رحمان های پاکستان برای کشور ما حق توزیع می کنند و در میدان ما استوار می ایستند.
باز هم ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است
انسانها هر لحظه فرصتی برای درک و قیاس دارند.
