No-IMG

عطرِ تاریخ

 تقریبا سی سال پیش که تازه به جامعة الأزهر ملتحق شده بودم بسیار اتفاق می افتاد که از کوچهء که آنرا کوچهء "پسِ پشتِ الأزهر" می نامیدیم بعد از ختم درس عبور کنم،گاهی برای خریداری ترکاری از بازارِ ترکاری فروشی که در آخر کوچه وجود داشت وگاهی هم برای خبرگیری بعضی دوستانی که در رواق بودند از آن کوچه عبور می کردم. اما رواق گفتم واین رواق هم حکایاتی دارد.

بخشی از اطاقهای متصل به الازهر را رواق می نامیدند،رواق ها عبارت از اطاقهای بزرگی بودند که طلابِ علومِ ممالکِ مختلف که غرض تحصیل به الازهر می آمدند آنجا می خوابیدند.این رواق هارا برخی امیران وسلاطین برای طلاب مسافر وقف کرده بودند.

از جملهء این رواق ها رواقی بنام سلیمانیه بوده است که بعدها بنام رواق الأفغان هم نامیده شد،این رواق را شخصی بنام امیر عثمان کتخدا برای الازهر ساخته و وقف کرده بوده است.

هر یکی از این رواق ها در زمان قدیم از خود بزرگی داشته است که  وی را شیخ رواق می نامیدند، وظیفهء شیخ رواق جای دادن طلاب مسافری که مربوط حوزهء وی میشدند بوده است.

اولین شیخ رواق افغان،میگویند کسی بنام جان محمد الافغانی شهرت داشته است.

این رواق ها اکنون جزو میراث فرهنگی مصر ثبت گردیده اند.حدودا بیست وپنج سال قبل آخرین رواق که رواق افغان ورواق اتراک و رواق افریقایی ها بود بسته شد و  از اینکه خبر انتقال رواق ها در مطبوعات نشر شد خبرمذکور به نحوی به سمع مرحومه بی بی بنظیربوتو  که آن زمان صدر اعظم پاکستان بود می رسد، وی نیز به نوبهء خود چند اپارتمانی را در جای نسبتا خوبتری برای آن عده طلابی که ساکن اصلی رواق بودند خریداری نموده وقف می کند،می گفتند مرحومه بی نظیر این کار را برای رقابت با مرحوم ضیاء الحق کرده بود که وی برای مسجد الازهر فرش خریده بود.

خلاصه در آن رواقهای موقوفهء مرحومه بی نظیر  برای شاگردان افغانی که تعدادشان پنج یا شش نفر بیش نبود یک اپارتمان رسید که من هم بخاطر اینکه از قصه گویی با آنان پس نمانده باشم نام خود را جا زدم درحالیکه ان زمان در لیلیهء رسمی الأزهر که مدینة البعوث الاسلامیة نام دارد اعاشه واباته داشتم. ناگفته نماند بعضیها اباته را اباطه می نویسند که شبیه طبله یا زیربغلی میشود و ما آنرا نداشتیم. ولی اگر انرا بالفرض می داشتیم نیز الازهر مارا منع نمیکرد زیرا الازهر خصوصیات شخصی طلاب را احترام می گذارد وفقط در چوکات مقرراتِ عیان،با آنان رفتار می کند.

یادم هم هست که روزی که طلاب رواق قدیم را ترک میگفتند در میان انبارهای رواق الأفغان چند چیزی جالبی نیز باقی مانده بود، یک لوحهء که بر آن نام مرحوم دکتر توانا نوشته بود،عکس های بسیار قدیمی از بعضی اشخاص سیاسی افغانی،ونیز یک چلم که نام یکی از رهبران تنظیمی افغانی بر ان نوشته بود به چشم میخورد.

عموما قصهء من این نبود، بلکه می خواستم در بارهء عکس ذیل چیزی بنویسم امّا قصهء رواق ها نیز در میان آمد چونکه این عکس که منزلِ زینب خاتون نام دارد در اولِ کوچهء رواق قرار داشت.

من و دوست قدیمی ام شیخ اکبر حفظه الله که چهارسال فاکولته همصنفی بودیم و از ساکنان رواق الافغان بود بعد از ختم درس از کنار این منزل می گذشتیم، در بالای آن نوشته بود منزل زینب خاتون.اما یکبارهم وارد ان نشدیم حتی نپرسیدیم زینب خاتون کیست و این منزل چه قصه دارد، فقط همینکه گاهی اوقات در مدرسهء عینی که عکسِ مناره دار همان است،نماز ظُهر را ادا می کردیم، و این مدرسهء عینی از منزلِ زینب خاتون چند متر بیش فاصله ندارد.

مدرسهء عینی تدریسگاهِ عالم معروف مذهب حنفی شیخ بدرالدین عینی متوفای 855هجری بوده است.

عینی مؤلف کتاب معروف عمدة القاری شرح صحیح البخاری و کتاب معروف وزیبای البنایة علی الهدایة می باشد.ناقلان آثار وراویانِ اخبار قصه هم میکنند که وی باجهء شیخ ابن حجر عسقلانی رحمه الله هم بوده ودر میدان تألیف هردو باجه رقابت زیاد هم داشتند.

مره چه شده؟ باز قصهء زینب خاتون ماند.

این منزل در اصل پنجصد وچهل سال قبل یعنی 1486 میلادی مربوط زنی بنام شقراء هانم یا همان شقراء خانم میشده است، این شقراء خانم از نواسه های سلطان معروف ومقتدر وعلم دوست دورهء مملوکی سلطان الناصر محمد ابن قلاوون بوده است،شقراء خانم مدت 31 سال در این منزل زندگی می کند تا اینکه سال 1517 میلادی دولت مملوکی سقوط میکند و مصر در قبضهء دولت عثمانی می افتد، روزگار امیرانِ مملوکی نیز با این تحول متحول میشود، امیران مملوکی در دوران عثمانیها گرچند دولت خود را از دست دادند اما ثروت خود را از دست ندادند،بلکه نفوذ و مناصبِ تشریفاتی و القاب خود را حفظ نموده و در در خدمت دولت عثمانی قرار گرفتند.

افراد مختلفی این منزل را میراث می برند تا اینکه در اواخر قرن هجدهء میلادی شخصی بنام امیر محمدبک یا محمد بیگ الألفی که یکی از غلامان آزاد شدهء امیر مراد بیگ مملوکی بود کنیزی مهرویی داشت که به نام زینب خاتون شهرت داشت، زینب خاتون آزاد گردیده و به عقد شخصی بنام حمزه الخربوطلی از مقربین محمدبگ الالفی درآمده بود.

زینب خاتون این منزل موروثی را خریداری نموده و آن را سرو سامان بخشید و دوباره دوران شقراء خانم را زنده کرد، در صحن آن شاعران وادیبان جمع میشدند و قلیون ها دود به هوا می افراشتند، اما دیری نپایید که امپراطور فرانسه ناپلیون پوناپرت به مصر حمله کرد و مصر توسط لشکر جرار فرانسه اشغال شد،محمد بگ الفی و مراد بیگ بعد از شکست فاحش در برابر لشکر فرانسه به جنوب مصر فرار کردند.

شیوخ جامع الازهر مردم را بر علیه فرانسه تشویق به جنگ می کردند و فدائیان در کوچه ها وپس کوچه ها عساکر فرانسه را طعمهء خنجر می ساختند، عساکر فرانسه نیز به تعقیب آنان می پرداختند،چنانکه یکی از طلاب الازهر که خود اصلا از شام بود و در رواق الشوام الازهر سپری می کردجنرال کلیبر جانشین ناپلیون را با ضرب خنجر از پا دراورد،قضات لشکر فرانسه اورا بعد از محاکمه بر سر خازوق کشیدند،خازوق عبارت از چوبی درازی نوک داری بود که متهم از طریق مقعد بر روی آن کشیده میشد وآن چوب از طریق مقعد در اعماق متهم فرو میرفت .

زینب خاتون منزل خود را به شفاخانهء مخفیی مجروحین تبدیل نموده بود و آن زن مجاهد فدائیان را مال می داد وپناه می داد،چنانکه چندسال قبل از زیرخانهء آن منزل بقایای بیست وپنج جسد را یافتند که حدس زده میشود مجروحینی بوده باشند که در آن خانه وفات یافته ومخفی دفن شده اند.

منزل زینب خاتون چندین سال است که به حیث یک مزار سیاحتی تبدیل گردیده است.

تبصره / نظر

نظرات / تبصري

د همدې برخي څخه

شریک کړئ

ټولپوښتنه

زمونږ نوي ویبسائټ څنګه دي؟

زمونږ فيسبوک