No-IMG

اعراب میان آرزوهای شکسته و دست های بسته

روزانه ملیونها رأی ونظر درجهان عرب درخصوص رویدادهای رقت بار فلسطین ردو بدل میشود،اکثریتِ عمدهء این نظریات اشک برای فلسطین و شکوه از حکام وحکومت های عربی است.

این ملیونها تن می بینند که حکومت های آنان چنان مزدور ووابسته هستند که حتی اجازهء وارد کردن یک کارتن دوا را بدون موافقت اسرائیل ندارند.

این ملیونها تن دیگر آمادهء شورش بر حکام خودکامهء خود نیستند، چون دست آوردِ درستی از آنچه بهارعربی نامیده میشد نداشتند.

جریان آزادی خواهی آنان وحق آنان در داشتن حکومت های منتخب، چنان با تبرزین استبداد و ابریشمِ نفاق کوبیده شد که حالا جز سکوت واشک چیزی دیگری ندارند.

از این ماجرا دو چیز نیک فهمیده میشود:

یکی اینکه کاملا واضح شد که دل وگردهء تحرک در جهان عرب را جنبش اخوان المسلمون تشکیل می داده است، با سرکوبی این جنبش و اعدام وزندانی کردن هزاران تن نخبه های فکری واقتصادی وابسته به این جریان، جوامعِ عربی بطورِشبهِ کامل تسلیمی خودرا برای اسرائیل اعلان کردند، ودر عین زمان به تنزل اقتصادی بیشتر نائل شدند.

در عربستان سعودی بازداشت منتسبین این جریان ــ صرفنظر از اینکه تعدادی کثیری آنان فکر اخوانی متأثر از سلفیتِ حاکم در مجتمع خود را داشتند، برخلاف جریان اخوانی بعضی ممالک دیگر که از تصوف گرایی حاکم در مجتمع خود متأثر اند ـ مقدمه برای آغاز سکولاری تدریجی در آن کشور گردید.

اینجا اشتباه نشود: سکولاری که در ممالک مسلمان ترویج میشود بسیار متفاوت از آنچه در غرب ترویج میشود، می باشد.در غرب سکولاری تابعِ هویتِ فرهنگی وحتی مذهبی است. عبارتِ "ارزشهای اروپایی" یعنی آمیخته ی از ارزشهای عیسویی کلاسیک و اصلاحیتِ عیسویی دورهء رسانس، ومدرنیته.

اما این مسئله درجوامع مسلمان بر عکس است،مثلا سکولاریتی که در شبهِ جزیرهء عرب ترویج میشود چیزی جز مفهوم پشت پا دادن به هویت زعامتی شبه جزیرهء عرب ـ منبع وحی  اسلامی ـ  در باب هویت اسلامی، را ارایه نمی کند.

باید دیگر جای شک نباشد که مفکوره خضوع وتسلیمی و بیچارگی و قبول سیادت اسرائیل و پرستش استعمار را نهادهای استعماری از طریق جریانهای که آن را نواندیشی وامثال آن نامیدند زمینه سازی کردند.

نکتهء دومی که نیز از ماجراهای اخیر نیک فهمیده میشود این است که آنچه بهارِعربی نامیده شد و در سال 2011 آغاز یافت یک تحرک خود جوش نبود، بلکه صنعت وایجادِ غرب بود، غرب توانست عقده های مردم ممالک عربی در قبال دکتاتوری را به نفع خود مدیریت کند.

یکی از شواهد بزرگ قضیه اینکه اسرائیل روند اخراج هزاران یهودی ساکن در یمن را که قرنها حتی پیش از اسلام آنجا سکونت داشتند و در رابطهء خوب ومتین با مسلمانان بسر می بردند، قبل از آغاز بهار عربی آغاز کرد.یعنی که از وقوع چنین شورش آگاهی قبلی داشت.

نکته این است که جریان اخوان المسلمون با شتاب زدگی وارد این مرحله شد و برای مدیریتِ وضعیتی کوشید که فقط آنرا از طریق تیوری درک کرده بود اما از درک عملی آن بیخبر بود.و این سوء مطالعهء بزرگترین جریان فکری جهان اسلام در غرب شناسی و تاریخ شناسی را نشان می دهد

نا گفته نماند که ورود اخوان برای مدیریت آنچنان وضع برخاسته از فتوای شرعیی علماء جهان اسلام نبود، در حالیکه میبایست چنین می بود.

رفتن اشخاصی مانند حسنی مبارک، ومعمرالقذافی وعلی عبدالله صالح از عرصهء قدرت و وفات شاه عبدالله سعودی به زیان سرنوشت ممالک عمدهء مسلمان انجامید.اما: دریغ سود ندارد چو رفت کار از دست.

تبصره / نظر

نظرات / تبصري

د همدې برخي څخه

شریک کړئ

ټولپوښتنه

زمونږ نوي ویبسائټ څنګه دي؟

زمونږ فيسبوک