افزایش موضع گیری مردم جهان در مقابل کشتار اسرائیل
از سوی دیگر فشارهای مردمی در جهان غرب نیز افزایش یافته است،این فشارها البته از دولت تا دولتی فرق دارد.
موضع گیری انگلستان مانند همیش دو پهلو داشته است، یک پهلوی آن همنوایی کامل با اسرائیل بلکه مدیریت حاکمیت اسرائیل است که دولت مخفی انگلستان انجام می دهد، و پهلوی دیگرِ آن، روشِ نسبتًا دپلماتیک در قبال مطالبات مردمی می باشد و هدف از آن نیز اظهار روی دمکراسی در آن کشور است.
برهمین اساس بیرون شدن صدها هزارتن در مظاهره برعلیه اسرائیل باعث شد تا صدراعظم انگلستان وزیر داخلهء حکومت خود را برکنار کند.
سویلا برافرمان وزیر داخلهء انگلیس از جنس صدر اعظم انگلیس ریشی سوناک است.
در کتابهای فلسفهء جزاء می نویسند که طبقات ارستکرات وظیفهء تعذیب و زندان بانی را به غلامان خود واگذار می کردند. غلامان به حکم رنج وقساوتی که دیده بودند وبه حکم عقده نقصی که داشتند در تعذیب مخلصانه می کوشیدند .
انگلیسها از هنگامی که به اشغال هند زیر عنوان تجارت هند شرقی پرداختند از تحریک هندوان شروع کردند سپس برای انان وظیفه غلام ممیز را وعده سپردند تا اینکه خوش خدمتی برای انگلیس فرهنگ اشرافیت ساکنین شبه قاره هند گردید، در این خوش خدمتی نه فقط هندوها بلکه بسیاری از مسلمانان شبه قاره هند نیز شامل شدند انگلیس پرستی پاکستان خود گواه بر همین است.
انگلستان همانطور که در جنگ دوم جهانی از پیاده نظام هندی استفاده بهین نمود حالا در کوبیدن مسلمانان انگلیس از مزدورانی همچون ریشی سوناک و صادق خان استفاده می کند. ریشی سوناک بر علاوه اینکه عقده انگلیس در ضدیت با مسلمانان را حمل می کند عقده افراطیت هندوئیزم بر علیه مسلمانان را نیز حمل می کند
اما وزیر داخله که در پی موضع گیری شدیدا خصمانه بر علیه مظاهره کنندگان برکنار شد نه فقط یک زن هندی الاصل ومتاثر از افراطیت هندو بوده است بلکه همسر یک مرد صهیونیست نیز بوده است، این زن گفته است با اسرائیل رابطه عمیق دارد و از سالهای که در اسرائیل بسر برده یاد کرده است.
خلاصه روابط خانوادگی خود با شوهر اسرائیلی اش را و تدین به دین یهودی را در موضع گیری سیاسی خود گنجانیده وبلکه ان را سرمشق ساخته و بر روش سیاسی خود حاکم ساخته است.
اما موضع حکومت فرانسه بعد از تأیید مطلق اسرائیل در جنگ،اکنون به دعوت به آتش بس تنزل کرده است.
اما سرمشاورِالمان اولاف شولتز تأییدِ مطلق خود را از ارتش اسرائیل ادامه داده ودعوت به آتش بس را رد نموده است.
در امریکا نیز فشارهای مردمی بر فرعون پیر جوبایدن افزایش یافته است.
این فشارها از سوی بعضی دوائر دپلماتیک و ستون نویسان روزنامه های بزرگ امریکایی آغاز شده است.
از سوی دیگر ملاحظه می گردد که نوعی از تقابل فرهنگی وحتی ژنی نیز در این جنگ تبارز یافته است:
بطورمثال اکثریتِ مللی که گندمی رنگ هستند ویا سیاه پوست و زرد وسرخ پوست هستند برعلیه این جنگ قرار گرفته و اسرائیل را یا علناً یا تلویحاً محکوم کرده اند و وقوف خود در صف آزادی را ابراز داشته اند. درحالیکه اکثریتِ سفیدپوستانِ غربی، در صف کشتاری که اسرائیل انجام می دهد قرار گرفتند.
اما در خصوص موضعِ آلمان،بخش فارسی دویچ ویله نوشته است:
کارستن لینه مان، دبیرکل حزب دمکرات مسیحی المان اجازهء فعالیت نهادهای اسلامی در المان را مشروط به تعهد این نهادها به حق موجودیت اسرائیل دانست.
او همچنین از دولت المان به علت عدم برخورد با " اسلام سیاسی " در این کشور انتقاد کرد.
دبیر کل این حزب که از مقتدرترین احزاب المان است گفته است: اگر نهادهای اسلامی چنین تعهدی را ندهند باید از فعالیت در المان ممنوع شوند.
تبصره:
شاید کسی المان را ندیده باشد از دور این خبر را بشنود چنین فکر کند که یک بخش اعظم المان را این نهادهای اسلامی گرفته اند، واین نهادها در دمکراسی المان بازارِ گرم دارند، و شاید سهمی در حکومت وکرسی های پارلمان داشته باشند. شاید بعضی فکر هم کنند که این نهادهای اسلامی در پارلمان المان هم نماینده دارند و در انتخابات هم کاندید دارند و شبانه روز مصروف تبلیغات بر ضد ارزشهای دمکراسی هستند و برضد اسرائیل فعالیت میکنند، واینجاست که به گمان آنان طاقت دمکراسی طاق گردیده است و دست به هشدار نهادهای اسلامی زده است.
اما حقیقت چیست؟
حقیقت این است که این نهادهای اسلامی در نزد حکومت المان هیچ ارزش ندارند، نه در انتخابات سهیم هستند، نه کدام جهت حکومتی از اینها چیزی را می پرسد، نه هم خارج از چوکات همان چهار دروازه وکلیکین خود صدای خود را کشیده می توانند.
این نهادها حتی حق برگزاری مظاهرات برعلیه اسرائیل را از آدرس خود نیافتند، فقط همینکه در سراسر المان چند مظاهره توسط سعی وکوشش فعالین مستقل و آنهم با دادن ضمانت، صورت گرفت.
حتی یک نهاد اسلامی که در تملق وچاپلوسی نظیر ندارد، خواست یک نماز جنازهء غائبانه را از آدرس خود در یکی از شهرهای المان راه اندازی کند، رئیس نهاد مذکور از شدت تملق اعلان کرد که در مظاهرهء که وی ترتیب خواهد داد از برداشتن پرچم فلسطین جدا خود داری شود.
این نهاد اسلامی از تجمع یهودیان المان خواست که در مراسم رمزیی که با دائر کردن یک نماز جنازهء غائبانه برای مجموع هوادان فلسطین واسرائیل اغاز میشود،لطف نموده "تشریف فرمایند".
شهردار ایالت بایرن امدن خود در ان مراسم را متوقف بر تشریف فرمایی نمایندگان یهودی اعلان کرد، اما نمایندهء نهاد یهودی مذکور پیام دادند که آنان مائل به تشریف آوری نیستند . در حقیقت عبارتی را به این معنی بکار بردند که اصلا ننگ می شماریم که در کنار چند مسلمان حضور پیدا کنیم. مگر اینکه مسلمانان علنا طرفداری خود از کشتار دسته جمعی را که نتانیاهو انجام می دهد اعلان دارند.
شهردار ایالت بایرن نیز گفت وقتی که شما تشریف نیاورید من هم حضور نمی یابم ، نهاد اسلامی مذکور نیز اعلان کرد وقتی که شما تشریف نیاورید ما هم نمی خواهیم کاری که خلاف طبع شما باشد انجام دهیم،بدین ترتیب مراسم خودرا ملغی قرار دادند.
این قصه را برای بیان قدر وقیمت نهادهای اسلامی در المان یاد کردم.
نهادهای اسلامی در حالات معدودی صاحب ملکیت زمینی که در ان قرار دارند بوده اند،متباقی با کرایه گرفتن یگان اطاق و یگان گراچ به ارایهء بعضی خدمات تعلیمی وآماده کردن فضای نماز در روزهای عید وجمعه، و خریدن یگان توته زمین برای قبرستان مسلمانان در گوشهء از قبرستان کافران،ادامه داده اند و فراتر از این جایگاهی نداشته اند.
از سوی دیگر سیاسیون المان هر لحظه ابراز میکنند که انان برای مطمئن سازی مجتمع یهودی المان سعی بی دریغ به خرچ می دهند و جلو هرنوع یهودستیزی را که ممکن است از مسلمانان صادر شود می گیرند. وبه این طریق مجتمع نا بکار وغیر فعال مسلمان در مقام ظالم قرار می گیرد و مجتمع فعال اسرائیلی در مقام مظلوم قرار می گیرد. درحالیکه مجتمع مسلمان گرچند بسبار هستند اما آب خود را پف کرده می نوشد، با اینهم بحیث یک هیولا جلوه داده میشوند.
برای درک این نوع خواری و ذلتی که مسلمانان در مجتمعات غربی دارند باید به نوعیت مسلمان موجود درهمچو جوامع آشنایی صورت گیرد.
اکثریت مسلمانانی که به ممالک غربی روی می آرند طبقهء عوام و فقیر اند، این طبقه رسیدن به یک زندگی را که احساس می کنند در وطن اصلیی خود از ان محروم بوده اند بر بسیار مسائل هُویتی ترجیح می دهند، با این هم از میان همین طبقه تعدادی زیادی نیز هستند که به موضوعات هویتی در یک سطح معین توجه می ورزند، برای تأسیس مساجد می کوشند، برای تربیت اطفال خود نگرانی می کنند، بیشترین مشارکت در راهپیمایی ها برعلیه اشغالهای مکرررا نیز همین طبقه می کنند، اما همانطوری که گفته شد بخشی از این طائفه چنین هستند، همهء انان چنین نیستند، بلکه یک کتلهء عمدهء این طائفه در سیاست در فرهنگ بلکه در دین غرب ذوب شده اند، در این میان کسانی هم هستند که در تقابل با اسلام دست وآستین بالا زده اند.
یک طائفه دیگری هم هستند که در بعضی کشورها سابقه فعالیت اسلامگرایی داشتند و درغرب حق پناهندگی دریافت کرده اند، این تعداد نیز برای بیم از اینکه مبادا به کشورهای اصلیشان برگردانیده شوند وارد مباحث هویتی نمی شوند.
بطورعام میشود گفت فضای ظهور برای این ملیونها مسلمانی که مقیم غرب هستند یک "فضای بخورنمیرِ قانونمند" است.
اگر کسی بخواهد بیشتر به این حقائق پی ببرد به سلسله نوشته های این قلم زیرِعنوان شرق وغرب که از همین دریچه چهارده بخش آن نشر شده است، مراجعه فرماید سود خواهد برد.
