فرهنگ ما دهلیز دین ما است
این عنوان می تواند نتیجهء عنوانی بوده باشد که در این اواخر بارها ذهنم را مشغول ساخته است،یعنی این عنوان که :
آیا اعتدال اسلامی در تقابل با افراط می تواند با سکولاریی شرقی همکار شود؟
نخست اعتدال اسلامی که می گوییم چیست؟
اعتدال اسلامی عبارت از روش سیاسی مبتنی بر مرجعیت پذیری اصول قطعی وثابت اسلام در حکومت داری،و ترک مساحت وسیع برای اشتراک عقلانیی جامعه،و پذیرش دست اوردهای سائر ملل می باشد.
بعبارت دیگر:
اعتدال اسلامی در عرصهء رابطهء اسلام وسیاست اصول قطعی وثابت اسلام را غیر قابل معامله ومعادله می داند.
اکثر نظریات عمومی حقوق بین الملل را می پذیرد و به شاخص بودن مرزهای بین الملل ارج میگذارد.
شوری را اصل مشروعیت نظام می داند،و اهل شوری را منحصر در یک طبقه نمی داند،همان طوری که برای محو تفاوت طبقاتی می کوشد واقعیت متغیر را در نظر داشته وشریک شوری میشمارد.
میان نظام نا مشروع من جمیع الوجوه،و نظام مشروع علي وجه الضرورة،و نظام مشروع مأمول فرق ميگذارد.بر علیه اولی میجنگد،با دومی فقط نمی جنگد و برای سومی می کوشد.
داد وستد میان اجتهادات فقهی مذاهب مختلف را برای حکومت داری اسلامی ضروری می داند،وبر فقه اولویات تاکید می ورزد.
از همین جهت اتصاف به فضیلت را برای اجتماع تبلیغ میکند اما دولت را برای تطبیق فضیلت مکلف نمی شمارد زیرا میداند که اشتغال دولت به تطبیق فضیلت ویا ترک فقه اولویات هم ممکن نیست و هم منجر به جور وستم و تنفیر و تکفیر می شود.
خلاف این افراط است،و جوامع مسلمان مدتهاست با افراط اعم از اینکه افراط غیر عمدی وغیر تنظیم شده باشد،یا افراط گروهیی تنظیم شده وسیستماتیک باشد دست و پنجه نرم می کند.
بار مقابله با افراط را "جمهور امت" که چهرهء عام اعتدال-نظر به مقتضای هر زمان-بوده اند، کشیده اند وهم اکنون می کشند
نکته اینجاست که وقتی سکولاریی شرقی می گوییم برای این است که هم بحث را اینجا مختصر کرده باشیم، هم بیان داریم که جوامع مسلمان نشین خانهء اهل اعتدال است، درحالیکه سکولارییان شرقی همواره اقلیت وارداتیی بیش نبوده اند وبدون اتکا به بیگانه حیاتی نداشته اند.
سکولاریی شرقی خود پشت دیگر سکهء افراط است پس چگونه میشود با همکاریی وی افراط را زدود؟.
از اینکه سکولاریی افراطی اصطلاح تضاد اسلام وفرهنگ را مطرح می کند و خودرا نمایندهء فرهنگ معرفی می دارد باید گفت که اعتدال اسلامی وجود رابطه میان اسلام وفرهنگ را مستحکم می داند.
حضور اقوام مختلف وزبانهای مختلف و رنگهای مختلف وحتی ادیان مختلف در نصوص اسلام مورد اعتراف است.
همین است که اکثریت اهل معرفت واهل حکمت وطبابت بلکه حکام غیر عربها بودند حتی مسیحیانی بودند که در دربار خلفاء به طب اشتغال می ورزیدند،در شعر مسابقه می دادند،کتابها می نوشتند.
منتها آن تعریفی که سکولاریزم از فرهنگ ارایه می دارد در اعتدال اسلامی جایگاهی ندارد.
مثلا فرهنگ فارسی را مثال بدهیم،فرهنگ وبلکه هویت فارسی که اقوام مختلفی انرا ساخته وبافته اند وقتی در دست سکولاری که دعوای فرهنگ وهویت زبان فارسی می کند قرار گیرد شدیدا لاغر میشود.
وقتی لاغر می گوییم سکولارهای ایرانی را مراد داریم یعنی در دست آنان لاغر می شود،ورنه فرهنگ فارسی وقتی در دست سکولرهای افغانستان قرار گیرد لاغر چه که، می میرد.
همین است که برخی ازآنها کاملا اتکا به بیگانه می کنند وتصریح می کنند که ما جز قرض گیری فرهنگ غربی چاره نداریم،آنهم فقط فرهنگ جنسی نه سیاسی..
برخی آنها برای فرار از این معضل به خلق وهم و افتراض تاریخ می پردازند،از اصطلاحی بنام مدنیت ایرانشهر و هویت خراسانی،و گاهی هم از آدرس دیگری، لر وبر، سخن می گویند وبعد حلال را با حرام حق را با باطل و مثبت را با منفی و نقیض را با نقیض،جغرافیا را با جغرافیا میآمیزند.و در نتیجه میبینی این همه سعی وتلاش هدر فقط برای اینکه برترین نژادی یا برتری زبانی خودرا ثابت کنند بدون اینکه قیود وحدود تاریخی،وسیاسی وحقوقی انرا بدانند.
اضطراب وپریشانی این گروه تا سرحدی است که همه پیشوایان معرفت و حکمت را فقط برای همینکه زادهء زبان فارسی بوده اند ولی علمداران اسلام بوده اند،در تنگنای عصبیت و تفسیر منحرف خود از هویت قرار می دهند.
امام ابوحنیفه،و مشایخ بلخ و مشایخ ماوراء النهر،و متشرعی در حجم غزالی و فخر رازی و غیره را از کیش خود میتراشند،مولانا جلال الدین محمد بلخی را که در رسوا سازی آنها از غزالی پیشتر رفته است و مثنوی سروده است همچنین از خود می شمارند، و از سوی دیگر به آنچه که نقد اسلام می نامند فخر می ورزند و امثال مگس های سبز بزرگی که برای یافتن گندگی ها و نقل آن طنین عجیب می افگند و به هر دهان وبینی خودرا می زند در یافتن معایب بر علیه اسلام و تنقیص پیامبر آن ویا مساوی سازی وی با یاوه های معرفت، می کوشند،بازهم عجیب است که از دعوای اشتراک با چنان پیشوایان بنام تقابل گهی با عرب وگهی با ترک و گهی با این وگهی با آن عقب نمی مانند،درحالیکه در سراسر کتب واقوال ان پیشوایان معرفت وحکمت و اسلامیت این گروه سکولر افراطی مردود و منفور واقع شده اند وان پیشوایان اتباع و مریدین خودرا به بیزاری از چنین گروه فرا خوانده اند.
نقطه ی دیگری که اشتراک اهل اعتدال با این طائفه را منتفی میسازد رابطهء متین این طائفه با دکتاتوری و جبر واکراه و تزویر و تقلب است،اهل اعتدال را دشمن اساسیی خود می شمارند و تمام توان خودرا بر علیه فکر اعتدال اسلامی بخرچ می دهند،و از جستن فرصت برای چیدن سران اعتدال لحظه یی دریغ ندارند،بل در این مسیر چه بسا که با جریان های فاشیزم،حتی با جریانهای افراطی برعلیه اعتدال اسلامی متحد می شوند.
اعتدال اسلامی در جامعه ی که سائد باشد و در دولتی که حاکم باشد در کنار تاکید بر اصل "حق واحد" کثرت گرایی فرهنگی را در چوکات عام می پذیرد و فرهنگ و تمدن بشری ومشترکات تمدنی را دهلیز فراخ یا چمن فراخ خانهء دین خود می پندارد. و با طرح مباحث در آن چمن، ذهنیت انسان مسلمان را همیشه اسیر مباحث کلامی واعتقادی وفلسفی وفقهی وروایتی که در صندوق های خانه نهفته اند مشغول نمی دارد.
به تعبیر مولوی:
صحن ارض الله واسع آمده
هر درختی از زمینی سر زده
بر درختان شکر گویان برگ وشاخ
که زهی ملک و زهی عرصه فراخ
بلبلان بر گرد اشگوفه گره
که ازآنچه میخوری مارا بده
این سخن پایان ندارد کن رجوع
سوی آن ...............
