No-IMG

تال کاران

نوشته: نویسندهء مصری د/ احمد خالد توفیق

ترجمه: عمک ذکرالدین

 

برای شخصی مانند من که ممکن است از شدتِ نگرانی وعصبانیت خودش را تا گوشهایش بخورد شناختن این چنین مردم یک زهر قاتل است.

کدام مردم؟

همین های که در هر چیز تأخیر می کنند، تال می دهند، اشخاصی که ارجی به وقت نمی گذارند واحترامی به وعده نمی ورزند، ولی با وصف این در کمالِ آرامش درونی بسر می برند، و چنان از کنار این جنایت خود نرم می گذرند که گویا آب از آب تکان نخورده است.

نویسنده وادیب انگلیسی روالد دال یک قصه دارد، از خانمی می گوید که همیشه در اضطراب و وسواس بسر می برد، همیشه به این فکر بود که مبادا وقت قطار یا وقت پرواز را از دست دهد، شوهرش که عادت همسر خود را می دانست اورا از همین طریق عذاب می داد، همیشه کاری می کرد که در آخرین لحظات سفر آماده شود و خانم تا آن وقت خود را میخورد.وقتی در آخر قصه خواندم که بالآخره طاقت خانم طاق شد و شوهر را کشت، آن خانم را درک کردم.

وقتی یکی از قماش مردم گلاب به رویتان وارد تشناب شوند ساعت ها می گذرد دروازه ء تشناب هیچ باز نمی شود، بالآخره از خود می پرسی که واقعاً آنجا چه می کنند؟ بعد از اینکه موهایت سفید گشت می بینی که لم لم کنان می برایند.

گاهی از سر شب تصمیم میگیری که وقت میخوابی وصبح هفت بجه در فلان اداره حاضر باشی تا کارهایت انجام پذیرد، وقتی آنجا میرسی متوجه میشوی که یگانه دیوانه ی که سر وقت به اداره حاضر می شود تو هستی.جناب مأمور ساعتِ هشت می رسد، بلکه مأمورین ساعت هشت می رسند، با کمال خونسردی از بکس خود سندویچ ها را می کشد ومی گوید: صبر کن صبحانه ی خودرا اول بخورم.این یعنی که تا ساعت نُه بجه صبر کن.عجیب تر اینکه وقتی اندکی ترشی را در پیشانی ات ملاحظه کند متعجب هم می شود.

باری یک موتر حامل اهل سیر و سیاحت در یک شهر توقف کرد، راننده گفت اگر می خواهید می توانید بیرون شوید و گشت وگذار کنید، اما ساعت سه حتما بر گردید، قسم خورد که برای هیچ بنی بشر بعد از ساعت سه انتظار نمی کشد وسفر را ادامه می دهد.

دیدم که یک دختر خانم در حالی پایین شد که می گفت سراسر این بازار را تا طی نکنم بر نمی گردم، او مطمئن بود که پدر کلانِ راننده جرئت تنفیذ سخن خود را ندارد.تا ساعت پنج همه منتظر ماندیم آن محترمه بر نگشت، به راننده نگاه معنی داری کردم اما تیر خود را آورد وگفت: اگر مرد می بود منتظر نمی ماندم، اما خانم است باید منتظر بمانیم.

اما آنهایی که در سفرهای هوایی دیر به میدان می رسند آنها دل وگرده ی دیگری دارند، چند بار اتفاق افتاده است که کسی دیر می رسد و بکسهای خود را به من واگذار می کند و خودش آرام آرام مصروف خریداری از مغازه های مجلل میدان هوایی می شود، و من گوشم به اعلان اینکه: مسافرین محترمِ فلان جای به صف حاضر شوند" وچشمم به اینکه صاحب بکس چه وقت تشریف میآرد.میبینم که با دهان باز و بدون اندک ترین نگرانی وتشویش حاضر می شود و با تکان دادن سر بکس خود را می گیرد.

بلی همینطور است، همه چیز با این نوع مردم وقتِ زیادتر از زیاد نیاز دارد، ساعت ها می خورند، قرن ها در تشناب می مانند، چندین سال نیاز است تا بیدار شوند.

گاهی میگویم تجربهء گالیلو از فرازِ منارهء پیزا را انجام دهم ویکی از این نوع مردم را از منزل سوم پاین افگنم، باز میگویم: مطمئناً قوهء جاذبه در خصوص اینان متفاوت خواهد بود، و قواعد فیزیک با این مردم مختلف خواهد بود، نیم ساعت نیاز خواهد بود تا از منزل سوم به زمین برسند.

تأخیر کنندگان، مردمان منحصر به فردی هستند، اعصاب آرام عجیبی دارند، قابل حسد اند، باورم نمی شود که به بیماری فشار ویا قلب بمیرند، فقط مشکل این است که دیر می میرند و مرگهای نا گهانی را نمی شناسند.

تبصره / نظر

نظرات / تبصري

د همدې برخي څخه

شریک کړئ

ټولپوښتنه

زمونږ نوي ویبسائټ څنګه دي؟

زمونږ فيسبوک