No-IMG

مطایبهء سیاسی؛ تعدادی برای تأکید بر اینکه اسلام وسیاست باید از هم جدا باشد

 

تعدادی برای تأکید بر اینکه اسلام وسیاست باید از هم جدا باشد،و اینکه اتحاد دین و دولت باعث طغیان وفساد است انقلاب ایران به رهبری آیت الله خمینی را مثال می آرند و می گویند:

ما راست می گوییم، اگر باور ندارید به ایران ببینید،به خمینی ببینید که پیش از انقلاب عالم فاضلی بود ولی وقتی در رأس انقلاب قرار گرفت عالم ظالمی گردید و این نتیجهء ربط اسلام با سیاست بود.

آیا همین مثال این تعداد درست است؟

صرفنظر از اینکه اسلام از سیاستِ سلیم جدا نمی شود، و صرفنظر از اینکه مسلمانان کلیسا را الگوی اسلام نمی شمارند،وصرفنظر از اینکه کلیسا کلیسا است و اسلام اسلام است،و صرفنظر از اینکه فقه سیاسی شیعه ممثِل فقه سیاسی جمهورِ امت نیست گرچند که بخشی از ان است،صرفنظر از این همه، این مثال بسیار یک مثال فچ وبی مزه است.

بلکه قضیه حتی بر عکس است،انقلاب ایران به رهبری آیت الله خمینی مطابق فقه سیاسی شیعه فوق العاده یک انقلاب موفق بود، و از منظور مقایسه با نظام شاه نیز موفق است، لا اقل ازان کرده نازل نیست، و از منظور مقایسه با نظام های سکولر شرق نیز هم موفق است، واز منظور صندوق های رأی هم بدتر از احزاب مدعیی دمکراسی در شرق نیست.

مثلاً قبل از خمینی نظام شاه کدام گلی را آب داده بود که خمینی پس ماند؟

اگر خوب میبود اصلا مردم ایران چرا بر علیه نظام شاه قیام کردند؟

شاه و همسرش به مناسبت جشن تاج گذاری و تجلیل تاریخ،هفتاد هتل را در فرانسه ریزرف کردند و دوازده طیاره از هتل های فرانسه برای مهمانان در ایران نان میاورد در حالیکه مردم ایران در کدام رفاهیتی بسر نمی بردند وفقیر بودند.

باز گیریم که خمینی وارد صحنه نمیشد، این همه احزاب چپ وراست وکمونست و جدای طلب وفلان وبسمدان ایران خلای شاه را پر می کردند؟

مگر خوب نشد که خمینی گلیم آنان را بر چید و لا اقل ایران را از یک جنگ درونیی محتمل، تجزیهء محتمل نجات داد؟

عراق از اختلال وضع ایران استفاده کرد و حمله کرد،چه ثبوتی وجود دارد که اگر به جای خمینی شاه میبود تاب می آورد؟

بلکه خمینی با تحریکِ شورِ مذهبی شیعه، شور ملی ایران بر علیه عراق را دو چند ساخت و با تنهایی خود بر علیه عراقی که دریای پول ونفت عربها را داشت و طرفداری غرب را داشت ـ گرچند در مواردی غرب برای ایران نیز پنهانی به قصد دوام جنگ کمک می کرد ـ جنگید و حتی دو سال تمام شهر بصره را محاصره کرد.

حالا تقریبا ایران بالوکالت در عراق و در لبنان و حتی در سوریه و حتی در یمن حکومت می کند،کدام حکومت ملی گرای سکولر ایرانی می توانست این کار را کند؟

خوب شاید بگویند این کار خوب نیست،ولی در کلِّ منطقه یک دولت را نشان دهید که متخاصم با همدیگر ومتداخل در سیاست همدیگر نباشد؟

می گویند خمینی نقض حقوق بشر کرد و می کند؟

خی، این  نظامهای سکولر شرق برای زندانیان گل صد برگ توزیع می کنند؟

تعذیب زندانیان در سوریه در مصر،لیبی،الجزائر در سائر ممالک ضد اسلامگرایی، فوق توصیف است، کتابها در این باره نوشته شده است، یکی از این داستانهای موثق که نوشته شده است می گوید باری زندانیان اسلام گرا را در صحرا گرد آوردند پنج تن را بر روی تخته سنگ های داغ گذاشتند پشت انان کباب شد، آن دم از قفس سگ های گرسنهء را رها کردند،سگها به خوردن پشت آنان شروع کردند،صدها تن زندانی از تماشای این منظر بیهوش شدند.

قصه های خادِ حزب دمکراتیک خلق و پرچم افغانستان هنوز از یاد نرفته است.

پس آیا مثال دادن ایران به حیث ناقض حقوق بشر در کنار این نمونه های متعدد نظامهای سکولری و اسلام ستیز عجیب معلوم نمیشود؟

این تعداد می گویند در نظام خمینی تبعیض است، بسیار خوب در کدام کشور سکولر شرقی نشان دهید که تبعیض نیست؟

بلکه تبعیضِ موجود در ایران در تناسب با تبعیض نظامهای سکولر حتی نظامهای غربی کمتر است.

بیشترین تبعیض در نظام ایران بر علیه اهل سنت است، اما چشم این تعداد از کدام وقت برای اهل سنت اشک ریخته است؟ مگر این تعداد اهل سنت را نیز شبیه شیعه نمی شمارند؟

تبعیض بر علیه اهل سنت را یک سنی بگوید معقول است اما از زبان یک سکولر چندان معقول نیست.

وضع مشارکت سیاسی زنان در ایران در تناسب با بسیار ممالک نیز بارزتر است، پارلمان ایران کرسی های بسیاری دارد که زنان بر ان نشسته اند،یهودیان و عیسویان هم تمثیل خود را در پارلمان دارند.

در عرصهء صنعت چه ثبوتی وجود دارد که یک نظام سکولر بهتر از آنچه امروز ایران در عرصهء نظامی تولید می کند تولید می کرد؟

در عرصهء زندگی شخصی نیز خمینی شخص منتفعی نبود وساده میزیست.

این همه به معنای این نیست که حکومت جمهوری اسلامی ایران موفق است،یا مبرّا است،نه چنین نیست،اعتراضهای فراوانی بر خمینی و موروث سیاسی اش وجود دارد، منتها بحث مقایسه با چنین بدیل ها مطرح است.

قباقِ ترشِ این تعداد که گاهی دم از "ایران بزرگ"ایران مقتدر،ایران عرب ستیز، و سائر اصطلاحات بی معنای دیگر  هم می زنند به قباقِ ترشِ همان خاتون ـ همسر ـ می ماند که مولانا عبید زکانی نقل کرده است و خلاصه می کنم و مطایبه می کنم:

می گویند مردی عزم کرد که یارانش را مهمان کند،خاتونش بگفت محمدخیاط را نیز دعوت کن،مرد پذیرفت،سفره بگسترانید و مهمانان بعد از صرف غذا به باده گساری و آواز خوانی مشغول شدند، مرد محمدخیاط را ندید،اورا بجست،او را در حالی یافت که با خاتون "چنان" دارد، مرد چنگ بیانداخت تا اورا بگیرد،محمدخیاط زود برخاست و دست مرد به آلتِ او رسید چون از بس تر بود از دست رفت،خیاط فرار کرد و مرد شلوارِ او از پسِ در آنسوی در بیانداخت و فریاد زد که زودگیر که فضیحتِ تو فضیحتِ من است،چون برگشت خاتون را بدید که رو ترش کرده است،بگفت ای حضرت خاتون مهمانی کردم،گفتی محمدخیاط را بخواه،بخواستم،من نانش بدادم تو جماعش بدادی،آلتش پاک بکردم و شلوارش بپوشانیدم،تا دمِ در بدرقه اش بکردم،هنوز قهری ونا سپاسی؟ خدمتی دیگری باشد بفرما ؟.

تبصره / نظر

نظرات / تبصري

د همدې برخي څخه

شریک کړئ

ټولپوښتنه

زمونږ نوي ویبسائټ څنګه دي؟

زمونږ فيسبوک