No-IMG

مشربِ اعتدال

اگر قرار باشد عالمی بخاطرِ تندیی الفاظش ترک گفته شود امام ابن حزم ظاهری خواهد بود،در کتابهایش بر ائمهء چهارگانه و سائر علماء رد شدید می کند،بر قاضی باقلانی با الفاظی زننده میتازد.جالب این است که رد ابن حزم رد مستدل است، یعنی صرفنظر از کمال یا نقصی که استدلال وی دارد اما یک ردِّ معقول انجام می دهد،میکوشد عناصر دلیل را پوره کند، منتها مصیبت ابن حزم این است که ردّ خود را با چندکلمهء بی مورد در موردِ خصم خود خاتمه میبخشد، مثلا بعد از اینکه نقل قول میکند میگوید از این سخن بیشتر گمراهی هست؟ از این سخن بیشتر کفری سراغ هست؟ .

با اینهمه یک عالم هرگز نمیتواند اورا تجاهل کند واز کتب وی مستفید نشود،بلکه بعضی اقوال وی حلول فقهیی خوبی دارند.

یکی از نمونه های خوب نصاب تعلیمی الازهر همین است که با وصف تقید به مذاهب چهارگانهء اهل سنت و منهج اشعری، اقوال مذهب ظاهری و زیدی واباضی و امامی را در کتب خود نقل می کند،بعضی این اقوال در نزد بعضی اساتید حتی رأی راجح محسوب میشوند

همین است که از قدیم گفته اند "اختلاف الأئمة رحمة" یا اختلاف العلماء رحمة".حتی امروز اهل فکر و نظر درمکاتب مادی نیز عین همین مقوله را می گویند،اختلاف رأی و نظر خود را که بسیار آمیخته با طنز و کنایه واتهام نیز باشد غنامندی جامعهء خود معرفی می دارند.

ازاین جهت بعضی اقوالی که در میان علماء سلف وخلف رد وبدل گردیده است، نباید چنان بزرگنمایی شود که نمیسزد،و نباید به حیث موضع گیری همیشگی انان ترویج شود.

مناسب است بگویم مشتغلینِ علوم اسلامی،چند موضوع را به حکم اینکه بسیار واضح است،خوب می دانند

الف : مشتغل علوم اسلامی می داند که هیچ مذهبی از مذاهب اسلامی و هیچ منهجی از مناهج درون مذهبی خالی از رأی وتمسک به رأی نمیباشد،مگر رأی گرایی امام مالک را که گهی در حسن رأی بر امام ابوحنیفه سبقت می گیرد، میشود انکار کرد؟

حتی امام احمد ابن حنبل، همین تردد وی میان دو قول،خود از جملهء رأی است، چون بسیار وقت از وی در یک مسئله دو قول نقل میشود، واین نوعی رأی گرایی است،بلکه یکی از سخنانی که خشم حنابله را برعلیه امام محمدابن جریرطبری بر انگیخت این بود که میگویند وی گفته بود احمدابن حنبل فقیه نیست.ممکن منظور امام ابن جریر طبری کمال فقاهت باشد ویا قیاس احمد به سه امام دیگر باشد که در تناسب با آن سه امام،وی کمتر بود.

سخن زیبایی از امام ابوحامد غزالی نقل است که میگفت عقل ونقل حیثیت چشم وروشنی را دارند.واین تمجید وستایش همان رأی است.

مشتغل علوم اسلامی می داند که اهل رأی که امام ابوحنیفه رحمه الله امام آنان معرفی شده است هیچگاهی خود را از روایت مستغنی نشمرده اند،منتها در قبول روایت مانند بعضی مناهج دیگر ومانند بعضی اهل حدیث اسراف نکرده اند.

این عدمِ اسراف آنان به سه سبب بر میگشت:

سبب اول: احتیاط در قبول هر روایت بنا بر وجود خطرِ جعل.

سبب دوم: نرسیدن روایت معینی برای آنان .

سبب سوم: قبول روایتِ معین ولی تأویل آن نظر به دلیل دیگر،خواه آن دلیل دیگر روایتِ دیگری باشد،.خواه مقارنه میان روایت صحابی وعمل آن صحابی باشد،خواه فهم مختلفی از لفظِ آن روایت باشد.

همین است که این سخن امام ابوحنیفه رحمه الله که می گوید: اگرچیزی در کتاب الله وسنت رسول الله نیافتم به سخنان اصحاب رسول الله مراجعه می کنم واگر اختلافی داشتند مناسب ترینِ آن اقوال را انتخاب می کنم،بحیث اصل مذهب وی معروف گردید،و جز این نیز امکان ندارد.

.

وقتی که انسان اقوال امام واقوال شاگردان وی را میخواند می بیند که واقعا مستندِ اقوال ایشان همین است، در کتب فقهِ ما عبارت" ولنا  ما تلونا،لما روینا،و لنا " زیاد تکرار می شود،هر کدام این سه اصطلاحی بر استدلال از آیت وحدیث وقیاس اند.

البته انتخاب از میان اقوال صحابه یک فقاهت بزرگ است، زیرا انچه که اجماع صحابه برآن باشد قابل خلاف نیست وعقلاً نباید قابل خلاف باشد، زیرا صحابه باعتبار مجموع، ناقل رسالت محسوب میشوند.همین است که اختلافِ آنان در مسائلِ خلافت، نقل رسالت محسوب نشد .بلکه درعبادات و محرمات واخلاقیات آنان ناقل رسالت محسوب شدند، وآنچه که علماء ما گفته اند "الصحابة کلهم عدول" محتوای همین است.ورنه در اختلافات سیاسی که بین یک جمع شاذِ صحابه وبین جمهورِآنان رخ داد، آن جمع شاذ ــ مخالفین علی در صفین ـ  برعدالت نبودند ولی در توحید، در عبادات، در حفظ بیضهء اسلام، صادق بودند.

صحابه شناسی کار ساده ی نیست،وقوف به کتب اسانید وجرح وتعدیل و اسماء و تذکرهء انساب می خواهد،فهم دقیق عباراتِ کتب احادیث می خواهد،فهم روایاتی که در صحیح البخاری وصحیح مسلم وسائر کتب صحاح یا سنن روایت شده اند مروری مانند "مرورالکرام" نمی خواهد، چه بسا  اوقات که کج فهمیدن یک عبارتِ منسوب به صحابه و یا نفهمیدن درجهء حدیث، انسان متسرع را به قضاوتِ نا درست می کشاند.

در نزد اهل تصوف صحابهء کرام جایگاهی بلندتر ازجایگاهی که فقهاء و محدثین برای صحابه قائل شده اند،دارند،چون متصوفهء کرام صحابهء کرام را انعکاس نورمحمدی علیه السلام  میدانند که بر روی آنان تابیده است.

بلی طوری که گفتم یک سلسله رویدادهای تاریخی است که تفاضل و تقابل میان صحابه در ان رخ داده است ویک مسلمان اگر به آن اطلاع دارد در تأیید موضع یک جهت بر جهت دیگر رأیی ارایه میکند، وآن ارایه رأی از ضرورات فقه سیاسی اسلام است، اینجاست که غرض از غرض فرق میشود. پس مباحثی که شخصی مثل مرحوم ابوالاعلی مودودی در باب خلافت وملوکیت مثلا مطرح می کند از مباحث اهل غرض و نیز از مباحث اهل تعصب فرق دارد.

ب : مشتغل علوم اسلامی می داند که جعل وتزویر در روایات یک مرحلهء واقعیی دوران تدوین احادیث بوده است، اما میداند که طوری نبود که امروز تعدادی وانمود میکنند،امروز تعدادی طوری وانمود میکنند  که گویا جعل وتزویر احادیث از زمان صحابه شروع گردیده؛ ومحدثین خود در آن دست داشتند،ویا جمع وترتیب احادیث نبوی عبارت از پروسهء حکومتیی بود که محدثین مزدبگیران آن بودند.این تعداد بعضی صحابه را یا تصریحا یا تلویحا به جعل روایت متهم میکنند، گاهی دولت اموی را متهم به روایت سازی میکنند، گاهی دولت عباسی را چنین میگویند.

اما اینها سخنهای اند که دلیلی برای آن وجود ندارد،فقط از جنس شک برای شک اند،اینکه فلانی بیشتر حدیث روایت کرده است لهذا باید روایات وی وشخص وی مشکوک باشند سخنیست که پیش از اینکه با معنی در تفاعل باشد در تقابل است.گویا کثرت روایت دلیل صحت تشکیک است،واین معقول نیست.

افزون بر اینکه همین روایات خود دلیل بر این اند که "جعل ووضعِ احادیث" به حیث یک پروسه نه در دولت زبیری ـ عبدالله ابن زبیر ـ  نه در دولت اموی، نه در دولت عباسی وجود داشته است.

زیرا اگرعبدالله ابن زبیررضی الله عنه طرفدار جعل احادیث میبود احادیثی در رد دشمنان خود ودر فضائل خود میساخت،ولی ما جز عمومیات چنین چیزی نمی بینیم،نه از سوی خودش نه از سوی خاله اش حضرت عائشه، آنهم صرفنظر از تقوای که وی داشت،یعنی ابن زبیری که به تقوی وپرهیزگاری معروف بود ابن زبیری که باری ماری بر شکم پسرش از سقف افتید و زنان ولوله کردند او نمازش را قطع نکرد او به طور مستقیم یا غیر مستقیم به جعل روی آرد؟

همینطور در فضائل معاویه ابن ابی سفیان چند حدیث داریم؟ اگرمعاویه جعل کاری میکرد حتما میتوانست به نفع خود چند حدیثی میساخت،ولی در فضائل وی  جز یک دو حدیثی که بسیار معمولی است چیزی دیگری وجود ندارد، مناقب وی در تناسب با مناقب علی اصلا در حساب نمی آید .

همینطور ما کدام احادیثی در فضائل عباسی ها نداریم که جا افتاده باشد، زیرا انان چنین پروسه را نداشتند، اگر میداشتند میتوانستند موفق شوند،لا اقل در مذمت اموی ها حدیث میساختند ولی همان هم وجود ندارد،چندین احادیثی که در فضیلت بنی عباس نقل شده است از سوی بخاری ومسلم تایید نشده اند،بلکه اصلا جایی در میان احادیث ندارند، اگراین محدثین شریک یک پروسهء جعل وتزویر میبودند کتابهایشان باید پر از تایید سلاطین میبود ولی چنین نیست بلکه پر از احادیثی هست که ظالمین را میکوبد،حکام ستمگر را نکوهش می کند.

بلی، اما این درست است که تعدادی از محدثین بسیار ظاهرگرا واثرگرا بودند، و از درایت دور بودند، ولی همچنان محدثینی که اهل درایت اند بسیار اند،بعدها ظهور کردند.

اما همانطوری که گفتیم این نفیِ جعل بحیث یک پروسهء دولتی، به معنای نفی وجودِ جعل بطور انفرادی نیست،بلکه به معنای نفی وجود گروه های کوچکی از زنادقه یا حتی آنانی که قصاصین نامیده می شدند،و به وضع روایات می پرداختند، نیست، بلی بودند ولی تفحص میشدند و بعضی ان مزدبگیران را حتی حکام میراندند، با اینهم امکان وجود روایاتی جعلی منتفی نیست هم چنان که صحت بعضی روایاتی که ضعیف شمرده شده اند نیز منتفی نیست،مشروط بر اینکه این انتفاء را اهل علم وصفاء انجام دهند.

مقالهء مفصلی در رد طعن بر حضرتِ ابوهریره زیرعنوان دفع مگس شریره از روی نورانیی ابوهریره نگاشته بودیم و در آن مفصل تر این مسائل را ذکر کرده ایم

 ج : مشتغل علوم اسلامی این را نیز میداند که یکی از مشکلات عمدهء فکری در جوامع ما ناشی از وجود روایاتی است که در کتب صحاح وسنن مذکور اند.موارد زیادی از سخت گیری برخلائق، مخالفت با معصومیتِ نفس انسانی،تفسیر بسیار ضعیف از حکومت داری،بلکه سرعت در تکفیر،سوءِ فهم از بدعت،به بعضی همین روایات بر میگردد که درجهء حدیث صحیح را نیز حمل می کنند،اما مشتغل علوم اسلامی کورکورانه به رد این مبادرت نمی کند، بلکه می داند که هیچ یکی ازهمچو روایات ممکن نیست با روایتِ دیگری وبا مفهوم عام آیتی از آیات قرآن متعارض نباشند، حتی بحث تقدیم قیاس جلی بر خبرواحد از مباحث معروف بعضی اصولیین است،پس مشتغلین علوم اسلامی به سراغ تأویل می روند.

عادات واعراف مردم نیز در تشخیص چنین تعارضِ ظاهری و تفکیکِ آن نقش داشته و دارد،مثلا در افغانستان صدها روایت متعلق به حسن خلق، و قدر وقیمت زنان، کنار گذاشته میشود و فقط به بعضی روایاتی که ظاهرِ آن تضییق بر زن است عمل میشود،اما بقیه مسلمانان چنین نیستند، پس معلوم میشود اعراف وعادات وعنعنات در فهم نادرستِ ما نقش دارند.

د :مشتغلین علوم اسلامی می دانند که هیچ کسی معصوم نیست،امام مالک میگفت "کل یؤخذ منه ویُردّ الا صاحبَ هذالقبر" سخن هر کسی به جز سخن صاحب این قبر قابل گرفت ورد است،.منتها نفی عصمت از ائمهء اعلام واز محدثینِ عظام به معنای این نیست که دروازه به روی "کل من هبّ ودبّ"باز باشد،ورنه هیچ چیزی از اسلام باقی نمی ماند.اگر دروازه چنین به روی سبک شماری سنت نبوی باز گردد،و تنقیص صحابه در روایات به منهج تبدیل گردد، منجر به زوالِ احکام می شود. لذا این وظیفهء اهل اختصاص است.

ه : مشتغلین با بصیرتِ علوم اسلامی این را نیز میدانند که یک جنگ فرهنگیی بزرگ برای تغییر اسلام جریان دارد.

هیچ انسان عاقلی که اندک وقوف به اوضاع داشته باشد،و سیرِ سعی وتلاش بعضی نهادهای بین المللی را مشاهده کرده باشد غافل نیست که ایجاد تشکیک در میان مسلمانان، تلاش تحریف دین اسلام، یک پروسهء کاملاً منظم است وجریان دارد،ودر هرجامعهء مسلمان به نحو خاصی ادامه دارد.

نمی گویم یک دلیل دو دلیل وجود دارد، بلکه دهها دلیل وجود دارد،این یک واقعیت است، بعضی این نهادها باکی از اعلان چنین هدف خود هم ندارند، سؤالهای را در فورمه های برای تشخیص مسلمان افراطی از غیرافراطی نوشته اند، امروز در ممالک غربی تقریبا اکثریت همان سؤالها بر مسلمانان تطبیق میشود.

حتی در افغانستان یادمان هست که یک نهادی نوشتن بسم الله الرحمن الرحیم در نصاب های درسی را علائم افراط گرایی توصیف کرده بود ومن همان زمان مقالهء در فضح آن نوشتم.

در کشور مصر چندین بار این واقعه اتفاق افتاده است که رسانه ها اعلان می کنند که فلان هوتل زنان محجبه را از وارد شدن در هوتل منع کرد،این خبر منتشر میشود،در میان مردم سروصدا ایجاد میکند ، وقتی که مردم میشورند، حکومت دخالت می کند واعلان می کند که هوتل از نزد خود چنین اعلانی را نشر کرده است وحق ندارد چنین کند، وارد شدن زنان محجبه به هیچ هوتلی ممنوع نیست، واین توضیحی که حکومت ارایه میدارد بیشترمنتشر میشود ومردم حکومت را بارک الله میگویند.

اما حقیقت این است که همه عبارت از یک کار سازی است،همه تمثیل است، هدف اصلی  از چنین اخبار رواج دادن این مطلب است که حجاب علامهء تحقیر است، زنان طبقهء مرفه که در رخصتی ها با مردهایشان به شهرهای ساحلی وهوتل های مجلل میروند درک کنند که حجاب انان چیز مطلوبی نیست، بلی قانون انرا حمایت میکند اما مخالف زیبایی و شیک بودن و"های کلاس بودن" است،ومناطق شیک، انرا ایجاب نمیکند، پس میبینیم که دستهای بزرگ چطور برای جامعه صحنه سازی می کنند.

مثال حجاب را برای این اوردم که مصر جامعهء دین دوست است، حتی زنان بی حجاب انان دین دوست اند، ، باری یک نطاق زن که موهایش تا شانه اویزان بود برنامهء را پیش میبرد، یکی از مهمانان برنامهء وی که نیز زن بود همینقدر گفت که پیامبر فقط یک شخص حکیم بود و نبی نبود، فی الفورهمان نطاق گفت: یالله زود صالون را ترک کن، وجود اشخاصی مثل تو برنامهء مرا مشرف نمیسازد و از جایش برخاست اورا بیرون کرد، من وقتی این منظر را دیدم متأثر شدم، زیرا امروز درهمین صفحات اجتماعی ما شخصی که طعن وانتقاص بر پیامبرخدا وارد کند از بسیاری کسانی که مدعی مسلمانی اند لایک هم میگیرد، واقعا تعدادی از ما، در عرصهء اعتقاد به سرحدِ تخنیث رسیده ایم.

پروسهء انکار سنت نبوی وتشکیک در آن یکی از رؤس این برنامه های هدفمند است،قصه های زیادی در این باب وجود دارد.

برعلاوهء نهادهای بیرونی، چند کشور مسلمان نیز پروسه های از این قبیل دارند،شاید دیری نپاید  که یکی از ممالک عربی حوزهء خلیج فارس کتابِ کلانی در بابِ احادیث را که به مزاج اجتماعی وسیاسی خانوادهء حاکم برابر باشد صادر کند.

یکی از همین کشورهای حوزهء خلیج که کشور کوچکیست ودر تفرقه اندازی شهرت دارد وهمه شواهد حکایت ازعزم آن برای تحریف در دین میکند، در این اواخرچند یوتیوبر معروف عرب را که صدها هزار بیننده دارند به نفع خود استخدام کرده است،تا ببهانهء دشمنی با ایران وهشدار از تشیع به تغییر بعضی مفاهیم نیز دست یازند، مثلاً باز فرقهء شاذ نواصب را که دشمنی با خلیفهء چهارم است زنده سازند و در این راستا به تمجید بعضی حکامی که در تاریخ مسلمانان به ظلم معروف اند بپردازند،یکی از این یوتیوبرها که صدها هزار بیننده دارد جوانیست که صابرمشهور نام دارد،این شخص که سابقهء خبرنگاری دارد حالا به مفسر دین تبدیل گردیده و گهی محدث بزرگ حاکم نیشاپوری را به جعل احادیث متهم میکند وگاهی یزید ابن معاویه را رضی الله عنه میگوید وگاهی حجاج ابن یوسف ثقفی ظالم را سیدنا و رضی الله عنه میگوید، از اینکه نسل تازه آگاهی از مسائل ندارد سخنان همچو یوتیوبرها به منبع علمیی جوانان خامل ومتکاسل بدل میشود وپروسهء تخریب پیش می رود

با اینهمه،الحمدلله انحطاط اخلاقیی که لبرالیسم نوین به صوب ان روان است محاسن اسلام را هر روز بیشتر تبارز می دهد،و این محاسن تعریف خود را از اهل افراط و تفریط نمی گیرد،ثبات بر چنین منهج اعتدال تکلیف شرعی وراحت وجدانِ هر مؤمن است.

و ما علینا الا البلاغ المبین.

 

تبصره / نظر

نظرات / تبصري

د همدې برخي څخه

شریک کړئ

ټولپوښتنه

زمونږ نوي ویبسائټ څنګه دي؟

زمونږ فيسبوک