No-IMG

استقلال واقعی چیست؟

در هشتم ثور سال 1371 انقلاب اسلامی در کشور پیروز شد اکثریت مجاهدین و رهبران جهادی این روز را روز استقلال افغانستان از چنگال ارتش خون آشام اتحاد جماهیر شوروی نامیدند و در هر سال در این روز جشن استقلال را برگذار می کردند و مردم کشور خوشحال بودند و فکر می کردند که دیگر صدای تفنگ را در داخل کشور نخواهند شنید و بعد از این می توانند با خاطر آرام به زندگی خود در کشور ادامه بدهند ولی این آرزو های پاک آنها بعد از سپری شدن فقط پنج ماه در دل های آنها به یاس و ناامیدی تبدیل شد، آهسته آهسته اختلافات گسترش یافت و کشور به جزایر قدرت تبدیل شد  در هر گوشه ای یکی برخاسته، علم استقلال و خودمختاری از حکومت مرکزی را بر افراشت، جنگ های بیهوده بر سر کسب قدرت مرکزی شدت یافت، این تجربه نشان دادکه کشور ما تاهنوز به استقلال واقعی دست نیافته است.

در این مورد شما چه فکر می کنید؟ آیا بیرون رفتن ارتش اشغالگر و سقوط حکومت دست نشانده اش به معنی استقلال واقعی است یا اینکه این بازی های سیاسی دیگری است به شکل دیگر برای ادامه  همان اشغال توسط اشغالگر؟

ما آزاد شدیم و قدرت را بدست گرفتیم ولی چون ذهناً آزاد نبودیم عمداً خواستیم که این آزادی را با تفاهم با دشمن بدست آوریم و چنین شد به مردم لاف می زدیم که ما مجاهد هستیم در حالیکه دست نشانده بودیم، شعار می دادیم که ما مستقل هستیم و جشن استقلال برپا می کردیم در حالیکه خود نوکر و دست نشانده  بودیم.

این موضوع را عبدالفقیر ودان در کتاب « دشنه خونین» بطور مفصل بیان کرده است .  آزادی و استقلال چه وقت و در چه شرایطی بصورت واقعی در یک کشور تحقق می یابد؟ به کدام ملت و مردم می توان گفت که آنها آزاد شده اند و به استقلال رسیده اند؟

جواب این سوال بسیار مشکل است تخصص فوق العاده و اکادمیک می خواهد و من فقط آنچه را که دیده و یا شنیده ام به عرض می رسانم.

معنی واقعی آزادی و استقلال:

می گویند: زمانیکه مسلمان شدن حضرت بلال افشا شد دستان و پا های او را با زنجیر و غل بستند و برایش گفتند که بیا از دین دوست ات (حضرت محمد (ص) ) برگرد تا تو را از این اسارت آزاد کنیم، حضرت بلال گفت من آزاد هستم. برایش گفتند که دست ها و پا هایت را با غل و زنجیر بسته ایم در این حالت تو چطور آزاد هستی؟

بلال گفت مقصود من آزادی از غل و زنجیر نیست بلکه من خود را از آن افکار و عقاید خرافی که من را به بردگی و اسارت شما وادار می کرد آزاد ساختم حالا اگر با همین غل و زنجیر بمیرم آزاد می میرم . در تاریخ.چنین داستان‌های از رادمردان ثبت گردیده است

چنانچه که بعضی از رهبران آزادیخواه در زندان ها زیر شکنجه ها مرده اند.

این نوع آزادی آزادی واقعی است اگر مجاهدین و رهبران جهادی خود را از افکار و عقاید خرافی و عادات و عرف های قبیلوی و سنتی آزاد نکنند هیچگاه به آزادی و استقلال واقعی دست نخواهند یافت بلکه حالت ها تغیر می یابند از چنکال یکی خلاص می شوند و در بند دیگر می افتند و اسیر دیگری می شوند.

عواملی که انسان ها را به اسارت می کشند بسیار اند و در شرایط خاصی ظهور میکنند و در مقابل انسان ها عرض اندام می کنند چنانچه که در کشور ما چنین شد:

1- در کشور یک عده افراد بودند که در کورس های ایدیولوژیک که توسط روسها وچپی ها  در کشور دایر و مدیریت می شد تربیه شدند و لیلینیزم را قبول کرده بودند و از اسلام و مجاهدین متنفر بودند آنها به بردگی روسها عادت و افتخار می کردند، آنها گماشته شدند که در استقلال کشور نقش برازنده داشته باشند و به همین ترتیب در آینده در ساختار قدرت دولت سهیم باشند.

2- عده از رهبران چون افکار رسیدن به قدرت آنها را اسیر کرده بود با پا در میانی بعضی از کشورهای همسایه یا ایلسن رئیس جمهور همان وقت کشور فدراتیف روسیه ملاقات کردند. در این ملاقات ایلسن وعده کرده بود که توسط ببرک کارمل و همکارانش حکومت داکتر نجیب را سقوط خواهد داد و طرف مجاهدین در بدل این همکاری روسها وعده کردند که حکومت مشترک را با جناح کارمل تاسیس خواهند کرد یعنی یک حکومت دست نشانده دیگر در کشور بر اساس همین توافق در هشت ثور سال 1371 در کابل تشکیل گردید.

3- مفسرین قرآن کریم می گویند که موسی (ع) بسیار به سختی قوم اسرائیل را از چنکال فرعون نجات داد و در این مبارزه فرعون در دریا غرق شد و قوم اسرائیل صحت و سالم از دریا عبور کردند و بعد از رسیدن به آزادی و استقلال و نازل شدن من و سلوا برای آنها از دستورات موسی(ع) اطاعت نکردند و در فتح اورشلیم با او همکاری نکردند حتی گفتند اول خودت با خدایت بروید شهر را فتح کنید و آنها درمدت غیابت چهل روزه ای موسی (ع) گوساله پرست شدند به همین خاطر الله پاک بر آنها عذاب نازل فرمود که مدت چهل سال در دشت های سینا سرگردان می گشتند.

آنها همه نعمت های را که الله برای آنها داده بود نادیده گرفتند و یک تعداد از آنها می گفتند ای کاش ما از مصر بیرون نمی آمدیم و در زیر سایه فرعون زندگی می کردیم.

این آرزو ها در دل آنها وجود داشت آنها به بردگی و اسارت عادت کرده بودند به همین خاطر الله متعال این نسل را در دشت های سینا سرگردان کرد چون آنها مردانگی و شجاعت جنگیدن را نداشتند و حتی رفتن به مصر را ترجیح می دادند این نسل بعد از چهل سال از بین رفت و فرزندان آنها که آزاد تولد شده بودند و آزاد بزرگ شدند توانستند اورشلیم را فتح کنند و حضرت داود (ع) بر آنها پادشاه شد و پسرش حضرت سلیمان که بزرگترین پادشاهان جهان در آن روزگار بود بیت المقدس را ساخت و تمدن جدید و فرهنگ جدید و دین جدید را بر جوامع آن روزگار حاکم ساخت.

الله متعال فرموده است: خداوند در وضع و حالات هیچ قومی تغیری وارد نمی کند مگر اینکه آنها نخست در نفس و افکار خود تغیر وارد کنند. در افغانستان مجاهدین با جهاد خستگی ناپذیر خود با تحمل زحمات فراوان و تحمل یک و نیم میلیون نفر شهید ارتش سرخ را مجبور کردند که تا پیمان ژنیف را بهانه بگیرند و از  افغانستان فرار کنند ولی در مرحله اخیر پیروزی عده که به غلامی و بردگی عادت کرده بودند با جناحی از مجاهدین که غریزه جاه طلبی و قدرت طلبی چشمان شان را کور کرده بود همه موازین مردانگی را زیر پا گذاشته یکجا شدند و قدرت را بدست گرفتند و در نتیجه به جنگ های داخلی دامن زدند و کشور را یک بار دیگر بخاک و خون کشیدند و مجاهدین را در کشور بدنام ساختند.

کسانیکه در علوم سیاسی معلومات دارند می گویند که عنصر اقتصاد بعد از پیروزی انقلاب برای حفظ نظام نقش کلیدی دارد. آنها می گویند هر ملت که اگر از نظر تولیدات مواد مورد ضرورت اولیه خودکفا نبود بعد از انقلاب به استقلال واقعی دست نخواهد یافت زیرا معمول است همسایه که از همسایه ثروتمند خود نان قرض می گیرد بعد مجبور می شود که فرمان اش را هم قبول کند. ارباب ها در یک قریه با همین حربه بر افراد قریه اربابی می کنند این تجربه را همه ما که در اطراف زندگی می کردیم داریم که خان قریه با همین تاکتیک ها بر افراد قریه حکومت می کردند و حالا می کنند یک ضرب المثل مشهور عامیانه است آنکه نان میدهد فرمان می هد.

4- عده از مجاهدین چون از ابتدا به نیت رسیدن به مال، مقام و ثروت جاه و جایدات و ... مجاهد شده بودند بعد از پیروزی انقلاب با استفاده از فرصت بدست آمده به فکر مقام- پول و ... افتادند.

شب و روز تلاش کردند و از هر طریق ممکن چه حلال و چه حرام در آن جهت حرکت کردند برای خود ها حزب ساختند، شرکت ساختند، شورا های قومی ساختند، نهاد های اجتماعی ساختند حتی رسانه ها ساختند و دانشگاه ها ساختند از همین طریق میلیون ها دالر بدست آوردند و برای جلب کمک های جامعه جهانی شرکت های بزرگ ساختمانی و انتقالاتی و ... ساختند و میلیون ها دالر را از آنها گرفتند.

یکی از این ها در پارلمان کشور زمانیکه به اختلاس دارائی های ملت متهم گردید در حضور همه وکلا اعتراف کرد که چهارصد و پنجاه میلیون دالر سرمایه دارد. آری صدها نفر میلیونر شدند، آنها آزاد نبودند در زنجنیر های این آرزو ها و افکار اسیر بودند به همین خاطر به انقلاب ضربه زدند و نابودش کردند و بعد دو باره به سوی برده شدن شتافتند، . این است نهایت اوج و مقام یک برده و یک غلام، مگر بعضی از آنها امروز چه می خواهند و در بیرون و داخل کشور مصروف  چه برنامه های هستند .      برادران مجاهد:

بیایید نخست خود را از چنگال افکار خرافی چون عادت به بردگی ، کسب پول، مقام و منزلت، شهرت، سیادت بر مردم و ... نجات بدهیم بعداً خواهیم فهمید که آزادی و استقلال چه لذت های دارد و چیست.

در جامعه مشرکین قریش افکار و اندیشه غالب بر این بود که خدا انسان ها را دو گونه آفریده است یکی آنهایکه آزاد اند باید آزاد زندگی کنند و دومی آنهایکه برده و غلام آفریده شده اند آنها باید تا که زنده اند غلامی دیگران را بکنند، کار کنند و زحمت بکشند تا خوشنودی مالکان و صاحبان خود را بدست بیاورند، زمانیکه بلال مسلمان شد فهمید که همه اولاد یک مرد و زن اند هیچ کسی بر دیگری فضیلتی ندارد مگر با داشتن تقوا، خداوند آنها را دو گونه نه آفریده است بلکه انسان های جابر چنین افکار و عقاید پوچ را برای ادامه نظام بردگی ساخته اند تا با ترویج و تبلیغ چنین اندیشه بردگان را راضی کنند که آنها از ابتدای خلقت برده آفریده شده اند، چشمان بلال با نور اسلام روشن گردید و او  این همه خرافات را از قلب و ذهن اش بیرون انداخت به همین خاطر فریاد می زد که من آزادم.

او با نور ایمان توانست به آزادی حقیقی دست یابد ولی من و تو درگیر چه کار ها و عقاید و افکار هستیم.

امروز آن قدرت های که بر ما بیست سال حکومت کردند با استفاده از تکنولوژی روز بیشتر از پیش ما را به بردگی کشیده اند، گاهی تمدن و شهرهای زیبایی خود را به نمایش می گذارند و ما را از طریق این همه برق و زرق ها به سوی خود می کشانند و گاهی حقوق بشر را مطرح می کنند و می گویند که شما از همه این حقوق محروم اید و بطور مرموز دعوت می کنند که جوانان این کشور باز سرباز آنها شوند و باز جوی خون را جاری سازند تا به آزادی ها یعنی حقوق بشر دست یابند.

بعضی از ما فکر می کنند که جامعه جهانی فرار کردند و ما به استقلال واقعی دست یافته ایم، آنها باید تاریخ ما را مطالعه کنند نشود که همان تاریخ دو باره تکرار شود. این نکته ی نهایت ظریف را نباید فراموش کنند که

غربی ها مفت و رایگان صدها میلیارد دالر را در افغانستان مصرف نکرده اند و این مدت بیست سال را به خواب سپری نکردند بلکه شب و روز تلاش کردند که پوهنتون ها و دانشگاه ها بسازند، اینجوها ساختتند، جوامع مدنی ساختند، رسانه ها ی جمعی ساختند ، شهر ها ساختند و در مدت بیست سال چند نسل جدید را تربیه کردند که اکثریت آن ها ضد دین و حکومت ملا ها اند.

آری امریکایی ها و غربی ها همه رفتند ولی ارتش مجهز با افکار غربی از جوانان ما ساختند و درجای خود آنها را نشاندند . قصه وداستان دشمنی تحصیل یافتگان با روحانیون یک داستان قدیمی است و در زمان شاه تخم این دشمنی در بین دانشگاهی ها و تحصیل یافتگان و روحانیون کاشته شد و همان دشمنی در زمان حکومت سیزده ساله چپی ها به اوج خود رسید و بعداً در حکومت بیست ساله غربی ها باز چاق و فربه شد تا حدیکه بعضی از جوانان تحصیل کرده ما روحانیون را یک قشر عقب مانده و کهنه فکر می دانند و از خود آنها و از حکومت آنها سخت متنفر اند. آنها غربی ها و افکار آنها را دوست دارند.

در اینجا باید یک موضوع را با صراحت و روشن گفت روحانیون ما چون قدرت دارند با  هر جوان و یا یک گروهی از جوانان زمانیکه روبرو می شوند مشاهده می کنند که آن جوانان آنها را تعریف و تمجید میکنند گمان میکنند که همه طرفدار و دوست آنها هستند در حالیکه یقیناً هشتاد درصد دانشگاهی ها و تحصیل یافتگان از روحانیون متنفر اند. باید به این نکته توجه کرد که اگر  آنها بخارج کشور سفر کنند و خود را آزاد فکر کنند همان سخنان را که بعضی از جوانان در افغانستان انترنشنال می گویند تکرار خواهند کرد.علمای کشور ما رسالت و مسؤلیت دارند که آن نفاق ودشمنی را که دشمنان دین وکشور ما در بین تحصیل کرده هاوعلما ایجاد کرده بودند از بین ببرند واین ممکن نیست مگر از طریق باز کردن باب گفتگو ودیالوگ مسالمت آمیز ورسیدن به یک تفاهم واقعی وسهیم ساختن آنها در قدرت .

شرایط امروزی با شرایط سال 1371 فکر می کنم از نظر نفوذ بیگانگان در بین جوانان فرقی ندارد، امروز مسئولیت و رسالت همه هموطنان ما این است که اولاً اندیشه عادت به بردگی را از مغز و دل خود بیرون اندازیم و همه دشمنی های را که دیگران در قلوب مان نسبت به همدیگر ایجاد کرده اند دور اندازیم و در کنار هم قرار گرفته سعی و کوشش کنیم که به استقلا

ل واقعی دست یابیم، تا از مشتعل شدن یک جنگ دیگر در کشور جلوگیری کنیم و مانند حضرت بلال از آزادی و استقلال ذهنی وفکری  که بدست آورده ایم لذت ببریم. محروم ساختن مردم از حقوق مدنی و بطور اخص محروم ساختن زنان و دختران از تحصیل، تعلیم و کار و تحمیل حجاب اجباری بر آنها جز نفرت آنها از دین اسلام نتیجه دیگر ندارد.این حرکات زمینه را بدون شک برای مشتعل شدن یک جنگ داخلی وپوچ دیگر مساعد و آماده خواهد ساخت وهمه ی آحاد ملت خصوصا سیاستمداران کشور باید دست بدست هم بدهند و اجازه ندهند که یک بار دیگر کشور ما وملت مجاهد ما تبدیل به اسباب بازی دیگران گردد وباید

از تجربه روحانیون ایران اسلامی آموخت.

اگر شخصی کافری به اثر تبلیغ معقول و پسندیده شما مسلمان شود چقدر اجر الله متعال به شما لطف خواهد کرد؟

اگر بر عکس آن عده از دختران وزنان  که از تعلیم و تحصیل وکار محروم شده اند  کافر شوند گناه آنها بر گردن کی خواهد بود؟

یا الله ما را از آتش دوزخ ات نجات  بده و از شر غرایز که ما را به بیراهه میبرند به تو پناه میبریم.

تبصره / نظر

نظرات / تبصري

د همدې برخي څخه

شریک کړئ

ټولپوښتنه

زمونږ نوي ویبسائټ څنګه دي؟

زمونږ فيسبوک