سنجاق إخوان المسلمین
اخیراً در رسانه ها نامه ی بنام آخرین نامهء ایمن الظواهری عنوانی بن لادن نشر شده است واین نشر جای خود را به تبصره های زیادی خالی کرده است.
آنچه قابل مکث است این است که بسیاری بر این باور اند که صدور چنین نامه از ظواهری حقیقت دارد، زیرا منبع خبر وقتی امریکا باشد واجب التصدیق میشود، چونکه تصدیق امریکا وصداقتِ امریکا در نزد بسیاری به یک مذهب ویک عقیدهء خلل نا پذیرتبدیل شده است، مصداق سخن همان شاعر قدیم عربی که گفته:
اذا قالت حزامُ امراً فصدِّقوها
فإن الأمرَ ما قالت حزامُ
اگر خانم حزام چیزی را دید اورا باور کنید،چونکه سخن سخنِ حزام است ودیگر هیچ.
اگر تبصرهء فقیهانه کنیم یعنی که هرخبر امریکا در نزد نویسندگان غربگرا حیثیتِ یک اصل وقاعدهء فقهی را دارد و بدین ترتیب تحلیل ها وتبصره های خود را بر آن بنا میکنند و بر آن قیاس میکنند، تبصره های که مساحتِ آن را هدف غایی امریکا از جهان اسلام تعیین میکند.
از اینکه از قدیم گفته اند:" هر خبر احتمال صدق وکذب را دارد" احتمال دارد که صدور چنین نامه از ظواهری درست باشد وحقیقت داشته باشد، اما احتمال دارد وبسیار احتمال هم دارد که این نامه مانند بسیار نامه ها وصداهای دیگر از کارخانهء ساخت وساز امریکا صادر شده باشد وحقیقت نداشته باشد،مخصوصا که در چنین نامه "سفیدنمایی ها" از سوی امریکا در قبال وضع جاریی افغانستان مشاهده میشود.
افزون بر اینکه بن لادن که گویا این نامه به وی نوشته شده است نخواهد آنقدر از تحلیل وتجزیهء رویدادهای افغانستان بی اطلاع باشد که برای وی معاونش آنهم در چنان وضعیتی شدیدی که هردوگویا به سر میبردند چنین تبصرهء کوچک را نامه نویسی کند .
در همین پیوند تبصرهء را که در روزنامهء هشت صبح زیر عنوان "جهادیسم بین المللی" نشر شده و در روشنیی همین خبر نوشته شده است یکی از دوستان برایم نشان داد و رأی من را پرسید، اینک نظر خود را در مورد چنین میگنجانم :
در نوشتهء مذکور باز تأکید شده است که مفکورهء ج هاد زادهء فکرِ اخوان المسلمین است،این جنبش بوده که مفکورهء ا علانِ ج هاد برعلیه جامعهء بین المللی را صادر کرده است،و طبق معمول در چنین نوشته ها تذکری دلخواه وانتزاعیی از سید قطب نیز میرود.
عرض کنم که اخوان المسلمین قابل نقد است و اشتباهاتی درعرصهء عمل سیاسی داشته است ودارد، اما نسبت دادن مسائلی از جمله همین مسئله به آنان خلافِ واقعیت است وبخشی از جنگ تبلیغاتی غرب برعلیه بیداری اسلامی است.
بطورمثال درهمان مقاله چنین وانمود شده است که دخالت های نظامی روس وامریکا در افغانستان وخاورمیانه یک دخالت کاملاً مشروع بوده، وجامعهء بین المللی زمانی مصداقیت میابد که دولت های مسلمان یا اشغال شده باشند یا کاملا مطیع اوامر قدرت های استعماری باشند، وهیچ جهتی برعلیه ابرقدرت های دخالت گر صدای آزادی بلند نکند و اگر کرد باید نامش اسلام سیاسی گذاشته شود، ومنشاءِ اسلام سیاسی هم سازمانی است که اخوان المسلمین نام دارد.
اما این سخن نا درستی هست،پیوند اسلام وسیاست از همان بدوِ ظهور اسلام وجود داشته است.
جهاد هم درعام ترین ومعقول ترین تفسیر عبارت از واکنش برعلیه متجاوز است، و من مکرر در چندین مقاله از ده سال قبل به اینسو مفصل نوشتم که صلح در اسلام اصل است وجنگ عارض است و همه آیات واحادیث متعلق به این مسئله را به جمع وتوفیق گرفتم و از من بهتر وپیشتر کسانی دیگری نیز چنین نوشتند.
خلاصه مفکورهء ج هاد زادهء جریان اخوان المسلمین نیست، بلکه در طول تاریخِ اسلام بیشترین علمدار و پرچمدارِ جهادِ مدافعه، جریان صوفی وتصوفی بوده است.
بلی،چنین عنوان ،" جهادیسم بین المللی" وحصر آن دریک مفهوم تبرئه دهندهء قدرت های اشغالگر، زمانی مصداق میابد که جریان های منتسب به جهاد یا مدعیی ج هاد فتح و تسلطِ واشغال ممالک غیر مسلمان را هدفِ خود اعلان می کردند ولی ما میبینیم چنین چیزی نکردند وحتی چنین چیزی نگفتند،منظورم اینکه در مانیفیست هیچ یکی از این جریانها فتح ممالک غیر مسلمان عنوان داده نشده است، جریان های اسلامی مرزهای بین المللی را با تمامی تلخیی آن پذیرفته اند، مثلاً کشور المغرب و الجزائر را مثال می دهیم:
اسپانیا بعد از طرد مسلمانان در اندلس که هشت قرن زیستند جبل طارق را گرفت وسپس آن را به انگلیس واگذار کرد،شهر سبته وملیله را در داخل خاک المغرب گرفت و بخش لا ینفک خاک خود میداند، کشور المغرب گرچند آن را بحیث خاک اسپانیا میشناسد ولی دعوای ملکیتِ ان را توسط یک ریفراندم دارد، اما در طول 97 سال که از عمر تأسیس اخوان المسلمین میگذرد هیچ تشویقی به نقضِ مرز اسپانیا نکرده و به سوی سبته وملیله تحرکِ جنگی نداشته وحتی مظاهرهء راه نیانداخته است، درحالیکه در داخل المغرب جریانهای مختلف اسلامی وجود داشته ودارد.
همینطور در طول اشغال الجزائر توسط فرانسه،جریانهای ج هادی خارج از محدودهء الجزائر فعالیتی بر اراضی فرانسه از طریق بحر انجام ندادند درحالیکه امکان انجام ان وجود داشت، به عبور صدها کشتی وقایق حامل پناهندگان قیاس شود.
اما در ساحهء فلسطین برعلیه اسرائیل بسیج شدند چونکه اسرائیل را نه جزو منظومهء بین المللی بلکه ان را بحیث یک کیان غاصب میشناختند،همینطور در افغانستان برعلیه روس بسیج شدند، رهبران تنظیم های مجاهدین در افغانستان هدفی فراتر از خروج روس از افغانستان نداشتند.
پس معلوم میشود که کشورهای روس وامریکا وچین و اروپا بحیث قدرت های استعماری اراضی مسلمانان را اشغال کردند، به خود ملحق ساختند، کشتند بستند سوختند، و جریانهای مسلمانی برای تقابل با آنها، ویا برای ایجاد انسجام ذات البینی مسلمانان تأسیس گردیدند،اما بینشهای این جریانها میان افراط واعتدال میچرخید.
بلی،اگر اینطور گفته شود که بسیاری ازجریانهای مدعیی جهاد به کشتار داخلی پرداختند ومخالفِ هدف عالیی خود استخدام شدند و از سوی استخبارات بیگانه استفاده شدند،تفسیر تندروانهء از شریعت داشتند،آشنایی درستی به "مفهوم حق انسان" نداشتند،بعضی انها باعث خراب شدن جوامعی شدند که آنجا اصلا اشغالی وجود نداشت،این قابل قبول است،چنانکه همین ظواهری از چهره های بارز چنین خرابی بود،بلی این درست است، ولی اخوان المسلمین از آدرسِ هدف و مرکزِ خود نه اینکه عاری از چنین افراط بوده است بلکه در تقابل با چنین افراط قرار داشته است، تا سرحدی که جریانهای افراطیی دیگر اخوان المسلمین را یک جریان فاسدِ دمکرات شمردند،شرح بد بینی این جریانها بحث جداگانهء دارد.
لهذا وقتی چنین چیزهای بدیهی در توضیح رویدادها وجود دارد، ضرور است این سؤال را کنیم که چرا "جریان لبرالیستِ شرقی" ویا به عبارتِ دقیقتر استعمارگرایان، اخوان المسلمین را بد می بینند؟
برای این است که جریان اسلامگرای متمثل در اخوان المسلمین بیشترین نخبه های فکری جهان اسلام را یا بطور مستقیم یا بطور غیر مستقیم با خود جمع کرده است، و بیشترین جریانیست که فنِّ منطق واستدلال و گفتمان را بلد است، نظریات مثبت در عرصهء سیاست را بحیث اجتهاد فقهی می پذیرد، با تمدن غرب بطور مقید داد وستد میکند نه همهء آن را میپذیرد،نه همهء آن را رد میکند، واز این بیشتر اینکه از آدرس دمکراسی وصندوق رأی در اکثر انتخابات های که شفاف بوده است بر استعمارگرایان فائق آمده ومیدان را برده است.افزونتر از ان، تجارب وزندان ها واعدام ها نشان داده است که منتسبین آن در راه استردادِ هویتِ شرق مسلمان ثبات و استقامت متین داشته اند، و این چیزیست که جریانهای مادی گرا که ثبات بر اصول ومبانی را خلافِ ادبیاتِ ماکیاولیستیی خود میبینند از ان رنج میرند.
علل فراوانی دیگری نیز دارد که اینجا گنجایش ندارد.
ونهایتا تکرار میدارم که همه جریانهای اسلامگرا بشمول اخوان المسلمین مبرا از نقد نیستند وباید منصفانه نقد شوند و در هر قول وعمل با جریانهای غربگرا به مقایسهء منصفانه گرفته شوند تا زوایای جهادیسم بین المللی و اشغالیسم بین المللی بیشتر کشف گردد.
