دشمنان نظام دموکراسی
اکثریت اهالی شریف کشور می دانند که نظام دموکراسی را درکشور ما جامعه جهانی در راس امریکا حاکم ساختند و تحمیل کردند و آموختند. قبل از اشغال کشور توسط جامعه جهانی ایدهٔ نظام دموکراسی فقط در بین افراد تحصیل کرده و آگاه کشور مطرح بود و آنها برای حاکم ساختن یک نظام دموکراتیک با رعایت قوانین دینی و رسوم، عرف ها و عنعنات کشور تلاش و مبارزه می کردند. روشنفکران دینی ما هم اگر چه از دههٔ دموکراسی اخیر حکومت شاه و حکومت سردار داوود خان و حکومت دموکراتیک خلق افغانستان خاطرات تلخ را در ذهن داشتند تنها می خواستند از دموکراسی به عنوان یک روش مدیریت حکومت استفاده کنند و از نظر بعضی از آنها نظام دموکراسی به عنوان یک روش مدیریت میراثی است از نظام خلفای راشیدین. آنها اعتقاد دارند که اگر پیرایه ها و رنگ و روغن های را که در طول قرون به نظام دموکراسی دیگران افزوده اند که آن را بشکل فعلی نظام حاکم در جهان غرب در آورده است ، از آن زدوده شود باز به شکل قابل قبول برای ما خواهد شد.
آنها معتقد اند که نظام دموکراسی به دو قرائت در روزگار کنونی ما مطرح می شود؛
الف: به عنوان یک نظام مطرح می شود
ب: به عنوان یک روش خوب برای مدیریت کشور.
الف: نظام دموکراسی در این صورت با تمام قوانین و تجارب مکاتب سیاسی و فلسفی غرب خصوصأ مکتب لیبرالیسم مطرح می شود و نظام های فعلی جهان غرب مصداق عملی آن قرائت است.
در گذشته و امروز همه اعتراضات که برعلیه نظام دموکراسی هم در جهان غرب و هم در جهان شرق عنوان می شد و می شود متوجه همین قرائت فعلی جهان غرب از نظام دموکراسی است. کمونیست ها و سوسیالیست ها از نظام دموکراسی شدیدأ متنفر بودند و حالا هستند. و آن را نقد می کنند. آن ها بر اساس ایدیولوژی مارکسیستی و ماتریالیسم دیالیتیک و تحلیل ادوار تاریخی بر اساس سطح رشد ابزار تولید معتقد اند که نظام فعلی حاکم بر جهان سرمایه داری فعلی به نفع یک مشت پولدار و سرمایه دار بوده و توسط آنها ساخته شده است و نظام اقتصادی استوار بر بازار آزاد را ابزار در دست سرمایه داران می دانند که آنها بدینوسیله حق و محصول کار کارگران و طبقه پرولتاریا را به جیب خود می زنند و باید با براه انداختن یک انقلاب توسط کارگران و زحمت کشان (پرولتاریا) این نظام ها ی استثمارگر از بین بروند و نظام عدل و عدالت و مساوات یعنی نظام سوسیالیستی حاکم گردد.
بعضی از مسلمانان هم نظام فعلی دموکراسی حاکم بر جهان غرب را یک نظام کاملأ کفری می دانند. آنها می گویند که در زیر سایه آن نظام در جهان غرب نکاح مرد با مرد (لواطت) و زن با زن قانونی شده و زنا را که بصورت موافقه طرفین تحت نام دوست پسر و دوست دختر صورت می گیرد قانونی می دانند و شراب را اگر چه در ادیان مسیحی و یهودی حرام است حلال می دانند و تغییر جنسیتی را نیز جایز می دانند و همچنان در همهٔ آن کشور های غربی اماکن خاص وجود دارند که افراد در آن ها برهنه آب بازی می کنند و زندگی می نمایند آن ها می گویند که همه ارزش های اخلاقی و انسانی در این کشور ها از بین رفته است و انسان ها را بصوب جهان حیوانیت سوق می دهند آنها می گویند که اگر این انسان ها با این طرز تفکر که پایبند هیچ اصول اخلاقی نیستند با این ابزار مدرن تکنولوژی مسلح شوند چه خواهند کرد؟ آیا جنگ فعلی روسیه بر اوکراین از طرف چه کسانی براه انداخته شده است که تا حال در حدود هفتاد درصد شهر های بزرگ اوکراین توسط نیرو های متحاوز روسیه با خاک یک سان شده است و تا حال در حدود هزاران نفر زن و اطفال کشته شده اند و پنج میلیون نفر به کشور های همسایه پناهنده شده اند. آیا پوتین خود را یک انسان روشنفکر نمی داند.؟ جنگ اول و دوم جهانی را که در آن در حدود صد میلیون انسان کشته شدند و در حدود نصف جهان تخریب شد توسط چه کسانی به انجام رسید؟
شهر های مدرن، اسباب مدرن زندگی و داشتن بمب های اتمی و سلاح های مدرن همه را نمی توان دلیل بر مترقی بودن جوامع غربی دانست. انسان مترقی با داشتن عقاید خوب و اخلاق انسانی مترقی می شود. تمدن فعلی غرب در سایه نظام دموکراسی به سوی توحش حرکت می کند. این قرائت از دموکراسی این نظام را در جهان بد نام ساخته است زیرا اخلاق در این نظام ها نسبی است و اصول و آداب اخلاقی از نظر آنها توسط رای اکثریت مردم و اعضای پارلمان ها مشخص و به تصویب می رسد به همین خاطر است که توسط همین پارلمان ها همه ارزش های اخلاقی شکسته شده و در عوض همه حرام ها و جرایم اخلاقی قانونی و از جمله ارزش های اخلاقی قلمداد شده اند مانند نکاح مرد با مرد (لواطت) و مشروع شدن زنا، شراب و... و همچنان از نظر مکتب ماکیاولستی هدف ابزار را توجیه می کند یعنی همه ابزار که ما را به هدف می رساند استفاده از آن ها از جمله امور اخلاقی خواهد بود . این ها همه دستاورد های نظام دموکراسی در جهان غرب اند.
ب: نظام دموکراسی به عنوان یک روش مدیریت ؛-
این نوع قرائت می تواند در همهٔ کشور ها تطبیق گردد زیرا می توان با استفاده از این روش همهٔ ارزش های دینی، عرفی وغیره را نیز حفظ کرد.
اما نکته ظریف این است که در کشور ما در مدت بیست سال بنام نظام دموکراسی جنایات زیاد صورت گرفت بطور مثال این کشور در فساد اداری در جهان درجه اول شد. در فحشا، مصرف شراب، اختلاس ، رشوت، ناامنی... زبانزذ جهانیان شد خصوصأ در انتخابات به حد تقلب صورت گرفت که دیگر مردم کشور به انتخابات باور نمی کردند و نمی کنند و از رفتن به حوضهٔ های رای دهی خود داری کردند و انتخابات که از نظر یک نظام دموکراتیک پایه و رکن رکین آن محسوب می شود بدست همین اربابان جامعه جهانی چنین استهزا و مسخره شد که مردم کشور را از همهٔ نظام دموکراسی متنفر ساخت.
و از همه اندوهناکتر این نکته بود که همین نظام برای گرامی داشت و استقبال از یک رقاصه ی معروف کشور ریژه عسکری برگذار کرد و آن مراسم سلامی عسکری را که مخصوص شاهان، ریس جمهور ها و وزیران دفاع ها می باشد تا این حد آن را بی ارزش نمودند که در استقبال از یک خواننده برگذاز نمودند اما برعکس در حدود دو هزار و دو صد نفر عالم و اساتید بزرگوار را به شهادت رسانیدند.
پس از شما می پرسم که دشمنان واقعی نظام دموکراسی در کشور ما چه کسانی بودند و هستند؟
آیا همان اربابان جامعه جهانی در کشور ما دشمن نظام دموکراسی نبودند؟
آیا این را می توان به عنوان یک دستاورد حکومت بیست ساله جامعه جهانی در کشور ما معرفی کرد؟
یک نکتهٔ دیگر در کشور سوئد؛
در کشور سوئد فرزندان مهاجران را بزور از پدران و مادران شان می گیرند و به یک خانوادهٔ مسیحی و یا همجنس باز می دهند تا آنها را مسیحی و یا همجنس باز بسازند هدف ایشان بیگانه ساختن آنها از اسلام است. چون اروپای ها فکر می کردند که اگر مهاجران را که از کشور های اسلامی می آیند قبول کنند آنها بعد از چند سال دین خود را از دست خواهند داد و کشور های خود را مانند کان نمک فکر می کردند و معتقد بودند که هر فرد مهاجریکه که در این کان نمک قدم بگذارد نمک خواهد شد ولی آنها ملاحظه کردند که قضیه برعکس شد زیرا یک تعداد از آن مهاجران نه تنها که دین خود را از دست ندادند بلکه هر کدام از آنها تبدیل بیک دعوت گر شدند به همین خاطر دولت سوئد سال ها قبل تصمیم گرفت که اطفال مهاجران را از خانواده های شان یا بزور و یا بیک بهانهٔ جدا کنند و به خانوداه های مسیحی بسپارند تا آن ها را مسیحی بار آورند.
از قرار گذارش در سال ۲۰۱۷ چهل و پنج هزار طفل را از خانواده های شان ربوده اند و این روند در سوئد تبدیل بیک تجارت پر در آمد شده است و گاهی آن ها را قاچاقبران می دزدند و اگر پدران و مادران شان در دادگاه ها مراجعه کنند سال ها آن ها را امیدوار می سازند ولی حتی به آن ها اجازه نمی دهند که فرزندان خود را ملاقات کنند زیرا این قاچاق به دستور دولت صورت می گیرد. مسیحی ها زمانیکه آلاسکا و کانادا را فتح کردند فرزندان سرخ پوستان را بزور از آن ها می گرفتند و آن ها را به کلیسا ها تسلیم می دادند تا آن ها را مسیحی تربیه نمایند و هیچگاه به پدران و مادران شان اجازه نمی دادند که با فرزندان خود ملاقات کنند و آن اطفال سرخ پوست اگر مخالفت می کردند و مسیحی نمی شدند گاهی به اثر ظلم بی حد و حصر اسقف ها و کشیش ها و گاهی به اثر تجاوز جنسی توسط آن روحانیون جان می دادند و گاهی هم بطور دسته جمعی بقتل می رسیدند و آن روحانیون مسیحی آن ها را در گور های دسته جمعی دفن می کردند که حالا بعد از یک قرن و نیم گور های دسته جمعی آن اطفال معصوم در محوطه چند کلیسا کشف شد و پرده از آن جنایات بزرگ که به حق اطفال سرخ پوستان بومی صورت گرفته بود برداشت و جهان یک بار دیگر در قرن ۲۱ متوجه شدند که روحانیون قسی القلب مسیحی خاص برای مسیحی ساختن اطفال سرخ پوستان مرتکب چنین جنایات بزرگ شده بودند.
اینک به پیروی از همان سیاست کانادا در این قرن ۲۱ دولت سوئد همان جنایات نابخشودنی را تحت نام نظام دموکراسی یک بار دیگر تکرار می کنند آیا فاش شدن این قضایا آنهم از طرف دولت که از آزادی و دموکراسی دفاع می کند باعث بدنامی دموکراسی نمی گردد؟
آیا این عمل زشت به معنی دشمنی با نظام دموکراسی نیست؟
بعد از این همه ارتکاب جنایات کسی جرئت خواهد کرد از نظام دموکراسی در کشور ما و در عالم اسلامی دفاع کند؟ اگر دفاع کند دیگران برایش نخواهد گفت که آیا می خواهی در کشور های اسلامی نکاح مرد با مرد و زنا را ترویج نمائی در جواب آنها چه خواهد گفت؟ پس همچنان می توان گفت دشمنان واقعی نظام دموکراسی همان مدافعین دموکراسی در غرب هستند. این جنایت اطفال ربائی در همهٔ کشور ها و حتی در امریکا به اشکال مختلف صورت می گیرد. داستان های زیاد از افغانستانی هاییکه که در امریکا زندگی می نمایند شنیده شده است که با اندک تهدیب اطفال خود اطفال خود را از دست داده اند. در امریکا زمانیکه اطفال مهاجرین در مکتب از برخورد خشن مادر و یا پدر خود شکایت می کردند فوری پولیس با این بهانه آن طفل را از پدر و مادر مسلمان اش جدا می کردند و او را بیک خانواده مسیحی تسلیم می دادند و این عمل زشت تحت نام دفاع از حقوق اطفال صورت می گیرفت و حالا هم می گیرد به همین خاطر بعضی از افراد کشور ما که از امریکا به افغانستان آمده بودند این موضوع را به عنوان یکی از قوانین خوب امریکا یاد می کردند. یکی از این افراد برایم به افتخار یاد کرد که حکومت امریکا این قدر حقوق اطفال را مراعات می کند که اگر پدری طفل خود را بزند و آن طفل از پدر اش در مکتب شکایت بکند فوری پولیس ها می آیند آن طفل را از پدر اش میگیرند و بیک خانواده امریکایی می دهند تا آن را بدون خشونت سرپرستی کند. من برایش گفتم که این قوانین مختص مهاجرین مسلمان است یا اینکه بر خانواده های امریکایی هم تطبیق می گردد ملاحظه کردم که در این مورد چیزی نمی داند. من برایش گفتم که برادر این قانون یک بهانه برای جدا ساختن اطفال مسلمان از خانواده های شان ساخته شده است آنهم به منظور مسیحی ساختن آنها و یا برای همجنس باز ساختن آن ها. ملاحظه کردم آن برادر مسلمان بفکر فرو رفت و بعدأ از چند خانوداه مهاجر افغانستانی یاد کرد که اطفال شان را حکومت امریکا به همین بهانه از آنها جدا ساخته بود و به خانواده های امریکایی تسلیم داده بودند که حتی این خانواده ها از ملاقات با اطفال شان محروم شده بودند. این است دست آورد نظام های دموکراسی در جهان غرب به این خانواده ها در آینده هم هیچگاه اجازه نخواهند داد که فرزندان خود را از نزدیک ملاقات نمایند. من از یک پدر و مادر که از جملهٔ اقارب ام بودند و به افغانستان آمده بودند پرسیدم که چند پسر و دختر دارند و آنها حالا کجا زندگی می نمایند آنها در جواب گفتند که دو پسر و دو دختر دارند و فعلأ با زنان و شوهران امریکائی خود زندگی می نمایند. گفتم که آنها بدیدن شما می آیند و یا خیر؟ گفت گاه گاهی با آنها تلیفونی صحبت می کنیم ولی آن ها می گویند که زیاد مزاحم آنها نشویم. این سخن به این معنی بود که آنها را به بهانه تحصیل سال ها قبل از آن ها جدا کرده بودند و حالا آن ها کاملأ مسیحی شده اند و حتی حاضر نمی شوند که با پدر و مادر شان یک لحظه تلیفونی صحبت کنند. این سرنوشت محتوم اکثریت مهاجرین افغانستانی است که در امریکا زندگی می کنند.
اما من با وجود این همه جنایات که در زیر چتر نظام دموکراسی صورت گرفته است می خواهم این نکته را به عرض برسانم که اگر کسی به شما در یک گیلاس زهر بدهد آیا شما بعد از اینکه صحت یافتید چه خواهی کرد؟ آیا بالای گیلاس قهر می کنید و آن را میشکنانید یا از کسی که در این پیاله زهر انداخته و به شما خورانده است متنفر می شوید و او را تعقیب و مجازات خواهید کرد؟ حتمأ از نظر شما آن پیاله مقصر نخواهد بود زیرا از نظر شما پیاله یک وسیله و اسباب است نظام دموکراسی اگر به عنوان یک روش مدیریت حکومتداری خوب از آن استفاده شود حکم یک پیاله را دارد که در آن آب شفاف انداخته شده است اگر نظام دموکراسی را به عنوان یک نظام قبول کنیم و همهٔ آن شاخ و برگ های اضافی آن را نیز قبول کنیم بدون شک آن وقت مانند آن پیاله خواهد بود که در آن زهر انداخته اند و ما را دیگران می خواهند که توسط این زهر به سوی نابودی سوق بدهند. چنانچه که امروز جوامع غربی با وجود همه اختراعات و اکتشافات عجیب و غریب از نظر اخلاقی به سوی پرتگاه نابودی حرکت می نمایند. امیدوارم بعد از ذکر این مقدمه طولانی به این نکته نهایت ظریف توجه بفرمائید؛ علم و عقلانیت انسان ها را به قدرت و عظمت می رسانند ولی هدایت گر نیستند زیرا کار و رسالت علم و عقلانیت اختراعات و اکتشافات است نه هدایت بشر.و اگر در این امر غلو صورت گیرد و رسالت هدایت بشر را که کار دین است به علم و عقلانیت بسپارید و از آنها این توقوع را بنمایید بدون شک دوچار این مشکل عظیم خواهید شد که لواطت و زنا را که در طول تاریخ از جمله افعال حرام و غیر اخلاقی و انسانی محسوب می شدند اخلاقی بدانید و آن ها را در کشور های خود قانونی بسازید. و برهنه گشتن مرد و زن را در حضور هزاران مرد و زن در بعضی از اماکن یک امر اخاقی و انسانی تلقی کنید. من با صراحت اظهار می دارم که آن عده از جوامع که تا این حد قدم به پیش نهادند این حالت آنها را اوج توحش می دانم نه تمدن، این توحش است نه تمدن.
اگر می خواهید به آسمان سعادت و رفاه پرواز کنید با دو بال میتوانید پرواز کنید یکی با بال علم و عقلانیت و دومی با بال دین و آداب اخلاقی آن. آنهم با بال دین اسلام می توانید به آسمان سعادت سفر کنید که زیرا دیگر ادیان و مذاهب در طول قرون توسط افراد سودجو به دکان ها تبدیل شده اند و حالا آن روحانیون از آنها برای بدست آوردن لقمه نانی استفاده می کنند و بدرد انسان ها نمی خورند و یگانه دینی که از دست درازی آن افراد سودجو تا حال در امان مانده است همین دین مقدس اسلام است و بس. زیرا الله متعال او را تا روز قیامت حفظ خواهدکردو این مژده را خود در کلام مبارک خود(قرآن کریم) به انسان ها داده است. امیدوارم نه در دین غلو کنیم و نه هم در علم و عقلانیت و هر دو را تا آن حدیکه رسالت و وظیفه دارند قبول کنیم نه کم و نه هم زیاد.
خدا همه ما را هدایت بفرماید.
