برادر ما متهمیم؛ باید اکثریت ما به این حقیقت اعتراف کنیم
اول: اسلام را خوب درک نکردیم.
دوم: خود خوب عمل نکردیم.
سوم: مردم را خوب به اسلام دعوت نکردیم.
به همین دلایل مردم را از دین اسلام متنفر کردیم ولی خود را باز هم مسلمان تر از همه میدانیم و دیگران از نظر ما گمراه هستند و به همین خاطر آنها را تکفیر میکنیم و گاهی واجب القتل میدانیم در حالیکه خود ها غرق در معتقدات قبیلوی و فرهنگی خود هستیم و آنها را به عنوان دین قبول کرده ایم.
شاید از من بپرسید که چرا چنین شد و چنین میشود لطفا با من تشریف بیاورید.
اول: آنکه اسلام را خوب درک نکردیم، عموماً انسان ها زمانیکه تصمیم می گیرند که یک متن دینی و یا غیر دینی را مطالعه نمایند دارای یک سلسله اعتقادات افکار و باور ها میباشند، این را در علم متن شناسی نوین (هرمنوتیک کتاب و سنت) پیش فهم ها ویا پیش اندوخته ها می نامند. این پیش فهم ها به مثابه عینک هستند که بر چشمان عقل مان گذاشته شده اند. هیچ انسانی به آسانی نمی تواند این عینک را از جلو چشمان خود دورکند و متون را به عنوان یک شخص بی طرف مطالعه و تحقیق کند بطور مثال اگر یک شخص مسیحیی بخواهد قرآن کریم را که یگانه کتاب دست نخورده دینی است مطالعه کند چون او قبلا در مورد قرآن و دین اسلام مطالب مخالف زیاد را خوانده و شنیده است و به آن ها باور و اعتقاد دارد با همان عینک به این کتاب نظر می کند چون او از ابتدا قرآن را به عنوان یک کتاب آسمانی نمی داند و پیامبر خدا را نیز یک شخص دروغگو (پناه می برم به الله متعال) می داند به آیات اش توجه نمی کند ولی برعکس معتقدات خود را حق میداند و اناجیل چهارگانه ( متا، مرقوس، یوحنا و لوقا) را که همه تالیفات افراد مشخص است را وحی الهی می داند به همین قسم یک مسلمان زمانیکه به متون مذهبی یهودی ها، مسیحی ها، هندوها نگاه می کند چون قبلاً در مورد آنها دید مشخصی دارد و با همان دید یعنی عینک در مورد آنها قضاوت خواهد کرد.
حالا شما در کشور خود نیز دارای فرهنگ ها و سنن و عرف و رسم و رواج ها هستید و شما در این محیط فرهنگی خاص بزرگ شده اید، لباس پوشیده اید و . . .، بناً در مورد همه چیز دید خاص دارید شما با این دید یعنی عینک خاص خود متون دینی را مطالعه می فرمائید به همین دلیل است که اختلافات فکری در بین افراد جامعه بوجود می آید آنهایکه در دهات و کوهستان ها و در بین قبایل زندگی و رشد کرده اند همان سنن و رسم ورواج قبایلی خود را دینی می دانند و آنهایکه در شهر های بزرگ کلان شده اند همان فرهنگ پیش رفته ای شهری خود را دینی می دانند به همین سبب است که در بین قرائت های دینی افراد دهاتی و افراد شهری اختلاف بوجود می آید. آن مسلمان که در اروپا و امریکا بزرگ شده است و فرهنگ و تمدن پیش رفته غرب و ایدلوژی های مدرن غربی بر او اثر کرده است زمانیکه به متون دینی نگاه می کند قرائت نو و جدید از دین ارائه خواهد کرد. استاد مطهری شهید می گوید که پنجاه سال قبل علمای دین در ایران گفته بودند که بر زنان حرام است که در انتخابات اشتراک کنند و حالا علمای دین می گویند که بر هر مرد و زن واجب است که در انتخابات ریاست جمهوری اشتراک بورزند (متن اصلی را نیاوردم) مثال بالا تفاوت های فکری جوامع را که دارای سطوح علمی مختلف اند بخوبی بیان می دارد . ، سنن و قوانین قبیلوی در کشور ما به افراد جامعه باور های زیاد را القاء می کند بطور مثال:
1- یکی از شوم ترین ارزش های قبیلوی برتر شمردن قبیله خود نسبت به قبایل دیگر و در سطح کلانتر برتر شمردن نژاد و قوم خود نسبت به نژاد ها و اقوام دیگر است و برعکس حقیر شمردن قبایل دیگر و اقوام دیگر است.
2- این افراد همیشه تلاش می نمایند که قبیله شان بر قبایل دیگر و در سطح کلانتر قوم شان براقوام دیگر مسلط شوند و حاکم گردند.
3- این افراد همه امکانات مادی و معنوی یک دولت را برای خود می خواهند، دیگران را محروم نگاه می دارند و اگر گاهی آنها را دریک کنج دسترخوان نعمات خود جای بدهند به دلیل به نمایش گذاشتن آنها در عرصه سیاست است و هر وقتیکه مشاهده کردند که آنها از حقوق خود سخن می گویند فوری آنها را بیرون می اندازند و افراد دیگری را می آورند و در کنج خوان نعمات خود می نشانند، این قاعده کلی همه این نوع رژیم ها است.
4- این افراد همیشه می کوشند که زبان و فرهنگ خود را بر دیگران تحمیل کنند و تلاش می کنند در محیط که حاکم اند زبان های دیگر تدریس نشود و اصطلاحات سیاسی، نظامی، اقتصادی و فرهنگی کشور را به زبان خود بیان می کنند و رسمی می سازند و دیگران را مجبور می کنند که همان ها را به رسمیت بشناسند و تکرار کنند.
5- برای تداوم حاکمیت خود ها این افراد کوشش می کنند با جابجا سازی اقوام خویش در مناطق دیگران بافت اجتماعی آنها را تغیر بدهند و برای رسیدن به این هدف زمین های زراعتی آن مناطق را به تازه وارد ها توزیع می کنند.
6- این افراد دید زن ستیزانه نسبت به زنان دارند، در سنن قبیلوی زن از همه حقوق مدنی خود محروم است، زن در جامعه قبیلوی حق تحصیل و تعلیم و کار در بیرون از خانه را ندارد، شعار هذا کو ر و هذا گور در بین آنها به مثابه یک قاعده کلی زندگی زنان است. یک فرد قبیله شرم می کند که اسم خانم و دختران خود را در جمع دیگران بگوید و حتی اگر از او پرسیده شود که این زن از کجاست؟ او خواهد گفت که این سیاسر من است یعنی حتی از گفتن خانم یا زن من هم شرم می کند اگر این همه ارزش های قبیلوی را با ارزش های دین مقدس اسلام مقایسه کنید ملاحظه خواهید کرد که یکصد و هشتاد درجه مخالف ارزش های اسلامی است ولی افراد قبیله ارزش های قبیلوی خود را دینی می دانند و قرائت عجیب و غریب را از دین به مردم عرضه می دارند.
انسان ها بطور کل دو قسم برخورد با دین دارند:
الف: افراد اند که همه ارزش ها و عقاید خود را از متون صریح دینی (قرآن و سنت، اجماع و قیاس) می گیرند.
ب: افراد هستند که اول به یک تعداد ارزش ها ایمان می آورند بعداً برای اثبات اعتقادات خود به دنبال آیات و احادیث می گردند و اگر موفق نشدند کوشش می کنند که آیات را بطور ناقص تفسیر کنند و اول و یا اخیر آن آیات را قطع می کند و آنچه را که مدعای آنها را می تواند ثابت کند می گیرند.
افراد قبیله هم برای اثبات ارزش های قبیلوی خود ها همه آیات و احادیث صریح را نادیده می گیرند به دنبال آیات متشابه می روندو یا اول و اخیر آیات را قطع می کنند آیه را بطور ناقص شرح و تفسیر می کنند.
برادر مجاهد:-
تو را به الله قسم میدهم که در گذشته و حالا در کشور ما چنین افرادی وجود نداشته اند و حالا ندارند؟
آیا این قرائت از دین را می توان به عنوان یک قرائت صددر صد دینی به مردم معرفی کرد و آن را در جامعه تبلیغ کرد؟
اگر بگویم که قراءت اکثریت افراد جامعه ما از دین همین طور است که بیان کردیم آیا حقیقت ناگفته ای را بیان نکرده ایم؟
پس مردانه باید اعتراف کنیم که آنچه را که ما به عنوان دین اسلام به مردم تبلیغ مینمایم یک معجون مرکب از ارزش ها، رسم و رواجها و باورهای قبیلوی و دینی است که به آن رنگ دینی داده ایم.
آیا تعصبات قومی، نژادی، سمتی، حزبی و تنظیمی در تار و پود قلب ها و مغز های ما ریشه ندوانده است؟
آیا ما متهم نیستیم؟
دوم: ما خوب عمل نکرده ایم.
چون درک درست از دین نداشتیم عمل ما هم زاده همان برداشت ناقص ما از دین است که مردم با دیدن افعال ما هم از خود ما متنفر شده اند و هم از دین ما.
امروز پر نفوس ترین کشور اسلامی در دنیا کشور اندونیزیا است، آیا میدانید که مردم کشور های اندونیزیا، مالیزیا، فیلپین و سنگاپور و غیره توسط اخلاق اسلامی تاجران و علمای مسلمان به دین اسلام مشرف شده اند؟
داستان مسلمان شدن مردمان این کشور ها واقعاً برای همه مسلمانان مجاهد و دعوتگر تجارب است بسیار عظیم که اگر ما هم روش و طریقه دعوت آنها را انتخاب کنیم و مردم را به همان طریق دعوت کنیم اولاً افراد زیاد مسلمان خواهند شد و ثانیاً جوانان کشورهای اسلامی خصوصاً جوانان کشورما ابداً دین گریز و دین ستیز نخواهند شد، ولی افسوس و صد افسوس که افعال و اخلاق ما اسلامی نیست چون اکثریت ما افراد متعصب هستیم و بنام دین همان ارزش ها و رسم و رواج های قبیلوی خود را با افعال و کردار خود به نمایش می گذاریم.
سوم: مردم را خوب به اسلام دعوت نکردیم:
شاعری فرموده است: اگر نهد خشت اول معمار کچ تا سریا رو دیوار کچ. چون قرائت ما از دین یک قرائت دهاتی از دین است بناً کردار ما و به تعقیب آن دعوت ما به دین هم دهاتی است. ما صدها سال از زمانه و چرخ روزگار عقب مانده ایم. از مدرن ترین دستاورد های تکنولوژی معاصر در جنگ ها و جهاد خود و زندگی خود استفاده می کنیم و زمانیکه سخن از ریش کالا، لنگی و ... بمیان آید به عنوان سنت نبوی به آنها چسپیده ایم در اینجا نکات جالب را فراموش می کنیم بطور مثال:
1- در زمان حضرت رسول اکرم(ص) ابزار جنگی عبارت از شمشیر، تیر وکمان، نیزه و سپر بود در همه جنگ ها آن حضرت با اصحاب خویش از همین اسباب استفاده می کردند پس استفاده از آن ابزار جنگی سنت موکده است باید مجاهدین از همان ابزار جنگی چهارده صد سال قبل استفاده کنند نه از کلاشنکوف، ماشیندار، چین دار، توپ و تانگ، چون استفاده از ابزار امروزی یک نوع بدعت محسوب می شود و ترک سنت موکد ه است.
2- در روزگار حضرت رسول اکرم شتر، اسپ، قاطر و مرکب از جمله وسایل سفر بودند و همیشه آن حضرت و اصحاب ایشان از همین اسباب در سفر های خود استفاده می کردند، پس استفاده از آن وسایل در سفر ها سنت موکده است بنابر دلایل فوق الذکر چرا مجاهدین از موتر و طیاره و غیره در سفرها استفاده می کنند؟ آیا این بدعت نیست؟ آیا ترک سنت موکده نیست؟
3- در زمان آن حضرت از چوب درخت ها، بوته ها برای گرم کردن خود و پختن غذای خود استفاده می کردند چنانچه که امروز هم در کوهستانات مردم برای پختن غذا از همین اسباب استفاده می کنند پس چون همیشه در آن زمان آن حضرت و اصحاب ایشان برای پختن غذا و گرم کردن خود ها از چوب درختان و بوته ها استفاده می کردند بناً استفاده از آن ابزار سنت موکده است و ترک آن گناه است چرا امروز برای پختن غذا ها و گرم کردن خانه ها از گاز و تیل ها و ذغال سنگ، انرژی برق گازی، آبی، خورشیدی و تیلی استفاده صورت میگیرد؟
درجواب خواهید فرمود که این ها اسباب زندگی و جنگ و سفر اند و اسباب با گذشت زمان تغییر می یابند و ما مجبور خواهیم بود در جنگ و جهاد با دشمن تا دندان مسلح با ابزار جنگی مدرن از ابزار جنگی مدرن استفاده کنیم و در سفر ها از اسباب وسایل مدرن مانند موتر و طیاره استفاده کنیم و در پخت و پز و گرم ساختن خانه های خود از ابزار مدرن امروزی مانند تیل، گاز، برق و غیره استفاده کنیم. حالا از جناب شما اگر کسی سوال کند لنگی، کالا، ریش، مسواک و غیره همه از جمله ابزار زندگی نیستند و تغییر پذیر نیستند چه پاسخ خواهید داد؟ تحصیل دختران، کار زنان، حمام رفتن زنان، آرایشگاه رفتن زنان و عروسی کردن زنان در هوتل ها همه از جمله ابزار زندگی مدرن نیستند؟ اگر استفاده از توپ و تانگ در جنگ ها، موتر و طیاره در سفرها و برای پخت و پز غذا و گرم کردن خانه ها از تیل، گاز و برق و ... ها برای شما مجاز باشد برای زنان چرا حرام باشد؟
همچنان زندگی کردن در تعمیر های کانکریتی مدرن چند منزله و استفاده کردن از کوچ، تخت خواب، اسباب مدرن ظرف و آشپزخانه و تشناب همه باید از دید بعضی ها بدعت محسوب شود و همچنان استفاده از تلویزیون، انترنت، موبایل و ... همه باید بدعت باشند در گذاشتن لنگی به عقب نگاه میکنیم ولی در مورد دیگر زندگی شخص نهایت مدرن هستیم این قضاوت قضاوت یک بام و دو هوا است باید در بین سنت و عادات و عرف و رسم و رواج های که در زمان حیات پیامبر وجود داشتند و پیامبر اسلام آنها را منع نکردند فرق گذاشت.
آیا این همه قید و قیود ها و اجبار ها در دین داری و عبادات زاده ی دهاتی بودن ما نیست؟ آیا زاده اعتقادما به ارزش ها، سنن و رسم و رواج های قبیلوی دهاتی ما نیست؟ اگر بگویم در کشور ما جنگ فرهنگ دهاتی ها با فرهنگ شهری ها به شدت شروع شده است یک حقیقت انکار ناپذیر را بیان نکرده ایم ؟ ، آنهایکه از دهات آمده اند بر شهر ها مسلط شده اند می خواهند همه مظاهر و ارزش های فرهنگ شهری را از بین ببرند. در حالیکه بعد از چند سال این دهاتی ها هم شهری خواهند شد و آنگاه به فتواهای سابق خود خنده خواهند کرد چنانچه ما مجاهدین چنین شدیم این جبر روزگار است، بیست سال قبل موبایل، انترنت و ... را نمی شناختیم ولی امروز در دست اطفال ما یک موبایل هوشمند است. در قدیم در یک شهر یک سینما و یا دو سینما وجود داشت مثلاً در شهر مزارشریف دو سینما وجود داشت یکی مزار ننداری بود و دومی سینمای غلام سخی خان بود و مردم شهر مزارشریف برای دیدن فیلم های هندی به آن دو سینما می رفتند و گاهی به مشکل تکت می خریدند و بعضی وقت ها بازار سیاه بر پا می شد و مردم یک تکت را به دو چند قیمت اصلی خریداری می کردند ولی امروز در هر خانه ما تلویزیون ها نصب گردیده است و صد ها کانال رنگارنگ را بدون زحمت مشاهده می نمایم.
برادر! آیا وقت آن نرسیده است که مردانه اعتراف کنیم که ما متهمیم. در اخیر بیک نکته نهایت مهم و ظریف توجه شما را جلب می نمایم: زمانیکه دین الهی در بستر تاریخ قرار گرفت و توسط افراد بشر تحقیق ، تفسیر و تشریح شد و به جهان بشریت عرضه گردید همه آن برداشت ها و اجتهادات و استنباط ها بشری خواهند بود بناً با صراحت می توان گفت که دین تنها در عصر حضرت رسول اکرم (ص) مستقیماً بر مردم حکومت کرده است و بعد از رحلت آن حضرت هیچگاه دین بطور مستقیم بر مردم حاکم نبوده است بلکه قرائت ها، اجتهادات و استنباط ها و تفسیر های اصحاب اکرام در عصر صحابه بر مردم حاکم بوده است و بعداً در هر عصری به همین ترتیب قرائت های بشری حاکم بوده است و در عصرهای بعدی چهار مذهب بر جهان اسلام مسلط شدند که همه برداشت ها، استنباط ها و اجتهادات امامان بزرگوار اهل سنت اند و همه بشری اند و به همین خاطر با هم اختلافات شدید در احکام دارند. اختلافات در مذاهب زاده فهم های متفاوت علما و امامان بزرگوار از دین است و این اختلافات در یک کلام زاده خصلت بشری بودن این قرائت ها و فهم ها است.
من در جملات بالا بیک موضوع نهایت مهم فلسفه تاریخ رشد ادیان پرداخته ام که هضم آن و درک آن بسیار مشلک خواهد بود.
امیدوارم اگر برادران اعتراضی داشته باشند برایم بنویسند.
به همین دلیل من تاکید می کنم که هیچ فردی نباید ادعا کند که فهم و برداشت و استنباط اش از دین عین دین است بلکه باید اعتراف کند که هر کس به اندازه شکمش غذا می خورد و به اندازه قد و قامت اش کالا می پوشد به همین ترتیب به اندازه استعداد ذاتی و زحمات اش در آموزش علوم دینی دین را می آموزد بطور خلاصه نمی توان گفت که فلان شخص دین را همان طوریکه حضرت رسول اکرم می دانستند می داند بلکه این افراط و غلو در دین است.
لطفاً به این نکته ظریف توجه بفرمائید:
فرض بفرمائید که شما را به نان شب دعوت می کنند و زمانیکه وارد سالون طعام خوری می شوید ملاحظه می کنید که صاحب خانه صد ها نوع غذا پخته و بر دسترخوان گذاشته است حالا شما از آن غذایی تناول می فرماید که ان را دوست دارید. از یکی زیاد می خورید و از تعدادی دیگر یک لقمه و یا دو لقمه می گیرید بعد سیر می کنید و صد ها نوع غذای دیگر دست نخورده باقی می مانند ولی شما از آن ها حتی به اندازه یک لقمه هم خورده نمی توانید چون سیر شده اید. دین اسلام هم مانند همان دسترخوان دارای علوم مختلف است و همچنان در دنیا صد ها نوع علوم غیر دینی وجود دارند که فرا گرفتن یک و یا دوی آن بسیار مشکل است مثلاً در گذشته علم طب به چند کتاب خلاصه می شد و یک نفر در مدت چند سال یک طبیب کامل می شد ولی حالا این علم به حد گسترش یافته است که آموختن یک بخش آن بسیار مشکل شده است مثلاً یک نفر داکتر قلب است و در این بخش از علم طب دوکتورا گرفته است و اگر همین داکتر متخصص چشم درد شود و یا تکلیف گوش و گلو بیابد فوری نزد داکتران متخصص آن بخش از بدن انسان خواهد رفت.
در علم دین هم فعلاً چنین شده است به همین دلیل بعضی از علما مفتی می شوند و بعضی ها شیخ الحدیث و بعضی ها شیخ القرآن می شوند.
امروز هیچگاه یک نفر نمی تواند همه علوم اسلامی را فرا گیرد، امروز بعضی از علمای معاصر معتقد اند که در بخش اقتصادی دین ( نظام اقتصادی اسلام ) باید افراد اولاً علوم اقتصادی معاصر را تا سطح دوکتورا تحصیل کنند و بعد آن همه مکاتب نوین اقتصادی معاصر را با نظام اقتصادی اسلام مقایسه کنند و بعداً گروهی از چنین دانشمندان به تدوین نظام اقتصادی اسلام بپردازند. این موضوع بدین معنی است که هر کسی مفتی است باید در موضوعات اقتصادی زمانی فتوای بدهد که در علوم اقتصادی معاصر و همه مکاتب آن تا سطح دوکتورا تحصیل کرده باشد در غیر آن با تکرار همان اجتهادات علمای گذشته که برای حل مشکلات اقتصادی همان بازار کوفه و بغداد و شهر های دیگر آن روزگار ارائه شده است مشکل اقتصادی امروز را نمی توانند حل کنند.
اگر عالم غرب به مسلمانان مراجعه کنند و بگویند که ما با این همه علوم بسیار در عرصه اقتصاد نتوانستیم مشکلات اقتصادی کشورهای خود را حل کنیم لطفاً نظام اقتصادی اسلام را به ما شرح بدهید تا با آن بتوانیم مشکلات موجوده خود را حل کنیم؟
شما درجواب آنها چه خواهید گفت؟ آیا همان کتاب البیوع را به آن ها ارائه خواهید کرد؟
یا اینکه اول مشکلات آن ها را بطور دقیق و علمی بررسی می کنید و همه علوم معاصر اقتصادی آن ها را نیز مطالعه می فرمائید و یک طرح بهتر و جامع تر اجتهاد خواهید کرد و به آنها ارائه خواهید کرد؟
آیا در افغانستان چند نفر مفتی داریم که در چنین سطح علمی قرار داشته باشند؟ اگر داریم پس چرا عمارت اسلامی تا هنوز از قوانین مالیاتی کفری غرب در کشور استفاده می کند و مالیات گمرکات، کسبه کاران و صاحبان فابریکات، مارکیت ها و غیره را بر اساس همان قوانین کفری جمع می کند، آیا اسلام نظام مالیاتی ندارد؟
پس این سوال طرح می شود آن جنابان که حجاب را اجباری کردند دختران و زنان را از تحصیل و تعلیم منع کرده اند چرا تا هنوز از ارائه یک نظام مالیاتی اسلامی، عاجز مانده اند؟بنا باید اعتراف کنیم دین را درست درک نکرده ایم.بر اساس دلایل فوق احترامانه خواهشمندیم که در تکفیر دیگران و واجب القتل دانستن مخالفین عجله نفرمایند و مانند حضرت علی (رضی) که گروه خوارج را تا که آنها بقتل اشخاص و غارت اموال مردم مبادرت نورزیده بودند آن حضرت آنها را از آمدن در مساجد منع نفرمودند و از مستمری و غنایم جهاد آنها را محروم نکردند و آن ها را تکفیر نفرمود.
عمل بفرمایند- بناً تکراراً عرض می کنم که ما متهمیم.
الله متعال عاقبت کار همه ما را بخیر کند.
۱۳/۱۱/۱۴۰۱
