No-IMG

مسلمان بدون وابستگی اعتقادی با وحی و وابستگی عملی با نصوصِ قطعیی اجماعی مسلمان بوده نمیتواند

دانشمند.

در کانفرانسی که از سوی انجمن بین المللی کواللمپور برای فکر وتمدن،در استنبول برگزار شده بود مفکر مراکشی ـ المغرب ـ دکتر محمدالطلابی سخنانی ارایه داشت و انگشت تشخیص بر زخم گذاشت.

محمدالطلابی در حوزهء تاریخ و جامعه شناسی مطالعهء ژرف دارد،خلاصهء رأی وی این است که مسلمانان شدیداً نیاز به تجدید دارند،بزرگترین چیزی که مسلمانان نمیتوانند با آن زندگی کنند ونیز نمیتوانند بی آن زندگی کنند تراث اسلامی است.

اینجا قبل از ادامهء سخن دکتر طلابی اضافه کنم که تراث اسلامی شامل میراث نصوصی ومیراث اجتهادی میباشد که مسلمانان در هر عصر از عصر سابق آنرا در میابند و به آن عمل میکنند و آن را پاس میدارند و به یارانِ آن تراث احساس عاطفی میورزند.

به این ترتیب تراث اسلامی شامل دو بخش میشود که یکی وحی است و دوم شروحاتِ وحی است،این شروحات میان تفسیرِاقرب،قریب،بعید،ابعد،دائر اند.

به هرحال،امروزه اصطلاح تراث اسلامی بیشتر بر میراث اجتهادی مسلمانان در عرصهء آنچه علوم شرعی نامیده میشود اطلاق میگردد، این احتکار در تعریفِ تراث باعث شده است که تراثِ عرفانی در آخر صف قرار گیرد، ومسلمانانی چنان در تراث پرستی غرق شوند که سخن ملا یا صوفی یا شیخی را که چهل سال پیش مرده باشد مانند وحی الهی می گیرند بلکه برای آن همدیگر را می کشند.

به دکتر طلابی بر گردم،دکتر طلابی میگوید بدون شک مسلمان بدون وابستگی اعتقادی با وحی و وابستگی عملی با نصوصِ قطعیی اجماعی مسلمان بوده نمیتواند، اما این بارِ وحیانی یا به عبارت دیگر این تکلیف شرعی بر دوش مسلمان در تناسب با باری که توسط اجتهادات فقیهان گذاشته شده است بسیار اندک است.

طلابي ميگوید حصر تعریف عالم اسلامی در علوم شرعی نتیجهء نا مطلوبی داشت که در راس آن اعتراف ضمنی به وجود سکولاری در اعتقاد اسلامی است،در حالیکه مبنای لغوی و دورهء نبویی عالم، عموم علم در هر عرصه را افاده میکند.

طلابی میگوید در میان این اجتهادات میراث ثمینی وجود دارد و در میان آن نیز میراثی وجود دارد که زنجیری در دست مسلمان شده است،ومسلمان بدون(ما انزل الله من سلطان) خود را به آن زنجیر تراثی بسته است و با آن زنجیر در مقابل مگس هم از خود دفاع نمی تواند زیرا دستان خود را خودش بسته است، همیشه از خود میپرسد که مشکل من چیست که میافتم ولی این زنجیر را در دست خود نمی بیند.

او میگوید خلاصهء سخن اینکه ما دو نوع تراث داریم:

تراث مرده داریم وتراث زنده داریم.

او میگوید احزاب اسلامی یا جریانهای اسلامی اگر میخواهند در عرصهء دولت داری زعامتی یا مساهمتی داشته باشند باید با تراث مرده قطع رابطه کنند.

وی میگوید احزاب اسلامی در شمال افریقیا در نمونه های المغرب،الجزائر، تونس توانسته است در صدد قطع رابطه با تراث مرده  براید.

من میپرسم:بلی جناب دکتر من میپذیرم که تراث مرده به تعبیر شما، وجود دارد ومن میتوانم نمونه های بسیاری از ان را ذکر کنم من بیشتر از شما جناب دکتر میدانم که چقدر تراث مرده داریم زیرا از جامعهء میایم که اکثریتِ وزن آن را تراث مرده شکل می دهد،اما سؤال من این است که آیا شما فکر میکنید احزاب اسلامی بالفرض چنین کنند،اگر نکرده باشند که به نظرم کرده اند،واقعا نسخهء مطلوب دولت داری در جامعهء مسلمان را شاهد خواهیم بود؟

میگوید: من شدیدا باور دارم که غرب دشمن دمکراسی در جوامع مسلمان است،غرب به هیچ وجه نمیخواهد دمکراسیی حقیقی که عبارت از حاکمیت مردمی است در جوامع مسلمان تحقق یابد،ولی سعی وتلاش برای رهایی از سوی این احزاب دوچند باشد. میگوید من مطمئنم که دعوتگر مسلمان اگر دقیق باشد دانا باشد اکثریت جامعهء مسلمان در سایهء حاکمیت مردمی از ارزشهای والای اسلام دور نمی روند.

سپس او خود در بخشی از سخنرانی خود میگوید اولویت جریانهای اسلامی باید تحقق عدالت باشد، عدالت محوری به معنای همبستگی با تمامی قضایای عدالت محور جامعهء انسانی است که نباید در تقسیم دینی وتقسیم جغرافیایی خلاصه شود.

وی میگوید من به وضاحت میگویم در جامعهء دارای تنوع سیاسی وتنوع مکتبی برای من ائتلاف با هر جریانِ عدالت محور مقدم بر هر جریان غیر عدالت محور است ولو که این جریان اسلامیی غیر عدالت محور همه تراث را در سینه حمل کند. درد ما استبداد است و غرب همیشه بر ما استبداد را تحمیل میکند.

محمد الطلابی میگویدمطالعهء تاریخ تأسیس تمدن ها نشان میدهد که رشد تمدنی با پنج تولد صورت می گیرد که عبارت از  تولدِ دولت،امت،وطن،زبان،وپیام میباشند.

یعنی آن تمدن چه پیامی دارد وبرای این پیام خود چه برنامهء فرهنگیی دارد،انسانها تمدنها را بر همین اساس میشناسند و شوق تمدنی یا نفرت تمدنی میابند.

طوریکه از سخنان وی فهمیدم طلابی میگوید غربیها در ارایهء پیام تمدنی خود دچار پارادوکس هستند، تمدن خود را آزادی انسان جلوه میدهند ولی برای اسارت انسان میکوشند،و برای این نظریات فلسفی وشواهد تاریخی وقرائن سیاسی وجود دارد، او میگوید لوگوی تمدن غرب را میتوان شهوانیت نامید وشهوانیت اینجا حصر در غریزهء جنسی نیست،و همین سبب گردید که استعارهء تمدن غربی در دو قرن اخیر در میان مسلمانان که خود تمدن ممتدی را تشکیل داده بودند جا نیفتد، زیرا پرستش خدا در صلب تمدن مسلمانان قرار دارد و همیشه تعداد اندکی در میان مسلمانان از آن میرهند ودوباره به آن برمیگردند.

خلاصه من این مفکر اسلامی با درایت را در سینهء خود گرامی داشتم،کشورهای که محمد الطلابی ها دارند آبرو دارند.

پا نوشت:

محمد الطلابی متولد سال 1953میلادی،و از رهبران جوانان مارکسیست در دههء هشتاد در کشورش بوده است،وی میگوید من از بطن نوشته ها وشعارهای انگلس ومارکس ولینین و جورج لوکاش وهیربیرت مارکوس و طیب تیزینی وحسین مروه  ومهدی عادل به بطن جامعهء پر از نیاز اقتصادی و دغدغهء عدالت وارد شدم،سپس از هردوی این بطن سوی نقد نظریات مارکسیزم روی آوردم واین نقد من اول در اعتقاد، سپس در تحلیل تاریخ از منظر مارکسیزم بود وبدین ترتیب گمشدهء خود را در اسلام یافتم و به حزب الاصلاح والتوحیدِ، المغرب، پیوستم، ومن برای منع استبداد میکوشم.

تبصره / نظر

نظرات / تبصري

د همدې برخي څخه

شریک کړئ

ټولپوښتنه

زمونږ نوي ویبسائټ څنګه دي؟

زمونږ فيسبوک