مسلمانان و رشد تدریجی حکومتداری آنها !
انسان ها از اولین زمانیکه موفق به تشکیل یک سازمان سیاسی برای اداره جامعه خود شدند به این سوال مواجه بوده اند که این تشکل سیاسی و اداری جامعه آن ها چگونه باشد!
تاریخ بشر از تمدن بسیار کهن بشری یاد آوری می کند که در آن ها اشخاص بنام سلطان و یا پادشاه و یا امپراطور وجود داشته و بر آن جوامع حکومت می کرده اند. همچنان در تاریخ دیده می شود که این پادشاهان به مرور زمان تجارب جدید از حکومتداری آموخته اند و در ساختار تشکیلاتی حکومت ها و دربار خود ادارات را افزوده اند و به همین ترتیب مشاهده می شود که این شاهان آهسته آهسته با گذشت زمان امپراطوری های بزرگ رادر جهان ساخته اند که تشکیلات خاص حکومتی خود را داشته است که می توان از امپراطوری های ایران و روم در قرون قدیم و وسطا نام برد که هر کدام تشکیلات ساختاری و مراسم برگذاری دربار و شیوه حکومتداری خاص برای خود داشتند.
مسلمانان !
مسلمانان هم بعد از رحلت رسول اکرم (ص) با آنچه که از آن حضرت آموخته بودند اولین خشت بنیادین حکومت خود را گذاشتند که اسم این حکومت خود را خلافت نامیدند که بعدأ بنام خلفای راشدین در تاریخ مشهور و معروف شدند. این حکومت پیامبر گونه بود نه در آن ها مانند پادشاهان ایران و روم قلعه های مستحکم وجود داشته و نه هم آن تشکیلات عریض و طویل درباری و ساختاری آن شاهان وجود داشت و نه هم برای حفاظت از جان خود ها خدم و حشم داشتند. یک حکومت کاملأ ساده و ابتدائی که در راس آن یک خلیفه قرار داشت و در اطراف اش افراد به عنوان مشاورین ایشان وجود داشتند که خلیفه امور را با مشوره با ایشان پیش می برد. و اگر یک منطقه جدید افزوده می شد یک امیر بر آن تعین می گردید.
و در زمان حضرت رسول اکرم (ص) اداره برای جمع آوری زکات ساخته شد که این اداره در زمان خلفا هم وجود داشت ولی چنانچه که بزرگان گفته اند که احساس نیاز ما در ایجاد است آن ها در زمان حضرت عمر (رض) احساس کردند که برای جمع آوری منظم غنایم و توزیع آن به افراد نیاز به یک اداره مستقل بنام بیت المال دارند که این اداره برای اولین بار در زمان حضرت عمر (رض) ایجاد گردیده و همچنان یک اداره متشکل از کاتب ها بنام دارالانشاء ایجاد گردید که نامه های خلیفه در آن تحریر و ثبت و ارسال می شد اصحاب اکرام از حکومت و حکومت داری تجربه بسیار ابتدایی داشتند و همه کوشش و تلاش شان این بود که مانند پیامبر(ص) عدالت را بر پا دارند و هیچ فرقی در بین مسلمین از حیث دارو ندار و قومیت نگذارند و شریعت اسلامی را طور یکسان و یک نواخت بر همه افراد ملت تطبیق نمایند و این را عدالت در جامعه می دانستند که امروز همه مسلمانان جهان از عدالت آن ها به افتخار یاد می کنند.
اما مسلمانان بعد از اینکه حضرت عمر فاروق که دو ابر قدرت بزرگ جهانی را شکست داد توسط یک نفر نفوذی دشمن به شهادت رسید و حضرت عثمان توسط یک گروه باغی نیز به شهادت رسید و حضرت علی توسط یک نفر خارجی به شهادت رسید و حضرت معاویه توسط یک نفر خارجی زخمی شد متوجه شدند که دیگر نمی توانند پیامبر گونه حکومت کنند باید برای حفظ جان خلیفه مسلمین چاره پیدا کنند که حضرت معاویه بعد از اینکه خلیفه شد برای خویش مانند شاهان قلعه مستحکم ساخت و بر آن نگهبانان زیاد گماشت و خلافت از شیوه اولش متحول شد، و ایشان در زمان حکومت بیست ساله خویش تشکیلات جدید را که از شاهان ایران و روم آموخته بودند در حکومت خویش افزودند و این حکومت بعد از آن کاملا بر خلاف خلفای راشدین ارثی شد و این خلافت ارثی از امویان به عباسیان رسید که متحول تر از پیش شد و زمانیکه این خلافت به عثمانی ها رسید تدریجأ تحول یافت و به امپراطوری بزرگ تبدیل شد که دارای تشکیلات ساختاری خاص بود و باید یک نکته را علاوه کنم که در زمان خلفای عباسی سلاطین و پادشاهان زیاد در عالم اسلام نیز وجود داشتند که گاهی مستقل می شدند و گاهی هم از این خلیفه ها اطاعت می کردند و در یک مقطع از زمان این سلطان ها تا حد پیش رفتند که محبوبیت شان نسبت به خلفا در بین مسلمین بیشتر شد وموفق شدند که کار های بزرگ و تاریخی را انجام بدهند مانند سلطان صلاح الدین ایوبی که سال ها با ارتش متجاوز و مهاجم صلیبی ها در شام و مصر و بیت المقدس جنگید وبلاخره موفق به فتح کامل بیت المقدس شد و گاهی خلافت به حد ضعیف و ناتوان می شد که حتی از شهر بغداد مرکز خلافت نمی توانستند دفاع کنند در تاریخ داریم که سلجوقیان و آل بویه وغیره سال ها بر بغداد حکومت کرده اند و خلفا در نزد آن ها بازیچه بیش نبوده اند و هر کی را که دل شان می خواست خلیفه می گردانیدند و هر کی را نمی خواستند اعدام اش می کردند.
این خلافت با ظهور قدرت های جدید در اروپا و امپراطوری تزار در روسیه ضعیف شد و بلاخره در اواسط قرن ۲۰ از میان رفت.
ظهور حرکت های اسلامی!
سقوط خلافت تأثیر بسیار بدی بر روان مسلمین کرد و حرکت های اسلامی در کشور ها برای اعاده خلافت بوجود آمدند.
جوانان مسلمان در کشور های مختلف مانند مصر، عربستان سعودی، عراق٫ هند، لیپی، تونس، الجزایر افغانستان و ایران وغیره برای بدست آوردن آزادی و استقلال کشور های شان از اسارت یوغ اروپاییان بپا خواستند و حرکت های اسلامی را بوجود آوردند.
جهان کمونیسم !
در این زمان انقلاب های در روسیه و به تعقیب آن در چین بوقوع پیوست که قدرت های بزرگ جهانی جهان کمونیسم را بوجود آوردند کشور بزرگ بنام اتحاد جماهیر شوروی در روسیه ساخته شد و همچنان چین نیز به عنوانی یک قدرت بزرگ در جهان عرض اندام کرد.
جهان کمونیسم حکومت دیکتاتوری خلق ها و یا پورولتاریا را بهترین نوع حکومت و به عنوان آخرین تجربه بشری که میتواند جهان بشریت را بسوی سعادت و برابری سوق بدهد معرفی کردند ولی این تجربه بعداز اینکه ملیون ها انسان های بی گناه را خاص برای تطبیق و تعمیم آن اعدام کردند بلاخره در نتیجه در روسیه شکست خورد و اتحاد جماهیر شوروی از بین رفت و ایدولوژی کمونیسم با نظامش به زباله دان تاریخ انداخته شد چون حکومت در اتحاد جماهیر شوروی یک حکومت کاملا ایدولوژیک بود و خاصیت محتوم حکومت های ایدولوژیک این است که از حکومت و امکانات اش مانند یک ابزار برای گسترش ایدولوژی اش استفاده می نماید و به فکر ترقی و آزادی های عمومی در کشور شان نیستند.
در اروپا
در اروپا همزمان با این تحولات مکاتب سیاسی زیاد ظهور کردند که هر کدام در مورد نوع حکومت نظرات خاص و متفاوت از هم داشته ولی نظام دموکراسی به عنوان آخرین تجربه بشری در عرصه علوم انسانی قلمداد شد که می تواند بشریت را به یک زندگی سعادت مند برساند.
حرکت اخوان المسلمین
حرکت اسلامی بنام اخوان المسلمین در مصر و سایر کشور ها بوجود آمد که نوع حکومت خاص خود را احیای همان خلافت اسلامی معرفی می کرد که می تواند جهان را به سعادت برساند، این حرکت توسط دولت وقت مصر به شدت سرکوب شد و بعضی از رهبران شان اعدام و یا محبوس گردید.
سلفی ها
سال ها پیش در عربستان سعودی حرکت اسلامی سلفی ها بوجود آمد و بعداً آن ها موفق شدند که در عربستان سعودی حکومت را بدست بگیرند و همین نوع حکومت را که فعلا در عربستان سعودی حاکم است به عنوان حکومت اسلامی خویش معرفی می کنند.
در ایران
و در ایران حکومت جدید توسط آقای خمینی بعد از یک انقلاب کوتاه مدت بوجود آمد، آقای خمینی یک طرح جدید از حکومت و شیوه مدیریت و ساختار تشکیلاتی ارائه کرد و ولایت مطلقه فقیه را به عنوان ادامه ولایت امامان و بالاخره ادامه ولایت رسول الله قلمداد کرد و در قانون اساسی کشور ولی فقیه را درج کرد و ادعا نمود که این ولایت از متون دینی گرفته شده و در غیاب امام زمان فقها می توانند حکومت را به ولایت امام زمان بدست بگیرند. دولت جمهوری اسلامی ایران بر اساس ولایت مطلقه فقیه بنیاد نهاده شد که در آن ولی فقیه یعنی نائب امام زمان همه کاره است و رؤسای جمهوری که ظاهراً انتخابی اند ولی تحت فرمان امام یا ولی فقیه مشروعیت می یابند.
این الگوی ولی فقه در ابتدا به عنوان یک حکومت الهی و بشری تازه و جدید بر خواسته از متن متون دینی قلمداد می شد که می تواند جهان بشریت را به سوی سعادت دنیوی و اخروی سوق بدهد. متاسفانه چون این حکومت یک حکومت کاملا ایدولوژیک و فرقه گرا بود و هست همه کوشش و تلاش اش از ابتدایی بوجود آمدن اش صدور انقلاب بود و است و در این راه ملیارد ها دلار پول مصرف نموده و میلیون ها انسان بی گناه را در عراق، سوریه، یمن وغیره به شهادت رسانیدند.
که در نتیجه این سیاست نادرست جهان اهل سنت را دشمن خویش ساختند و با مصرف کردن پول به کشور های دیگر ملت اش را به فقر و بدبختی مواجه کردند مسلمانان جهان که در ابتدا این نظام را به عنوان یک ناجی فکر می کردند حالا این رژیم را دشمن تر از رژیم اسرائیل میدانند.
بناء این نظام را نمی توان به عنوان یک نظام نجات بخش دانست، چون حالا این نظام با ملت اش درگیر است و هر روز برای بقای خود افراد زیاد از مردم ایران را قربانی میکند و یا محبوس می کند و در تاریخ اثبات شده است که هر نظام که با ملت اش مواجه شود دیر دوام نمی آورد.
حرکت بعثی ها
بعثی ها در کشور های عراق و سوریه موفق شدند که حکومت را بدست بگیرند و آن ها در ابتدا انقلابی عمل کردند و بعداً تدریجاً تبدیل به یک دیکتاتوری های مانند حکومت های اتحاد جماهیر شوروی و چین شدند و ملت های خود را در محدوده کشورهای خود محصور کردند و همیشه یک نوع انتخابات از قبل سازماندهی شده را براه می انداختند که جز یک نفر کاندید دیگر نداشت به همین ترتیب آزادی های عمومی را برداشته بودند و خود ها را زعیم مادام العمر ساخته بودند.
که بعداً مردم از آنها متنفر شدند و برعلیه آن ها قیام کردند که صدام حسین توسط نیروهای امریکایی از بین رفت و بشار اسد توسط ایران ،حزب الله و روسیه تا حال بر قدرت مستبدانه خود باقی مانده است، در حالی که ملت سوریه تا حال برای آزادی کشور شان یک ملیون انسان شهید داده اند و نه ملییون مهاجر دارند.
نوع حکومت که به جوامع بشری تقدیم کردند مانند حکومت های دیکتاتوری اتحاد جماهیر شوروی و چین بود که جز بدبختی ارمغان دیگری نداشت.
در کشور ما!
در کشور ما همزمان با سایر حرکت های اسلامی در جهان اسلام و حرکت های سیاسی در کشور حرکت اسلامی تحت نام نهضت جوانان مسلمان در زمان شاه بوجود آمد و بعد ها این نهضت گسترش یافت و به تنظیم های جهادی هفتگانه تقسیم گردید.
این حرکت از نظر آرمانی و نظری بیشتر از حرکت اخوان المسلمین مصر و حرکت اسلامی مولانا مودودی در پاکستان و مولانا اقبال لاهوری تاثیر پذیرفته بود و حکومت اسلامی نوع خود را به عنوان یک نوع حکومت الگو در جهان معرفی می کردند که می تواند جهان بشریت را به سوی سعادت سوق بدهد.
آقای مولانا مودودی برای بیان این حکومت در یک کتاب مستقل اصول را مطرح کرد که بیشتر اقتباس شده از همان خلافت اسلامی بود. بعدا موصوف کتاب خلافت و ملوکیت را تالیف کرد که به چندین زبان مشهور دنیا ترجمه شد و علاقمندان زیاد را برای خود یافت. رهبران جهادی ما همیشه شعار شان حاکم ساختن حکومت اسلامی در کشوربود.
و زمانیکه پرسیده می شد که این حکومت چه نوع حکومت است؟
و اگر آن را در قاموس اصطلاحات سیاسی نوین بیان کنیم از کدام نوع خواهد بود؟
آیا حکومت شاهی مطلقه است یا مشروطه؟
و یا از جمله حکومت های غیر متمرکز یعنی نوع فدرالی خواهد بود و یا متمرکز؟
آیا از جمله رژیم های سیاسی یک حزبه است مانند ایران و در گذشته اتحاد شوروی و حالا در چین؟
یا از جمله رژیم های سیاسی دو حزبه است، مانند ایالات متحده آمریکا و انگلستان وغیره، و یا از جمله رژیم های سیاسی چندین حزبه است مانند رژیم های سیاسی چندین حزبه ترکیه، هندوستان، پاکستان وغیره.
در جواب همیشه تکرار می کردند که ما یک دوره درخشان را به عنوان یک نظام اسلامی در صدر اسلام به جهان بشریت عرضه کرده ایم، همان را می خواهیم اگر چه دکتور یوسف قرضاوی دانشمند بزرگ جهان اسلام در کتاب مستقل به نام فقه سیاسی این موضوع را تحلیل و بررسی کرده اند ولی موصوف در کتاب مهم دیگر تجارب هفتاد ساله حرکت اسلامی اخوان المسلمین را در یک جلد به تصویر کشیده اند و رشد تدریجی این حرکت را در طول هفتاد سال بیان کرده اند.اما هیچ کس مانند استاد راشد غنوشی در کتاب معروفش در “آزادی های عمومی در حکومت اسلامی” نتوانسته است به این خوبی این موضوع را تحلیل و بیان بدارد.
موصوف معتفد است که بر خلاف ادعای مورخین مردم روم اولین بنیانگذاران نظام جمهوری و دموکراسی نیستند بلکه مسلمانان بعد از رحلت پیامبر بزرگوار اسلام با انتخاب حضرت ابوبکر صدیق (رض) پایه های اولین نظام جمهوریت و دموکراسی را در سر زمین وحی گذاشته و استوار کرده اند زیرا:
اولاٌ : اصحاب اکرام جانشین پیامبر خدا یعنی خلیفة الرسول الله (ریس قوای اجرائیه) را با اکثریت آراء انتخاب کردند. بیعت در آن زمان به دلیل کم بودن افراد به شکل انتخابات مستقیم و علنی افراد انجام میافت و حالا به دلیل کثرت نفوس در یک کشور این نوع انتخابات ناممکن است بناء برای آسانی پروسه انتخابات در یک کشور مانند هندوستان که چهارده صد میلیون نفوس دارد کمیسیون برگزاری انتخابات در آن کشور مجبور میگردد که دست به ایجاد هزاران مرکز رای دهی بزند .
در نظام خلافت در آن زمان قدرت واقعی به دست اصحاب اکرام (مهاجر و انصار) یعنی مردم بود آنها قدرت و صلاحیت داشتند که یک شخص را از بین خود به حیث خلیفه برگزیده و انتخاب نمایند چنانچه که تاریخ صدر اسلام شاهد است که همه ای خلفای راشدین مستقیماٌ توسط رای مستقیم اکثریت قاطع اصحاب اکرام انتخاب شدند.
ثانیاٌ :- در کنار اولین خلیفه مسلمین یک شورای (قوه مقننه) از بزرکان اصحاب که در زمان رسول الله (ص) وجود داشت تشکیل گردید که خلیفه همهٌ امور را با مشوره با ایشان انجام میداد افراد این شورا هر کدام از نظر قدرت علمی دینی به حد اجتهاد بودند یعنی همه اهل نظر بودند و در هنگام بحث روی یک موضوع جدید میتوانستند نظر خود را با ارایه دلایل از قرآن و سنت بدون در نظر داشت ملاحظات دیگر اظهار بدارند.
این نوع شورا در زمان حضرت ابوبکر صدیق (رض) و حضرت عمر فاروق (رض) و حضرت عثمان (رض) و حضرت علی (رض) به همین شکل وجود داشت این شورا (قوه مقننه) را که در آن زمان وجود داشت میتوان به عنوان یک شکل تجربه ای ابتدایی پارلمان های امروزی مطرح کرد و وجود این پارلمان ها در نظام های جمهوری های دموکراتیک معاصر حیثیت یک رکن را دارا میباشد .
ثالثاٌ :- نظام قضا (قوه قضائیه) در این خلافت کاملاٌ به طور مستقل عمل میکرده است و در عملکرد خود استقلال کامل داشته است و هر قاضی که از طرف خلیفه مقرر میگردید در عین زمان مکلف میشد که بدون مراعات مقام و منزلت و داروندار افراد قضاوت کنند چنانچه که مشهور و معروف است در دعوی که در بین حضرت علی (رض) و یک نفر یهودی در محکمه صورت گرفت قاضی بدون در نظر داشت مقام خلافت و منزلت خلیفه به نفع فرد یهودی فیصله میکند.
نظام های دموکراسی امروزین هم دارای سه رکن (قوای مجریه ، قوای مقننه و قوای قضاییه) میباشند که خلافت راشده در آن عصر همهٌ آن ها را دارا بود . جهان غرب حالا در دنیای امروز نظام دموکراسی را با تجارب هزار ساله جوامع بشری آرایش کرده اند به همین خاطر مسلمانان حالا زمانی که به شکل آرایش شده ای نظام دموکراسی نگاه میکنند فکر میکنند گه این نظام به نظام خلفای راشدین هیچ گونه شباهتی ندارد.
بناء بعضی از آنها در قضاوت عجله میکنند و فوری نظام دموکراسی را یک نظام کفری معرفی میکنند و گاهی به حد پیش میروند که معنای دموکراسی حکومت مردم بر مردم را مغایر و مخالف حکومت دین الله بر مردم میدانند و طرفداران نظام دموکراسی را مسلمان نمیدانند موضوع گیری این تعداد از مسلمانان شباهت زیاد به موضع گیری ملا نصرالدین در این حکایت دارد. میگویند خر ملا نصرالدین را دزدان ربودند و ملا روزی خر خود را در یک مال بازار دید و شناخت ولی متوجع شد که پالان و اسباب اش عوض شده است. او در حالیکه یقین داشت که این خر از اوست ولی به دلیل عوض شدن پالان اش جراٌت نکرد که ادعا کند که این خر از او است.
بانی این نظام دموکراسی در حقیقت مسلمانان اند ولی حالا که دیگران پالان اش را به شکل امروزین ساخته اند آنرا مخالف اسلام میدانند زیرا فکر میکنند که این نظام ساخته و پرداخته ای کفار است در حالیکه حقیقت موضوع در زیر پالان این خر از دید ما مخفی و پنهان مانده است چون ما تا هنوز که هنوز است همان دید و بصیرت عالی سیاسی را که اصحاب اکرام و خلافای راشدین در آن عصر داشتند حالا بعد از سپری شدن چهارده قرن نداریم و برای اینکه از زمانه عقب افتاده ایم .
رابعاٌ :- نظام خلافت یک نظام غیر متمرکز و فدرالی بوده است زیرا هر گاه منطقه ای جدید فتح میگردید خلیفه مسلمانان شخص را به حیث امیر (والی) مقرر میفرمود و این امیر در منطقه ای تحت فرمان اش مکلف بود که یک ارتش قدرتمند را از مردم محل یعنی از تازه مسلمانان تشکیل نماید و آن امیر در اجرااٌت خویش برای تهیه مصارف این ارتش و مدیریت مردم استقلال کامل داشت و مصارف ارتش خود را خود از عواید منطقه اکمال میکرد.
در تاریخ معروف است زمانیکه شهر مدینه پایتخت خلافت در زمان حضرت عمر فاروق (رض) در قحطی و خشک سالی فرو رفت هزاران نفر از قبایل عرب که در اطراف مدینه سکونت داشتند به اثر همین دلیل به مدینه مهاجرت کردند و خواستار کمک از خلیفه شدند. در این سال افراد زیاد از مسلمانان از گرسنه گی در شهر مدینه وفات یافتند و در نهایت اعضای شورا به حضرت عمر (رض) مشوره دادند که از امرای کوفه ، بصره ، مصر ، شام وغیره کمک بخواهند و آن امیران هر کدام نظر به توان اقتصادی که داشتند به تعداد یک هزار شتر الی دو هزار شتر مواد خوراکی به مدینه ارسال کردند که خلیفه مسلمین کمک های همه را بدون کدام اعتراض پذیرفت و به آن ها دعای خیر نمود.
همچنان مشهور است زمانیکه حضرت علی (رض) بحیث خلیفه انتخاب شدند حضرت معاویه (رض) به دلیل ولی الدم بودن حضرت عثمان با ایشان بیعت نکرد و موضوع قصاص قاتلین حضرت عثمان را مطرح کرد و لشکر بزرگ برای خود تهیه کرد بعداً دیده شد که در برابر خلیفه مسلمین توانست مقاومت کند این نکته ظریف به این معنی است که این امیران در ولایت تحت فرمان خود دارای ارتش مستقل و نیرومند برای دفاع و جهاد بودند. حالا بعضی از مسلمانان از نظام خلافت اموی ها و عباسی ها به عنوان نظام اسلامی حمایت میکنند که این نظام ها همه نظام های شاهی مطلقه بودند و این شاهان تنها بنام خلیفه بودند نه در نظام . در این نوع نظام شورا وجود نداشت و بیت المال دولتی وجود نداشت و همه عواید کشور در اختیار خلیفه قرار میگرفت و انتخابی هم نبود بلکه ارثی بود. در حقیقت این نظام همان شکل کاپی شده نظام امپراتوری های ایران و روم بود و هیچ نوع شباهت و ربطی به خلافت خلفای راشدین نداشت و میتوان گفت که یک نوع بازگشت به عقب و نظام های قبل از اسلام بود. بعضی از دانشمندان مسلمان چون از نظام انتخابات اطلاعی نداشتند برای توجیهه نظام خلافای اموی و عباسی و عثمانی شورای مهاجرین و انصار را در سقیفه بنی ساعده بنام شورای اهل حل و عقد مسمی کردند و بیعت بعدی را که در روز دوم در مسجد نبوی توسط همه ای مسلمانان مدینه اعم از مهاجرین و انصار صورت گرفت و حضرت ابوبکر صدیق (رض) توسط آرای اکثریت مطلق آنها انتخاب گردید را نادیده گرفته و کوشش میکنند که به تعداد محدودی که اگر توسط یک گروه قدرتمند بنام اهل حل و عقد جمع شوند صبغه ای شرعی بدهند که میتوانند زعیم و رهبر و امیر و ریس جمهور یک کشور را تعین کنند چنانچه که استاد ربانی بعد از تکمیل شدن مدت چهار ماهه ریاست جمهوری اش که از قبل در پشاور پاکستان معین شده بود یک شورای اهل حل و عقد را که تعداد شان تقریباً به دو هزار نفر میرسید در شهر کابل دایر نمود و خود را به حیث ریس جمهور شرعی کشور توسط همین شورا به معرفی گرفت و سال ها به حیث ریس جمهور کشور باقی ماند.
شورای مهاجرین و انصار که خلفای راشدین را انتخاب نمودند افراد از قبل تعین شده و فرمایشی نبودند بلکه همه خود را در برابر خدا مسئول این امر مهم میدانستند و ذرهٌ از حق چشم پوشی نمیکردند به همین خاطر همین خلفای منتخب مردم با شکست دادن امپراطوری های ایران و روم تبدیل به قدرتمند ترین قدرت جهان شدند که در دنیای آن روز هیج قدرتی توان ایستادن در مقابل آنها را نداشت.
ولی یک تعداد دیگر از دانشمندان مسلمان در دو قرن اخیر (قرن بیست و بیست و یک) میگویند که دین اسلام هیچگاه نوع خاص از حکومت را به ما معرفی نکرده است، بلکه آن را به تجارب بشر واگذاشته است.
ولی در مورد صفات یک حکومت اسلامی موضوعات را مطرح کرده است که از جمله آن ها میتوان به صفات عدالت ، انتخابی بودن و شورائی بودن اشاره کرد.
بناء این سخن، سخن کاملا درست و علمی است و در این عصر نه خلافت اموی می تواند برای ما الگو باشد و نه هم سلطنت. این نکته را باید با صراحت بگویم که خلفای راشدین در عصر خویش بر اساس تجارب که از حکومت و اداره حکومت داشتند، خلافت خود را بنیاد نهادند و یگانه چیزی که برای ما از آن ها الگو خواهد بود همان عدالت است که آن ها بر جامعه خویش تطبیق کرده و تعمیم دادند که امروز ما به افتخار از عدالت آنها یاد می کنیم و این نکته ظریف را باید علاوه کنم که تا عصر حاضر هیچ حکومت در جهان مانند آن ها در حاکم ساختن عدالت موفق نبوده اند و همچنان هر خلیفه عادل را که در زمان های خلفای اموی و عباسی و عثمانی در تاریخ می یابیم حکومتش را اسلامی می دانیم.
مقدمه فوق برای بیان یک مطلب و یک نکته ظریف بیان شد اینک فرصت آن رسیده است که بطور تفصیلی این موضوع بیان گردد.
در قرون وسطا در اروپا دین همه کاره بود عرصه علم را نیز در اختیار گرفته بود و به همین خاطر در برابر هر نو آوری علمی مقاومت می کرد.
پاپ ها و اسقف ها برای اداره و کنترول بیشتر مردم محاکم تفتیش عقاید را ساختند که این محاکم در طول چند قرن حاکمیت کلیسا ها در اروپا در حدود سه صد هزار انسان دانشمند را بجرم اینکه برخلاف نص انجیل نظر داده اند اعدام کردند و در حدود نوزده هزار دانشمند دیگر را بجرم ارتداد از دین زنده به آتش سوختاندند. چون ظلم و جنایات کلیسا ها بر مردم اروپا از حد گذشت مردم اروپا با براه انداختن انقلاب های مانند انقلاب کبیر فرانسه این کلیسا ها را با پادشاهان دست نشانده آن ها از میان برداشته و سرنگون ساختند. انقلابیون پادشاهان و پاپ ها و کلیسا ها را با دین که توسط آن بر مردم ظلم می کردند از جوامع خود بیرون انداختند.
این انقلابیون همین قسمیکه در گذشته کلیسا ها دین را همه کاره زندگی و جامعه می دانستند مانند آن ها دچار افراط شدند علم را در عوض دین و عقلانیت را به عوض خدا همه کاره زندگی دانستند و حتی عرصه دین را هم به علم سپردند و یک نوع نظام سکولاریستی ضد دینی بوجود آوردند که تلاش ایشان فقط از بین بردن دین و خدا سالاری بود.
ولی با گسترش علوم و پیدایش نسل های بعدی اروپائیان متوجه شدند که علم و عقلانیت نمی تواند همه سوالات بشر را جواب بدهند، همچنان جنگ های اول جهانی و دوم جهانی و هزاران جنگ های خونین دیگر که در نتیجه عقلانیت بشر بوجود آمده بودند، نشان داد که عقلانیت خشک و خالی از اخلاق و تاثیرات شگرف دین در زندگی به تنهائی انسان ها را به سوی یک زندگی با سعادت نمی تواند سوق بدهند، بناً آهسته آهسته نظرات ایشان در این باره تغیر کرد از آن افراط گرایی در علم و عقلانیت دست کشیدند اگر چه تا هنوز در غرب عناصر هستند که از این افراطگرایی در علم و عقلانیت دست نکشیده اند و حالا در کشور ما هم کسانی هستند که نسبت به آن ها افراطی تر اند و از علم و عقلانیت به عنوان دو عامل که می تواند جوامع بشری را براه درست و معقول هدایت کند یاد می کنند، حالا در جهان غرب می دانند که به سوالات مانند خلقت زمین و آسمان ها یعنی کهکشان ها، خداوند، زندگی در آخرت ، دوزخ و بهشت کیفر و عذاب، عفو و بخشش، ایثار و فداکاری را جز دین علم نمی تواند جواب بدهد و حالا می دانند که عقلانیت هم بدون کمک دین نمی تواند جوامع بشری را به سوی سعادت سوق بدهد زیرا عقلانیت در پهلوی دست آورد عظیم اش در عرصه علوم طبیعی و انسانی جنایات بسیار بزرگ را در جهان امروز و گذشته مرتکب شده است.
می خواهم به نکته ظریفی دیگری اشاره کنم علم قدرت آور است نه هدایت گر، دین است که هدایت گر است. علم به انسان قدرت می بخشد و در دست انسان مانند شمشیر دو دمه است و این انسان است که از این شمشیر گاهی به نفع خود و گاهی به نفع جامعه از آن استفاده می کند پس این انسان را چه چیز تربیت می کند و وجدان اش را پالایش می دهد و به حد قوی می سازد که برای زنده ماندن دیگران جان خود را نثار کند. ایثار و فداکاری زاده علم نیست، امروز اگر افراد آماده اند که جان خود را برای دفاع از وطن قربان کند از برکت هدایات دین است نه علم.
امروز جامعه ما و جوامع بشری می تواند با دو بال به آسمان سعادت پرواز کند، یکی بال دین است و دومی بال علم است زیرا علم بدون دین جامعه را به سوی نابودی پیش می برد و دین بدون علم هم نمی تواند جامعه را به سوی سعادت سوق بدهد.
نکته ظریفی دیگر این است که در دنیای امروز بحث در مورد حکومت مانند گذشته نیست زیرا ساختار تشکیلاتی حکومت و شیوه مدیریت در یک کشور همه علمی شده اند. و جدا از دین اند یعنی سکولاراند امروز نمی توان گفت حکومت اسلامی و یا دولت جمهوری اسلامی زیرا حالا معلوم شده است که اینها یک پدیده علمی اند و نمی توان آن ها را دینی خطاب کرد. امروز با علمی شدن بخش عظم حکومتداری سیاست ازدین جدا شده است. اگر چه این سخن که دین از سیاست جدا نیست» سخن بسیار مشهور دینداران است ولی امروز آنها چه بخواهند و چه نخواهند جبر است از سوی علم که بر آنها تحمیل شده است. آیا می توان گفت که این موتر کوروزین دینی و یا اسلامی است؟ هرگز پس حکومت را که علمی است نمی توان اسلامی یا دینی خواند.
شما اگر همه وزیران کشور ما را بجز دو وزارت آن هم حج و اوقاف و ستره محکمه به امریکا بفرستید و وزیران امریکا را در عوض در کشور ما بیاورید همان کار را انجام خواهند داد که وزیران خود ما انجام میدادند یعنی یک وزیر امریکایی در وزارت صحت همان کاری را انجام میدهد که یک وزیر مسلمان انجام میداد این به این معنی است که موتر کروزین را اگر یک نفر مسلمان دریوری کند و یا یک نفر کافر دریوری کند فرق نمیکند زیرا هر دو دریور مکلف خواهند بود که از همه مقررات دریوری پیروی کنند.
حتی حالا مشاهده می فرمایید که اردوی ملی وپولیس ملی ما را امریکایی ها تعلیم میدهند. (این مقاله قبل از سقوط رژیم اشرف غنی نوشته شده است).
از وزارت شهر سازی گرفته تا مخابرات، برق و بند انهار، فواید عامه، صحت وغیره همه علمی اند و علمی اداره می شوند و هیچکدام را نمی توان دینی و یا اسلامی خطاب کرد.
و بیشترین بودجه یک دولت در پروژهای انکشافی مصرف میشود که در آن دین دخالت ندارد.
پس این سوال مطرح می شود که در این نوع حکومت ها دین چند فیصدنقش دارد؟
مخالفین دین می گویند که نقش دین در این نوع حکومت ها صفر است اگر در محاکم کشور به شریعت اسلامی عمل می گردد آن هم برای رفع خصومات در بین افراد است که در هر کشور غربی نیز عملی می گردد.
اگر به این سوال بخواهیم جواب بدهیم باید به این نکته ظریف دیگر توجه نمایم که در کل نسبت یک ملت با سیاست اش در حکومت داری مانند نسبت یک درخت با میوه اش است یعنی اگر درخت سیب باشد میوه اش هم سیب است و اگر درخت. درخت ناک باشد میوه اش هم ناک خواهد بود. اگر ملت مسلمان باشد سیاست و حکومت اش هم دینی خواهد بود و به نفع مسلمین خواهد بود. و اگر ملت یهودی باشد حکومت و سیاست اش به نفع یهودی ها خواهد بود.
باید توجه داشت که حکومت ها دارای دو بعد کلی اند .
1- بعد ارزشی
2- بعد شیوه مدیریت و ساختار تشکیلاتی
دین ملت ها در بعد ارزشی حکومت ها نقش دارند یعنی زمانیکه یک ملت مسلمان است سیاست حکومت اش که در پیش میگیرد کاملا دینی خواهد بود و به نفع ملت مسلمان خواهد بود که ان ها را میتوان به عنوان منافع کلان ملی یاد کرد و در برابر کشور های که بخواهند علاقه سیاسی بر قرار کنند کوشش میکنند که بر اساس منافع کل کشور یعنی ملت این علایق برقرار گردد.
بر عکس در بعد دوم یعنی شیوه مدیریت و ساختار تشکیلاتی که علمی اند این چنین نیست ولی هر گامیکه به طور علمی در هر عرصه زندگی از طرف وزارت خانه ها در کشور به پیش گذاشته میشود به نفع ملت خواهد بود.
به این نکته ظریف دیگر باید توجه کرد:- گاهی چنین میشود که دین، دینی حکومتی میشود یعنی به عنوان یک ابزار در دست دولت مردان قرار میگیرد.
وگاهی برعکس یک حکومت، حکومت دینی می شود که منظور ما هم همین نوع حکومت است که از نظر ارزشی حکومت دینی است.
فرض کنید که شما یک فرد مومن هستید و در زندگی شخصی می خواهید همه کردار خود را مطابق به شریعت نبوی عیار بسازید ولی شما در عین حال و زیر مخابرات هستید وقتیکه به وظیفه می روید شما مجبور هستید که مطابق به لایحه وظایف وزارت کار کنید، پس همه مسلمانان در دولت چنین خواهند بود. افراد می توانند در زندگی خصوصی خود در کشور یک دانشگاه اسلامی بسازند و یا یک دارالحفاظ بسازند و یک مدرسه دینی و یا یک تلویزیون که در آن تبلیغات اسلامی نشر شود، بسازند ولی شما در چوکات دولت این کار ها را کرده نمی توانید.
امروز طرفداران اردوغان ریس جمهور ترکیه آزاد اند که فعالیت اسلامی نمایند مدرسه دینی بسازند. دانشگاه اسلامی بسازند و غیره.
حتی در محلات که طرفداران اردوغان بیشتر اند حجاب اسلامی مراعات می شود و اثری از کاباره ها و دیسکوتیک ها در آنجا دیده نمی شود ولی بر عکس در محلات مخالفین به وضوع فساد اخلاقی را در آنجا مشاهده می فرماید.
رجب طیب اوردغان رئیس جمهور یک کشور است که دارای نظام سکولار است ولی ما نظام فعلی کشور را نمی توانیم جمهوری اسلامی خطاب کنیم، زیرا این نظام ساخته جامعه جهانی است و انتخابات هم در کشور تقلبی است.
هرگاه ملت افغانستان با دست خود رئیس جمهور خود را با رای شفاف و بدون تقلب آنهم بدون مداخلات کشور های خارجی انتخاب کرد، آنگاه می توان گفت که این حکومت، حکومت ملت مسلمان افغانستان است.
آیا نظام فعلی افغانستان یک نظام سکولار است؟ ( منظور حکومت اشرف غنی است )
آری کاملا یک نظام سکولار است ولی نظام در دوران حکومت چپی ها در کشور هم سکولار بود و هم ضد دین زیرا آنها دین را یک گرایش خرافی افراد بی سواد می دانستند و در مجموع به جمله مشهور مارکس که در باره ادیان گفته بود یعنی دین افیون ملت ها است، معتقد بودند. چون مارکس از دین مسیحیت به اثر جنایاتش در اروپا متنفر بود و موصوف به اثر کینه زیاد که در دل داشت نگفت که دین مسیحیت افیون ملت ها است بلکه همه ادیان را متهم کرد.
در کشور ما حرکات ضد دینی بطور مخفیانه صورت می گیرد و گاه گاهی صدای بلند می شود، ولی زود خاموش می شود و دفاتر زیاد خارجی در شهر ها هستند که به این چنین افراد و اشخاص کمک مادی و سیاسی می نمایند.
در ایران همه مخالفین حتی مسلمانان می خواهند که در ایران یک نظام کاملا سکولار در آینده تشکیل شود. آن ها می گویند که ما از این نظام ایدولوژیک و فرقه گرا بیزار هستیم. نظام را متهم می کنند که از حکومت و امکانات اش به عنوان یک ابزار برای گسترش فرقه گرایی یعنی ترویج تشیع – صدور انقلاب –استفاده می کند و به فکر مردم کشور اش نیست، میلیارد ها دلار را برای گسترش مذهب شیعه در منطقه مصرف کرده است و در عوض ملت اش فقیر و بیچاره شده اند.
حالا دوباره باید پرسید که چه نوع حکومت؟
چنانچه که قبلا اشاره کردیم که دین اسلام ساختار سیاسی حکومت را به تجارب بشری وا گذاشته است یعنی مسلمانان مکلف اند که برای اداره کشور شان از مدرن ترین و معاصر ترین تجارب بشر در عرصه علوم انسانی استفاده کنند، اگر خلفای راشدین در آن زمان نظام خلافت را بوجود آوردند، تجربه آن ها هم در آن زمان از حکومت داری آن چنان بود و در زمان های خلافت امویان و عباسیان این تجربه گسترده شد وسلاطین و پادشاهان بعدی مسلمانان نیز نظام های خود را بر اساس تجارب آن زمان ها ساختند و حالا ما نیز مکلف هستیم که از تجارب امروز بشر استفاده کنیم، بناً چون نظام دموکراسی به عنوان آخرین دستاورد بشر در عرصه علوم انسانی محسوب می شود و این دستاورد همان قدر ارزش دارد که بشر در عرصه علوم طبیعی در فضا برای خویشتن استگاه فضائی ساخته است. ما مسلمانان مکلف هستیم در این عصر حاضر از نظام دموکراسی استفاده کنیم و مسلمانان بعد از ما مکلف خواهند بود که مانند ما از تجارب عصر خود استفاده نمایند. اگر چه بعضی از دانشمندان طرفدار نظام دموکراسی اعتقاد دارند که دیگر تاریخ سیاسی جهان به آخر رسیده است به این معنی که بشر در آینده بهتر از این نظام، نظام دیگر نمی توانند بسازند و نظام دموکراسی آخرین نظام بوده و نقطه پایانی به نظام های سیاسی دیگر در آینده است، اگر تحولی بیاید در شیوه های انتخابات و مدیریت خواهد بود و اما در کل نظام دموکراسی باقی خواهد ماند. درست بودن و یا غلط بود این سخن سنگین را گذشت زمان در آینده به اثبات خواهد رساند.
