حکمتيار: جنگ با هم وطن به زور بازوى اجنبى نمى تواند كار انسان شريف و خردمند باشد
برادران و خواهران عزيز!
براى پايان دادن به مخالفت هاى سياسى و نظامى پنج دهه اخير كشور؛ و توافق بر افغانستان متحد و فارغ از جنگ؛ سه انتخاب و بديل در پيش داريم:
1. اصرار بر تشكيل حكومت همه شمول؛ همانگونه كه برخى از گروه هاى افغانى و كشور هاى حامى آن ها خواهان آن اند و به گونه مكرر؛ چون پيش شرط عنوان مى كنند.
2. تأكيد بر سلطه كامل يك جهت، انحصار قدرت در دست يك گروه و تسليم كردن و تسليم شدن بقيه گروه ها و تن دادن به اين سلطه يك جانبه و سركوبى هر گروه مخالف؛ چه نظامى و چه فكرى و سياسى. همانگونه كه از گذشته هاى دور در كشور ما معمول بوده؛ كه طى آن يك شخص، يك خانواده، قبيله، و گروه سياسى و فكرى حكومت انحصارى خود را ساخته و ديگران را به خضوع و تسليم شدن واداشته و به سركوب آنان پرداخته؛ اما تاريخ شاهد است كه تمامى اين حكومت هاى استبدادى يا از بيرون تحميل شده اند و از طريق حمايت هاى نظامى بر كشور حكومت كرده اند؛ و يا به اجنبى تسليم گرديده؛ و با استمداد از اجنبى در پى سركوب حريف و رقيبش بر آمده؛ و نتيجه چېزى جز جنگ و ويرانگرى نبوده. چنانچه در دوران سه اشغال: بريتانيا، شوروى و ايالات متحده امريكا؛ شاهد اين نوع حكومت ها بوده ايم. هر يكى در پى حذف حريف و رقيب خود بوده؛ و براى رسيدن به اين هدف ناپاك؛ دست نيازمندى به اجنبى دراز كرد و راه را براى تهاجم و اشغال كشور از سوى نيروهاى خارجى باز نمود.
3. اما بديل سومى؛ كه يقيناً و بدون شك؛ راه حل واقعى، عادلانه و معقول است و ما را در خاتمه بى ثباتى، ناامنى و جنگ كمك مى كند و جلو مداخلات اجنبى در امور كشور ما را سد مى نمايد؛ فقط اين است كه: افغان ها ميان هم بنشينند، به هدف رسيدن به صلح دائمى و عادلانه به مذاكرات صادقانه و بلا قيد و شرط بپردازند؛ موضوع و اجنداى اساسى مذاكرات؛ نه تقسيم قدرت؛ بلكه فقط اين باشد: ايجاد مرجع و جرگه معتبر تصميمگيرى كه اجماع ملى را تمثيل كند و اعضاء آن نمايندگان واقعى ملت باشند، صلاحيت تصميم نهائى در مورد تمامى قضاياى مهم ملى را داشته و فرد فرد ملت به آن تمكين كند؛ در همين مجمع ممثل اجماع ملى؛ در رابطه به قانون اساسى جديد كشور و چگونگى نظام و سياست هاى داخلى و خارجى اش؛ تصميم نهائى گرفته شود.
4. در رابطه به هر گروهى كه با اين طرح مخالفت كند و اصرارش بر دو بديل ديگر باشد؛ و راه جنگ و زورگويى را در پيش گيرد؛ ناچار بايد راهى حل مناسب جستجو كرد و ملت را از شر آن نجات بخشيد. همه بايد بدانند و درك كنند كه جنگ با هم وطن؛ آن هم به زور بازوى اجنبى و به بهاء تنازل ننگين در برابر اجنبى؛ نمى تواند كار انسان شريف و خردمند باشد و هيچ انسانى عاقل نمى تواند از آن انتظار و طمعى داشته باشد. آيا تجارب تلخ و خونين گذشته كافى نيست كه از تكرار آن خوددارى ورزيد. نه كسى از طريق اصرار بر جنگ توانسته است به اهداف پليدش برسد و نه از طريق انحصار قدرت. بياييد اين حقائق و واقعيت ها را در سيماى كمونست ها و سيكولر ها و سلطه شان در چهار دهه اخير كشور مطالعه كنيم و از آن پند بگيريم.
