No-IMG

شرق و غرب - بخش دوازدهم

آب وهوای غرب وانسان شرقی.

پدر علم جامعه شناسی علاّمه ابن خلدون رحمه الله معیشت انسان در روی زمین را برحسب اقالیم تقسیم بندی میکند وی بعد از اینکه آراء واقوال حکیمان را که جهان را نظر به جغرافیه شناسی همان زمان به هفت اقلیم تقسیم کردند نقل میکند به طبیعت این اقالیم میپردازد،و به تفاوت وقت نظر به تفاوتِ مسافت زمین و آفتاب میپردازد سپس هر کدام این تفاوت وقت را به ماهی از ماه ها نسبت میدهد، چنانکه در جدی دراز ترین شب و در سرطان دراز ترین روز میشود.

ابن خلدون در مقدمهء سوم کتاب مقدمه در باب تآثیر آب وهوا بر رنگها وطبعها میگوید: وجود گرمی وسردی برای نشأت کائنات ضروری میباشد، و به هر اندازی که این اعتدال موجود باشد سلامتِ جسم وسلامتِ طبع در انسان حاصل میشود، و هر اندازی که انسان در گرمیی شدید یا سردیی شدید زندگی کند از سلامتِ طبع کمتر بهره میبرد.

همین است که وی مناطق شمال افریقا و قلب خاور میانه و جنوب اروپا و شرق اروپا را دارای مردمان متمدن میشمارد ومیگوید:

اهالی این اقالیم اهل آبادانی اند،و اهل آشنایی اند، از نظر جسمی و روحی دارای شمائل خوب،خصال خوب، قدو قامت خوب میباشند،قامت های آنان رسا و صحبتهای آنان شیوا و ادیان آنان زیبا است، حتی پیامبران بیشتر از همین اقالیم سه گانه ظهور کرده اند،چونکه از بعثت پیامبری در ورای این اقالیم نشنیده ایم،ونیز از اینکه پیامبران در کمال تخلُّق به خِلقتِ خوب واخلاق خوب مبعوث میشوند و این چیزیست که در جاهای دارای آب وهوای مناسب پدید میآید.بر عکس آنانیکه در اطراف این اقالیم زندگی میکنند از نظر وی مردمان بی بهره از آبادانی و بی نصیب از دانایی هستند و توحش در آنان بارز است.

ابن خلدون تاثیر گرمی بر تغییر مزاج را شدیدتر از تأثیر سردی بر تغییر مزاج میشمارد،درحالیکه امام ابن تیمیه رحمه الله بر عکس از سردی نسبت به گرمی بیشتر شکایت میکند ومیگوید: آفت سردی بیشتر از آفت گرمی است چون چندان نشنیدیم که مردمان از اثر گرمایی که از حد اعتدال بلند برود بسیار مرده باشند درحالیکه بسیار شنیده ایم مردمان بسیاری از سرما آنگاه که از حد اعتدال بلند برود مرده اند.

ابن خلدون سخن جالبی میگوید، وی از علاقهء مردم افریقا به رقص و طرب که همیشه در جست وخیز و رقص هستند در همان مقدمهء سوم میگوید: علت این است که گرمی هوا وبخار را پراگنده میسازد و در اثرِ پراگندگیی بخارِ بدن برای انسان خوشی دست میدهد، و این را به کسانی که در گرمابه ها و حمام ها حمامِ گرم میگیرند نیز قیاس میکند و میگوید که گرمیی مکان و پراگندگیی بخارِ بدن بر روح آنان اثر میگذارد و همین است که به آوازخوانی در اثنای حمام کردن روی میآرند.

ولی ابن خلدون خوشی مفرط را دلیل غلبهء روح حیوانی بر انسان میشمارد چونکه هرقدر انسان مائل به غرائز باشد از تفکر وتعقل دور میماند وبه قول وی همین است که مردمانی که غرق در رقص وطرب اند مردمانی اند که بیشتر متصف به حماقت اند، وی غلبهء حُمق بر سیاهان را در این باب مثال میدهد،و سخن مسعودی صاحب کتابِ مروج الذهب در بارهء سیاهان را که به نقل از یعقوب ابن اسحاق کندی خوشی مفرط و رقص و پایکوبی مستمر آنان را به ضعف دماغ آنان نسبت داده است رد میکند ومیگوید این سخنیست که دلیل ندارد.

یعنی ابن خلدون اختلاف طبع آنان را به محیط وآب وهوا راجع میسازد که با تغییر آن در طبع آنان نیز تغییر حاصل میشود، در حالیکه مسعودی وابن کندی آن را خلل ژنیتیکی یا عدم تکامل وعدم ارتقا میشمارند که با تغییر آب وهوا نیز تغییری در طبع آنان عائد نمیشود، بدین ترتیب ابن خلدون اخلاقی تر وانسانی تر تحلیل میکند.

البته فراموش نکنیم مسئلهء محیط و تاثیر آن بر انسان بحث بزرگ معاصر است،ولی در تعریف محیط نظرهای متفاوت ارایه شده است و محیطِ انسان از ماحول اجتماعی وی تا ماحول اقلیمی وی را در بر میگیرد.

حق انسان در داشتن محیط زیست سلیم، خود را در توصیه های نهادهای حقوق بشری جا زده است.

موضوعات مبارزه با آلودگیی هوا، مبارزه با آلودگیی آب،مبارزه برای منع قطع جنگلات، تلاش برای ساختن ساحات سبز در درون شهرها، تلاش برای کاهش تولید پلاستیک،تلاش برای منع تسربِ نفت و سوائل مضر در دریاها، همه وهمه از موضوعاتِ حادِّ محیط زیست در جهان امروزی حساب میشوند، و در دولتهای که به طبیعت ارج مینهند بر بسیار مسائل دیگر اولویت دارند، چنانکه چند روز قبل دو تن از فعالان محیط زیست وارد یک موزیم شدند وبر روی یک نقاشی که اثرِ رسامِ معروف وان گوگ بوده است رنگ ریختند و آن تابلوی نقاشی را که بیش از سی ملیون دولار ارزش داشت خراب کردند، فقط برای اینکه نشان دهند که محیط زیست از هنر با ارزشتر است و دولتها بجای توجه به هنر به محیط زیست بیشتر توجه کنند.

شکی نیست غرب بر شرق در عرصه های مختلفِ محیط زیستی پیش دستی دارد،مبالغه نیست اگر گفته شود که درخت در غرب پرستیده میشود، متقابلاً در شرق وبنا بر عوامل مختلف، محیط زیست متضرر است، گرچند زحمات بعضی دولتهای شرقی در حفظ محیط زیست قابل قدر است.

قصه اندکی دور رفت،مقصد ما بخشی خاصی از ممحیط زیست بود،یعنی همانا تاثیر تفاوت آب وهوا بر طبیعتِ انسان بود،

هر آنجای که چهار فصل در آن بخوبی احساس شود سرزمین خوبی محسوب میشود،انسان چنین دیار طبیعت عرفانی دارد،به فلسفهء فراق ووصال بیشتر متطبع میباشد.

ای ز خوبیی بهاران لب گزان

بنگر اندر سردی زردیی خزان.

آفتاب نعمت بزرگیست،برای سایه معنی میبخشد،برای تشنگی معنی میبخشد،برای رودخانه ها معنی میبخشد،برای باد معنی میبخشد ونسیم گوارا از یُمنِ آفتاب محسوس میشود.

حتی آن سرزمینهای که در شرق سردسیر گفته میشود بی بهره از آفتاب نیست،مثلاً اینطور نیست که زمستان در افغانستان کاملاً بی آفتابی باشد بلکه اکثرِ آن آفتابی است،حتی آن دروازی که زمانی گفته بود:

ز عقرب تا به جوزا زیرِ برفیم

بهار و تیره ماهی نیست مارا

حتما در اوج زمستان بی بهره از آفتاب نبود،در حالیکه این نعمت بزرگ آفتاب در اروپا اگر نا پدید هم نگوییم بسیار کم پدید است.

حالا تأثر انسان شرقی از آب وهوا در غرب را زمانی میتوانیم بهتر بدانیم که شناختی از آب وهوای ممالک غرب داشته باشیم

آب وهوای استرالیا و امریکا چندان تفاوت از آب وهوای شرق ندارد و لی آب وهوای اروپا تفاوت بسیار دارد.

معمولا اروپای شمالی محور توجه شرقیان است زیرا دولتهای واقع در شمال اروپا از اقتصاد خوبتر برخوردار بوده و فرهنگ پناهنده پذیری بیشتر دارند ولی خراب ترین آب و هوا را در اروپا کشورهای اروپای شمالی دارد.

کشورهای اسکندناوی اروپایی از قبیل ناروی سویدن و فنلند و دنمارک آب وهوای خاصی دارند که بسیار آب وهوای غمگین کننده اند،هوای گرفته، دمای سرد، بادِ تندی دارند،ناروی همان کشوریست که قسمت های از آن شش ماه روز و شش ماه شب دارد، جیوجولیست ها میگویند ناروی وسویدن خیلی پسانتر از دورهء یخبندان رها گردیدند.

کشورهای المان،فرانسه باستثنای مناطق جنوبی ان، هالند، سویس، اتریش، بلجیم تقریبا هوای واحد ویکسانی دارند تابستان کوتاه زمستان دراز دارد، بلکه شعر آن دروازی که پیشتر گفتیم در شأن اروپا صدق میکند،آسمان اروپا همیشه بارانی است، کشور انگلیس بیشتر یک کشور بارانی وبی آفتاب است، در مجموع آفتاب در اروپا نمی تابد، اگر مجموع تابش آفتاب بدون وجود ابر در اسمان اروپا را در طول سال بشماریم یکماه نخواهد بود.

 روزهای که در موسم گرمی بلکه در اوج تابستان آفتاب میتابد مردم چنان بسوی آفتاب میشتابند که گویا لشکری برای غارت آفتاب صف کشیده است، یا دزدهای گرسنه ی شعاعِ آفتاب را به سرقت میبرند، مردم در روز آفتابی خوب بودن هوارا به همدیگر مژده میدهند،کسانی که در آن روز آفتابی رخصت باشند خوشحال بسوی پارکی بسوی کنار دریایی میدوند،صدها تن خودرا به پارکها میرسانند و نیمه عریان میشوند تا آفتاب بر پوست آنان اصابت کند و از نعمت ویتامین دی مستفید گردند،کریم ها را بر بدن چرب میکنند تا مبادا لکه نشوند.

شرقیانی که با چنین کار أُنس والفت نداشته باشند و نشستن در میان پادهء از عریانها ونیمه عریانها را که زنان اکثریت عریانها را تشکیل میدهد مناسب حال نشمارند آفتاب را به حجم روی وگردن خود در کنجی گدایی میکنند و آفتاب گرمِ شرق را یاد میآرند.

برای بعضی انسانهای شرقیی که چنین آب وهوا را تجربه نکرده اند یادآوری چنین مسئله شاید مهم نباشد، بلکه این نوع آب وهوارا شاید آرزو هم کنند اما میان معاشرت مؤقت با چنین آب وهوا از معاشرت مؤبد یا همیشگی فرق است، وقتی انسانی که درخشش آفتاب شرق را تجربه کرده باشد طلوع قرص زرین آفتاب از قلب صحراها، از پشت تپه ها،از پشت کوه ها را صبح گاهان به تماشا نشسته باشد و در میانهء روز خود را به سایه محتاج ببیند، آبی را از سر تشنگی آرزو کند، پایی را بر جویی زیر درخت چناری توتی فرو برد، سپس ناگهان با زندگیی بیامیزد که شعاع آفتاب مانند نان برای زندانیان توزیع میشود،یا برای استفاده از آفتاب پول تهیه کند که برای چند روزی به کشوری آفتابیی سفری کند حتماً آب وهوای شرق را از یاد نخواهد برد.

نقص آفتاب اعراض زیادی دارد،کمبود ویتامین دی بیشتر در نتیجهء محرومیت از آفتاب است،کمبود ویتامین دی از بیشترین چیزهای است که در امراض شرقیان مقیم غرب محسوس است،پوکیی استخوان،ضعف حافظه،وبسیار امراض دیگر ناشی از کمبود ویتامین های است که در نتیجهء حرمان از آفتاب بوجود میآید.

یک وقتی یک همصنفی داشتم که از سوریه ومقیم مصر بود، وخانهء را به کرایه گرفته بود،بالکون یا برندهء خانهء وی که در منزل هشتم قرار داشت به سمت رود نیل بود، یک صبح در برنده اش نشسته بودیم،کافه را سر کشید و دود عمیقی از سیگارش به سینه برد و بیرون کرد و گفت میدانی این چه منظرهء عجیب است، قرص زرین آفتاب از عقب پیرامیدهای سه گانه یا اهرام های سه گانه بلند میشود و لشکری از شعاع را بر روی رود نیل میگستراند و در یک موج به سوی زندان مهجور طره که مقابل ماست و زمانی سید قطب در همین جا محبوس بوده است میتاباند گلِ آفتاب پرستی میشوم واین منظره را به تماشا مینشینم،خانهء که در شهر زیبای استانبول دارم فراموشم میشود.

وآن دم من نیز منظرهء طلوع آفتاب از عقب تپه های اطراف شهر طالقان را بیاد آوردم. منظر غروب آفتاب میان تپه های سیابز را بیاد آوردم.

آفتاب ار چه درین دَور فرید است و وحید

شرقیانند که او در صفشان آحاد است.

و یا این شعرِ دیگر مولانا:

باز گِردِ شمس میگردم عجب

هم ز فرِّ شمس باشد این سبب

شمس باشد بر سببها مُطَّلِع

هم ازاو حَبلِ سببها مُنقطِع

صدهزاران بار ببریدم امید

از که؟ از شمس،این شما باور کنید

تو مرا باور مکن کز آفتاب

صبر دارم من، ویا ماهی ز آب

ما ز عشقِ شمسِ دین بی ناخُنیم

ورنه ما ان کور را بینا کنیم.

تبصره / نظر

نظرات / تبصري

د همدې برخي څخه

شریک کړئ

ټولپوښتنه

زمونږ نوي ویبسائټ څنګه دي؟

زمونږ فيسبوک