No-IMG

حکمتيار: امريكا از اولين روز تجاوزش بر افغانستان؛ در پى تجزيه اين كشور بود

اجازه بدهيد در مورد اظهارات رئيس جمهور ايالات متحده امريكا؛ جوبايدن و قضاوتش در باره افغانستان عرائضى داشته باشم.

اظهارات غير مسئولانه رئيس جمهور امريكا؛ جوبايدن؛ در رابطه به افغانستان؛ همواره نادرست، خلاف حقيقت و با كينه و نفرت توأم بوده؛ دليل اين كينه توزى نيز روشن است؛ به شكست امريكا در افغانستان و سياست هاى ناكام و ناسنجيده او در رابطه به جنگ تحميلى در اين كشور بر مى گردد. این بار نخست نیست که جو بایدن در سخنرانی‌اش افغانستان را تحقیر می‌کند. اين اهانت ها را بار ها روا داشته است؛ گاهى مى گويد: افغان ها هيچگاهى ملت واحد نبودند و احدى نمى تواند از آنان ملتى واحد بسازد؛ و زمانى نيز مى گويد: امريكا نيآمده تا در افغانستان ملت سازى كند؛ و در اين اواخر جلو تر رفت و حرف هايى در مورد كشور عزيز ما گفت كه با هيچ رئيس جمهور و هيچ انسان هوشيار نمى زيبد؛ گفت: «آنجا یک مکان رها شده از سوی خداست.» اين را نيز ادعاء كرد و گفت: «من به هر قسمت آن رفته‌ام.»؛ در حالى كه او فقط به جايى رفته كه امنيت و اداره اش به دست نيروهاى امريكايى بود؛ تنها ميدان هوائى بگرام، ارگ رياست جمهورى و يكى دو شهرى ديگر را ديده؛ نه هر قسمت افغانستان را؛ به او مى گوييم: نه حرف هاى اهانت آميز با انسان شريف مى زيبد و نه حرف هاى مبالغه آميز با انسانى مسئول. اگر خدا اين كشور را فراموش كرده؛ مگر مار سر تان را گزيده بود كه به چنين كشورى بياييد و بيست سال بجنگيد؟ افغان ها مى گويند: ناتو و در رأس آن امريكا را؛ ما نه بلكه خداى ما زد و گردن غرور و كبر شان را شكست؛ و هر كى موعد زوالش فرارسيده؛ خدا پايش را به افغانستان كشانده و زوالش را از همين جا آغاز كرده است. خيلى از افغان هاى هوشيار و تاريخ خوانده؛ معتقد اند كه امريكا به سرنوشت اسلافش؛ بريتانيا و شوروى؛ حتماً دير يا زود مواجه خواهد شد.

اجازه بدهيد كمى بيشتر به اين موضوع بپردازم

مى پذيريم كه افغانستان جنگ زده و استعمار زده است و به كشورى ويران و شبيه مخروبه تبديل شده است؛ اما حقيقت اين است كه اهميت و موقعيت حساس و ستراتيژيكش باعث شده كه در يك قرن؛ سه ابر قدرت بد مست؛ غرض اشغال دائمى اين كشور بر آن هجوم برد، جنگ طولانى و خونينى را بر اين سرزمين و مردم مظلومش تحميل كند؛  20 سال يك ابر قدرت با تمامى شركاء جرمش از اروپا و آسيا بر كشور جنگ زده ما بم و راكت ريختند و آخرين مادل وسائل كشنده شان را كه در هيچ جنگى ديگر تجربه نشده بود؛ عليه افغان هاى مظلوم بكار گرفتند؛ صدها هزار را كُشت و مليون ها را مهاجر و آواره كرد؛ و آقاى بايدن كه امروز چون پير مرد عصبى بر افغان ها مى تازد و دشنام مى گويد؛ بنا بر ادعاء خودش بار ها به اين كشور سفر كرده و به هر جا رفته؛ اما با هر بار آمدنش؛ آتش جنگ بيش از قبل شعله ور تر و ويرانگر تر شده؛ نه يك حرف خوب و سازنده را از او شنيده ايم و نه هيچ گامى مثبتى در راه خاتمه جنگ و اشغال از او ديده ايم؛ در حالى كه مى توانست كارى مؤثر، مثبت و انسانى در خاتمه جنگ داشته باشد؛ هم از ويرانى بيشتر افغانستان مانع شود و هم از فرستادن امريكايى ها به كام مرگ؛ و مصرف دو تريليون دالر در اين جنگ ناكام و بى نتيجه براى امريكا؛ امروز و پس از خروج نيروهاى ناتو از افغانستان؛ چون پير مرد خشمگين و عقده مند با افغانستان و زخم ناسور جنگى كه قصر سفيد تحميل كرده؛ برخورد مى كند؛ و مى گويد: افغانستان سرزمينى است كه از نظر و عنايت خدا فرو افتاده؛ به او بايد گفت: كسى كه خدا را به مفهوم واقعى مى شناسد به خوبى مى داند كه خدا همواره در جنگ ميان حق و باطل؛ ظالم و مظلوم؛ از مظلوم حمايت مى كند و در كنارش مى ايستد؛ و ظالم ترين و جانى ترين ستمگر را به دست مظلوم ترين انسان هاى مؤمن و آزادى خواه؛ سرنگون و به شكست و زوال محكوم مى كند؛ در كمتر از يك قرن؛ سه ابر قدرت مغرور و بد مست بر افغانستان تجاوز كرد؛ صد ها هزار سر باز به اين كشور فرستاد؛ سال ها جنگيد؛ اما دست آوردش چيزى جز شكست شرم آور و رسوائى و زوال نبود؛ هر زورگوى مغرورى كه خدا خواسته است دست و پا و گردنش را بشكند و ستمديده ها را از شرش نجات دهد؛ شوق اشغال افغانستان به سرش زده؛ در همين افغانستان؛ هم خودش و هم غرور و بد مستى اش دفن گرديده؛ و آن كه توانسته است با شرمندگى و سر افگندگى اين كشور را زنده ترك كند؛ پيامدها و پس لرزه هاى جنگ ناكام برايش جبران ناپذير شده. اظهارات اخير بايدن نشان داد كه درد زخم شكست ها؛ او را پس از سپرى شدن بيش از يك سال؛ به سختى آزار مى دهد. به پيمانه اى كه با نام افغانستان حساسيت دارد و نمى تواند اعصابش را كنترول كند. يعنى كه افغانستان گورستان امپراطور ها است؛ هر زورگوى بدمست خدا زده را كه روز زوالش رسيده؛ پايش به سوى اين كشور كشانده شده؛ و گردنش در اين جا شكسته است.

امريكا از اولين روز تجاوزش بر افغانستان؛ در پى تجزيه اين كشور بود؛ از گروهاى تجزيه طلب حمايت كرد؛ اقتدار را به اقليت هاى سياسى و قومى سپرد؛ به جنگ رنگ قومى بخشيد، سركوبى اكثريت قومى و تضعيف احزاب نيرومند و ملت شمول را محور سياست هايش قرار داد، جزائر مستقل قدرت؛ به قيادت منفور ترين چهره ها را به ميان آورد؛ از تشكيل حكومت نيرومند مركزى مانع شد؛ افراد نااهل و بى صلاحيت را بر اريكه قدرت نشاند، سمبول ها و روبات هايى را در ارگ بر كرسى اقتدار نصب كرد كه ريموت كنترولش نزد واى سراى افغانستان در سفارت امريكا بود؛ چنان بى صلاحيت كه اختيار عزل و نصب والى و قومندان امنيه را نيز از آنان سلب كرد؛ و تمامى صلاحيت ها را به سفارتش در كابل و قومندانى نيروهاى جنگى اش انتقال داد؛ اما نتوانست اين ملت متحد را متفرق سازد و اين كشور سربلند را تجزيه كند.

شوروى نيز همين سياست ناكام را در افغانستان تجربه كرد؛ گروهاى دين ستيز و ملت ستيز ساخت و اقتدار را به آنان سپرد؛ گروه هايى كه شعار شان در ابتداء انضمام افغانستان به اتحاد شوروى بود اما در پايان مأمور شدند پايتخت را به بلخ انتقال دهند؛ افغانستان را به شمال و جنوب تقسيم كند و هندوكش را خط فاصل و سرحد ميان آنها؛ نجيب به صدر اعظمش حسن شرق دستور داد تا طرح انتقال كابل به بلخ را در خط مشى خود بگنجاند و در برابر پارلمان بگذارد؛ متن خط مشى را جنرال روسى برايش نوشت و در اختيارش گذاشت؛ اما او، وزير دفاع و وزير داخله با اين طرح روسى مخالفت كردند؛ كه مورد خشم نجيب قرار گرفت؛ حسن شرق در اين اواخر در مصاحبه اى كه با يكى از رسانه ها داشت به تمامى اين حقائق اعتراف كرد. و به اين ترتيب مسكو نه تنها موفق نشد افغانستان را به شمال و جنوب تجزيه كند؛ بلكه شوروى يكجا با گروه هاى مزدورش؛ به زوال و نابودى محكوم شدند.

به ياد دارم روزى در صحن پوهنتون با جنرال نجيب كه عضو حزب پرچم بود؛ مناقشه اى داشتم و عده اى از محصلين در اطراف ما ايستاده بودند؛ به او گفتم: نتيجه موضعگيرى ها و سياست هاى شما چيزى جز اين نيست كه افغانستان به يكى از اقمار شوروى تبديل و به سرنوشت كشور هاى محكوم آسياى مركزى مواجه شود؛ گفت: باكى ندارد؛ كشور هاى آسياى مركزي در وضعيتى بهتر از ما اند؛ يعنى كه او و حزبش خواهان الحاق افغانستان به اتحاد شوروى بودند.

اما از ميان اين سه ابر قدرت؛ تنها بريتانيا توانست كه تمامى مستعمراتش را؛ به شمول افغانستان؛  تجزيه كند و نقشه جديدى براى مستعمرات قبلى اش بسازد و تحميل كند؛ نقشه شيطنت آميزى كه منتج به منازعات دوامدار ميان تمامى مستعمراتش گرديد و نه تنها كشور ها بلكه اقوام و ملت ها را نيز تجزيه كردند؛ هند را به سه بخش؛ تقسيم كرد؛ هند، پاكستان شرقى و پاكستان غربى؛ هدفش تجزيه مسلمانان بود؛ بريتانيا هند را از دست مسلمان كشيد و تصرف كرد؛ نمى خواست پس از خروج نيروهايش از هند؛ اين كشور بزرگ دو باره تحت سلطه مسلمانان قرار گيرد؛ براى همين مسلمانان هند را به سه بخش تقسيم كرد و هندو ها را كه در جنگ عليه مسلمانان؛ بريتانيا را كمك كردند؛ بر سرنوشت هند مسلط ساخت؛ اوضاع و شرائط منطقه و جهان چنان بود كه اين مجال را براى بريتانيا فراهم مى كرد؛ اما بريتانياى بزرگ نيز طعم تلخ شكستش در افغانستان را چشيد؛ به زوال محكوم شد و كار تجزيه اين امپرطورى شرور به آن جا رسيد كه به چنان كشورى كوچك تبديل شود كه در نقشه دنيا؛ زير يك انگشت پنهان مى شود؛ و حتى در همين كشور كوچك نيز با جنبش تجزيه طلبى در سكاتلند و ايرلند مواجه باشد.  

تبصره / نظر

نظرات / تبصري

د همدې برخي څخه

شریک کړئ

ټولپوښتنه

زمونږ نوي ویبسائټ څنګه دي؟

زمونږ فيسبوک