No-IMG

بيست و هفتمين حلقه درسی برادر حکمتيار تحت عنوان در دفاع از قرآن برگزار گرديد

چهارشنبه مؤرخ ۱۱ عقرب ۱۴۰۱ھ‌ش:

بيست و هفتمين حلقه درسی انجينير حکمتيار أمير محترم حزب اسلامی افغانستان زير عنوان «در دفاع از قرآن» در تالار تلويزيون جهانی بريا و در حضور جمع غفير از برادران و خواهران برگزار گرديد.

جناب حکمتيار به ادامه درس قبلى و در ارتباط به برخی از اعتراضات دکتر سها فرمود:

در درس قبلى به برخى از اعتراضات در رابطه به داستان سليمان عليه السلام در قرآن پرداختيم؛ خوب است براى فهماندن بيشتر معترضين؛ آيه اى از همان سوره قرآن را در برابر شان بگذارم كه انسان در قرن 20 به حقيقتش پى برد؛ قرآن سوره هاى به نام النمل (مورچه)، النحل (زنبور عسل) و العنكبوت (تار تنك يا جولاگك) دارد؛ مى توان ادعاء كرد كه اگر كسى كتابى در باره اين حشرات نوشته و تحقيقى در باره زندگى عجيب آن ها داشته؛ در واقع از قرآن تقليد كرده و از آن آموخته؛ اساس آن را قرآن گذاشته و توجه مردم را به آن برانگيخته.

آقای حکمتيار افزود:

در سوره النمل در باره مورچه ها آمده است كه تحت فرمان مَلِكه خود اند؛ يعنى زعيم و فرمانرواى شان مَلِكه (مورچه مؤنث) است؛ انسان در قرن 20 و پس از تحقيقات عميق در باره زندگى مورچه ها دانست كه واقعاً خانواده مورچه ها توسط ملكه اداره مى‌شود؛ آن چه براى سها و امثالش حرف عادى و بى اهميت جلوه مى‌كند؛ براى انسان حقجو و مؤمن؛ اعجاز بزرگ علمى است كه به ايمانش جلا و پختگى مى‌بخشد و باورش را نسبت به اين حقيقت استوارتر مى‌سازد كه قرآن بدون شك كتاب الهى است. نمونه ديگر را نيز در جلو شان مى‌گذارم: قرآن مى‌فرمايد كه خانواده زنبور عسل نيز داراى فرمانرواى مؤنث (مَلِكه) است؛ و اين حقيقتى است که ما اکنون و فقط چند سال قبل و پس از تحقيقات عميق در باره زنبور عسل به آن پى برديم؛ قرآن در باره عنكبوت نيز از حقيقتى پرده برداشته كه انسان پس از تحقيقات زياد به آن رسيد و فهميد؛ ساختن لانه را به (عنكبوت) يعنى مؤنث (عنكب) منسوب نموده؛ و مى فرمايد: "...كَمَثَلِ الْعَنْكَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَيْتًا ..."العنكبوت 41. قرآن همچنان در مورد آسمانها، زمين، ستاره ها، آفتاب، مهتاب، كوهها، دره ها، درياها، پيدايش انسان بر روى زمين، حتی سياه چالها، انفجار بزرگ كه به پيدايش ماده و اجرام سماوى و كهكشانها منتج شد و . . . و صد ها مورد ديگر بياناتى دارد كه هر يكى اعجاز بزرگ علمى بوده و ساينس امروز و در اين قرن؛ همان حرفى را دارد كه قرآن هزار و چهار صد سال قبل گفته بود!!!

اما در باره ادعاء بى بنياد سها در رابطه به اين كه "سيستم عصبى پرندگان مخصوصاً مورچه بحدى عقب افتاده است كه قادر به دركهاى پيچيده نيستند"؛ بايد گفت:    

قضاوت سها در اين مورد خيلى سطحى و غير علمى است؛ او نمى‌داند كه برترى انسان از لحاظ درك و شعور نسبت به حيوانات ريز و بزرگ ديگر نسبى است نه كلى؛ انسان داراى مواصفات و ويژگى هايى است كه در حيوانات ديگر سراغ نمى‌شود؛ اما با وجود آن خيلى از حيوانات در برخى از حواس شان جلو تر  از انسان اند؛ چنانچه حس شامه و بويايى مورچه به مراتب نيرومندتر و حساستر از انسان است. پشك در تاريكى شب قادر به ديدن چيزهايى است كه انسان از آن عاجز است، سگ در تشخيص بو به حدى حساس است كه انسان قرن بيست و دو نيز براى شناسايى بو به كمك او نيازمند است، كارى كه او مى‌تواند انجام دهد؛ انسان با پيشرفته ترين وسائل قادر به انجام آن نيست. امروز پوليس كشورهاى پيشرفته براى تشخيص باروت، مواد مخدر، دزدها و جنايتكاران؛ از مغز حساس سگ و حس شامه نيرومندش استمداد مى‌جويند. دانشمندانى كه تحقيقاتى در مورد مورچه ها داشته اند؛ به چيزهايى دست يافته اند و خصوصياتى را در مورچه ها و شيوه زندگى و نظام اجتماعى آنها مشاهده كرده اند كه خيلى از انسانها را به حيرت انداخته اند. هر خانواده مورچه ها را چنان يافته اند كه داراى نظام خاص خود است؛ مَلِكه دارد، براى انجام هر كارى در خانواده؛ گروهى خاص توظيف مى‌شود، خانه اى چند منزله در زير زمين مى‌سازند كه از خطر نفوذ آب و باران مصون باشد، مواد غذايى شان را ذخيره و نگهدارى مى‌كنند و تدابيرى مى‌گيرند كه از پوسيدن و گنده شدنش مانع شوند، قادر اند بيماران شان را معالجه كنند، در همان زير زمين به توليد و زرع سمارق مى‌پردازند، حيواناتى را نگهدارى مى‌كنند و مى‌پرورانند كه غذاى خاص براى شان توليد مى‌كنند.

 

وی در ادامه موضوع مذکور افزود:

به آقاى سها از تجربه خود مى‌نويسم: متعلم صنف دهم ليسه بودم، كتابى از موريس ميترلينگ را كه نتائج تحقيقاتش در باره زندگى مورچه ها را در آن درج كرده بود؛ مطالعه كردم؛ تقريباً چهل و يك سال قبل (اما اكنون 54 سال قبل) خوانده بودم كه مورچه ها به زراعت و مالدارى مى‌پردازند، برايم حيرت آور بود، حال و فقط مدتى قبل فيلمى را مشاهده كردم كه بر زندگى يك خانواده مورچه ها ساخته شده بود، ديدم كه مورچه ها صبح هنگام از لانه شان بيرون مى‌آيند، به گونه خيلى منظم به مزرعه اى مى‌روند، برخى از آنها بر تنه اى بته خاصى بالا مى‌روند، برگهاى اين بته را به شكل منظم و به اندازه در حدود يك سانتى متر قطع مى‌كنند و پايين مى‌اندازند، مورچه هاى ديگر اين قطعات برگ را بر مى‌دارند و بسوى لانه انتقال مى‌دهند، رفت و آمد شان در قطار منظم خيلى جالب و ديدنى بود؛ تهيه كننده فيلم پرسشى را مطرح كرد و از بينندگان فيلم پرسيد: آيا مى‌دانيد كه مورچه ها با اين قطعات برگ چه مى‌كنند؟ اين خوراك آنان نيست اما چرا آن را به لانه انتقال داده اند؟ و چرا اين قطعات را پس از انتقال به لانه ريز ريز كردند؟ خودش چنين جواب داد: اين قطعات ريز برگ را مى‌گذارند تا پس از مدتى سمارق بر آن برويد كه غذاى مورد پسند مورچه هاست.

 

مشر معزز طبق معمول گذشته سها را مخاطب کرد و گفت:

آقاى سها! لطفاً خودت را با اين مورچه كه حقيرش گرفته اى؛ مقايسه كن؛ خِرد و دانشت را در كنار آن بگذار و قضاوت كن؛ آيا مى‌دانى سمارق چگونه و در كجا و چه نوع زمين و زمينه اى مى‌رويد؟ آيا مى‌توانى دانه گندم را براى چند روزى در زير زمين چنان نگهدارى كه نپوسد؟ من در آن فيلم خزنده اى را نيز مشاهده كردم كه مورچه ها در لانه شان نگهدارى مى‌كردند و غذاى لذيذ براى شان توليد مى‌كرد. البته اين را در كنار لانه مورچه خود ديده ام كه مورچه اى مورچه اى بيمار را از لانه برون آورد و براى مدتى در نزديكى دهن لانه و در پرتو اشعه خورشيد گذاشت و سپس آن را دوباره به لانه انتقال داد.

 

آقای حکمتيار به خاطر وضاحت بيشتر می افزايد:      

غرض معلومات سها و همفكران غربزده اش عرض كنم كه امريكاييها پس از اشغال افغانستان كسى را بر اريكه قدرت نشاندند و لقب افتخارى رئيس جمهور منتخب را برايش تدارك ديدند و براى حفاظتش گروهى از كوماندوهاى خاص را توظيف كردند، با چند سگ آموزش ديده، هر كى غرض ملاقات با اين رئيس جمهور وارد قصر رياست جمهورى مى‌شد؛ بايد از سوى اين سگها تفتيش مى‌شد؛ تا ديده شود كه سلاحى در اختيار دارد يا نه، تفتيش گروه خاص كافى نبود و موجب اطمئنان كامل مسئولين نمى‌شد؛ اما تفتيش سگها باعث اطمئنان صد در صد!!! يعنى اين كه سگها در تشخيص شان ورزيده تر و جلو تر از كوماندوهاى متخصص حفاظت جان رئيس جمهور بودند!!

 

موضوع ديگری که دکتر سها به آن پرداخته (تأييد سحر) است که مشر معزز در پاسخ آن اظهار تفصيلي داشت و گفت:

ناقد زير اين عنوان (تأييد سحر) نيز مرتكب مغالطه زشت و فاحش شده؛ آيه 4 سوره الفلق را اين گونه ترجمه كرده:

وَمِن شَرِّ النَّفَّاثَاتِ فِي الْعُقَدِ4 الفلق: 4

ترجمه: (بگو پناه مى‌برم) از شر دمندگان افسون در گرهها!!

از سها مى‌پرسم: كلمه افسون را چرا و از كجا آورده اى و ترجمه كدام لفظ آيه گرفته اى؟ آيا دليلى براى آن دارى يا شيطانت آن را سفارش داده؟!! در آيه هيچ لفظى كه ترجمه اش افسون باشد سراغ نمى‌شود. ترجمه دقيق آيه نه آنگونه است كه تو پرداخته اى بلكه چنين است: (از شر دمندگان در عقده ها)؛ و تعبير و تفسير دقيق آن همانست كه در سوره متصل آن «الناس» و در آيه چهارم آن؛ چنين آمده: الَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ: (آن كه در سينه هاى مردم وسوسه مى‌كنند). يعنى النفاثات فى العقد كسانى اند كه در عقده ها مى‌دمند، كينه ها و نفرتها را باعث مى‌شوند و در سينه ها وسوسه ايجاد مى‌كنند.

 

وی همچنان به خاطر توضیح بيشتر و در رابطه به آيه مذکور می افزايد:

"نفاثات" از نفث به معنى دميدن؛ و جمع نفاثه است كه يا چون "علامه" جمع مرد زياد دمنده است و يا جمع مؤنث يعنى زنان دمنده و يا نفوس و جماعت هاى دمنده است و "عُقَد" جمع عَقْد به معنى گره است.

مراد از"النفاثات فى العقد" گروه هاى اند كه افراد عقده مند را هدف قرار مى‌دهند، در عقده هاى آنان مى‌دمند، در جستجوى حسودان و ناراضيان اند تا كينه و حسد آنان را تحريك كنند، در پى افرادى خود غرض مى‌افتند كه به اغراض خود نائل نشده اند و كينه و عقده در دل دارند؛ تا اين عقده ها و كينه ها را تحريك كنند و فتنه اى در درون صف ايجاد نمايند.

 

مشر معزز همچنان إضافه نمود:

آيه بعدى كه از حاسد و حسد بحث دارد؛ نشان مى‌دهد كه مراد از "نفاثات فى العقد" بايد چيزى شبيه به حسد باشد؛ تا همآهنگى ميان آيات مراعات گرديده و از دو آيه كنار هم؛ دو مطلب كاملاً جداگانه و دور از هم را اخذ نكنيم.

 

وی به خاطر توضیح بيشتر آيه مباركه فوق الذکر می افزايد:

سوره «الناس» و «الفلق» به ما مى‌آموزد: متوجه باش كه در پروازت بسوى خدا و در سفر معنوى ات بسوى بهشت؛ دشمنانى برايت در كمين نشسته اند، هر يكى مجهز به اسلحه خاصى، همه در پى رهزنى، از چپ و راست بر تو هجوم مى‌آرند، سعى مى‌ورزند تو را به بيراهه برند و زاد راهت را تاراج كنند، عزم و همتت را سست كنند، افكارت را مغشوش نمايند، پايان سفر را مجهول و امكان رسيدن به سرمنـزل را مستحيل جلوه دهند، در هر قدمى با جلوه و عشوه اى فريبنده تر از گذشته نمايان مى‌شوند، چراغ سبزى نشان مى‌دهند، بايك بار نه گفتن تو؛ از تلاش خود باز نمى‌ايستند و كنار نمى‌روند و تو را به حال خود نمى‌گذارند؛ اگر در يكى از حلقه هاى دام خطرناكش نيفتادى و سالم از آن گذشتى؛ دامش را برنمى‌چيند و از به دام انداختنت دست بردار نمى‌شود؛ در كنار حلقه ديگر دام مى‌نشيند، به هدف اينكه اين بار حتماً پايت در آن گير مى‌افتد؛ در كنار هر حلقه دام؛ طُعْمَه فريبنده خاصى ريخته؛ از شر اين وسوسه گر خطرناك به خدايت پناه بر.

 

آقای حکمتيار همچنان اضافه نمود:

خصوصيات اين وسوسه گر اينها اند:

الف: "وسواس" است؛ وسوسه هاى گوناگون ايجاد مى‌كند.

 

ب: "خناس" است؛ مكرر وسوسه مى‌كند، گاهى از يك گوشه ناگهانى و پنهانى وارد مى‌شود و وسوسه اى را باعث مى‌شود؛ گاهى از گوشه اى ديگر و با وسوسه اى تازه.

 

ج: در "سينه" مردم "وسوسه" ايجاد مى‌كنند، وسوسه آنها به درون دل راه نمى‌يابد، توان آنرا ندارد كه تا صميم دل نفوذ كند، واهمه و خيال و تصور است كه در دل نمى‌نشيند، بلكه بر دل مى‌نشيند، چون سخن حق نيست كه راهى بدرون دل باز كند و در سلول سلول دل قرار گيرد؛ بلكه از برون بردل سايه مى‌افگند و سينه را بردل تنگ مى‌كند.

 

د: وسوسه هاى اين خناس؛ بر "الناس" كارگر مى‌افتد نه بر "خواص"، كسانى كه پيوند ها را با او بريده اند، تحت تأثيرش نمى‌روند و وسوسه هايش بر آنان اثرى نمى‌گذارد.

هـ: برخى از اين خناسان از جنس جن اند؛ ديده نمى‌شوند و شناخت شان دشوار؛ و برخى ديگر وسوسه گران خناس اند در چهره "الناس".

 

سپس آقای حکمتيار در پاسخ يك اعتراض ديگری واهی سها تحت عنوان (ادعاء نامعقول در مورد كافران) تفصيلاً پرداخت و گفت:

سها زير اين عنوان خواسته است ثابت كند كه بيان قرآن در مورد اين كه كافران مى‌گفتند: (ما زوال ناپذيريم؛ حقيقت ندارد)!! اين آيه را با ترجمه ضعيفش آورده است

وَأَنذِرِ النَّاسَ يَوْمَ يَأْتِيهِمُ الْعَذَابُ فَيَقُولُ الَّذِينَ ظَلَمُواْ رَبَّنَا أَخِّرْنَا إِلَى أَجَلٍ قَرِيبٍ نُّجِبْ دَعْوَتَكَ وَنَتَّبِعِ الرُّسُلَ أَوَلَمْ تَكُونُواْ أَقْسَمْتُم مِّن قَبْلُ مَا لَكُم مِّن زَوَالٍ 44  ابراهيم: 44

ترجمه: و مردم را از روزى بترسان كه عذاب بر آنان مى‌آيد؛ و آنان كه ستم كرده اند؛ مى‌گويند: پروردگارا! ما را تا چندى مهلت بخش تا دعوتت را پاسخ گوييم و [ از فرستادگان تو] پيروى كنيم؛ [به آنان گفته مى‌شود] مگر شما پيش از اين سوگند نمى‌خورديد كه شما را فنايى نيست.

قسمتى كه زير آن خط كشيده شده است مدعى است كه كفار در دنيا گفته اند كه ما (كافران) فنا يا زوال نداريم. كدام فرد عاقلى در جهان چنين ادعائى كرده است كه قرآن مطرح كرده است؟

 

رهبر محترم ح‌ا در پاسخ همين اعتراض بی‌مايه سها را مخاطب کرد و فرمود:

جنابِ ناقدِ سطحى نگر! تعداد كسانى كه چنين حرفهاى باور نكردنى را گفته اند به پيمانه زياد است كه سها و رفقايش با كمپيوتر نيز از شمارش و احصاء آن عاجز اند؛ تمامى كمونستها مى‌گفتند: كمونيزم و جامعه كمونستى زوال ناپذير است!! هر رئيس جمهور امريكا گفته است و حاميانش گفته او را با كف زدنها بدرقه كرده اند؛ امريكا جاودانه و زوال ناپذير است!!

معنى حرف كافران اين است؛ نه آنگونه كه تو پنداشته اى؛ آنها خود را جاودانه نخوانده اند بلكه نظام كافرانه شان را زوال ناپذير خوانده اند؛ و به انقلابيون گفته اند: تلاشهاى تان براى سرنگونى اين نظام بيهوده است، هيچ نيرويى قادر نيست اين نظام را سرنگون سازند!! متوجه نيستى كه قرآن قول شان را اين گونه نقل كرده: "ما لكم من زوال" به صيغه جمع نه مفرد.

 

آقای حکمتيار همچنان در رابطه به اعتراض ديگری دکتر سها زير عنوان (خطاهاى نوشتارى قرآن) می‌گويد:

سها اين جسارت را نيز داشته است كه تركيب ادبى قرآن را به نقد بكشد!!!، اما چه جسارت سفيهانه و لجوجانه اى!! در حالى كه او به زبان مادرى خود نه تنها يك اديب و ادب شناس متوسط هم نيست؛ بلكه بايد سالهاى متمادى درس بخواند تا ادب زبان فارسى را بياموزد؛ اما قضاوت در باره تركيب ادبى قرآن كاريست كه از سويه او خيلى خيلى بلند است!! او را كه مرتكب اين جسارت شده و كسانى را كه وقت گرانبهاى شان را بخواندن كتاب او ضائع كرده اند؛ يا مى‌خواهند آن را بخوانند؛ دعوت مى‌كنم تا ترجمه دقيق و تفسير صحيح تمامى آياتى را كه او زير اين عنوان آورده است؛ در تفسير پلوشى مطالعه كنند؛ به آسانى درك خواهند كرد كه اين ناقد بى مايه در تمامى اين موارد مرتكب خبط و خطأ شده. ضرورت آن را احساس نكردم كه ملاحظات پوچ و پوك او را در باره تمامى اين آيات به بررسى بگيرم و وقت خود و خوانندگان عزيز را ضائع کنم؛ تنها برخى را كه شايد از نظر سها مهمترين جلوه كنند؛ بررسى مى‌كنم؛ مقدمتاً بايد عرض كنم كه با مشاهده ملاحظات بى پايه او در اين بخش؛ بخوبى درك كردم كه سها اصلاً از ادب عربى هيچ مايه اى ندارد، اشتباهاتى را مرتكب شده كه شاگرد مبتدى زبان عربى نيز مرتكب آن نمى‌شود، اينهم مثالهاى آن:

 

1- در باره آيه 22 سوره الاعراف مى‌نويسد: در آيه ى فوق "شجره" مفرد است و بايد «تلك» براى اشاره به آن استفاده مى‌شد ولى محمد «تلكما» را بكار برده كه اشاره به دوتاست!!

 

آقای حکمتيار در پاسخ همين اعتراض بی‌مايه سها افزود:

اين بيچاره نافهم؛ از فهم و درك اين نيز عاجز است كه در «تلكما»؛ «تلك» به درخت، (ما) كه در اصل (كما) يعنى (از شما هر دو) بوده؛ كاف هر دو با هم مدغم و (تلكما) از آن ساخته شده، پس در «تلكما» هم اشاره به درخت است و هم به آدم عليه السلام و حَوىٰ؛ معمولاً در عربى براى تثنيه و جمع مخاطب الفاظى چون «تلكم» و «تلكما» و «ذٰلكم» و «ذٰلكما» به كار مى‌روند.

 

2- در باره آيه 24 سوره الحديد:

الَّذِينَ يَبْخَلُونَ وَيَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبُخْلِ وَمَن يَتَوَلَّ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ 24  الحديد: 24

سها می‌نويسد: (در اين آيه دو جمله ى ناتمام وجود دارد اول: الَّذِينَ يَبْخَلُونَ وَيَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبُخْلِ كه مبتدائى بدون خبر است. دوم: وَمَن يَتَوَلَّ كه بازهم مبتداى بدون خبر است. كه مفهوم آيه را مبهم مى‌كنند. كسانيكه بخل ميورزند چه مى‌شوند؟ و كسانيكه اعراض مى‌كنند چه مى‌شوند؟ معلوم نيست. اشكال سومى هم در اين آيه وجود دارد و آن حذف نابجاى مفعول من يتول است. كسيكه اعراض مى‌كند. از چه چيز اعراض مى‌كند؟ مشخص نيست و موجب ابهام مضاعف شده است).

 

آقای حکمتيار در پاسخ همين اعتراض واهی سها اضافه نمود:

جناب سها! بدفهمى و كج بحثى نيز حد و مرزى دارد؛ كه متأسفانه تو همه را عبور كرده اى!! نمى‌دانى كه اين آيه تتمه آيه قبلى است؛ آيه چنين است:

لِكَيْلاَ تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلاَ تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ وَاللَّهُ لاَ يُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ:

تا نه بر آنچه ‏از دست تان رفته است تأسف كنيد و نه بر آنچه خدا به شما داده است شادمان شويد؛ خداوند هر متكبر فخرفروش را دوست نمى‌‌دارد.

در آيه بعدى؛ همين افراد متكبر، فخرفروش محروم و از محبت الهى چنين معرفى مى‌شوند:

الَّذِينَ يَبْخَلُونَ وَيَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبُخْلِ وَمَن يَتَوَلَّ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ:

آنان كه بخل مى‌ورزند و مردم را به بخل مى‌گمارند؛ و هر كى اعراض كند پس يقيناً كه خداوند بى نياز ستوده است.

يعنى خداوند نه نيازى به چنين افراد بخيل، مغرور، فخر فروش و روگردان از حق دارد و نه نقصى دارد كه از سوى اينها مرفوع گردد؛ بلكه او غنى حميد است.

 

أمير محترم ح‌ا افزود:

او همين اشتباه و مغالطه قبيح را در رابطه به آيه 38 سوره النساء نيز مرتكب شده، و مى‌نويسد:

وَٱلَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمۡوَٰلَهُمۡ رِئَآءَ ٱلنَّاسِ وَلَا يُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَلَا بِٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِۗ وَمَن يَكُنِ ٱلشَّيۡطَٰنُ لَهُۥ قَرِينٗا فَسَآءَ قَرِينٗا٣٨

ترجمه: و كسانى كه اموالشان را از روى ريا به مردم انفاق مى كنند و به خدا و روز بازپسين ايمان ندارند و هر كس شيطان يار او باشد چه بد همدمى است!!

قسمتى كه زيرش خط كشيده شده است جمله ى ناقص است. با اين افراد رياكار چه مى‌شود؟ چه مجازاتى در انتظار آنان است؟ مشخص نيست.

 

وی به خاطر توضیح بيشتر می افزايد:

ناقد متوجه نيست كه آيات 36، 37 و 38 با هم پيوسته اند؛ آيه 38 در واقع شرح آخرين بخش آيه 37 است كه مى‌فرمايد:

إِنَّ اللّهَ لاَ يُحِبُّ مَن كَانَ مُخْتَالاً فَخُورًا .... 

يقيناً كه خداوند هر مغرور فخرفروش را دوست ندارد،.... و آنانى را نيز (دوست ندارد) كه اموالشان را براى خودنمايى به مردم؛ انفاق مى‌كنند و به خدا و روز آخرت ايمان ندارند و هر كى شيطان يارش باشد؛ پس چه بد است چنين يارى!!

و آخر آيه توضيح مى دهد كه اين بخل، فخر فروشى، انفاق رياء كارانه و عدم ايمان به خدا و آخرت؛ نتيجه يارى و همراهى با شيطان است؛ هر كى شيطان قرين و همدمش باشد؛ از لحاظ فكرى و اخلاقى چنين خواهد بود.

 

آقای حکمتيار بعد از وضاحت مفصل و مقنع اش دکتر سها را مخاطب کرد و گفت:

جناب سها! در كجاى اين آيه ابهامى وجود دارد؟!! در اصل افراد دير فهم و كند ذهن؛ از درك مطالب واضح و روشن كم مى آيند و آن را مبهم مى گيرند؛ متأسفانه تو از درك پيوند ها ميان دو آيه كنار هم نيز عاجزى.

 

او همچنان در ادامه درس و در رابطه به آيه 38 سوره الانفال را نيز إظهار مفصل داشت و گفت:

سها در رابطه به اين آيه مذکور مى‌نويسد:

قُل لِلَّذِينَ كَفَرُواْ إِن يَنتَهُواْ يُغَفَرْ لَهُم مَّا قَدْ سَلَفَ وَإِنْ يَعُودُواْ فَقَدْ مَضَتْ سُنَّةُ الأَوَّلِينِ 38 انفال: 38

(اگر بازگردند، شرطى بدون جواب است. اگر بازگردند چه مى‌شود؟ ظاهرا بايد جواب را از سنت اولين برداشت كرد. اما آنچه بر گذشتگان گذشته متنوع بوده است).

 

مشر معزز در پاسخ همين اعتراض بی‌مايه سها اضافه نمود:

عجيب است كه مطلبى با اين صراحت و وضاحت نيز براى افرادى با سليقه بيمار؛ غير قابل فهم جلوه مى‌كند؛ سها نمى‌داند كه در (فَقَدْ مَضَتْ سُنَّةُ الأَوَّلِينِ) جواب قاطع و روشن براى (وَإِنْ يَعُودُواْ) است؛ به اين صورت: اگر آنان به كفر شان برگردند؛ انجام شان را در آيينه انجام سلف شان بنگرند، با عواقبى مواجه خواهند شد كه سلف شان با آن مواجه گرديدند.

 

آقای حکمتيار فرمود:

سهار در رابطه به آيه 23 سوره السجده مى‌نويسد: (منظور از ضمير در لقائه (ملاقات او) مشخص نيست! و مفسران ( مثلا در تفسير طبرى، درالمنثور، كشاف، كبير، الميزان) را سر درگم كرده و احتمالات متعددى داده اند از جمله: منظور ملاقات خداست يا ملاقات موسى يا ملاقات كتاب موسى يا ملاقات آزارهائى كه موسى ديد يا ملاقات قيامت)!!!

 

سپس جناب حکمتيار در ادامه موضوع مذکور چنين اضافه نمود:  

جناب ناقد! ضمير در لقائه به چيزى اشاره دارد كه خيلى واضح است؛ اما تو و امثالت از شناخت آن عاجزيد و يا عمداً سعى مى كنيد آن را مبهم جلوه دهيد!! آنچه موسى عليه السلام پس از دريافت وحى با آن مواجه گرديد؛ فرعون مغرور با سپاه مطيع فرمانش غرق شدند و بنى اسرائيل با وجود ضعف و ناتوانى شان؛ ولى به دليل (ايمان و صبر) به آن نائل شدند؛ ضمير در لقائه به همين حالت اشاره دارد.

آيه اين است:

وَلَقَدۡ ءَاتَيۡنَا مُوسَى ٱلۡكِتَٰبَ فَلَا تَكُن فِي مِرۡيَةٖ مِّن لِّقَآئِهِۦۖ وَجَعَلۡنَٰهُ هُدٗى لِّبَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ٢٣  السجده: 23

و يقيناً كه به موسى همان كتاب را داديم؛ پس از مواجه شدن با آن در شك وترديد مباش؛ در حالى كه آن را رهنمود بنى اسرائيل ساختيم.

اما اين آيه با آيه متصل آن مزيد تشريح شده و مى فرمايد:

وَجَعَلۡنَا مِنۡهُمۡ أَئِمَّةٗ يَهۡدُونَ بِأَمۡرِنَا لَمَّا صَبَرُواْۖ وَكَانُواْ بِ‍َٔايَٰتِنَا يُوقِنُونَ ٢٤

و از آنان امتى ساختيم كه ديگران را مطابق فرمان ما هدايت مى كردند؛ بنابر آن كه صبر كردند و به آيات ما باور داشتند.

و در آيه قبل از آن چنين آمده:

وَمَنۡ أَظۡلَمُ مِمَّن ذُكِّرَ بِ‍َٔايَٰتِ رَبِّهِۦ ثُمَّ أَعۡرَضَ عَنۡهَآۚ إِنَّا مِنَ ٱلۡمُجۡرِمِينَ مُنتَقِمُونَ ٢٢

و ظالم تر از آن چه كسى خواهد بود كه با آيات پروردگارش به او پند داده شود و او از آن اعراض كند؛ يقيناً كه ما از اين مجرمين انتقام گيرنده ايم.

 

به گفته‌ی آقای حکمتيار: يعنى در اين آيه؛ نزول كتاب بر موسى عليه السلام براى مطالب قبلى؛ انتقام الهى از ستمگار ترين مجرمان؛ به عنوان مثال و نمونه تاريخى و چون دليلى ارائه شده؛ پيآمدها و نتائج اعطاء كتاب به پيامبر اسلام همانگونه خواهد بود كه به موسى عليه السلام كتابى داده شد، عده اى ايمان آوردند، بنابر عمل به رهنمودهاى تورات و صبر در راه ايمان مورد لطف و عنايت الهى قرار گرفتند، امامت و قيادت فكرى و سياسى عالم به آنها سپرده شد، به مقام و منزلت بهترين امت دنيا ارتقاء يافتند، شرف و افتخار رسيدن به اين مقام جليل و بلند را بنابر دو خصوصيات و ويژگى كسب كردند: باور شان به آيات الهى و صبر و ثبات شان در راه ايمان. و در آن سوى ديگر مخالفين نيرومند، مغرور و مجرم موسى عليه السلام و دعوتش؛ كه عاقبت و انجام شان دردناك و عبرتناك. مؤمنان بايد مطمئن باشند كه اين تجربه تاريخى بارى ديگر تكرار خواهد شد، به آنان نيز زعامت و قيادت فكرى جهان و جهانيان سپرده خواهد شد، با (ايمان) و (صبر) مى‌توانند به اين مقام رفيع و جليل نائل شوند. قريش و سائر مخالفين پيامبر و اسلام بايد بدانند همان سرانجام و عاقبت براى شان منتظر است كه مخالفين موسى عليه السلام و فرعون و فرعونيان با آن روبرو شدند.

 

حلقه تدريسی امروز طبق معمول بعد از مرحله سوال و جواب به دعای اختتامیه مشر معزز پايان يافت.

 

بخش مطبوعاتی دفتر أمير حزب اسلامی افغانستان.

تبصره / نظر

نظرات / تبصري

د همدې برخي څخه

شریک کړئ

ټولپوښتنه

زمونږ نوي ویبسائټ څنګه دي؟

زمونږ فيسبوک